ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

درباره بنیاد میر

ارائه خدمات مشاوره

بنیاد دکتر مازیار میر، همراه حرفه‌ای شما در مسیر مشاوره انتخاباتی، آموزش تخصصی املاک و برندسازی شخصی.

وقتی ۲۰ درصد هم کافی نیست

خانه » مقالات » وقتی ۲۰ درصد هم کافی نیست
وقتی ۲۰ درصد هم کافی نیست

وقتی ۲۰ درصد هم کافی نیست

وقتی ۲۰ درصد هم کافی نیست نوشته دکتر مازیار میر
وقتی ۲۰ درصد هم کافی نیست

اصل پارتوی آبشاری و هنر پیدا کردن هسته‌های واقعاً تعیین‌کننده در مدیریت

برای مدیرانی که نمی‌خواهند وقت، بودجه و انرژی سازمان در شلوغیِ کارهای مهم‌نما گم شود

خلاصه مطلب

اگر مدیر باشید، احتمالاً بارها دیده‌اید که بعضی کارها خیلی پررنگ‌اند اما اثر واقعی کمی دارند، و بعضی کارهای کوچک‌تر، سرنوشت کل سیستم را تغییر می‌دهند. اصل پارتو سال‌هاست به ما می‌گوید ۲۰ درصد عوامل، ۸۰ درصد نتایج را می‌سازند. اما «اصل پارتوی آبشاری» یک لایه عمیق‌تر را نشان می‌دهد: درون همان ۲۰ درصد هم باز هسته‌های کوچک‌تری وجود دارند که از بقیه تعیین‌کننده‌ترند. این نگاه به مدیر کمک می‌کند به‌جای پراکندگی، روی چند نقطه اهرمی تمرکز کند؛ همان نقاطی که اگر درست مدیریت شوند، چندین مسئله هم‌زمان اصلاح می‌شود. در این مقاله، این مفهوم را با زبانی روان، مدیریتی و کاربردی باز می‌کنیم؛ از منطق نظری آن می‌گوییم، فرمولش را توضیح می‌دهیم، یک مثال واقعی‌نما می‌زنیم، چک‌لیست اجرایی می‌دهیم، و در پایان هم موافقان، مخالفان و منابع معتبر را مرور می‌کنیم.

مقدمه

در بسیاری از سازمان‌ها، مشکل از کمبود تلاش نیست.
مشکل از اینجاست که تلاش‌ها همیشه در جای درست نمی‌نشیند.

مدیران معمولاً با انبوهی از وظایف روبه‌رو هستند: جلسه، گزارش، پیگیری، استخدام، فروش، مذاکره، شکایت مشتری، برنامه‌ریزی، کنترل هزینه، و ده‌ها موضوع دیگر. ظاهر ماجرا این است که همه این‌ها مهم‌اند. اما تجربه مدیریتی چیز دیگری می‌گوید: بعضی از این موارد واقعاً موتور حرکت سازمان‌اند و بعضی دیگر فقط سروصدا ایجاد می‌کنند.

اینجاست که اصل پارتو ارزش پیدا می‌کند.
اما اگر بخواهیم دقیق‌تر باشیم، اصل پارتو فقط شروع ماجراست، نه پایان آن.

اصل پارتو را همه می‌شناسند، اما مسئله اصلی جای دیگری است

 

اصل پارتو می‌گوید در بسیاری از موقعیت‌ها، ۲۰ درصد عوامل، ۸۰ درصد نتایج را ایجاد می‌کنند.
این اصل در مدیریت، فروش، بازاریابی، کیفیت، بهره‌وری و حتی زندگی فردی بسیار کاربردی است.

اما در عمل، یک خطای رایج وجود دارد:
ما ۲۰ درصد مهم را پیدا می‌کنیم، و بعد تصور می‌کنیم کار تمام است.

در حالی که پرسش مهم‌تر این است:

درون همان ۲۰ درصد، آیا همه چیز به یک اندازه اثرگذار است؟
یا باز هم چند عامل کوچک‌تر وجود دارند که وزن واقعی‌تری دارند؟

اصل پارتوی آبشاری دقیقاً از همین پرسش متولد می‌شود.

اصل پارتوی آبشاری یعنی چه؟

 

این ایده می‌گوید اگر ۲۰ درصد عوامل، بیشترین اثر را دارند، همان ۲۰ درصد را دوباره بررسی کن.
بعد اگر لازم بود، دوباره همین کار را تکرار کن.

به‌عبارت دیگر، با هر بار تحلیل، لایه‌ای عمیق‌تر از اثرگذاری را کشف می‌کنیم.

به زبان ساده:

– لایه اول: ۲۰ درصد عوامل مهم
– لایه دوم: ۲۰ درصدِ همان ۲۰ درصد، یعنی ۴ درصد از کل
– لایه سوم: ۲۰ درصدِ همان ۴ درصد، یعنی ۰.۸ درصد از کل

این روند باعث می‌شود به هسته‌هایی برسیم که تعدادشان کم است، اما نقش‌شان در نتیجه نهایی بسیار بزرگ است.

فرمول ساده مدل

اگر ضریب آبشار را ۰.۲ در نظر بگیریم، سهم هر لایه از کل به این صورت نوشته می‌شود:

“`text
F_n = 0.2^n
“`

یعنی:

– لایه اول: 0.2 = 20٪
– لایه دوم: 0.04 = 4٪
– لایه سوم: 0.008 = 0.8٪

و برای اثر تجمعی تا لایه n:

“`text
I_n = 1 – 0.2^n
“`

این فرمول‌ها قرار نیست مدیر را درگیر ریاضی پیچیده کنند.
کارکردشان این است که به ما یادآوری کنند تمرکز، یک مفهوم سطحی نیست؛ تمرکز باید لایه‌لایه و دقیق باشد.

 

چرا این نگاه برای مدیران مهم است؟

 

چون سازمان‌ها معمولاً از «پراکندگی» ضربه می‌خورند، نه از کمبود ظرفیت. وقتی مدیر می‌خواهد به همه چیز برسد، نتیجه معمولاً این می‌شود:
– زمان تقسیم می‌شود
– بودجه پخش می‌شود
– توجه رقیق می‌شود
– تصمیم‌ها متوسط می‌شوند
– اثر نهایی کم می‌شود

اما وقتی همان مدیر بتواند هسته‌های واقعی اثرگذاری را پیدا کند، وضعیت عوض می‌شود.
آن وقت به‌جای اینکه صد کار نیمه‌تمام داشته باشد، چند اقدام کلیدی و کاملاً مؤثر خواهد داشت.

یک مثال مدیریتی روشن

 

فرض کنید یک شرکت ۱۰۰۰ مشتری دارد.
تحلیل اولیه نشان می‌دهد که حدود ۲۰ درصد مشتری‌ها، ۸۰ درصد درآمد را می‌سازند.

این یافته خودش مهم است.
اما مدیر حرفه‌ای اینجا متوقف نمی‌شود.

او همان ۲۰ درصد را دوباره بررسی می‌کند.
نتیجه چه می‌شود؟
شاید از میان آن ۲۰۰ مشتری، فقط ۴۰ نفر واقعاً ستون‌های اصلی درآمد باشند.
و از میان آن ۴۰ نفر، شاید ۸ تا ۱۰ مشتری، نقش حیاتی و تعیین‌کننده داشته باشند.

حالا سؤال این است:
آیا باید با همه این مشتری‌ها یک‌جور رفتار کرد؟
قطعاً نه.

برای ۸ مشتری حیاتی، برنامه‌ای متفاوت لازم است:
ارتباط نزدیک‌تر، توجه اختصاصی، سیاست نگهداشت ویژه، و حتی طراحی پیشنهادهای شخصی‌سازی‌شده.

این همان جایی است که اصل پارتوی آبشاری از یک مفهوم نظری، به ابزار عملی مدیریت تبدیل می‌شود.

کاربردهای اصلی در مدیریت

 

۱. مدیریت استراتژیک

در استراتژی، همه پروژه‌ها مهم‌اند، اما همه پروژه‌ها سرنوشت‌ساز نیستند.
این مدل کمک می‌کند پروژه‌هایی را شناسایی کنید که واقعاً مسیر آینده سازمان را تغییر می‌دهند.

۲. فروش و CRM

بخش کوچکی از مشتریان معمولاً سهم بزرگی از درآمد را دارند.
اما درون همان گروه هم همیشه چند مشتری کلیدی‌تر…

ادامه دارد…

 

دکتر مازیار میر

نوشته های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید