وقتی لقمههای آماده جای کلنجار ذهنی را میگیرند
رنج نامه پکیج فروشان دیروز و پادکستهای خلاصه کتاب امروز
نوشته دکتر مازیارمیر محقق و پژوهشگر
13 اسفند ماه 1399 تهران اندیشکده مدیای ایرانیان
این مقاله در نقد نیوز منتشر شده و امیدوارم برای علاقمندان مفید باشد .
به نظر می رسد که ما باید با مواجهه ای صریح شروع کنیم. فرض کنید فیلسوف، تاریخنگار یا جامعهشناسی، نیمی از عمر خود را در
آرشیوها و کتابخانهها گذرانده تا ساختار نظریه ای پیچیده را در کتابی پانصد صفحهای پیریزی کند.
ارزش آن کتاب نه فقط در نتایج نهایی، بلکه در تکتک مسیرهای فرعی، چالشها، ارجاعات متقابل و کلنجارهایی است که خواننده
باید با متن داشته و خواهد داشت و …
حال در پدیده «پادکست یزاسیون اندیشه»، با رسانهای مواجهیم که ادعا میکند این بیست سال تلاش را در چهل یا پنجاه دقیقه
خلاصه کرده است. اما در واقعیت چه رخ میدهد؟ بخش عمدهای از زمان برنامه به آگهیهای تجاری، موسیقیهای پسزمینه برای
ایجاد اتمسفر مصنوعی و گپ و گفتهای حاشیهای مجری اختصاص مییابد. سهم متن اصلی، اسکلتی بیرمق، رقیقشده و دفرمه
است.
شنونده پس از پایان اپیزود، با نوعی احساس رضایت کاذب و ترشح دوپامین ناشی از «احساس یادگیری»، هدفون را برمیدارد. او
گمان میکند اکنون صاحب آن اندیشه است. کل کتاب چهار صد صفحه ای رو در چند دقیقه خونده و کلا دانشمند زمانه شده
است…..
و دقیقا ااینجا است که «توهم دانایی» متولد میشود. این سادهسازی افراطی، مرزهای میان علم و سرگرمی را مخدوش میکند.
ما با نسلی مواجه میشویم که فعالانه از خواندن متون اصلی سر باز میزند، چرا که معتقد است نسخه صوتیِ جویدهشده و
آمادهی آن را در جیب خود دارد. بیپلاس عملاً کتاب را به یک کالای بی ارزش و حتی بی مصرفی سریع تبدیل کرده است؛ فرآیندی
که در آن، عمق اندیشه قربانیِ جذابیت ویترین رسانهای میشود.هرچند همیشه یک گریز ریزی می نه که نه این خلاصه جای کتاب و
نمیگیره و…..
چکلیست چهار مرحلهای برای سنجش اصالت محتوا در پادکستهای خلاصه کتاب
نخست
محاسبه شاخص سیگنال به نویز (Signal-to-Noise Ratio)
در هر اپیزود، زمان اختصاص داده شده به متن خالص کتاب را در برابر زمان تبلیغات، موسیقیهای طولانی، خاطرهگوییها و
اظهارنظرهای غیرتخصصی مجری بسنجید. اگر سهم حواشی و محتوای فرعی بیش از ۲۵ درصد کل زمان باشد، با یک محصول
تجاری-سرگرمی طرف هستید، نه یک اثر ترویجی-آموزشی.
دوم
ردیابی سوگیری تفسیری مجری (Narrator Bias)
آیا مجری امانتدار متن است یا با لحن، انتخاب کلمات و یا حذف عامدانه بخشهایی از کتاب، تلاش میکند نویسنده را همجهت با
مواضع فکری، اجتماعی یا سیاسی خود نشان دهد؟ هرگونه جهتدهی به متن به منظور خوشایند مخاطب یا اسپانسر، انحراف از
اصالت است.
سوم
بررسی عمق تحلیلی در برابر سادهسازی (Complexity Check)
آیا مفاهیم کلیدی، تضادها و نقدهایی که به نظریه اصلی کتاب وارد است، در پادکست مطرح میشوند یا همه چیز در قالب یک
داستان خطی، جذاب و بدون چالش روایت میشود؟ سادهسازی نباید پیچیدگی ساختاری موضوع را نابود کند.
چهارم
پایش رفتار پس از شنیدن (Post-Listening Action)
آیا شنیدن این پادکست اشتیاق شما را برای خرید و خواندن کتاب اصلی بیشتر کرده است، یا به عنوان جایگزین نهایی عمل کرده و
شما را از مراجعه به کتاب بینیاز ساخته است؟ پاسخ به این پرسش، مرز میان «ترویج کتابخوانی» و «اشباع کاذب ذهن» را روشن
میکند.
نظرات موافقان و مخالفان در کلاس جهانی
موافقان:
دموکراتیزه کردن دانش و قلاب اول
مدافعان خلاصهسازی کتاب در سطح جهان معتقدند که در دنیای پرشتاب امروز، عموم مردم وقت یا حوصله مواجهه با متون سنگین را
ندارند. از این منظر، پادکستها نقش «قلاب اول» را بازی میکنند؛ آنها ویترینی جذاب میسازند تا نام نویسندگان و ایدههای بزرگ
به گوش مخاطب غیرمتخصص برسد. موافقان استدلال میکنند که انتقال ۱۰ درصد از مفاهیم یک کتاب به جامعه، بسیار بهتر از رها
کردن کل آن کتاب در طاقچههای فراموشی است.
مخالفان:
نابودی تفکر انتقادی و غارت فکری
در مقابل، فیلسوفان رسانه و منتقدان دانشگاهی معتقدند اندیشهورزی ذاتاً فرآیندی دشوار و زمانبر است. آنها پادکستهای
خلاصهخوان را متهم میکنند که با حذف فرآیند استدلال و ارائه صرفِ «نتایج قطعی»، قدرت نقد را از مخاطب سلب میکنند. از نگاه
منتقدان، این پدیده نوعی سرقت ادبی و استعمار فکری است؛ جایی که واسطهها (مجریان پادکست) با تکیه بر زحمات نویسندگان
اصلی، برای خود پرستیژ علمی و درآمدهای کلان تجاری کسب میکنند، بدون آنکه ارزش افزودهای به حوزه اندیشه ارائه دهند.
مستندات مرجع و علمی در نقد سطحیسازی
اول
تئوری تفکر عمیق و نیکلاس کار
نیکلاس کار در کتاب برجسته خود با عنوان کمعمقها؛ اینترنت با مغز ما چه میکند» (The Shallows) نشان میدهد که چگونه
مصرف محتواهای تکهتکه، ساختار عصبی مغز را تغییر داده و توانایی تمرکز طولانیمدت بر متون پیچیده را از بین میبرد. او خلاصه
کردنها را یکی از عوامل اصلی زوال تفکر عمیق میداند.
دوم
نقد صنعت فرهنگ؛ آدورنو و هورکهایمر
تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر در نظریه مشهور صنعت فرهنگ سازی یا (The Culture Industry) توضیح میدهند که چگونه
رسانهها هنر و اندیشه را دفرمه میکنند تا آنها را به کالاهایی قابل هضم و مصرفی برای تودهها تبدیل کنند. فرآیندی که در آن تفکر
رادیکال و منتقد، تبدیل به سرگرمی بیخطر میشود.
مثالهای مستند و مستدل از دفرمه شدن محتوا
مثال نخست
پرونده مالکوم گلدول و تقلیلگرایی علمی
مالکوم گلدول، نویسنده مشهور آمریکایی، خود بزرگترین نمونه کلاس جهانی در حوزه سادهسازی علم است. کتابهای او مانند
کتاب نقطه عطف یا (The Tipping Point) یا مخصوصا کتاب شائبه برانگیز و بسیار سطحی خارج از ضابطهها یا Outliers ….
که بازها و بارها توسط دانشمندان و پژوهشگران دانشگاهی به دلیل خلاصه کردن های نادرست، استفاده گزینشی از دادهها و ارائه
نتایج سادهانگارانه برای پدیدههای پیچیده اجتماعی مورد نقد
شدید قرار گرفتهاند و قطعا بندری می داند و اگر مدعی باشد نمی داند باز هم چیزی از باز گناهانش کم نمی کند دانشجویانی که
استدلال و استنتاج خود را این کتاب و بعد پادکست بندری مبنی قرار داده اند مثل مدل کاهش جرم و جنایت و یا مدل کتابخوان شدن
و یا….. پیامهای آبکی برای دانشجو و عوام و ساده لوحانی که به تفکر نقادانه مجهز نیستند و …..
پادکستهایی مثل بیپلاس با بازخوانی خلاصه آثار گلدول، عملاً «نسخه کپی یک کپی کپی دیگر» را ارائه میدهند؛ یعنی
سادهسازی یک اثر از پیش سادهشده که فاصله بسیار زیادی با علم واقعی دارد.
مثال دوم
خوانش سطحی از تاریخ در قسمتهای تاریخی
در نمونههای داخلی، هرگاه پادکست به سراغ روایتهای تاریخی یا کتابهای تحلیلی تاریخ ایران میرود، پیچیدگیهای
روششناختی محققان بزرگ (مانند شادروان عبدالحسین زرینکوب) حذف میشود. متن به سمتی حرکت میکند که با خط فکری
روز جامعه و جهتگیریهای شخصی مجری همخوانی داشته باشد و این یعنی مسخ ماهیت پژوهش تاریخی به نفع پرسونای
رسانهای.
مثال سوم
فستفود فلسفی با کتابهای خودیاری
بسیاری از اپیزودهای بیپلاس تمرکز خود را روی کتابهای توسعه فردی و مدیریت میگذارند. این کتابها که خود حاوی
دستورالعملهای سادهشده هستند، در پادکست به گزارههای بسیار پیشپاافتاده تبدیل میشوند. مخاطب با شنیدن فرمولهای
موفقیت در ۳۰ دقیقه، دچار این توهم میشود که مسیر رشد فردی یا سازمانی را شناخته است، در حالی که فاقد هرگونه ابزار
عملی و ساختاریافته برای پیادهسازی آن است.
نتیجهگیری پایانی
دوستان و سروران ارجمند پدیده بیپلاس و سبک بندری ها دقیقاااا یک رقص بندری با آواز دهل است که فقط از دور خوش است و
متاسفانه بسیار در حال گسترش بی رویه مانند قارج است و البته تاکید بر رایگان و رایگان تر …. خود دارند را باید به عنوان الگوی
شاخص «فستفودیزه کردن اندیشه» و حتی زوال اندیشه تحلیل کرد. نقد نیوز با تکیه بر این رویکرد تفکر نقادانه ، بر موارد زیر تاکید
میکند:
نخست
استحاله رسالت رسانهای
لطفا اول کتاب بخوانید بعد پادکست مارا گوش بدهید
رسانهای که مدعی ترویج دانایی است، نباید به بنگاه تجاری تولید توهم دانایی تبدیل شود. سهم بالای حواشی و تبلیغات در این
پادکستها،تمرکز بر اینکه ما رایگان هستیم …. پس ما بهترین و برترین هستیم و مخصوصا که رایگان و دریافت کمک مردمی و سپس
گرفتن اسپانسرهای …. همه چیز را زیر سوال می برد ضمن اینکه فکر می کنم که اصالت فرهنگی آنها را این وحدت رویه کاملا زیر
سوال میبرد.
دوم
تخریب عادت مطالعه
خلاصهخوانیها بجای آنکه پلی به سوی کتاب اصلی باشند، سدی در برابر آن شدهاند. این روند، جامعه را از لذت و عمق «خواندن»
محروم و به «شنیدن رقیقشده» عادت میدهد و هرچند عنوان می شود که ما کتاب را نمی گوییم اماانگار دقیقاااا دارند میفرمایند
کامل دارند همه آنرا می گویند….
سوم
دفرمه کردن ساختار علم
تقلیل دادن نظریههای دانشمندان علوم اجتماعی، فلاسفه و تاریخنگاران به قصههای ساده، به معنای نادیده گرفتن متدولوژی علمی
و ترویج شبهعلم در بستهبندیهای شیک است. یادمان باشد ساده سازی بیش از حد و کوتاه کردن بیش از حد همه و همه بسیار
خطرناک و بسیار غلط و مخاطره آمیز و … است
در نهایت، راهبری برای آینده مستلزم بازگشت به اصالت، دقت و سختکوشی ذهنی است. فستفودهای فکری شاید موقتاً
گرسنگی ذهن را تسکین دهند، اما در درازمدت جامعه را دچار سوءتغذیه فکری و تنبلی تحلیلی خواهند کرد، اما در درازمدت، جامعه
را دچار سوءتغذیه فکری، جامعه را دچار سوءتغذیه فکری و نسلی را تربیت میکنند که قادر به تحلیل عمیق بحرانها نبوده و تنها به
بازگویی روایتهای سطحی دیگران بسادگی تحت تاثیر روایتهای چندلایه و پیچیده جهان مدرن نخواهد بود……


