عشق از زبان دکتر مازیارمیر
عشق تنها معمای حلنشدهای که ارزش حل کردن دارد
به قلم دکتر مازیار میر، با عطر عاشقانه تلخ و طعم قهوه تلخ
نخست. عشق، آنقدر پیچیده که سادهترین چیز جهان است
حضرت مولانا میفرماید:
عشق، آن است که
از من و تو برون است
… اما من میگویم عشق، درست همان جایی آغاز میشود که «من» تو با «تو» من گره میخورد؛ درست همان نقطهای که منطق
میگوید «نه» اما دل فریاد میزند «آری». عشق، یک پارادوکس زیباست: هم آزادیبخشترین حس است، هم وابستهکنندهترین. هم
پرواز است، هم سقوطی که در آن لذت میبری.
وقتی شکسپیر مینویسد:
عشق
یک جنون دلپذیر است
…. دارد به ما میگوید که دیوانگی، شرط اول عاشقی است. اما این
دیوانگی، با دیوانگیِ کوچهبازار فرق دارد؛ این دیوانگی، هوشیارانهترین شکل هشیاری است. عاشق، کسی است که در عین جنون،
واقعیت را عمیقتر از هر فیلسوفی درک میکند. چون عشق، عینکهای رنگی بر چشم نمیزند؛ بلکه چشم را میشوید تا زشتیها
را هم در بستر زیبایی ببیند.
دوم
عشق در عصر دیجیتال
ماتریکسی از دلتنگیهای مدرن
ما در عصری زندگی میکنیم که با یک «لایک» میتوان عشق را ابراز کرد و با یک «بلاک» نابودش ساخت. اما آیا این واقعاً عشق
است؟ فروم میگوید: «عشق، هنر بودن با دیگری در عین حفظ تمامیتِ خویشتن است». در دنیایی که هویتها در فضای مجازی
حل میشوند، عشق واقعی یعنی توانایی گفتن «نه» به الگوریتمها و «آری» به همان لحظههای ناب انسانی؛ همان نگاههایی که از
پشت صفحهنمایش نمیگذرند.
اینجا پای حکمرانیِ عاشقانه به میان میآید. من به عنوان کسی که در اندیشکده حکمرانی دیجیتال نفس میکشم، میگویم:
جامعهای که عشق را نمیفهمد، در طراحی سیاستهایش هم ناکام میماند. چون حکمرانیِ خوب، درست مانند عشقِ خوب،
نیازمندِ شنیدن، فداکاری، و گاه «سکوتِ هوشمندانه» است. همانطور که یک عاشق میداند کی حرف بزند و کی لب فروبندد، یک
حاکمِ دانا هم میداند کی مداخله کند و کی به طبیعتِ جاریِ امور اعتماد کند.
سوم
عشق از نگاه زنان بزرگ؛ روایتی از قدرت نرم
سیمون دوبووار در «جنس دوم» مینویسد: «عشقِ واقعی، بر پایه برابری است؛ نه بر پایه پرستش یا سلطه». این جمله،
انقلابیترین تعریف از عشق است. عشق مردانه، گاهی به غلط با «مالکیت» اشتباه گرفته میشود؛ اما عشق زنانه، به ما میآموزد
که میتوان عاشق بود و همچنان مستقل ماند. مادر من، که حالا سالهاست نیست، همیشه میگفت: «عشق یعنی وقتی داری
برای کسی جان میدهی، اما جان خودت را هم حفظ میکنی». این نگاه، همان نگاهی است که در سیاستگذاریِ دیجیتال به آن
نیاز داریم:
مراقبت همزمان از امنیت و آزادی
و وقتی بودا میگوید: «عشق، اندوه را به مهربانی تبدیل میکند»، یعنی عشق، تنها نیرویی است که میتواند زخمهای تاریخی
جامعه را التیام بخشد. در کشوری که پر از دلخوریهای سیاسی و نسلی است، عشق، یعنی همان «همدلیِ استراتژیک» که
میتواند اختلافها را به گفتوگو تبدیل کند.
چهارم
رگههای جذابیت عشق
کششی که از پوست تا روح و جان میرود
اجازه دهید کمی جسورتر شوم. عشق، شاید بدون کشش جسمانی، مثل شعری است بدون وزن. فروید میگوید:
در نهایت تمامِ
عشقها، یک میل
زمینی نهفته است
این میل، همان انرژیِ خامی است که اگر درست هدایت شود، میتواند کوهها را جابهجا کند.
نگاه یک عاشق به معشوق، دقیقاً مثل نگاهِ یک خالق به اثرش است؛ نگاهی که در آن هم شهوتِ کشف هست، هم ترسِ از
دستدادن، و هم لذتِ بینهایتِ بودن.
من از «سکسی» بودنِ عشق نمیترسم. چون سکسی بودن، یعنی عشق را از سطحِ شعاریِ رمانتیک خارج کنیم و به عمقِ
غریزی و حیوانیِ آن برسیم. عشقِ سکسی، عشقی است که در آن تن و جان یکی میشوند؛ جایی که لمسِ دست، بیشتر از
هزاران کلمه حرف میزند. نزار قبانی میگوید: *«عشق، تنها دردی است که درمانش، خودِ درد است»*. این همان دردِ لذتبخشی
است که در سکوتِ نیمهشب، در نگاههای دزدیده، در نفسهایی که تندتر میشوند، جاری است.
پنجم
عشق و مرگ؛ دو روی یک سکه
اروین یالوم، رواندرمانگرِ بزرگ، میگوید: «عشق، قویترین پاسخ به وحشت مرگ است». وقتی عاشق میشویم، با تمام وجود
به جاودانگیِ لحظه اعتقاد پیدا میکنیم. عشق، به ما میآموزد که در همین «اکنون» زندگی کنیم؛ چون فردا ممکن است نباشد. این
فلسفه، برای من که با آیندهپژوهیِ دیجیتال سر و کار دارم، بسیار عمیق است. یعنی اگر قرار است حکمرانیِ بهتری بسازیم، باید
مانند یک عاشق، لحظهبهلحظه آن را با عشق طراحی کنیم، نه با تنبلیِ اداری.
رومیها میگفتند: «عشق یعنی آموختنِ دوبارهی نگاه کردن». من میگویم عشق یعنی تواناییِ دیدنِ «زیباییِ در حالِ ظهور» در هر
چیزِ بهظاهر زشتی. مثل همان کوچههای خاکگرفتهی جنوبِ شهر، که زیر نورِ مهتاب، قشنگترین کوچههای جهان میشوند.
عشق، همین جادوگریِ ساده است.
جمعبندی
عشق به مثابه یک روشِ زیستن
در پایان، عشق را نه یک حس، که یک «روش» میدانم. روشی برای مواجهه با جهان، با دیگران، با سیاست، با فناوری، و با خودِ
خویشتن. همانطور که هایدگر میگوید: «زبان، خانهی هستی است»، من میگویم:
«عشق، نفس این خانه است»
اگر زبان بیعشق باشد، فلسفهای مرده است. اگر سیاست بیعشق باشد، حکمرانیای ظالمانه است. اگر فناوری بیعشق
باشد، ابزاری برای بیگانگیِ بیشتر است.
پس بیایید کمی عاشقتر سیاستگذاری کنیم. کمی با دل، به دادهها نگاه کنیم. کمی با شور، قوانین بنویسیم. و در نهایت، به یاد
داشته باشیم که عشق، تنها چیزی است که با بخشیدن، کم نمیشود؛ بلکه چندبرابر میشود. درست مثل لبخندی که اگر به
دیگری هدیه کنی، خودت هم بیشتر میخندی.
به قلم دکتر مازیار میر
*با عطر تلخ و طعم قهوهای تلخ تر که سرد شده، اما هنوز عشق در آن جاری است.
❤️🔥
—
اگر خواستید بخش خاصی را گسترش دهم یا لحن را تندتر/ملایمتر کنم، در خدمت شما هستم. عشق یعنی همین: شنیدنِ خواستهی دگر و پاسخدادن با تمامِ وجود.


