ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

درباره بنیاد میر

ارائه خدمات مشاوره

بنیاد دکتر مازیار میر، همراه حرفه‌ای شما در مسیر مشاوره انتخاباتی، آموزش تخصصی املاک و برندسازی شخصی.

حق یا عدالت مسئله این است

خانه » مقالات » حق یا عدالت مسئله این است

حق یا عدالت مسئله این است

 

تهران اندیشکده مدیای ایرانیان

سیزدهم خردادماه سال ۱۳۹۹

دکتر مازیار میر محقق و پژوهشگر

کسروی دوم

 

ترازوی گمشده عدالت؛ روایت انسان، حق و عدالت

در آغاز تاریخ، انسان با دو کلمه روبه‌رو شد؛

حق و عدالت

سال‌ها است که فکر می کنم که حق از درون ما آدمها و ما انسانها  برخواسته، از همان لحظه‌ای که نسل بشر فهمید زندگی اساسا هیچ ارزشی نداشته و ندارد که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را ببخشد یا از او بگیرد. آزادی پیش از قانون وجود داشته و دارد و کرامت پیش از حکومت ها.و …

به راستی که انسان ها آزاد به دنیا می‌آیند، اما جهان بارها کوشیده است او را در یک سری از  زنجیرهایی نامرئی نگه دارد؛ زنجیرهایی از ترس، قدرت و نابرابری و شاید ….

به نظر می رسد که حق همان صدایی باشد که در درون انسان می‌گوید هیچ انسانی ابزار دیگری نیست. هر انسان جهانی است که باید محترم آری کاملا محترم شمرده شود.

اما جهان تنها از انسان‌های تنها ساخته نشده است. انسان‌ها در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و همین همزیستی مسالمت آمیز پرسشی تازه  را ایجاد می‌کند: اگر همه آزاد باشند، چگونه می‌توان از بی‌عدالتی و ظلم و ستم و….. جلوگیری کرد؟

آری در همین لحظه است که عدالت با گام های استوار و سنگینش قدم به صحنه می‌گذارد.

شاید باید گفت که عدالت پیوسته می‌گوید آزادی اگر تنها بماند، ممکن است به امتیاز یا امتیازهایی تبدیل شود. جامعه‌ای که در آن برخی همه چیز دارند و برخی هیچ، جامعه‌ای نیست که بتوان آن را پایدار و آزاده دانست.

بی‌عدالتی شاید بتواند برای مدتی کمی دوام بیاورد، اما هیچ نظمی هرگز  نمی‌تواند برای همیشه بر نابرابری عمیق تکیه کند. زیرا انسان حتی در سخت‌ترین شرایط نیز در جست‌وجوی انصاف است.

به نظر می رسد که عدالت پیوسته به ما یادآوری می‌کند که قانون باید از ضعیف‌ترین انسان در برابر قوی‌ترین انسان دفاع کند. اگر قانون چنین نکند، تنها سایه ای بیش نیست و یا شاید فقط نامی و رسمی برای قدرت خواهد بود.

همیشه قانون فقط زمانی معنا پیدا می‌کند که بر همه حکومت کند، نه آنکه فقط در خدمت کسانی باشد که بر دیگران حکومت می‌کنند.

شاید برای همین گفته‌اند جامعه زمانی عادل است که نهادهای آن به گونه‌ای طراحی شوند که حتی اگر انسان‌ها کامل نباشند، نتیجه کار همچنان عادلانه باشد.

عدالت همچنین از ما می‌خواهد جهان را همچون ترازویی ببینیم. در این ترازو نه آزادی باید نابود شود و نه برابری قربانی گردد.

آزادی بدون عدالت گاه به سلطه تبدیل می‌شود.
و عدالت بدون آزادی گاه به نظامی سرد و بی‌روح.

تاریخ پیوسته پر است از لحظاتی که یکی از این دو بر دیگری غلبه و استیلا پیدا کرده است.

گاه قدرت‌ها به نام نظم، آزادی را کاملا خاموش کرده‌اند.
گاه بازارها به نام آزادی، نابرابری‌های بسیار عمیق ساخته‌اند.

اما تمدن‌ها زمانی شکوفا شده‌اند که توانسته‌اند میان این دو تعادل برقرار کنند.

جامعه‌ای عادل جامعه‌ای نیست که همه در آن یکسان باشند، بلکه جامعه‌ای است که در آن هر انسان فرصت دارد آنچه می‌تواند باشد.

به نظر می رسد که عدالت تنها تقسیم ثروت نیست؛ عدالت توزیع فرصت‌ها، احترام به کرامت انسان و محدود کردن قدرت نیز هست.

قدرت اگر مهار نشود، دیر یا زود عدالت را می‌بلعد. برای همین قدرت باید پاسخگو باشد و قانون باید بر همه یکسان حکومت کند.

هیچ انسانی آن‌قدر دانا نیست که بدون نظارت بر دیگران حکومت کند و هیچ نهادی آن‌قدر پاک نیست که از پاسخگویی بی‌نیاز باشد.

برای همین آزادی و مسئولیت باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

آزادی دقیقا حقی است که انسان دارد.
اما مسئولیت تعهدی است که انسان نسبت به دیگران دارد.

در جهانی که تنها آزادی وجود داشته باشد، نابرابری می‌تواند به سرعت گسترش یابد. و در جهانی که تنها برابری تحمیل شود، خلاقیت و ابتکار ممکن است خاموش شود.

تمدن انسانی در حقیقت تلاشی مداوم برای یافتن تعادل میان این دو بوده است.

در جوامعی که عدالت نادیده گرفته شده، ثروت و قدرت در دست گروهی کوچک متمرکز شده است. چنین جوامعی شاید برای مدتی قدرتمند به نظر برسند، اما در درون خود بذر ناپایداری می‌کارند.

در مقابل، جوامعی که کوشیده‌اند فرصت‌ها را عادلانه‌تر توزیع کنند، اغلب پایدارتر و انسانی‌تر بوده‌اند.

عدالت به جامعه معنا می‌دهد و حق به انسان کرامت.

حق به ما یادآوری می‌کند که هیچ انسانی نباید صرفاً وسیله‌ای برای هدف دیگران باشد.
عدالت به ما یادآوری می‌کند که جامعه نباید اجازه دهد برخی انسان‌ها از فرصت زندگی محروم شوند.

وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند، آزادی دیگر تهدیدی برای دیگران نیست و قانون دیگر ابزاری برای قدرت نیست.

در چنین جهانی، موفقیت نتیجه تلاش است نه امتیاز.
در چنین جهانی، قدرت محدود است و قانون پناهگاه مردم است.

تاریخ بشر را می‌توان داستان جست‌وجوی همین تعادل دانست. از نخستین قوانین تا پیچیده‌ترین قانون اساسی‌ها، انسان همواره کوشیده است ترازویی بسازد که در آن حق و عدالت با هم سنجیده شوند.

اما این ترازو همیشه در خطر برهم خوردن است.

هر زمان که قدرت بی‌مهار شود، عدالت آسیب می‌بیند.
و هر زمان که آزادی نادیده گرفته شود، حق خاموش می‌شود.

برای همین جامعه انسانی همیشه نیازمند مراقبت است؛ مراقبت از آزادی و مراقبت از عدالت.

زیرا اگر یکی از این دو از میان برود، دیگری نیز دیر یا زود آسیب خواهد دید.

حق بدون عدالت به یک امتیازی تبدیل می‌شود.
و عدالت بدون حق به اجبار…..

اما وقتی این دو با هم همراه شوند، جامعه نه تنها منظم‌تر بلکه انسانی‌تر می‌شود.

شاید تمام تاریخ بشر چیزی جز تلاش برای رسیدن به همین لحظه نبوده است؛ لحظه‌ای که آزادی و انصاف در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

لحظه‌ای که انسان بیاموزد چگونه آزاد باشد بی‌آنکه دیگری را محروم کند و چگونه عادل باشد بی‌آنکه آزادی را قربانی کند.

در آن لحظه، قانون دیگر تنها نوشته‌ای بر کاغذ نخواهد بود.
در آن لحظه، قدرت دیگر بی‌مهار نخواهد بود.
در آن لحظه، کرامت انسان دیگر قابل معامله نخواهد بود.

آن روز شاید جهان به ترازوی گمشده خود نزدیک شود؛
ترازویی که بر یک کفه آن حق قرار دارد
و بر کفه دیگر آن عدالت.

و انسان، پس از قرن‌ها جست‌وجو، سرانجام خواهد فهمید که این دو نه دشمن یکدیگر، بلکه دو بال یک رؤیای قدیمی‌اند؛ رؤیای جامعه‌ای که در آن انسان بتواند آزاد زندگی کند و عادلانه با دیگران زیست کند.

چک‌ لیست ۷ مرحله‌ای برای خلق چنین متن‌های فلسفی اثرگذار
1. انتخاب یک مسئله بنیادین فلسفه سیاسی
2. تبدیل مفاهیم نظری به روایت انسانی و قابل لمس
3. ادغام گزاره‌های مشهور بدون نقل قول مستقیم
4. استفاده از جملات کوتاه و ضربه‌ای در نقاط کلیدی
5. ایجاد تقابل‌های مفهومی برای تقویت معنا
6. حرکت تدریجی از فرد (حق) به جامعه (عدالت)
7. پایان‌بندی استعاری و ماندگار


 

دیدگاه‌های موافق و مخالف درباره نسبت حق و عدالت

 

دیدگاه‌های موافق پیوند
بسیاری از نظریه‌های عدالت اجتماعی معتقدند آزادی واقعی بدون عدالت ساختاری ممکن نیست؛ زیرا نابرابری‌های شدید فرصت‌های واقعی را از میان می‌برند.

دیدگاه‌های منتقد

برخی نظریه‌های آزادی‌محور معتقدند تأکید بیش از حد بر عدالت توزیعی می‌تواند آزادی‌های فردی و حقوق مالکیت را محدود کند.


 

نمونه‌های کلاس جهانی

– کشورهای اسکاندیناوی: ترکیب آزادی اقتصادی و عدالت اجتماعی
– ایالات متحده: تأکید بیشتر بر حقوق فردی و آزادی بازار
– برخی نظام‌های اقتدارگرا: نظم بدون تضمین کامل حقوق فردی

 


 

مستندات علمی

Aristotle – Nicomachean Ethics
John Rawls – A Theory of Justice
Amartya Sen – The Idea of Justice
Ronald Dworkin – Taking Rights Seriously
Michael Sandel – Justice

 


 

نتیجه‌گیری

 

تحلیل تاریخی و فلسفی نشان می‌دهد که حق و عدالت دو

بنیان مکمل برای نظم اجتماعی پایدار هستند. حق از آزادی و

کرامت فردی پاسداری می‌کند و عدالت تضمین می‌کند که این

آزادی به امتیاز گروهی خاص تبدیل نشود. جوامعی که یکی

از این دو را فدای دیگری کرده‌اند، با بحران مشروعیت و

بی‌ثباتی مواجه شده‌اند. در مقابل، جوامعی که میان آزادی

فردی و عدالت اجتماعی تعادل برقرار کرده‌اند، از ثبات و

توسعه بیشتری برخوردار بوده‌اند.

بنابراین مسئله اصلی اندیشه سیاسی مدرن انتخاب میان حق

یا عدالت نیست، بلکه طراحی نهادها و قواعدی است که

بتوانند این دو را در تعادل نگه دارند.

نوشته های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید