خلاصه تفکر ماکیاولی

خلاصه تفکر ماکیاولی

خلاصه تفکر ماکیاولی

خلاصه تفکر ماکیاولی

((من بر آنم که برای تباه ساختن کشوری که حکومش به دست توده مردم است هیچ وسیله ای آسان‌تر از این نیست که آن کشور را گرفتار اقدامات متهورانه کنند)) ماکیاولی

امروز کتاب شهریار را خواندم کتابی جنجال برانگیز و بحث انگیز نویسنده کتاب یعنی  نیکولو دی برناردو دِ ماکیاولی (Niccolò di Bernardo dei Machiavelli) فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی در  ۱۴۶۹ در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در ۱۵۲۷ بر اثر مصرف  داروی معده درد درگذشت. نام او در فارسی به صورت ماکیاول هم بسیار مصطلح شده است.

ماکیاولی زندگی خود را صرف سیاست و میهن پرستی کرد. با این حال بسیاری او را به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ستمگر همواره مورد حمله قرار داده‌اند. علت آن نوشتن همین کتاب شهریار (Il Principe) است که وی برای خانواده مدیچی (Medici)، از حاکمان فلورانس نوشته‌ است. آنچه ماکیاولی را صاحب شهرت ساخته اندیشه های متفاوت او است که وی را به روشنی اندیشمندی مبلغ و پشتیبان سیاست تمرکز قدرت نشان می دهند، همان اندیشه هایی که موجب شد به غلط و به اشتباه او را ملقب به عنوان معلم اهریمنی، آموزگار شرارت، فیلسوف شیطانی شود .

سرفصل ها :

۱- عقاید مکیاولی پس از چهارصد سال

۲- لرد برایس

۳- گیوتو پتراک

۴- تشکیل ونیس ژنو و فلورانس

۵- نیکلا مکیاولی

۶- جنگ معروف راونا

۷- ایالت توسکندری

۸- طرفداران و مخالفان مکیاولی

۹- مکتوب مصنف کتاب

۱۰- درباب سلطنت های مختلف

خلاصه کتاب شهریار ماکی ولی :

خسیس باش حریص باش خشن و تند خو باش و مخصوصا لعیم باش(مازیارمیر) مقاله خلاصه کتابهای ماکیاولی

یک نکته بسیار مهم و استراتژیک در کتاب شهریار آوردن برای اولین بار مصداق های عینی از گروه هایی است که انجام داده – مکتب مادی گرایی و تجربه گرایی عینی

امروزه و پس از گذشت سالهای متمادی نگرش ها و متدهای مکیاولی در بین خیلی از کشورها خصوصا کشورهای خاورمیانه هنوز که هنوز است بسیار بسیار رایج است و بنابراین بررسی تفکرات ماکیاول بسیار حائز اهمیت است .

آنتونیو نگری فیلسوف ایتالیایی معتقد است که مکیاولی نظریه پرداز دولت مدرن نیست اما در عوض ، نظریه پرداز فقدان بسیاری از شرایط و وضعیت ها برای یک دمکراسی است

ماکیاولی دوران کودکی وصف‌ناپذیری را در فلورانس گذراند و تنها تجربه سیاسی مهم وی در دوران طفولیت تماشای ساونارولا(Savonarola) از دور بود . اندکی پس از اعدام ساونارولا، ماکیاولی به عنوان منشی وارد دستگاه دولتی فلورانس شد . اما موقعیت او به سرعت ارتقا یافت و به زودی به مأموریت‌های دیپلماتیک رفت. او بسیاری از سیاست‌مداران مهم عصرش همچون پاپ و لویی دوازدهم پادشاه فرانسه را ملاقات کرد. اما هیچ یک به اندازه شاهزاده حاکم واتیکان یعنی سزار بورجیا (Cesare Borgiaa) بر او تأثیر نگذاشتند.

بورجیا مردی بی‌رحم و حیله‌گر بود[نیازمند منبع]، بسیار شبیه چیزی که در کتاب شهریار ترسیم شده است. ماکیاولی حقیقتاً سیاست‌های بورجیا را نمی‌پسندید اما فکر می‌کرد که با حاکمی هم چون بورجیا اهالی فلورانس می‌توانند ایتالیا را متحد کنند، هدفی که ماکیاولی در تمام عمرش دنبال آن بود . از بخت بد ماکیاولی زمانی که مدیچی‌ها به حکومت فلورانس بازگشتند و انقلاب واژگون شد وی از مسند خود برکنار شد. از دست دادن شغل او را به جای کار سیاسی مجبور به نگارش درباره سیاست کرد. مأموریت‌های دیپلماتیک آخرین کار رسمی او در موقعیت سیاسی بود.

بعد از اینکه ماکیاولی پستش را از دست داد به‌طور مداوم تلاش کرد تا به سیاست بازگردد. او کوشید تا با نوشتن کتابی که فکر می‌کرد مطابق میل خاندان مدیچی باشد و با تقدیم کتاب به آنان نظر مساعد آن خانواده را جلب کند و متاسفانه اکثر مردم و حتی برخی به اصطلاح روشنفکران نمی دانند که کتاب شهریار برای نیل به این هدف نوشته شد. شاید اگر ماکیاولی می دانست در اینده او را آموزگار ابلیس و اهریمن خواهند خواند این چنین حقایق واقعی در حکومت و ناشی از دو دسته عینی حکومتهای رایج را لخت و عریان تفسیر و تعبیر نمی کرد.

آری کتاب شهریار هرگز نتوانست خواسته قلبی او را محقق کند و نتیجه ای در بر نداشت و او همچنان بیکار ماند. بعدها، زمانی که منتقدین کتاب را دیدند از تفکرات مطرح شده در شهریار حیرت کردند و همین مسئله باعث بدنامی بسیار شدید ماکیاولی بعد از مرگش شد.

خلاصه تفکر ماکیاولی
خلاصه تفکر ماکیاولی

تفکر ماکیاولی

چند سال بعد خاندان مدیچی از فلورانس رانده شدند و انقلاب دوباره برقرار شد و ماکیاولی به کسب مجدد پست و مقام خود که سال‌ها قبل از دست داده بود امیدوار شد.اما به خاطر پشتیبانی از مدیچی ها به شدت مورد بی مهری قرار گرفت و مردم فکر کردند تفکر وی شبیه مدیچی‌هاست در نتیجه وی به مقام سابقش انتخاب نشد.

از اینجا اغاز سقوط و در نهایت پایان زندگی ماکیاولی برای همیشه رقم خورد.سلامتی او رو به ضعف نهاد و چندی بعد در سال ۱۵۲۷ از دنیا رفت .ماکیاولی به طور مداوم به‌دلیل حمایتش از حکومت فاسد مورد لعن بود. و حتی بسیاری نااگاهانه امروزه نیز به حکومت فاسد حکومت ماکیاولیستی می گویند .

باید اذعان نمود که ماکیاولی از نگارش کتاب شهریار، کمک به حکومت ایتالیا برای حفظ قدرت و غلبه بر سایر حکومت های اروپایی بوده است و او در این کتاب با نگاهی کاملا واقع گرایانه و بدون تعارفات رایج یا ایده ال گرایی های رایج به مقوله قدرت و ساز و کار حفظ آن نگریسته و تأکید کرده که هدف ایجاد حکومت قدرتمند، وسیله را توجیه می کند.

ماکیاولیسم چیست؟

ماکیاولیسم در ابتدابرای بیزاری جستن فرانسویان از کاترین دومدیسی شهبانوی فرانسه که ایتالیایی بود به کار رفت ،اما کم کم این واژه معنای فریبکاری و نیرنگبازی وپایبند نبودن به هیچگونه اصل اخلاقی در زندگی سیاسی پیدا کرد.

اما چگونه چنین تفکری شکل گرفت،رهنمودهایی که ماکیاولی در کتاب خود شهریار به پادشاهان می دهد که جویای قدرت اند.ماکیاولی نیرنگبازی وفریب را دربازی قدرت ،اصلی ضروری وناگزیر می شمارد.اما حق آنست که ماکیاولی به رغم این بدنامی ،در تاریخ اندیشه ی سیاسی ،جایگاهی بلند دارد،ویکی از کسانی است که در شکستن چهارچوب اندیشه ی قرون وسطایی وفراب ردن آن به قلمرواندیشه ی مدرن،نقشی بزرگ برعهده دارد.

((از هیچ جنگ ناگزیری نمی‌توان پرهیز کرد، فقط می‌توان آن را به نفع حریف به تاخیر انداخت))

درباره ی شهریار :

آنچه که سبب تمایز اثر اوازبقیه ی آثار پیشین گردید،رهایی او از پیشداوری  های اخلاقی قرون وسطایی درباره ی رفتار سیاسی بود.اوبا جسارتی بی مانند به واقعیت رفتار وزندگی سیاسی پشم دوخته وآنچه را که برای به دست آوردن قدرت ونگاهداشت آن ناگزیر است ،باچشم باز می نگرد وبی هراس وریا باز می گوید.اوبه پشت صحنه وونهان کار علاقمند بودووبرای نخستین عمل ورفتار سیاسی را در پهنه ی واقعیت ونمود بی پرده ی  آن می نگرد ومی خواهد آن را همچنان که است نه آنچنان که باید باشد،فراچشم بنهد.کتاب شهریار درواقع یک دستورنامه ی قدرت است وبیان می کند که مردم چگونه فرمانروایی وفرمانبرداری می کنند.شهریار یک رهیافت کلی  به سیاست است ودر این گونه رهیافت همواره وناگزیر رابطه ی اخلاق وسیاست طرح می شودو این پرسش پیش کشیده می شودکه آیا رفتار سیاسی می باید یکسره اخلاقی باشد یا بیرحمانه به واقعیت تکیه زند.نامداری کتاب شهریار از آنروست که بی هیچ پرده پوشی وبا جسارتی بی مانند جانب واقع بینی را می گیرد وهیچ میانه ای با آرمانخواهی سیاسی ندارد.از اینروماکیاول پیشروِاندیشه ی سیاسی نوین است که می خواهد بداند ساخت های سیاسی قدرت را چگونه به کار می برند.درواقع اوبا نگریستن در ماهیت قدرت وچگونگی کارکرد آن در عمل، ،شیوه های دستیابی به آن ونگاهداشت آن را اندرز می دهد(شهریار یک برداشتی از کتاب گفتار ها ی ماکیاولی است)

(هیچ کاری سخت‌تر، کم امیدتر و خطرناک‌تر از اقدام به آغاز اصلاحات در قانون اساسی یک حکومت نیست)

شهریار:

فصل اول :فرمانروایی ها چند گونه اند:

۱-جمهوری

۲-پادشاهی: دونوع است ۱-موروثی و۲-نوبنیاد:نوبنیاد دونوع است ۱-یکسره نوبنیاد مانند حکومت فرانچسکو در میلان یا ۲-پیوند دار با قلمرو موروثی پادشاه یعنی بعد ها پادشاه از زادگاهش به عنوان یک مرکز برای رسیدن به حکومت استفاده می کند.مانند حکومت ناپل واسپانیا حکومت  پادشاهی نوبنیاد هم از سه راه اصلی به دست می آید۱-به تیغ خود شهریار ۲-به تیغ دیگران ۳-با کاردانی واقبال به چنگ می آیند

در دنیایی که آدم‌های بدکار اداره‌اش می‌کنند،

غیر قابل تصور است که حاکم واقعا درست‌کار برای مدت زیادی دوام بیاورد.

فصل دوم:

 پادشاهی موروثی:

پاسداری از پادشاهی هی موروثی که مردمش به پادشاهی یک خاندان خوگرفته اند به خاطر حل مشکلات با عقل ودرایت ونیز سنتها بسی آسانتر است تاپاسداری از پادشاهی نوبنیاد.واگر این پادشاهی موروثی به وسیله ی زورآوری  کنار زده شود هروقت که آن نیرو دپار گزندی شود این پادشاهی می تواند روی کار بیاید

فصل سوم:

 پادشاهی هایی که از پیوستن چند قلمرو به یکدیگر پدید می آیند:

چنان است که مردم به امید روزگاری بهتر وبه یاری فرمانروای کشوری دیگر فرمانروای خود را به دست خود به زیر می کشند.اما بعد می ففهمند که اشتباه کرده اند وروزگارشان از بد بدتر شده ،چون شهریار تازه می باید بر مردمانی که وی را به شهریاری برداشته اند مهار زند و بر سرشان سربازان خود را بگمارد.در واقع مردمان سرزمین های دیگر نسبت به یک فرمانروا حس نجات بخشی دارند واینکه او می تواند آنها را به وضعیت بهتری سوق دهد.

اینک ماکیاول ،به فرمانروایی که این سرزمین ها را تصاحب کرده اندرز می دهد که چه کند  تا سرزمین تازه پیوندانیده شده  از دستش خارج نشود:

۱-نزدیکی فرهنگی  از نظر زبان وراه ورسم زندگی و…هرچه سرزمین جدید به فرمانروا ومملکتش نزدیکتر باشد نگاهداشت سرزمین پیوندی راحت تر است

۲-قطع دست خاندانی که برایشان فرمانروایی داشته است

۳-دست نزدن به قوانین ومالیات ها در صورت درستی ومتناسب بودن

۴-برپا کردن یکی دو کوچ نشین در مناطق مشترک یا جدید

۵-اقامت ومنزل گزینی پادشاه درآنجا  مانند عملی که چادشاه ترک درآن زمان انجام داد

۶-اینکه شهریار باید خود را رهبر وپشتیبان دولت های کوچکتر ِهمسایه نشان دهد(تعریف نوعی هویت هژمونی که بقیه خود را زیر مجموعهی این شهریار و حکومتش بدانند واحساس بیگانگی نکنند)

۷-به دست آوردن دل قدرت های کوچکتر

((شخص برای اعمال نیک خود به همان اندازه ممکن است منفور شود که برای اعمال زشت خود))

فصل چهارم:

چرا در پادشاهی داریوش ، که به دست اسکندر افتاد،پس از مرگ اسکندر ،مردم برجانشینان وی نشوریدند:

(در این فصل نیکولو ،در واقع مصادیق آنچه که در فصل سوم به شهریاران موعظه کرده بود را بیان می کند)

پادشاهی هایی که در تاریخ ازآنها یاد شده است ،بر دوگونه  اداره می شوند:

۱-یا به دست پادشاهی که مردم همه بندگان اویند و وزیرانش در سایه ی مرحمت و رخصت او در اداره ی پادشاهی شرکت دارند(جمهوری)که دراری اقتار بیشتر است مانند پادشاه ترک آن زمان.گرفتن کشور ترک بسیار دشوار است ، اما اگر کسی آن را گرفت ،نگاه داشتن آن آسان خواهد بود

۲-یا به دست شهریار و بزرگانی اداره می شود که جایگاه والای خویش را نه در سایه ی شهریار به دست آورده اند،که از نیاکانشان به ارث برده اند.این بزرگزادگان از خود،ملک ورعیت دارند ورعایا،ایشان را خداوندگار خود می شناسند وبه طبع به ایشان مهر می ورزند.مانند پادشاهی فرانسه در آن زمان.کشور فرانسه را از چندین جهت، آسان‌تر می‌توان گرفت، اما نگاهداشت آن دشواری های بزرگی دارد.

دولت داریوش مانندکشور ترکان بود/در فرانسه دولت رومیانبا مشکلات زیادی  در نگاه داشتن آن روبه رو شد.نتیجه ای ماکیاول از این دوفصل می گیرد این است که:نگاه داشتن وحمله به یک کشور ربطی به کم وبیشی تواناییِ ِکشورگشا ندارد،بلکه بسته به نوع دولتی است که برآن سرزمینها فرمانروایی می کند.

فصل پنجم:

شیوه های حکومت بر شهرهایی که ،پیش از آن با قوانین خود می زیسته اند:

شیوه های نگاهداشت آنها سه راهکار است:

۱-ویران کردنشان:آنچه رومیان با کاپوآ-کارتاژ و نومانسیا کردند وباعث  حفظ کردنشان شد.

۲-قراردادن پایتخت در آنجا وزیستن پادشاه درآن

۳-آزاد گذاشتنشان برای زیستن با قوانین خودشان وگرفتن خراج ازایشان ونهادن گروهی بر سر کار که رابطه ی دوستانه را حفظ کنند..مانند آنچه اسپارتی ها  با آتن و تِبِس انجام دادند وآنها را ازدست دادند

دلیل ویران کردن شهرها:براستی برای نگاهداشت آن سرزمین ناگزیر راهی بهتر از ویران کردنشان نیست.کسی که به سروری  شهری دست می یابد،که آن شهر به آزادی خو گرفته است وآن را ویران نکند،اسباب سرنگونی خود رافراهم کرده است.زیراهنگامی که اسباب شورش فراهم شوداین شهر به نام آزادی ونهادهای دیرینه‌ی خویش به پا خواهد خاست،زیرا که نه گذشت زمان آن خاطره را به فراموشی سپرده است،نه بهره ای که از فرمانروایان تازه می برند برایشان اهمیت قابل ملاحظه ای دارد.

فصل ششم:

کشورهای نوبنیاد به وسیله ی فردوتوانایی هایش :

بحث از توانایی های ذاتی یک پادشاه و صحبت از فرصت ها در این فصل مورد توجه است.ماکیاول با مثال آوردن از شهریاران موفق نقش این دو عامل را بازگو می کند.کورش می بایست پارتی ها را از پادشاهی مادها ناخشنود یابد(فرصت) ومادها نیز از به سر بردن در صلح دراز، نرم  و زنانه شده باشند(فرصت).این فرصت ها بود که این مردان  را بختیار کرد وتوانایی های ذاتی ایشان بود که اسباب بهره گیری  از این فرصت ها را فراهم آوردوسرانجام کشورشان را سربلند ساخت(این برای ماکیاولی یک مطلوب است که کشورش سربلند باشد)

بنیانگذاری نظم نوین وقوانین جدید ضرورت والبته خطراتی نیز داردکه همان عدم رضایت برخورداران نظم کهن است. ماکیاولی پس از این توانایی وتکیه به خود را به پیامبران مثال می آورد ومی افزاید:آنان که به خود تکیه دارند وکار را به زور به پیش می برند کمتر به خطر می افتند.ازاین روست که همه ی پیامبران سلحشور پیروز بوده اند و پیامبران بی سلاح ناکام مانده اند.(دیدی مادیگرایانه)

فصل هفتم:

کشورهای نوبنیاد نه به زور خود فرد ، بلکه به زور بازوی دیگران  یا به یاری بخت:

چنین کسانی تکیه بر نیکخواهی وبخت آنانی می زنند که ایشان را برکشیده اند،که این هردو تکیه گاهی است ناپایدار ولرزان. آنان نمی دانند چگونه باید فرماندهی کرد،زیرا فرماندهی از کسانی که هیچ گاه در کار دولت نبوده اند ساخته نیست. مگر اینکه از هوشمندی وکاردانی بسیار، برخوردار باشند. ونمی توانند فرماندهی کنند زیرا ایشان را سپاهیانی سرسپرده و وفادار نیست.او با تمثیلی طبیعی می گوید همانگونه که درختی وگیاهی در کوتاه مدت رشد کند فاقد ریشه است و زود از بین می رود  این گون پادشاهی ها هم خیلی زود برکنار می شوند.

فصل هشتم:

درباب کسانی که با دست های آلوده به خون ،به قدرت می رسند:

دو راه دیگر غیر آنچه که گفته شد برای شهریار یک کشور نوبنیاد وجود دارد(البته در جمهوریها).۱- مردی با تباهکاری وخونریزی به شهریاری می سد

۲- مردم یکی را از میان خود به شهریاری بر می دارند

ولی کشتار همشهریان وفریب دادن دوستان و نیرنگ بازی و سنگدلی . پیمان شکنی را مردانگی نمی توان نامید. با پنین شیوه ها یی اگرچه به قدرت پادشاهی می توان دست یافت اما به بزرگی نمی توان رسید(تناقض دارد با آرای دیگر ماکیاول)

سخت کٌشی:

ابتدا با شدت انجام گیرد.مانند آنچه آگاثوکلس انجام داد.که این نوع شهریاری برای مدتی دوام می آورد .

تدریجی وفزایند ه باشد:که پیروزی این شهریار بسیار سخت است

(زخم را یکباره می باید زد تادرد آن اندک اندک از یاد برود، ونیکی را خرده خرده می باید کرد تا مزه ی آن بیشتر دریاد بماند)

فصل نهم:

در باب شهریاری مردمی:

شهریاری که به خواست همشهریانش(مردم وسالاران دارای منافع متضاد با هم) به شهریاری میه خود رسد برای رسیدن به آن زیرکی بس است.نگاهداشت شهریاری برای آن کسی که به یاری سالاران به شهریاری برسد دشوارتر است تا آنکس که به یاری مردم به شهریاری می رسد.زیرا آنکه به یاری سالاران به شهریاری رسد،خویشتن را در حلقه‌ی کسانی می یابد که خود را همتایان وی می شمارند،وازاینرو نمی تواند به دلخواه ،ایشان را فرماندهد وسامان بخشد.خواسته های مردم نجیبانه تر است.سالاران در پی زورگویی اند.حال آنکه مردم جز این چیزی نمی خواهند که زور نشنوند وستم برایشان نرود.والبته دشمنی مردم باعث به خطر افتادن زیست شهریار می شود،چون برعکس سالاران تعداد مردم زیاد است.در هر حال  دوستی مردم برای شهریار ضروری است.واگرنه در روزگار ناسازگار پناهی نخواهد داشت.

((پیامبر بی‌سپاه همیشه به دردسر می‌افتد))

فصل دهم:

ارزیابی قدرت شهریار ها:

شهریاری ها در قدرت دودسته اند:۱-هجوم آورنده:دارای قدرت متکی به خود با خزانه ی  زر عالی وداشتن مردان جنگی  وتوان مقابله ی مستقیم با دشمنان (این ،مورد علاقه ی نیکولو است)

۲-دفاع کننده:داراری باروبند و قطعه های محکم با ذخیره ی ابزاری و مواد غذایی برای مدت یک سال که هر هجوم آورنده ای را به شکستی سخت نوید می دهد.

فصل یازدهم:شهریاری دینیاران:دراین کار شهریاری دینی ،دشواری ها ،پیش از دستیابی به قدرت رخ می نماید.این گونه شهریاری را یا به زور و بازو می گیرند یا به یاری بخت، اما برای نگاهداشت آن به هیچ یک از آن دو نیازی نیست،زیرا نهادهای دینی که قدرتی بی مانند دارند ،نگهبان آنند، وشیوه ی رفتار و زندگی فرمانروا در آن اثری ندارد.

اکنون که جستار درباره ی ویژگی های شهریاری ها را چنان که در نظر داشتیم،به پایان بردیم ودلایل ماندگاری وشکستشان را کمابیش برشمردیم،وروش هایی را که بسیاری کسان برای دستیابی به آنها به کار برده اند،نشان دادیم؛آنچه مانده است همانا جستاری است کلی در باب روش های حمله ودفاع درآنها.

((روش های حمله ودفاع))

فصل دوازدهم:

 گونه های  سپاه و سپاهیان مزدور 

پایه های اصلی هردولتی ، خواه نوبنیاد یا کهن ویا آمیخته،قانون نیکو وسپاه نیکواست.واز آنجا که بی پننین سپاهی ،چنان قانونی نیز نمی توان داشت هرجا سپاه نیکو در کار  باشد ،قانون نیکو نیز از پی خواهد آمد،ماکیاولی جستار قانون را رها کرده وبه سچاه می پردازد به خاطر اهمیتی که برایش  قائل است.

ماکیاولی به چهار نوع سپاه قائل است:۱-سپاهی که از آن خود شهریار است ۲-سپاه متشکل از مزدوران ۳-سپاه کمکی ۴-سپاهی که آمیزه ای از این انواع است

او با بیهوده وخطرناک خواندن سپاه کمکی ومزدوران اشاره می دارد،اگر کسی  دفاع از کشور را به مزدوران سپارد،هرگز ایمن وآسوده خاطر نتواند بود.چرا که آنان از هم گسیخته و قدرت طلب وبی بند وبار و پیمان شکن اند.وبا دوستان دلیر ودربرابر دشمنان زبون اند .دلیل آنست که جز آن دستمزد ناچیز  هیچ انگیزه ای  ایشان را به پایداری در میدا نبرد پاینبد نمی کند.اوویرانی آنروز ایتالیا  را ناشی ازاین نکته می دانست.آنها درجنگ ها تن به سختی  نمی دهند.او راهکار را برگزیدن یکی از شهروندان -چه شهریار باشد یا کسی دیگر- به سالاری می داند

فصل سیزدهم :

سپاهیان کمکی ، آمیخته وبومی

سپاهیان کمکی:سپاهیانی هستند که به هنگام یاری خواستن از یک دولت بزرگ برای یاری و دفاع به یک دولت کوچک فرستاده می شوند.سپاهیان کمکی برای خودشان ،خوب هستند اما برای آنکس که ایشان را فرا می خواند همیشه مایه ی ناکامی اند؛ زیرا اگر جنگ را ببازند شما (شهریار دولت کوچک)باخته اید و اگر ببرند اسیر ایشانید.ماکیاولی با بهتر خواندن وکمتر آسیب رساننده دانستن  سپاهیان مزد ور  نسبت به سپاهیان کمکی اشعار می دارد که این ها به سبب نظم و یکپارچگی  ونیز فرمانپذیری از شخصی دیگر ،بیشتر می توانند خطرناک باشند،زیرا مزدوران تا بتوانند ،بین خود را سامان بخشند ؛ فرصت برای عمل باقی می ماند.سخن کوتاه ،بزرگترین خطر مزدوران بد دلیشان وبزرگترین خطر سپاهیان کمکی دلاوریشان است. اما سپاهیان آمیخته به دو شکل است:۱- آمیخته ی وابسته:  ماکیاولی ترکیب سربازان فرانسوی را مثال می زند که سوییسی ها در دوره ی شاه لویی یازدهم پسر شارل هفتم نقش محوری را برای سپاهیان فرانسوی داشته اند.۲- آمیخته ی مستقل :که محوریت با سربازان بومی است.

سپاهیان بومی :از میان رعایا وشهروندان و وابستگان فراهم می آید.

فصل چهاردهم:

شهریار و فن جنگاوری 

بر شهریار است که هیچ هدفی در پیش وهیچ اندیشه ای در سر نداشته باشد،مگر جنگ وسامان نظم آن وجز در این باب چیزی نخواند.فرمانروایی را کدام هنر بالاتر از این؟نخستین علت از کف دادن  پادشاهی به فراموشی سپردن فن جنگاوری است وبالاترین آلت فراچنگ آوردن آن نیز  ، استادی در این فن است.شهریار باید کار آزمایی داشته باشدهم در عرصه ی  عملی (خود را به شکار وسختی عملی عادت بدهد وتمرین نظامی داشته باشد در سرزمین خودش)و هم در عرصه ی نظری (تاریخ جنگ را بخواند واز تجربه های نظای گذشته استفاده بکند).

فصل پانزدهم:

آنچه مایه ی ستایش ونکوهش برای مردمان به ویژه شهریاران است:

هرکه بخواهد در هرحال پرهیز گار باشد ،در میان این همه ناپرهیز گاری ،سرنوشتی جز ناکامی نخواهد داشت.از این رو شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد،می باید شیوه های ناپرهیزگاری رابیاموزد وهرجا که نیاز باشد،به کار بندد.ماکیاول با برشمردن صفات مختلف یک شهریار متذکر می شود که درست است که مردم بیشتر خوش دارند که صفات مثبتی در شهریارشان باشد وشهریار نیز می باید آنها را تا حد امکان داشته باشد ، اما اگر آنها را نداشته باشد نیز نباید چندان هراسان باشدو نباید از سرزنش ها بهراسد.زیرا بدون آن افعال  وداشتن آن صفات ،دولت وی به آسانی پایدار نمی ماند. زیرا صفات وخیم هایی هستند که فضیلت به شمار می آییند اما به کار بستن شان سبب نابودی دولت می شود وحال آنکه خیم هایی هستند که رذیلت به نظر می یند اما ایمنی و کامروایی به بار می آورند.

فصل شانزدهم:

بخشندگی و تنگ چشمی 

اولین خیمی که دربالا برشمردیم.شهریاری که نتواند فضیلت بخشندگی راا چنان به کار بندد که زیان به بار نیاورد،اگر زیرک باشد نمی باید باکی از آن داشته باشد که وی را تنگ چشم بشمارند،زیرا باگذشت زمان اورا بزرگوارتر خواهند شمرد(جومی دهند وفضا سازی می کنند) واگر اورا این چنین نیابند به خاطر خزانه های خالی ناشی از بخشندگی افراطی برای حفظ وجهه ی بخشندگی۰(شهریار) مورد تهاجم خارجی وداخلی قرار می گیرد.ماکیاولی با این دلیل که گشاده دستی نهانی ودری=ست موجب نامبردارشدن به این اسم نمی شود،به نمایش گذاشتن گشاده دستی را نیز به خاطر لزوم  سیر تصاعدی اش کارساز نمی داند.زیرا این گشاده دستی به خاطر آوردن نام و شهرت باید کم کم دایره ی شمولش زیاد شود که این منجر به خزانه ی خالی و خوار شدن شهریار نزد رعایا وشهروندان می گردد. وچون ببینند که باصرفه جویی،(شهریار) مایه از بهرِ خویش اندوخته است وبا آن می تواند در برابر هر تاخت وتازی از خود دفاع کند ودست به لشگر کشی های تازه بزند بی آنکه باری بر دوش مردم بیفزاید .چنین شهریاری نشان خواهد داد ،نسبت به آنان که چیزی از آنان نمی ستاند، وشمارشان بسیار است(مردم عادی)بخشنده است  ونسبت به کسانی که چیزی به ایشان نمی دهد وشمارشان اندک است (سالاران ووالاتبارها)تنگ چشم است.(اما مهم مردم اند).

فصل هفدهم:

ستم پیشگی ونرم خوئی واینکه مهر انگیزی بهتر است یا ترس انگیزی

باید گفت شهریار می باید خواهان آن باشد که به نرم خوئی نامبردارشود.نه به سنگدلی ،ولی می باید بپاید که وی را نرم خوئی بیجا نباشد.ماکیاول مثال چزاره بورجیا را مثال می آورد ومی گوید:اوبه عنوان یک ستم پیشه تلقی می شده اما ستم پیشگی او رومانیا را سامان بخشید وآن را یگانه کرد وآرامش وفرمانبرداری را بدان بازآورد.نیکولو با بهتر برشمردن هردوصفت ترساندن و دوستی برقرار کردن بین شهریار و شهروندان در نهایت ترسیدن مردم را بهتر می انگارد.زیرا داشتن این دو را باهم کمی دشوار می پندارد.با این همه او  براین اعتقاد است که شهریار نباید ترس از خویش را چنان در دلها اندازد که اگر نتواند مهر مردم را به خودی را به خود برانگیزد،آن  ترس مایه ی نفرت از وی در ین شهروندان  شود .ونیز باید از دست یازیدن بی خودی  به جان ومال مردم بپرهیزد.به خصوص مال ،زیرا مردم مرگِ پدر را زودتر فراموش می کنند تا از دست رفتن میراث پدر را ،ولی در صورت لزوم باید دلیل روشن برای این کارش داشته باشد و به طرز شایسته ای عمل کند.(هانیبال در سنگدلی ددمنشانه این چنین بود)

فصل هجدهم:

شیوه‌ی درست پیمانی شهریاران

ماکیاولی باز با تایید راست روش بودن  وبی نیرنگ بودن اضافه می کند آزمون های دوران زندگانی ،ما را چنین آموخته است که شهریارانی که کارهای گران از دستشان بر آمده است آنانی بوده اند که راستکرداری را به چیزی نشمرده اند و با نیرنگ آدمیان را به بازی گرفته اند وسرانجام ،برآنانی که راستی پیشه کرده اند،چیره گشته اند.او می گوید :برای ستیزیدن با دیگران دوراه وجود دارد یکی قانون که در خور انسان است ودیگری زور که برای ددان مورد استفاده قرار می گیرد.ماکیاول می گید شهریار باید از هردو توامان استفاده کند و اینکه انسان حیوان ،باید بود.و خصلت شیر ووروباه را باهم داشت .اگر بناست که شهریار شیوه ی ددان را بیاموزد و به کار بندد،می باید هم شیوه ی روباه را بیاموزد تا دتام ها را بشناسد و هم شیوه شیر را تاگرگان را رماند.بنابراین فرمانروای زیرک هنگامی که ئبه زیان اوست،نمی باید به پیمان خویش پایبند باشد.

فصل نوزدهم:

پرهیز از خوار شدن ونفرت انگیز شدن

ماکیاولی اکنون به طور کلی می خواهد از خیم های دیگر به کوتاهی وزیر این عنوان کلی یاد کند.که شهریار می باید از هر آنچه اورا خوار  ونفرت انگیز می سازد ،بپرهیزد.اودر جمع بندی :هرکس استدلال های مرا دنبال کند،خواهد دانست که علت فروافتادن امپراتوران که از مصادیق آن بحث شد ،یانفرت انگیز شدن ایشان بوده است یا خوار شدنشان.

فصل بیستم:

سودمندی وزیانمندی دژها ودیگر چاره اندیشی هایی که شهریاران می کنند:

ماکیاولی توضیح می دهدکه هرحکومت نوبنیادی باید رعایا را مسلح کند وباید کسی را که بدون سلاح می بیند مسلح کند واین حالت می شود حالت همه درجه ی یک بودن مردم .اما از آنجا که نمی شود همه را مسلح کرد،ناچار بعضی را مسلح وآنان را ازامتیازاتی برخوردار می کند.شهریار ومردم خرده نمی گیرند از این امتیازات اعطایی ،زیرا انصاف می دانندکه کسی که بیشتر با خطر مواجه است باید امتیاز هم بگیرد.واگر این هردو انجام نگیردشهریار می رود سراغ مزدوران برای سپاه که مشکلات پیش گفته را دارد.ضمن اینکه این کار که سلاح را از دست مردم بگیرد باعث وهن ونشان بی اعتمادی شهریار به مردم تلقی می شود.که عواقب بدی دارد وموجب نفرت می شود.

ساختار دژها برحسب زمان سودمند وزیان آور بوده اما به طور کلی مسئله را این گونه می توان مطرح کرد که اگر شهریاری،از مردم خویش بیمناکتر از بیگانگان باشدفمی باید دژها را برپادارد،اما آنکه از بیگانگان بیمناکتر است ، می باید آن ها را رهاکند .پس بهترین دژ،همان مهرِمردم است،زیرا هیچ دژی شما را در امان نخواهد داشت ،اگر که مردم از شما بیزار باشند.بادر نظر داشتن این نکات است که ماکیا ولی ،هم ستایشگر آنانی است که دژها را بر پا می دارند وهم آنانی که نمی دارند.اما نکوهشگر آنی است که با پشتگرمی به دژها ، از بیزاری مردم باک ندارد.

فصل بیست ویکم:

شهریار را چه باید کرد تا نامبردار شود

شهریار را هیچ چیز چندان مایه ی نام آوری نیست که لشگر کشی های گران وفرانمودن قدرت خویش .مثل فردیناند پادشاه آراگون که اکنون پادشاه اسپانیا است.دیگر چیزها که نام آور است شهرت به لشگر کشی و جزا وپاداش دادن به افراد شگرف و برجسته اطراف ومفید به حال بود ونیز اینکه  در مواضع بین المللی بی طرف نباشد ..زیرا با بی طرفی شما :آنکه در جنگ می بازد ،خواهان بدبختی ونابودی شما است وآنکه پیروز است، نمی خواهدبا یک شریک نصفه و نیمه که در مواقع سخت دست اورا نمی گیرد هم پیمان شود.و احتمالا به شما حمله خواهد کرد.همیشه چنین بوده،آنکه دوست شما نیست خواهان بی طرفی شما است وآنکه دوست شما است،خواهان سلاح برگرفتن و به امید ِآمدنتان.

فصل بیست و دوم:

کارگزاران شهریار

ماکیاولی ضمن لازم دانستن هوش وزکاوت برای شهریار ،اول از همه او را به انتخاب وزیران وکارگزاران با وفا سفارش می کند ودر ادامه نظری کلی برای سنجش و آزمایش وزیر ارائه می کند وآن اینکه :چون ببینید که وزیر بیشتر در اندیشه ی کار خویش است تا کار شما و در هرکار ،در پی ِ سود خویش است چنین کسی هرگز وزیری شایسته نتواند بود و هرگز بدو پشتگرم نتوان بود.اودر ادامه راه حلِ داشتنِ کارگزارانی وفادار را،اشباع آنان از ثروت واحترام ومقام می داند،تا از زیر وزبر شدن اوضاع بهراسد.(منافعشان در خطر قرار می گیرد)

فصل بیست وسوم:

چگونه باید از چاپلوسان پرهیز کرد:

تنها را پرهیز از چاپلوسان آنست که مردمبدانند شما از شنیدن حقیقت آزرده نمی شوید.اما اگر هرکسی بتواند از در در آید وحقیقت  را با شما در میان بگذارد،شکوه خود را از دست می دهید.از اینرو شهریار زیرک ،راه میانه را برگزیند.با کارشناسان و…رای بزند در مواردی که شهریار می گوید از پذیرفتن نکات نابجا بپرهیزدو بعد از شنیدن ،خود نتیجه گیری کند.

فصل بیست وچهارم:

چگونه شهریارانِ ایتالیا ،کشور را از دست دادند

دلایل اصلی:ناتوانی سپاه /برخی مردم را دشمن خویش داشته اند/ومشکل با والاتبارها/

فصل بیست وپنجم:

در کارهای بشری ،بخت تاکجا دست اندرکار است و چگونه می توان باآن ستیزید

ماکیاول سرنوشت را به صورت ۵۰ درصد با شانس واقبال و بخت و۵۰ در صد به دست خود انسان می بیند ودر هرحال بی پروایی را در برخوردبا بخت،بهتر می داند.ازنظر اوبخت مانند یک رود است که اگر درمقابلش تلاش نشودو سدی ساخته نشود،همه چیز را بر سر راهش نابود می کند.و ما باید در حالت آرامشش سنگربندی کنیمو خودمان حداکثرِتاثیر را برآن بگذاریم.

فصل بیست وششم:

فراخوانشی به رهانیدن ایتالیا از چنگالِ بربران

ماکیاولی در این فصل ضمن مقایسه ی وضعیت ایتالیای این روزگار با پارسی ها وآتنی ها وسایر سرزمین ها به دنبال یک ناجی برای ایتالیا می گردد.همانگونه که قبلا گفته شد او در جستجوی یک فرد ،با توانایی بالا وصلاحیت های شهریاری است تادر این فرصت توانایی هایش را شکوفا کند وایتالیا را از چنگال بربرها،برهاند.او درصحبت با پادشاه یاشهریار حاضرِ ایتالیا،اورا به جمع کردن سپاه جدید توصیه می کند.ومردم ایتالیا را ،نه والاتباران را بلکه فرودستان را دارای مردانگی و سلحشوری معرفی می کند.که روحیه ی وفاداری و فرمانبرداری شان به خاطر لگد کوب شدن توسط بیگانگان ،آنان را برای شرکت در این سپاه آماده ترین ِمردم قرارداده است.ماکیاولی ،بعضی از فنون جنگی را نیز که ترکیبی از فنون سوییسی ، اسپانیایی وآلمانی است را هم،به شهریار توصیه می کند.اودر پایان ِکتاب می آورد:بویِ گندِ این سروری ِ بربران ما همه را می آزارد.پس  بادا که خاندان ارجمند شما باآن دلیری و امیدهایی که از آرمان های برحق می آید این کار را برگردن گیرد،تاکه زیر پرچم شما،میهنمان سرافراز شود.

جمع اوری و بازنویسی مازیارمیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *