خداحافظ قائد شهیدمان
آغاز پگاه سرخ و طوفان سیاه پوشان در رگهای شهر

ساعت هنوز به پنج صبح نرسیده بود که زمین و زمان در پایتخت به لرزه درآمد. ایستگاههای مترو تهران در آن دقایق آغازین صبح، گواه خروشان ترین و بی سابقه ترین سیل جمعیتی بودند که تاریخ این کلان شهر به یاد دارد. من که خود پیش از این، شکوه بی نظیر تشییع پیکر مطهر حضرت امام خمینی و سردار دلها حاج قاسم سلیمانی را از نزدیک لمس کرده و در میان آن امواج انسانی زیسته بودم، با تمام وجود درک کردم که این بار، جنس حادثه و اقیانوس مواج انسانها تفاوتی بنیادین داشت. حرارتی برخاسته از خون پاک مردی از جنس مردم که وجب به وجب مسیرهای منتهی به مصلای بزرگ تهران را از همان ساعت شش صبح به بن بست رساند. تودههای عظیمی از نمازگزاران عاشق، بی تاب و بی قرار سراسر مصلا را پر کرده بودند؛ گویی همگی آمده بودند تا با رهبر خویش، حضرت امام خامنه ای، پیمانی دوباره ببندند و با سید شهیدان خدمت، مردی که هرگز در برابر زیاده خواهیهای آمریکا و هم پیمانانش سر خم نکرد و با شرف و افتخار زیست و سرانجام به فیض شهادت رسید، وداعی تاریخی داشته باشند.
گم شدن در اقیانوس بی کران
عشق و وفاداری
از همان نخستین لحظات پگاه، من به همراه برادران پر تلاش و فداکارم در گردان جهادگران عاشورایی ناحیه حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، در تکاپوی خدمت رسانی و همراهی با این خروش ملی بودیم. چهرههای خسته اما مصمم ابوالفضل خاکی، صادق طالع زاری، صابر صادقی زاده، علیرضا شابک و دیگر عزیزان گردان، گویای حماسهای خاموش بود. دلاورمردانی که از شب گذشته طعم خواب را نچشیده و بی وقفه مشغول گشت زنی و تامین امنیت و آرامش مسیرها بودند، اما در آن ساعت صبح، گویی همگی گلولهای از انرژی خالص و انگیزه الهی بودند. با این حال، عظمت بی مانند جمعیت و خروش اقیانوس وار انسانهای دلداده به قدری سهمگین و پر ابهت بود که ما همگی در میان آن همه هیاهو و عشق، همدیگر را گم کردیم. ما گم شدیم، اما این گم شدن، زیباترین و باشکوهترین تلاقی در اقیانوس محبت به رهبری بود که هر قطره اش از چشمان مردان و زنان داغدیده جاری میشد.
هق هق گریهها و قنوتی از جنس نور
برپایی نماز، بارانی از اشک بر سر نمازگزاران بارید. صدای هق هق سوزناک زنان و مردانی که شانه به شانه هم ایستاده بودند، طنین انداز فضایی ملکوتی شد. نجوای یا الله و گریههای بی امان مردم در زمان اقامه نماز به امامت رهبر معظم انقلاب، چنان اتمسفر سنگین و در عین حال نورانی ایجاد کرده بود که گویی فرشتگان نیز هم صدا با زمینیان اشک میریختند. این تشییع، تنها یک خداحافظی ساده با یک مقام مسئول نبود؛ بلکه تجدید بیعت با جریانی اصیل بود که سازش ناپذیری با استکبار و خدمت بی منت به محرومان را سرلوحه خود قرار داده است. یاران و همراهان من در گردان جهادگران عاشورایی، اگرچه خسته از بیداری شبانه بودند، اما با چشمانی اشک بار و دلهایی سرشار از امید، در میان این سیل بی کران غرق شدند تا تاریخ بار دیگر بنویسد که عشق به ولایت و راه شهدا، پیوندی ناگسستنی با رگ و پی این ملت دارد.
سیدمازیارمیر

