
مزدافر مومنی و استناد به هگلین
نوشته دکترمازیارمیر محقق و پژوهشگر
سوم بهمن ۱۴۰۴
تهران اندیشکده مدیای ایرانیان

وقتی که یک روایت بسیار «خوب به نظر میرسد» اما هرگز خوب عمل نمیکند.
بررسی عمیق استدلالهای مزدافر مؤمنی درباره آزمایش هگلین و پیامدهای ذهنی آن
یک داستان واقعی از دنیای مدیریت
سالها پیش، در یکی از شرکتهای بزرگ تولیدی آسیا، مدیرعامل جدیدی منصوب شد که عمیقاً به «قدرت نیت جمعی» باور داشت. او هر دوشنبه صبح، همه مدیران را در سالن اجتماعات جمع میکرد. چراغها خاموش، موسیقی ملایم، و ده دقیقه تمرکز بر «تصویر ذهنی موفقیت».
سه ماه اول، فروش بالا رفت.
مدیرعامل با اطمینان گفت:
> «دیدید؟ وقتی ذهنها همراستا میشوند، واقعیت تغییر میکند.»
اما شش ماه بعد، همان شرکت وارد زیان و پروسه ورشکستگی شد.
وقتی تیم مشاوره وارد شد، مشخص شد:
– قرارداد بزرگی که قبلاً بسته شده بود تازه به درآمد نشسته
– قیمت ارز بهطور موقت به نفع شرکت تغییر کرده
– و همزمان، واحد فروش عملاً بدون استراتژی کاملا رها شده بود
مدیتیشن مشکلی نداشت.
مشکل از جایی شروع شد که *جای تحلیل را گرفت*.
این دقیقاً همان نقطهای است که روایتهای مبتنی بر آزمایش هگلین – و بازخوانیهایی که افرادی مثل مزدافر مؤمنی از آن ارائه میدهند – وارد منطقه بسیار خطرناکی میشوند.وقتی خواب دیدن و دعا و نزر و نیاز…. جای تفکر و تعقلی که خدا به ما عطا فرموده است را میگیرد…..
استدلال اصلی چیست؟
اگر بخواهیم استدلال مؤمنی را بدون قضاوت بازگو کنیم، میشود این:
> «در آزمایش هگلین، گروهی از افراد با تمرکز ذهنی و مدیتیشن، باعث کاهش قابل توجه جرم و جنابت در شهر شدند. پس آگاهی جمعی میتواند بدون دخالت مستقیم در ساختارها، واقعیت اجتماعی را کاملا دست خوش تغییر و تحول قرار دهد.»
این جمله، از نظر روایی:
– بسیار الهامبخش است
– کاملا ساده است
– امید میدهد
اما علم، مدیریت و سیاستگذاری با «امید» هرگز اساسا جلو نمیروند؛ با *مسیر قابل توضیح* جلو میروند.
چکلیست ۷ مرحلهای بررسی ادعا
۱. دقیقاً چه چیزی تغییر کرده؟
در آزمایش هگلین گفته میشود «جرم کاهش یافت».
اما جرم:
– گزارش پلیس است یا محکومیت قضایی؟
– کوتاهمدت است یا پایدار؟
– همه انواع جرم یا فقط یک دسته خاص؟
📌 داستان مشابه:
در یک شهر اروپایی، اعلام شد «سرقت کاهش یافته».
بعداً مشخص شد:
– مردم کمتر گزارش میدادند
– نه اینکه سرقت کمتر شده باشد
عددهایی که بدون تعریف، بسیار فریبنده هستند…
دوم
داده ها از کجا آمده و اساسا چه کسی آنها را جمع کرده؟
در پروژه هگلین:
– دادهها عمدتاً از منابعی آمده که *درگیر پروژه بودهاند*
– یعنی همانهایی که ذینفع موفقیت آن بودهاند
📌 مثال جهانی:
در پژوهشهای WHO، هر پروژه اجتماعی باید:
– داده کاملاً مستقل
– ناظر بی طرف و ثالث
– و امکان راستی آزمایی و دسترسی عمومی داشته باشد
اینجا هرگز چنین شفافیتی اساسا هرگز بچشم نمیخورد و وجود ندارد.
سوم
غول مدیتیشن
اگر مدیتیشن نبود، چه میشد؟
این سؤال ساده، در روایت مؤمنی عملاً کاملا حذف میشود که
اولا
در همان دوره زمانی واشنگتن:
– پلیس تاکتیکهای جدید اجرا کرد
دوماً
-بودجه امنیت شهری و حتی فدرال بسیار تغییر کرد
سوما
– الگوی فصلی جرم دچار نوسان شدیدی شد…..
چهارما
میلیون ها دلار هزینه شده بود و هزاران ساعت برنامه ریزی و کار علمی و عملی شده بود تا در آن باره زمان به بعد شاهد برخی تغییرات باشند اما …..
📌یک داستان کوتاه:
بخدا قسم اگر چتری باز کنیم و همزمان باران بند بیاید،
هرگز عاقلانه نخواهد بود که بگوییم «چترها، هوا را کنترل میکنند. مازیار میر.
چهارم
«چگونه» این اثر منتقل شده؟
اینجا معمولاً واژههایی وارد میشوند مثل:
– میدان کوانتومی
– آگاهی یکپارچه
– انسجام ذهنی
اما سؤال ساده اساسا این است:
> این میدان چگونه از مغز ۴۰۰۰ نفر عبور میکند و به ذهن فردی در پایین شهر میرسد که نه میداند پروژهای در کار است، نه با آن همدل و همراه است؟
در علم:
– اگر مکانیزم توضیح داده نشود
– یعنی هنوز واقعا چیزی ثابت نشده
پنجم
آیا این اثر تکرار شده؟
اگر چیزی واقعاً کار کند:
– در شهر دیگر
– با افراد دیگر
– در زمان دیگر
-شدت اثر و اثرات مشابه
باید حتما دوباره دیده شود.
📌 واقعیت:
پس از ۱۹۹۳، هیچ نمونه پایدار، مستقل و قابل دفاعی وجود ندارد که همان نتیجه را نشان دهد.
ششم
همزمانی یا رابطه علّی؟
این یکی از رایجترین خطاهای ذهن انسان است.
📌 داستان کلاسیک:
هر بار خروس میخواند، خورشید طلوع میکند.
اما هیچکس عاقل نیست بگوید خروس، خورشید را بالا میآورد.
هر بار عطسه می کنیم قرار است اتفاق بدی بیفتد…
صبراومد پس صبر کنید…. کلا یک روایت بسیار سخیف و سطحی و ….
در روایت هگلین–مؤمنی، این مرز دائماً مخدوش میشود.
هفتم
اگر اشتباه کنیم، چه چیزی را از دست میدهیم؟
این مهمترین سؤال است.
اگر بگوییم:
> «ذهن جمعی کافی است»
آنوقت:
– اصلاح آموزش به تعویق میافتد
– سیاست اشتغال جدی گرفته نمیشود
– پاسخگویی ساختارها کمرنگ میشود
این همان **هزینه پنهان روایتهای زیبا**ست.
—
آیا این نوع استدلال ذهن را دچار اختلال میکند؟
بیایید صادق باشیم:
این روایتها معمولاً افراد را «بد» نمیکنند؛
اما **قضاوت آنها را نرم و لغزنده میکنند**.
سه اثر مهم:
نخست
حساسیتزدایی از واقعیت سخت
فقر، خشونت، تبعیض
همه میشوند «مسئله ارتعاش».
دوم
جایگزینی مسئولیت با نیت
اگر جامعه مشکل دارد، لابد مردم خوب فکر نکردهاند.
سوم
اعتیاد به راهحلهای بدون هزینه
نه اصلاح، نه درگیری، نه پاسخگویی.
چرا این روایتها اینقدر محبوباند؟
چون شاید بسیار خستهایم
ذهن انسان امروز زیر بار پیچیدگی خرد شده.
چون شاید احساس کنترل میدهند
حتی اگر واقعی نباشد.
چون ظاهر جذاب و علمی دارند
واژههای سنگین، مسئولیت ساده و سبک.
مثالهایی در کلاس جهانی
چه چیزی واقعاً جواب داده؟
✅ گلاسگو – اسکاتلند
جرم خشونتبار بسیار بالا بود.
گفتند: «این مسئله سلامت عمومی است.»
– آموزش
– مداخله زودهنگام
– داده های کاملا واقعی
📉 کاهش پایدار طی یک دهه
❌ پروژههای «آگاهی جمعی» در برخی کشورهای در حال توسعه
– کمپین رسانهای
– حرفهای بزرگ
📈 ناامیدی، بیاعتمادی، سرخوردگی و….
راهکارهای عملی و زمینی
۱. جدا کردن رشد فردی از سیاست اجتماعی
مدیتیشن برای فرد؟ عالی.
برای شهر؟ نیاز به ساختار علمی و عملی و طول زمان وجود دارد.
دوم
آموزش تفکر علّی
نه فقط اطلاعات، بلکه «چگونه فکر کردن».
سوم
مطالبه مکانیزم
هر ادعایی باید بگوید:
> دقیقاً چطور؟
چهارم
بازگرداندن مسئولیت به نهادها
نه انداختن بار روی «ذهن مردم».
جمعبندی نهایی دکترمازیارمیر
مسئله اصلی این نیست که هگلین اشتباه کرده یا مؤمنی نیت بدی دارد.
مسئله این است که *وقتی روایت ماورایی و قصه جای تحلیل علمی و تفکر را میگیرد، تصمیم بدی متولد میشود….
جامعهای که باور کند:
> «بدون تغییر ساختار، فقط با تغییر نیت ها…..میشود همهچیز را درست کرد»
دیر یا زود:
اول – ناامید میشود
دوم – عصبانی میشود
سوم – و از اصلاح واقعی فاصله میگیرد
تغییر اجتماعی واقعی، نه از امواج نامرئی،
بلکه از *تصمیمهای سخت، دادههای شفاف، و شجاعت دیدن حقیقت* میآید.
دکتر مازیار میر محقق و پژوهشگر


