ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

درباره بنیاد میر

ارائه خدمات مشاوره

بنیاد دکتر مازیار میر، همراه حرفه‌ای شما در مسیر مشاوره انتخاباتی، آموزش تخصصی املاک و برندسازی شخصی.

غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک

خانه » مقالات » غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک
غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک

غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک

روایتی از صبح غریب مصلای تهران و وداع خونین بال با قائد شهید

غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک
غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک

.

ساعت اندکی از شش صبح گذشته بود که گام در صحن مصلای بزرگ امام خمینی گذاشتم. شگفتا که در آن پگاه اندوهناک، گویی ظرفیت مصلا به تمامی لبریز شده بود و گنجایش قطره ای دیگر را نداشت. شانه های خسته اما ایستاده مردم چسبیده به هم بود و سیل عاشقان با فشاری سنگین اما سرشار از شکیبایی از کنار یکدیگر عبور می کردند. در آن صبح ماتم زده، تمام ایران در جغرافیای مصلا خلاصه شده بود. از دورافتاده ترین روستاها تا بزرگ ترین شهرها، مردمان با تن پوش های یکدست مشکی خود را رسانده بودند؛ با قلب هایی ماتم زده و چشم هایی که چون چشمه های بارانی بی وقفه می باریدند. مصلا آینه تمام نمای اندوه ملتی بود که در سوگ قائد شهید خود زار می زد و در ماتم پیر مراد و رهبر فرزانه اش سر به بالین غربت گذاشته بود. آمده بودیم تا با پیکر پاک شهیدان خدمت، وداعی جاودانه داشته باشیم.

در این وادی جنون و ایستادگی، دوشادوش یاران راستین و بی ادعای گردان جهادگران عاشورایی ناحیه حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قدم برمی داشتیم. برادران جانم، ابوالفضل خاکی، صادق طالع زاری، صابر صادقی زاده و علیرضا شابک و …. همه بچه های گردان بودن شانه به شانه هم در میان امواج فشرده جمعیت پیش می رفتند. از دیشب که وظیفه پاسداری و گشت زنی شبانه بر دوش ما بود، هیچ کدام از بچه ها حتی برای لحظه ای چشم بر هم نگذاشته بودند. پوتین های خاک گرفته و چشم های سرخ نشان از بیداری بی وقفه داشت، اما کسی احساس خستگی نمی کرد؛ همه می گریستند. در چشم های تک تک برادرانم بارانی از حسرت جاری بود. گویی در یک لحظه، تکیه گاهی استوار و پدری مهربان را از دست داده بودیم. آری، ما همه در آن صبحدم یتیم شده بودیم و طعم گس این یتیمی، بند بند وجودمان را می گداخت.

هنگامه اقامه نماز فرا رسید و سکوت بر سر مصلا سایه افکند. نماز عشق را با هق هق سوزناک گریه هایی خواندیم که سد گلو را می شکست و بر خاک جاری می شد. اشک های ما در آن لحظات ملکوتی، تنها برای وداع با قائد شهید نبود؛ بلکه سیلی از خون دل بود برای جانفشانی های مداوم رهبر فرزانه انقلاب، برای خون جگر خوردن های مظلومانه او در تمام این سال ها، برای همه آن حقیقت هایی که با خون دل بارها و بارها بر زبان آورد و زجه کشید؛ کلامی حق که مسئولان شنیدند یا شنیدند و اما از کنار آن ساده گذشتند. هر قطره اشک ما، گواهی بر غربت رهبری بود که در مسیر عزت و شرف این امت، لحظه ای از پای ننشست.

غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک
غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک

بدرود ای پدر مهربان ملت. بدرود ای عزیز دل امام خامنه ای عزیزمان که تا آخرین نفس بر سر عهد خویش ایستادی. بدرود آقا جان، مرجع تقلید والامقام مان. بدرود قائد شهیدمان، شهادتت مبارک و گوارای وجودت باد که با شرف زیستی، بی لرزش گام برداشتی و سرانجام با چهره ای سرخ به پیشگاه معشوق شتافتی. سلام ما را به امام حسین ع و یارانش برسان….

غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک
غوغای یتیمی در پایتخت اشک و لبیک

دکتر سید مازیار میر

دکتر مازیار میر

نوشته های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید