
تحلیل و بررسی فیلم «صد سال» 100 Years
نوشته دکترمازیارمیر منتقد سینما و تاتر
فیلم «صد سال» (100 Years) یک پروژه سینمایی منحصربهفرد است که فراتر از یک اثر هنری معمولی، به یک بیانیه هنری-فلسفی و یک تجربه اجتماعی طولانیمدت تبدیل شده است. این فیلم که حاصل همکاری جان مالکوویچ (نویسنده) و رابرت رودریگز (کارگردان) است، قرار است در ۱۸ نوامبر ۲۱۱۵ اکران شود و از همین امروز به عنوان «فیلمی که هرگز نخواهید دید» شناخته میشود. برای تحلیل جامع این پدیده، باید آن را از پنج جنبه اصلی بررسی کرد: مفهوم هنری، ابعاد فلسفی، مؤلفههای فنی و زیباییشناختی، جایگاه در تاریخ سینما و بالاخره، نقد و ارزیابی نهایی. در ادامه، هر یک از این جنبهها را به تفصیل و با نثر فرهیخته و علمی واکاوی میکنیم.
۱. مفهوم هنری: گذر از سینما به عنوان رویداد (Event) به سینما به عنوان میراث (Legacy)
در هسته اصلی پروژه «صد سال»، یک بازتعریف رادیکال از ماهیت اثر هنری نهفته است. این فیلم، دیگر یک کالای فرهنگی مصرفی در چرخه سریع اکران و فراموشی نیست؛ بلکه به یک کپسول زمان هنری تبدیل شده است.
· هنر به مثابه وعده: ذات این پروژه بر یک وعده محال استوار است: دیدن فیلمی که مخاطبش هنوز متولد نشده است. این وعده، رابطه سنتی هنرمند-مخاطب را از هم میگسلد و اثر هنری را از دایره مصرف حسی معاصر خارج میسازد. مالکوویچ و رودریگز با این کار، اثر خود را از قید زمان حال رها کرده و آن را به آیندهای نامعلوم میسپارند. این عمل، خود یک پرفورمنس هنری در مقیاس قرن محسوب میشود.
· تبدیل مخاطب به وصی: هزار مهمان منتخب که بلیطهای فلزی دعوت دریافت کردهاند، نه تماشاگر، بلکه وصیان این اثر هستند. وظیفه آنان حفظ و انتقال این میراث به نسلهای بعد است. این کار، نقش مخاطب را از یک دریافتکننده منفعل به یک شریک فعال در تداوم اثر ارتقا میدهد. این بلیطها، اشیایی نمادین هستند که ارزش آنها نه در دسترسی فوری، بلکه در مسئولیت انتقال آن است.
· اتحاد هنر و صنعتگری: الهامبخش این ایده، فرآیند تولید کنیاک لویی سیزدهم است که برای رسیدن به کمال، نیاز به صد سال مراقبت و گذر زمان دارد. این همکاری، مرز بین هنر ناب و هنر-صنعت (در این مورد، صنعت لوکسسازی) را محو میکند و بر فلسفه صبر، انتظار و رسیدن تأکید دارد. فیلم، مانند یک بطری کنیاک، محصولی است که ارزش نهایی آن در گرو گذشت زمانی است که از کنترل خالقانش خارج است.
۲. ابعاد فلسفی: پرسشگری درباره زمان، مرگ و معنای هنر
«صد سال» را میتوان بیش از یک فیلم، یک سؤال فلسفی گسترده دانست که در قالب یک پروژه سینمایی مطرح شده است. این پرسشها حول چند محور میچرخند:
· مقاومت در برابر فراموشی دیجیتال: در عصر انفجار اطلاعات و چرخه حیات کوتاه محتوا، این فیلم یک قلمروی امن آنالوگ ایجاد میکند. فیلم در یک گاوصندوق با فناوری پیشرفته و پشت شیشههای ضدگلوله نگهداری میشود تا در موعد مقرر به طور خودکار باز شود. این اقدام، یک واکنش آرمانگرایانه به ناپایداری و دسترسی بیرویه عصر دیجیتال است. این پروژه ادعا میکند برخی آثار شایسته آن هستند که از گردونه فراموشی سریع معاف شوند.
· دیالوگ با آیندگان: مالکوویچ و رودریگز با آیندهای نامشخص و مخاطبانی ناشناخته وارد گفتگو میشوند. این کار، مستلزم ایمان به تداوم ارزشهای انسانی و زیباییشناختی است. آنان امیدوارند که سینما و داستانگویی، حتی پس از یک قرن، همچنان برای بشر حائز اهمیت باشد. این فیلم یک آزمون بزرگ برای ارتباطات بیننسلی است.
· هنر در تقابل با مرگ خالقان: تمامی دستاندرکاران اصلی این فیلم تا زمان اکران آن از دنیا خواهند رفت. بنابراین، این اثر به یک یادگار وجودی (Existential Testament) تبدیل میشود. فیلم «صد سال» به شکلی گریزناپذیر با مفاهیم مرگ، جاودانگی نمادین و میراث گره خورده است. این فیلم، جسمیتی از آرزوی بشر برای باقی گذاشتن اثری فراتر از عمر محدود خویش است.
۳. مؤلفههای فنی و زیباییشناختی: معمای محافظتشده
جزئیات داستان و فرم بصری فیلم به شدت مخفی نگه داشته شدهاست، اما اطلاعات پراکنده و رویکرد کلی پروژه، امکان تحلیل اولیه را فراهم میکند.
· ژانر و محتوا: فیلم در ژانر علمی-تخیلی و تجربی طبقهبندی شده است. وجود بازیگرانی از تایوان (شویا چانگ) و شیلی (مارکو زارور) در کنار مالکوویچ آمریکایی، حاکی از داشتن بُعدی فراملیتی و احتمالاً پرداختن به مسائل جهانی و آینده بشریت است. سه تیزر منتشرشده با عناوین «یکپارچهسازی با سیستم عامل»، «طبیعت» و «آینده»، اشارهای به درونمایههای فناوری، محیط زیست و سرنوشت انسان دارند.
· اجرا و کارگردانی: مشارکت رابرت رودریگز، کارگردانی که به خلق جهانهای بصری پویا و پرانرژی مشهور است (مانند مجموعه «دزدیدهشده» و «مکزیک»)، نشان میدهد که این فیلم صرفاً یک بیانیه مفهومی خشک نیست، بلکه احتمالاً از قدرت تصویری و روایی قابل توجهی برخوردار است. رودریگز اشاره کرده که در ابتدا تصور میکرده این پروژه یک تبلیغ است، اما پس از دیدن نتیجه، به عنوان اثر نهایی انتخاب شده است.
· موسیقی: همکاری فارل ویلیامز با لویی سیزدهم برای ساخت آهنگ «صد سال» که قرار است در سال ۲۱۱۷ منتشر شود، بر بعد فراسینمایی این پروژه تأکید میکند. این موسیقی نیز بخشی از این کپسول زمان فرهنگی است که با تأخیری دو ساله پس از فیلم، منتشر خواهد شد و احتمالاً تجربه هنری را تکمیل میکند.
· فرمت: فیلم ظاهراً یک فیلم کوتاه است. این انتخاب هوشمندانه است، زیرا ارائه یک اثر بلند با چنین محدودیت زمانی، ریسک بالاتری داشت. فرم کوتاه میتواند به معنی فشردهتر و نمادینتر بودن پیام اثر باشد.
۴. جایگاه در تاریخ سینما و گفتمانهای نظری
برای درک عمیقتر «صد سال»، میتوان آن را در بستر تحولات سینما و نظریههای فرهنگی قرار داد.
· گذار از پستمدرنیسم به پرفورمانیسم: در نظریههای فرهنگی معاصر، مفهومی به نام «پرفورمانیسم» (Performatism) مطرح شده که واکنشی به فردگرایی افراطی و شکاکیت پستمدرن است. پرفورمانیسم بر بازسازی امر قدسی، اجماع و صحنههای اولیه و آیینی تأکید دارد. پروژه «صد سال» را میتوان نمونهای کلاسیک از این گرایش دانست:
· خلق یک «صحنه اولیه» آیینی: مراسم قفل کردن فیلم در گاوصندوق و برنامهریزی برای بازشدنش در آینده، یک آیین مدرن است.
· اجبار به مشارکت و ایمان: این پروژه از مخاطبانش میخواهد تا بر اساس وعدهای نامحسوس، در حفظ آن مشارکت کنند و به آینده آن ایمان داشته باشند. این، در تضاد با نگرش شکاک پستمدرن است.
· تلاش برای خلق امر متعالی: با تعویق اکران به صد سال بعد، این اثر سعی در خلق یک تجربه متعالی و منحصربهفرد دارد که خارج از چارچوبهای مصرف روزمره فرهنگی قرار میگیرد.
· خودارجاعی و فراسینما: جان مالکوویچ، بازیگری که پیشتر در فیلم «جان مالکوویچ بودن» (Being John Malkovich – 1999) به کالبدشکافی مفهوم هویت و شهرت پرداخته بود، اکنون در «صد سال» به کالبدشکافی مفهوم زمان، میراث و ارتباط با آینده در سینما میپردازد. هر دو پروژه، سینما را نه فقط به عنوان رسانه داستانگویی، بلکه به عنوان ابزاری برای وارسی مفاهیم فلسفی به کار میگیرند. این تداوم، مالکوویچ را به یک هنرمند-فیلسوف تبدیل میکند که مدیوم سینما را برای پرسشگریهای وجودی به خدمت میگیرد.
۵. نقد و ارزیابی نهایی: بین عظمت مفهومی و محدودیتهای عملی
ارزیابی فیلمی که دیده نشده، طبعاً ناقص است. اما میتوان خود ایده و اجرای این ایده را نقد و بررسی کرد.
نقاط قوت و دستاوردهای مفهومی:
· جسارت بینظیر: این پروژه از نظر جسارت هنری و زیر سؤال بردن مفروضات صنعت سینما، کاری پیشرو و انقلابی است.
· ارزش نمادین بالا: «صد سال» به یک نماد قدرتمند برای صبر، آیندهنگری و ارزش نهادن بر میراث فرهنگی تبدیل شده است.
· خلق گفتمان: مهمترین دستاورد این فیلم شاید نه خود اثر، بلکه گفتمانهایی باشد که حول محور زمان، هنر، مرگ و آینده ایجاد کرده است. این پروژه خود به یک متن فرهنگی غنی برای تحلیل تبدیل شده است.
· ایجاد امید و پیوند نسلها: این ایده میتواند حسی از امید و تداوم را در مخاطب امروزی برانگیزد و او را به آینده و نسلهای بعد پیوند دهد.
محدودیتها و نقدهای وارد بر پروژه:
· ابتذال بالقوه در تبلیغات: منتقدان میتوانند ادعا کنند که این پروژه در نهایت یک اقدام تبلیغاتی پیچیده و پرزرقوبرق برای برند کنیاک لویی سیزدهم است. این سؤال مطرح است که آیا ارزش هنری اثر میتواند تحتالشعاع اهداف تجاری قرار گیرد؟
· ریسک نامربوط بودن در آینده: هیچ ضمانتی وجود ندارد که سینمای صد سال بعد، زبان بصری، روایی یا دغدغههای این فیلم را درک کند. ممکن است اثر در آینده به عنوان یک عتیقه عجیب و غریب، و نه یک شاهکار تأثیرگذار، تلقی شود.
· وابستگی به فناوری و ثبات اجتماعی: حفظ گاوصندوق و اطمینان از عملکرد بدون نقص آن پس از یک قرن، مستلزم ثبات سیاسی، اجتماعی و فناورانه است که در درازمدت غیرقابل پیشبینی است. جنگ، بحران یا تغییرات ژئوپلیتیک میتواند این وعده را خدشهدار کند.
· ابهام در معنا: محرمانه نگه داشتن کامل محتوا، اگرچه جذاب است، اما این خطر را دارد که در نهایت فرم بر محتوا غلبه کند. آیا خود «ایده» به اندازهای قوی هست که صرف نظر از کیفیت خود فیلم، پروژه را توجیه کند؟
جمعبندی: سینمایی برای آینده یا آیینی برای امروز؟
فیلم «صد سال» جان مالکوویچ و رابرت رودریگز را باید فراتر از یک اثر سینمایی، به عنوان یک پدیده فرهنگی-فلسفی منحصربهفرد در تاریخ هنر تلقی کرد. این پروژه در تقاطع هنر، فلسفه، بازاریابی لوکس و آیینسازی مدرن قرار گرفته است. قدرت اصلی آن نه در آنچه خواهد بود (که کسی نمیداند)، بلکه در پرسشهای عمیقی است که همین امروز مطرح میکند: رابطه ما با زمان چیست؟ چه چیزی را شایسته انتقال به آیندگان میدانیم؟ هنر در دورانی که همه چیز زودگذر است، چگونه میتواند بر جاودانگی تأکید کند؟
این پروژه، صرف نظر از موفقیت یا شکست نهایی فیلم در سال ۲۱۱۵، از هماکنون به یک اسطوره معاصر تبدیل شده است. «صد سال» یک آیینه است که ترسها و امیدهای بشر معاصر درباره فراموشی، تداوم و معنابخشی را منعکس میکند. در نهایت، شاید بزرگترین دستاورد مالکوویچ و رودریگز این باشد که با خلق این «وعده محال»، به همه ما یادآوری میکنند که گاهی ارزش انتظار، میتواند از ارزش تحقق فوری فراتر رود، و ایده یک اثر میتواند از خود اثر، میراث ماندگارتری خلق کند. این فیلم، اگر هرگز به طور کامل دیده نشود، باز هم به عنوان نمادی درخشان از جسارت هنری و پرسشگری فلسفی در تاریخ ثبت خواهد شد.


