ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

ما به کسب و کارهای نوپا کمک می کنیم تا حرفه ای شوند.

درباره بنیاد میر

ارائه خدمات مشاوره

بنیاد دکتر مازیار میر، همراه حرفه‌ای شما در مسیر مشاوره انتخاباتی، آموزش تخصصی املاک و برندسازی شخصی.

تحلیل جامع تأثیرات فعال شدن مکانیسم ماشه بر اقتصاد ایران

خانه » مقالات » تحلیل جامع تأثیرات فعال شدن مکانیسم ماشه بر اقتصاد ایران

تحلیل جامع تأثیرات فعال شدن مکانیسم ماشه بر اقتصاد ایران

۱. مقدمه: مکانیسم ماشه چیست؟

مکانیسم ماشه (Trigger Mechanism) یک شرط در قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل است که به طور خودکار (Snapshot) تحریمهای قبلی شورای امنیت (تحریمهای تسلیحاتی، موشکی و مربوط به فعالیتهای هستهای) را در صورت نقض قابل توجه تعهدات ایران برجامی توسط آن، مجدداً فعال میکند. این مکانیسم یک ابزار حقوقی-سیاسی است، اما تبعات اقتصادی آن فوری و عمیق خواهد بود.

۲. تأثیرات کلی بر اقتصاد ایران: یک مدل شوک چندگانه (Multiple Shock Model)

فعال شدن مکانیسم ماشه را میتوان یک شوک خارجی منفی بزرگ (Large Negative External Shock) در نظر گرفت که از چند کانال همزمان به اقتصاد ایران ضربه میزند:

الف) شوک تجاری (Trade Shock):

· کاهش شدید صادرات نفت: پیشبینیکنندگان بازار انرژی (مانند مؤسسه IEEFA، Energy Intelligence) معتقدند فعال شدن ماشه میتواند صادرات نفت ایران را از حدود ۱.۵-۱.۸ میلیون بشکه در روز، به سرعت به زیر ۵۰۰ هزار بشکه در روز برساند. این کاهش درآمد ارزی سالانه حدود ۲۰-۳۰ میلیارد دلاری را به همراه خواهد داشت.
· افزایش هزینه مبادله (Transaction Costs): حتی کشورهایی که به تحریمهای آمریکا پایبند نیستند، به دلیل ترس از عواقب قانونی و قطع دسترسی به سیستم مالی دلاری، تمایل کمتری برای خرید نفت ایران خواهند داشت. این امر منجر به ارائه تخفیفهای بیشتر ( discount ) بر قیمت نفت ایران میشود و درآمدها را further کاهش میدهد.

ب) شوک مالی و پولی (Financial and Monetary Shock):

· افزایش شدید ریسک کشور (Country Risk): این امر بلافاصله در نرخ ارز منعکس خواهد شد. بر اساس مدلهای تورم انتظاری (Inflation Expectations Models)، فعال شدن ماشه یک سیگنال منفی قوی است که انتظارات تورمی را به شدت افزایش میدهد. پیشبینی اکثر نهادهای مالی (مثل مؤسسه IIF) این است که ارزش ریال میتواند شاهد کاهش شدید دیگری (احتمالاً فراتر از کانال ۴۰-۵۰ هزار تومانی برای هر دلار) باشد.
· افزایش تورم (Hyperinflationary Pressure): کانالهای انتقال این شوک تورمی عبارتند از:
1. کانال نرخ ارز: افزایش هزینه واردات کالاهای اساسی، واسهای و سرمایهای.
2. کانال انتظارات: مردم و بنگاهها با پیشبینی گرانی future، تقاضای خود برای کالاهای بادوام را افزایش میدهند که خود دامنزننده تورم است.
3. کانال بودجه دولت: کاهش درآمدهای نفتی، کسری بودجه دولت را عمیقتر میکند که احتمالاً از طریق استقراض از بانک مرکزی و افزایش نقدینگی تامین خواهد شد (پولی کردن کسری بودجه یا Monetary Financing). این امر به معنای تورم بیشتر است. پیشبینی میشود نرخ تورم نقطهبهنقطه میتواند از مرز ۵۰٪ عبور کند.

ج) شوک سرمایهگذاری (Investment Shock):

· فرار سرمایه (Capital Flight): هرگونه امید به بهبود فضای کسبوکار و جذب سرمایهگذاری خارجی (FDI) از بین خواهد رفت. سرمایهگذاران داخلی نیز به سمت داراییهای امن مانند ارز، سکه و ملک هجوم خواهند برد.
· رکود عمیقتر (Deepened Recession): کاهش سرمایهگذاری، همراه با کاهش مصرف نهایی به دلیل کاهش قدرت خرید، اقتصاد ایران را به رکود تورمی (Stagflation) بسیار عمیقتری خواهد برد. نرخ بیکاری، به ویژه среди جوانان، به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت.

۳. این روند تا کجا پیش خواهد رفت؟ (The Endgame)

این یک مارپیچ نزولی (Downward Spiral) است که نقطه توقف آن به دو عامل بستگی دارد:

1. واکنش سیاستهای داخلی (Domestic Policy Response): اگر دولت سیاستهای انبساطی پولی و مالی را ادامه دهد (چاپ پول برای جبران کسری بودجه)، این چرخه معیوب تورم-سقوط ارزش پول-تورم بیشتر ادامه خواهد یافت. تنها راه خروج، اجرای یک بسته سفتگیرانه پولی و مالی (Austerity Measures) به همراه اصلاحات ساختاری عمیق است که خود به معنای رکود کوتاهمدت شدیدتر و فشار اجتماعی فزاینده است.
2. واکنش دیپلماتیک (Diplomatic Response): این روند تا زمانی ادامه خواهد یافت که یا یک توافق دیپلماتیک جدیدی حاصل شود یا اقتصاد ایران به یک “تعادل جدید” (New Equilibrium) در سطح درآمد و فعالیت اقتصادی بسیار پایینتر برسد، که در آن وابستگی به درآمد نفتی به حداقل برسد و trade بر مبنای مبادلات تهاتری و با شرکای محدود صورت گیرد. این یک “تعادل فقر” خواهد بود.

۴. اظهارنظرهای کلیدی کارشناسان و نهادهای بینالمللی

· هنری روم (Henry Rome) از مؤسسه The Washington Institute میگوید: “فعال شدن ماشه، آخرین میخ بر تابوت برجام خواهد بود و ایران را با یک بحران اقتصادی فوری روبرو خواهد کرد که کنترل آن برای رژیم بسیار دشوار خواهد بود. این امر Tehran را تحت فشار بیسابقهای قرار میدهد، اما لزوماً آنها را به میز مذاکره بازنخواهد گرداند؛ بلکه ممکن است باعث تشدید رفتار تهاجمی regional شود.”
· کارینا ساهاکیان (Carina Sahakian) از مؤسسه International Institute of Finance (IIF) در گزارشی اشاره کرد: “بازگشت تحریمها از طریق مکانیسم ماشه، رشد اقتصادی ایران را که پس از خروج آمریکا از برجام منفی شد، دوباره به قلمرو منفی عمیق خواهد برد (احتمالاً تا -۵٪ یا بیشتر) و تورم را به بالای ۴۰٪ خواهد رساند. فشار بر ذخایر ارزی和外匯 reserves افزایش خواهد یافت.”
· ریچارد نفیو (Richard Nephew) (از architects تحریمهای دوران اوباما و now در دانشگاه کلمبیا) هشدار میدهد: “اگرچه هدف تحریمها تغییر رفتار است، اما فعال شدن ماشه بیشتر یک ابزار تنبیهی است تا یک ابزار مذاکرهای. این risk وجود دارد که ایران در response، تعهدات خود تحت NPT (پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای) را نیز کاهش دهد و بحران را further عمق بخشد.”
· گروه کریس (Crisis Group) در یک بیانیه هشدار داد: “فعال کردن ماشه، راهحل دیپلماتیک را به جای تقویت، نابود میکند و منطقه را به سمت یک بحران جدید و احتمالاً درگیری سوق میدهد. اقتصاد ایران تحت فشار شدید قرار خواهد گرفت، اما ثبات regional نیز قربانی خواهد شد.”

۵. جمعبندی نهایی

فعال شدن مکانیسم ماشه، یک شوک ساختاری (Structural Shock) بزرگ به اقتصاد ایران وارد خواهد کرد که اثرات آن فراتر از یک رکود ادواری معمولی است. این شوک از کانالهای درآمد ارزی، ارزش پول، تورم و سرمایهگذاری simultaneously عمل کرده و اقتصاد را وارد یک “حلقه بازخورد معیوب” (Vicious Cycle) خواهد کرد.

· کوتاهمدت: سقوط ارزش ریال، جهش تورم، کاهش شدید درآمدهای نفتی، کمبود کالاهای وارداتی و رکود عمیق.
· میانمدت: افزایش فقر، کاهش شدید سطح زندگی مردم، افزایش نارضایتیهای اجتماعی و فشار بر سیستم بانکی ورشکسته.
· بلندمدت: انزوا و حاشیهای شدن بیشتر اقتصاد ایران در زنجیره تأمین global، از دست دادن بازارهای سنتی، و وابستگی اجباری به شرکای محدود (چین، روسیه، ونزوئلا) که خود terms of trade را به ضرر ایران تغییر خواهند داد.

از نظر علمی، این تحلیل، نمونه کلاسیک یک “بحران تراز پرداختها (Balance of Payments Crisis)” توأم با “بحران پولی (Currency Crisis)” و “رکود تورمی (Stagflation)” است. خروج از این وضعیت بدون یک تغییر پارادایم در سیاستهای داخلی و رویکرد دیپلماتیک، تقریباً غیرممکن خواهد بود و اقتصاد ایران را برای سالها در یک “تعادل بد” (Bad Equilibrium) با سطح رفاه بسیار پایینتر locked خواهد کرد.

دکتر مازیار میر

نوشته های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید