
راز درونی افرادی که در طوفانها نمیشکنند
#تاب آوری
نوشته دکترمازیارمیر محقق وپژوهشگر

تابآوری چیست؟
درک عمیقِ هنرِ خمشدن اما نشکستن
—
تعریف پایه: فراتر از زندهماندن
تابآوری (Resilience) به زبان ساده، تواناییِ بازگشت به حالت اولیه پس از مواجهه با فشار، شکست، یا بحران است. اما تعریف کاملتر آن این است: تواناییِ نهتنها زندهماندن در طوفانهای زندگی، بلکه رشد کردن و قویتر شدن در اثر آن تجربیات.
تصور کنید یک درخت بید را در توفان شدید:
· درختان سفت و سخت ممکن است بشکنند.
· اما درخت بید خم میشود، با باد همراهی میکند، و پس از توفان دوباره راست میایستد.
این، تصویر تابآوری است.
—
اجزای کلیدی تابآوری
۱. پذیرش واقعیت
افراد تابآور واقعیت را انکار نمیکنند. آنها میگویند: «بله، این اتفاق افتاده. حالا چه کاری از دستم برمیآید؟»
۲. معناسازی
آنها به دنبال یافتن معنا حتی در دردناکترین تجربیات هستند. مانند حکایت معروف:
«در زندگی دو درد وجود دارد: درد رنج و درد رشد. تو میتوانی انتخاب کنی کدام را تحمل کنی.»
۳. خلاقیت در حل مسئله
به جای تمرکز بر محدودیتها («چه کاری نمیتوانم بکنم»)، بر امکانات («با چیزی که دارم چه کاری میتوانم بکنم») تمرکز میکنند.
۴. شبکه حمایتی
تابآوری یک ویژگی انفرادی نیست. افراد تابآور میدانند چه زمانی و چگونه از دیگران کمک بخواهند.
۵. خودتنظیمی هیجانی
میتوانند هیجانات شدید را شناسایی کنند، بدون این که توسط آنها کنترل شوند.
—
تابآوری در عمل: مثالهای ملموس
فرد غیرتابآور فرد تابآور
پس از اخراج: «زندگی من تمام شد.» پس از اخراج: «این فرصتی است برای ارزیابی مسیر شغلیام.»
در بحران: «چرا همیشه من؟» در بحران: «این نیز بگذرد. چه درسی میتوانم بگیرم؟»
پس از شکست عاطفی: «دیگر عاشق نخواهم شد.» پس از شکست عاطفی: «رابطهای که پایان یافت، مرا به شناخت بهتری از خودم رساند.»
—
سه افسانۀ رایج درباره تابآوری
افسانه ۱: «تابآوری ذاتی است؛ یا داری یا نداری»
واقعیت: تابآوری مانند عضله است. هرکس میتواند با تمرین آن را تقویت کند.
افسانه ۲: «افراد تابآور درد نمیکشند»
واقعیت: آنها کاملاً درد میکشند، اما اجازه نمیدهند درد، هویت آنها را تعریف کند.
افسانه ۳: «تابآوری یعنی به تنهایی از پس مشکلات برآمدن»
واقعیت: تابآوری واقعی شامل تشخیص زمان نیاز به کمک و شجاعت درخواست آن است.
—
علم پشت تابآوری: نوروبیولوژی انعطافپذیری
تحقیقات نشان میدهد:
· مغز افراد تابآور در قشر پیشپیشانی (مرکز تصمیمگیری منطقی) فعالیت بیشتری نشان میدهد.
· در مواجهه با استرس، پاسخ آمیگدال (مرکز ترس) در آنها سریعتر تنظیم میشود.
· سیستم عصبواگ (مسئول آرامسازی بدن) در آنها کارآمدتر عمل میکند.
خبر خوب: این الگوهای مغزی با تمرین قابل تغییر هستند!
—
چگونه تابآوری خود را تقویت کنیم؟
۱. تغییر روایت ذهنی
به جای گفتن «من شکست خوردم»، بگویید «من تلاش کردم و نتیجهای که میخواستم نگرفتم. حالا میدانم چه راهی جواب نمیدهد.»
۲. تمرین پذیرش
یک تمرین ساده: روزانه ۵ دقیقه بنشینید و تمام چیزهایی را که در آن لحظه نمیتوانید تغییر دهید، بپذیرید. این کار انرژی ذهنی شما را برای چیزهای قابل تغییر آزاد میکند.
۳. ایجاد «جعبه ابزار مقابله»
فهرستی از کارهایی که حال شما را بهتر میکند تهیه کنید:
· تماس با یک دوست
· ۲۰ دقیقه پیادهروی
· نوشتن سه چیز که بابت آنها سپاسگزارید
· انجام یک کار خلاقانه
۴. پرورش ارتباطات معنادار
روابط عمیقتری با افرادی که انرژی مثبت دارند ایجاد کنید.
۵. مراقبت از جسم
خواب کافی، تغذیه مناسب و حرکت منظم، پایههای فیزیولوژیک تابآوری هستند.
—
تابآوری در سطح سازمانی و اجتماعی
تابآوری فقط یک ویژگی فردی نیست:
· خانواده تابآور: اعضا در بحرانها به هم تکیه میکنند و با هم بهبود مییابند.
· سازمان تابآور: پس از شکستها، درس میگیرد و سیستمهایش را بهبود میبخشد.
· جامعه تابآور: پس از فاجعه، نه تنها بازسازی میشود، بلکه قویتر و منسجمتر میشود.
—
سخن پایانی: تابآوری به عنوان یک سفر
تابآوری مقصد نیست؛ یک روش سفر کردن در ناهمواریهای زندگی است. این نیست که هرگز زمین نخورید؛ این است که هر بار که میافتید، یک دلیل جدید برای بلند شدن پیدا کنید.
آزمون واقعی تابآوری این نیست که چقدر سریع به حالت عادی بازمیگردید، بلکه این است که چقدر عمیقتر رشد میکنید.
همانطور که حکیمان شرقی گفتهاند:
«بادبانها را نه به این دلیل بالا میبریم که باد میوزد،
بلکه به این دلیل که باد میتواند ما را به سمت مقصدمان براند.
مسئله حذف باد نیست؛
مسئله یادگیری تنظیم بادبانهاست.»
تابآوری همین است:
یادگیری تنظیم بادبانهای وجودمان، نه در آبهای آرام، بلکه در میان توفانهای زندگی.
بعنوان یک مدرس و مشاور کسبوکار سالها است پیوسته به این مهم فکر میکنم که چرا بعضی آدمها انگار از جنس دیگری ساخته شدهاند؟
به نظر می رسد که همانهایی که وقتی کل زندگی روی سرشان آوار هم میشود، نه تنها از پا نمیافتند، بلکه محکمتر و سفت و سخت تر هم میشوند.به راستی رازشان چیست؟
فکر میکنم که من سالها این سؤال را دنبال کردم، با آدمهای زیادی صحبت کردم و به جوابهای جالبی رسیدم. چیزی که پیدا کردم، یازده عادت بود که مثل یک زره نامرئی از این آدمها محافظت میکنند.
اول
دنبال عدالت نگردید، زندگی منصف نیست!
واقعا یادم میآید روزی یکی از دوستانم که کسبوکارش ورشکسته شده بود، با چشمان خشمگین میگفت: «چرا من؟ من که از همه درستکارتر و سالم تر و باوفاتر بودم!»
به راستی حقیقت این است که زندگی مثل مدرس مدرسه نیست که به بچههای درسخوان نمره بیست بدهد. گاهی بهترینهایمان هم شکست میخورند. آدمهای مقاوم این را زود فهمیدهاند. آنها انرژی خود را برای گله از ناعادلانه بودن جهان هدر نمیدهند. بلکه مثل یک کشتیبان ماهر، یاد گرفتهاند که حتی با بادهای مخالف هم حرکت کنند.
دوم
واقعیت را با ترسهایتان قاطی نکنید
یک تمرین ساده به من کمک کرد: وقتی اتفاق بدی میافتد، اول فقط واقعیتهای خشک و خالی را روی کاغذ مینویسم. «پروژه لغو شد» – این یک واقعیت است. حالا در ستون مقابل مینویسم چه احساسی دارم: «احساس میکنم بی عرضهام، میترسم اخراج شوم، فکر میکنم رئیسم مرا دوست ندارد».
اینها واقعیت نیستند، اینها داستانهایی هستند که ذهنم میسازد. آدمهای مقاوم یاد گرفتهاند بین این دو تمایز قائل شوند.
سوم
فقط روی چیزهایی تمرکز کنید که دستتان میآید
یادم می آید که مرحوم پدر و پدر بزرگم همیشه میگفتند : «اگر نمیتوانی باد را متوقف کنی، یاد بگیر بادبادکت را در جهتش پرواز دهی».
آری این حکمت قدیمی، همان اصل سوم تابآوری است. وقتی نگران چیزهایی هستی که هیچ کنترلی روی آنها نداری – مثل تصمیمات دولت، رفتار دیگران، اوضاع اقتصاد – فقط خسته و درمانده میشوی. اما وقتی تمام انرژیات را روی حوزه نفوذت متمرکز کنی – روی عکسالعمل خودت، روی کارهایی که امروز میتوانی انجام دهی – ناگهان احساس قدرت میکنی…
چهارم
مسئولیت زندگیات را کاملاً بپذیر
به نظر می رسد که این سختترین بخش ماجرا است. ما عادت کرده ایم وقتی اوضاع خوب است، خودمان را قبول کنیم، اما وقتی بد میشود، دنبال مقصر بگردیم. رئیسم بد است، اقتصاد خراب است، شانس نداشتم… آدمهای مقاوم اما جور دیگری فکر میکنند. آنها حتی وقتی تقصیرشان نیست، مسئولیت واکنش خودشان را بر عهده میگیرند. این به آنها قدرت میدهد. اگر تو مسئول باشی، میتوانی تغییرش دهی.
پنجم
از اینکه همه تو را تأیید کنند دست بردار
چند بار شده کاری نکنی چون میترسی دیگران چه فکری میکنند؟ من خودم سالها اسیر این ترس بودم. تا اینکه فهمیدم یک حقیقت ساده: هر کاری که بکنی، عدهای مخالفش خواهند بود. حتی اگر مهربانترین انسان روی زمین باشی، باز هم کسانی پیدا میشوند که از مهربانیات بدشان بیاید! آدمهای مقاوم این را فهمیدهاند. آنها به جای جلب رضایت همه، روی ارزشهای خودشان تمرکز میکنند.
ششم
گذشته فقط معلمت باشد، نه زندانت
فکر می کنم که تمام آدمهای مقاوم که من دیدهام، یک ویژگی مشترک دارند: آنها گذشته را رها میکنند. اما توجه کن: رها کردن به معنای فراموش کردن نیست. به معنای یادگرفتن درس و سپس بستن کتاب است. مثل این میماند که از یک سفر برگشتهای، چمدانت را باز میکنی، لباسهای کثیف را میشوری، souvenirsهای قشنگ را میگذاری روی قفسه، و بعد چمدان را خالی میکنی برای سفر بعدی. بعضی آدمها اما مدام در چمدان سفر گذشته زندگی میکنند!
هفتم
از جسم و فکرت مثل یک باغچه نگهداری کن
به نظر می رسد که ما انسانها یک چیزی را خیلی دیر می فهمیم و آن این است که اساسا ذهن و بدن هرگز جدا از هم نبوده و نیستند.
آری وقتی سه شب کمخوابی میکشی، تصمیمات احمقانه میگیری. وقتی فقط فستفود میخوری، حوصلهات سر میرود. آدمهای مقاوم این ارتباط را میفهمند. آنها به اندازه کافی میخوابند، حرکت میکنند، غذای واقعی میخورند و ذهنشان را با مطالعه و تفکر تغذیه میکنند. این کارها لوکس نیستند، ضروری هستند.
هشتم
از منطقه امنت بیرون بیا، اما عاقلانه
یادت باشد که همه تغییرات بزرگ با یک قدم کوچک شروع میشوند. آدمهای مقاوم منتظر نمیمانند تا کاملاً آماده شوند. آنها میدانند که «آماده بودن» یک احساس فریبنده است که ممکن است هیچوقت نیاید. اما این به معنای بیگدار به آب زدن نیست. آنها ریسک میکنند، اما ریسک حسابشده. مثل کسی که برای یادگیری شنا، اول در قسمت کمعمق استخر تمرین میکند، نه اینکه مستقیم به اقیانوس بپرد!
نهم
منتظر حال و هوای کاری نشو
من این را «انتظار برای موتور روشن شدن» مینامم. بعضی آدمها فکر میکنند اول باید انگیزه داشته باشند تا کاری بکنند. اما آدمهای مقاوم برعکس فکر میکنند: اول کاری میکنند، بعد انگیزه میآید. یک ترفند ساده: به خودت قول بده فقط پنج دقیقه کار کنی. اغلب اوقات، همین که شروع کنی، ادامه دادن آسان میشود.
دهم
هنر نه گفتن را یاد بگیر، بدون عذاب وجدان
چند بار شده به چیزی «بله» گفتهای فقط چون نمیخواستی کسی ناراحت شود؟ من خودم بیشتر از آنچه بخاطر بسپارم. اما آدمهای مقاوم میدانند که هر «بله» به چیزی، یک «نه» به چیز دیگری است. وقتی تو به کار اضافی «بله» میگویی، به وقتت با خانواده «نه» گفتهای. مرزگذاری به این معنا نیست که خودخواه هستی، به این معناست که prioritiesهایت را میشناسی.
یازدهم
استراحت کن بدون اینکه احساس گناه کنی
این یکی برای من که همیشه فکر میکردم باید «مولد» باشم سختترین اصل بود. اما آدمهای مقاوم میدانند که استراحت یک خیانت به productivity نیست، بلکه بخشی ضروری از آن است. مثل یک زمین کشاورزی که باید گاهی آیش بماند تا دوباره حاصلخیز شود. تو هم به عنوان یک انسان، به زمان بازیابی نیاز داری.
حرف نهایی
تابآوری یک مقصد نیست، یک روش سفر است
یادمان باشد که هیچکس از مادرش تابآور به دنیا نمیآید. این مهارتی است که با تمرین روزانه ساخته میشود. مثل عضلهای است که هرچه بیشتر از آن کار بکشی، قویتر میشود.
امروز صبح که از خواب بیدار شدم، خبر بدی شنیدم. اولین instinct من این بود که ناراحت شوم، نگران شوم، خودم را ببازم. اما سپس این اصول را به یاد آوردم. واقعیت چیست؟ احساس من چیست؟ روی چه چیزی کنترل دارم؟ با یادآوری این سؤالات ساده، توانستم واکنشم را تغییر دهم.
تابآوری راجع به این نیست که هیچوقت زمین نخوری. راجع به این است که هر بار که میافتی، کمی قویتر بلند شوی. زندگی پر از طوفان است، اما ما میتوانیم یاد بگیریم نه تنها در طوفان زنده بمانیم، بلکه برقصیم.
حالا نوبت توست. کدام یک از این اصول بیشتر به درد زندگی امروزت میخورد؟ فردا صبح که بیدار میشوی، کدامشان را امتحان میکنی؟


