زبان بدن فیلم چشمان بازِ بسته Eyes Wide Shut

زبان بدن فیلم چشمان بازِ بسته

زبان بدن فیلم چشمان بازِ بسته Eyes Wide Shut

شاهکار استنلی کوبریک یک فیلم ساز و کارگردان  متفاوت و تاثیرگذار و  خارق العاده است

چشمان کاملاً بسته یا چشمان بازِ بسته یا Eyes Wide Shut

دکتر مازیار میر

 

به عقیده “کارِن دی هافمن

چشمان کاملا بسته فیلمی وجودی درباره سرشت انسانی، جنسیت، وفاداری زناشویی، ماهیت و اهمیت انتخاب کوتاه و میان مدت و حتی ابدی است.

مازیارمیر معتقد است :

داستان کوبریک به نوعی افشاگری آئیین و فرقه مرموز فراماسونری است . فر اماسونری  قدمتی  هزاران ساله دارد و  اعضای ان در

سطوح  بالا برای اثبات خود باید دست به اقداماتی حیوانی و جنون آمیز بزنند که در این فیلم به وضوح رد پای آن به چشم می خورد.

باید اذعان کنم که شما در پایان فیلم اگر خوب دقت نکرده باشید هیچ ندیده و نفهمیده اید چرا که داستان و معنی و مفهوم فیلم و حتی استعاره های

فیلم دقیقا چیز دیگری است اری دقیقا چیز دیگری است

 

 

درباره این فیلم مرموز و بد شگون

فیلم پس از مرگ کوبریک در سال ۱۹۹۹ اکران عمومی شد. قبل از نمایش عمومی در آمریکا به دلیل صحنه‌های عریان در فیلم با سانسور و مخالفت

گسترده ای مواجه شد. کوبریک این فیلم را بهترین فیلم عمرش می دانست. این فیلم بر اساس رمان داستان رویا، اثر آرتور شنیتزلر که از دوستان فروید

بود ساخته شد. بودجه فیلم ۶۵ میلیون دلار بود. ساخت فیلم بیش از سه سال طول کشید (کوبریک در یک پلان بیشتر از هفتاد بار به تام کروز کات داده

است).

 

فیلمی به کارگردانی استنلی کوبریک محصول سال ۱۹۹۹ است. فیلم پس از مرگ مشکوک استنلی کوبریک در سال ۱۹۹۹ اکران عمومی شد. چشمان بازِ بسته قبل از

نمایش عمومی در آمریکا به دلیل افشا گری های علنی علیه فرقه مرموز فراماسونری با سانسور بسیار گسترده ای روبرو شد. به شخصه این فیلم مرا متوقف نمود

فیلمی متفاوت با لایه پنهان های متعدد و متضاد. فیلم کوبریک صرف نظر از خاص بودن دارای نقاط بسیار ویژه و خاصی بود که عوام فدرت درک و فهم ان را ندارند من این

فیلم را چندین و چند بار دیدم .

کوبریک در فیلمی که او را به گفته بسیاری در نهایت به کام مرگ فرستاد با کمک زبان بدن و تلفیق آن با نور رنگ و سایر المانهای دیگر ترکیبی بدیع و جدید بوجود آورده

بود که برای اولین بار در دنیای سینما برای یک استراتزی کاملا محرمانه و افشاگرانانه مورد استفاده قرار گرفت.

کمتر کسی است که به سینما علاقه مند باشد و فیلم «چشمان باز بسته» (Eyes Wide Shut) آخرین ساخته «استنلی کوبریک» (Stanley Kubrick) را ندیده باشد.

تعریف ها و تمجیدها از فیلم بسیار است؛ عده ای آن را شروع دوباره ای در درام پردازی سینما دانسته اند و بسیاری هم معانی و مفاهیم بسیاری از آن استخراج کرده

اند اما با وجود این همه نقد و بررسی، هنوز بسیاری از رازهای این فیلم [حداقل در ایران] باز نشده باقی مانده.

مثلا نام فیلم دلالت بر چه چیز دارد؟ «چشمان باز بسته» یعنی چه؟ چطور یک درام خانوادگی با گسستی ناگهانی در قصه، به صحنه ای غریب و غیرمتعارف یعنی

میهمانی پیوند می خورد و از دل این پیوند چه مفهومی قرار است استخراج شود؟

 

 

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

چرا بعضی صحنه ها در فیلم زیادی به نظر می رسد؟

مثلا با حذف صحنه تنه خوردن «بیل» – با بازی تام کروز – از چند جوان در خیابان، چه لطمه ای به قصه فیلم میخورد؟

واقعیت این است که نقدها و نظرهای بسیاری در پاسخ به این سوال ها تاکنون مطرح شده که بسیاری از آنها را خوانده ایم. مثلا کسی «چشمان باز بسته» را رسمی

در انجمن های فراماسونری دانسته و کسی دیگر آن را «چشمان کاملا بسته» ترجمه کرده تا مشکل حل شود اما تنوع این پاسخ ها نشان می دهد که جواب باید در

جای دیگری باشد.

پیشنهاد اساسی من این است که به منبع کار رجوع کنیم؛

به داستانی که کوبریک آن را دستمایه فیلمش قرار داده و اتفاقا به فارسی هم ترجمه شده است؛ کتاب «بازی در سپیده دم و رویا» نوشته «آرتور شنیتسلر» و با ترجمه

«علی اصغر حدادی» که نشر نیلوفر آن را منتشر کرده.

این کتاب ترجمه دو داستان مهم از شنیتسلر، دکتر، داستان نویس و نمایشنامه نویس شهیر آلمان در اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم میلادی است که داستان

«رویا»ی او با نام «چشمان باز بسته» توسط کوبریک به فیلم تبدیل شد.

اگر واقعا علاقمند به دانستن جواب سوال های بالا هستید، باور کنید که با خواندن همین داستان، به راحتی به جواب همه این سوال ها خواهید رسید.

با هم مروری تیتروار بر قصه این کتاب و چیزی که کوبریک از آن استخراج کرده می اندازیم تا موضوع بهتر دست تان بیاید.

 

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

پیش به سوی مرگ

داستان «رویا»، صحنه میهمانی اول فیلم کوبریک را ندارد. قصه از شب اعتراف «آلبرتینه» شروع می شود؛ همان کسی که در فیلم کوبریک با نام «آلیس» او را می

شناسیم شاید دقیقا انتخاب نام آلیس بی ربط به آلیس در سرزمین عجایب نباشد و «نیکول کیدمن» هم نقش  همسر تام کروز  را بازی می کند.

او همچون فیلم، به شوهرش «فریدولین» که همان «بیل» فیلم کوبریک باشد اعتراف می کند که در تعطیلات دانمارک مجذوب مرد دیگری بوده. البته فریدولین هم اعتراف می کند که در همان سفر و در کنار ساحل، مجذوب دختری ۱۵ ساله شده است؛ نکته ای که در فیلم نیست.

آلبرتینه شنیتسلر برخلاف آلیس کوبریک، اعتراف دیگری هم می کند؛ این که می توانسته جای فریدولین هر کس دیگری برای ازدواج با او باشد و تنها یک اتفاق یعنی

حضور فریدولین در باغ و زیر پنجره باعث شده تا این ازدواج صورت گیرد. این کار فریدولین در اصل به نوعی همان نمای نمادین و آغازین فیلم کوبریک است که آلیس پشت

به دوربین کاملا عریان می شود.

فریدولین شنیتسلر هم همچون بیل کوبریک، به شدت از اعتراف همسرش ناراحت می شود و مانند فیلم به بستر مرد مرده ای می رود و همچون فیلم با اعتراف

عاشقانه دختر مرد مرده به خودش مواجه می شود.

او از خانه که بیرون می آید و پیش از آن که درست مانند بیل کوبریک از جوانان تنه بخورد، به مرگ می اندیشد. نکته درست همین جاست؛ در همین فکر به مرگ.

 

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

در فیلم، بیل از جوانان تنه می خورد و به راه خود می رود اما در کتاب، پیش از تنه خوردن، او از زنده بودن خود خوشحال است و با خود فکر می کند که با توجه به قرائن (چون پزشک است) مدت زیاد دیگری هم زنده خواهد ماند. اینجاست که وقتی تنه می خورد و از دعوا با آنها اجتناب می کند، با خودش اینطور می گوید که احتمال داشته در درگیری، جایی از بدنش ناکار می شده و حتی به مرگ او ختم می شده.

پس از حاضر شدن بر بالین مرد مرده، این دومین بار است که او پس از اعتراف همسرش با مرگ روبرو می شود؛ چیزی که به هیچ وجه در فیلم مشخص نیست و کوبریک نتوانسته آن را به مخاطب نشان دهد.

روند حرکت فریدولین به سوی مرگ، مانند فیلم است. برخورد با دختر فاحشه ای که بیماری مقاربتی دارد، رفتن به میهمانی اشراف زاده ها و محاکمه اش توسط اعضای آن میهمانی، دنبال کردن قضیه میهمانی و سپس اعترافش به همسر، که پایان بخش و نجات دهنده اوست. اما چرا اعتراف نجات دهنده اوست؟ باید پیش از این، روی میهمانی اشراف زاده ها بیشتر تأمل کنیم.

میهمانی مرگ

فریدولین یا همان بیل، آدرس و رمز عبور میهمانی را از دوست قدیمی اش می گیرد. «ناختیگال» در داستان شنیتسلر، مانند «نیک» در فیلم کوبریک، از دوستان دوران دانشجویی اوست؛ کسی که خلاف فیلم با آن شخصیت حرف گوش کن و آرامش، جوانی است شاد و پر جنب و جوش که در دانشگاه هم آرام و قرار نداشته و در دوران دانشجویی اش با مشت به صورت رییس دانشگاه زده.
اینجاست که فرق بین شخصیت پردازی فیلم و داستان کاملا نمود پیدا می کند. واقعا هم رفتن به چنین میهمانی های عجیبی، کار شخصیتی جسور است نه آرام و متین.

به هر صورت، فریدولین به میهمانی می رود، البته نه میهمانی عجیبی که بیل در فیلم کوبریک می رود. جایی می رود که زنان نقاب زده در وسط صحنه می رقصند و مردان با ردا و نقاب پس از تماشا، ناگهان به سوی آنها حمله ور می شوند. نه خبر از ورد و دعا هست و نه خبری از انجمن فراماسوسنری. میهمانی داستان «رویا» به تمام معنا میهمانی شهوت است نه مراسمی با آیین های عجیب.

نکته دوم چگونگی اقتباس کوبریک از داستان، در همین بخش نهفته است. فریدولین برای آن که اعتراف همسرش را جبران کند، می خواهد با خیانت به او، انتقام بگیرد؛ برای همین هم وارد خانه فاحشه می شود و به همین دلیل هم به میهمانی می آید اما در فیلم به چه دلیل می آید؟ آیا حرفی از انتقام زده می شود؟ به نظر می آید کوبریک این مسئله را هم ناگفته گذاشته و تنها با استعاره و نماد آن را بیان کرده است نه با قصه پردازی.

 

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

به نمونه های دیگری بپردازیم و بعد خواندن و جواب گرفتن را به خودتان وامی گذارم. نام رمز ورود به خانه در داستان شنیتسلر، «دانمارک» است و در فیلم کوبریک «فیلدلیو». دانمارک از قضا همانجایی است که زن در اعتراف خود به آن اشاره کرده اما نام «فیدلیو» یادآور اپرای مشهور بتهوون است در رثای آزادی زندانیان سیاسی؛ این اپرا از فداکاری یک زن برای فراری دادن شوهرش از زندان می گوید و احتمالا در فیلم اشاره است به اعتراف آلیس برای شروع یک زندگی بهتر.

مردانی که در لباسفروشی قصد عشق بازی با دختر لباس فروش را دارند، در کتاب لباس قاضی ها را بر تن دارند که نشانه ای است از محاکمه ای که در انتظار فریدولین است اما در فیلم زن نما و گریم شده اند که احتمالا باز هم بر صحنه میهمانی عجیب و غریب فیلم کوبریک دلالت دارد.

در فیلم کوبریک، پس از لو رفتن بیل در میهمانی، او را به اتاقی راهنمایی می کنند و آنجا دادگاهی برپا می شود اما در داستان سنیتسلر، درست در وسط مهمانی و ناگهانی او را گیر می اندازند و تمام شرکت کنندگان در جشن دورش را می گیرند و دادگاه شروع می شود؛ انگار بازی تازه ای پیدا کرده اند.

در کتاب، پس از بخشیدن فریدولین، او را در خیابانی رها می کنند و مردی با دیدن او وحشت زده می گریزد. فریدولین متوجه می شود که هنوز ردا را بر تن و نقاب بر صورت دارد و شبیه مرگ شده است. این استعاره زیبایی است از مفهوم اصلی داستان که رفتن تدریجی فریدولین به سوی مرگ است؛ صحنه ای که در فیلم نیست.

خوابی که آلیس درباره بیل می بیند با خوابی که آلبرتینه درباره فریدولین می بیند، تفاوت های بسیاری دارد. در خواب آلیس فیلم کوبریک، تنها موضوع خیانت به بیل مطرح می شود و رفتن به یک میهمانی غریب، اما در خواب آلبرتینه شنیتسلر، تا مرگ فریدولین پیش می رویم که تم اصلی داستان است.

ماجرای زنی که در میهمانی خود را فدای فریدولین یا همان بیل می کند هم بسیار خواندنی است. در فیلم، این زن ناگهان ظاهر می شود و بیل را نجات می دهد و سپس بیل ناگهان به مرگش پی می برد. در داستان شنیتسلر اما، زن از خونی که قبلا در این میهمانی ریخته شده می گوید و این که دوست ندارد دوباره تکرار شود. پیدا کردن جنازه او توسط فریدولین هم به خاطر شباهتی است که فریدولین از نحوه ورود و خروج او به هتل در روزنامه می خواند و درست شبیه همان چیزی است که در هتلی دیگر در باره دوستش ناختیگال یا همان نیک فیلم شنیده اما در فیلم مشخص نیست که چرا بیل ناگهان درمی یابد که این زن کشته شده همان زن ناجی می تواند باشد.

صحنه اعتراف به همسر و شنیدن حرف های آلبرتینه، آخرین بخش های داستان و فیلم است. داستان شنیتسلر با جمله «روز نو آغاز شد» تمام می شود و فیلم با خرید کریسمس که نماد رسیدن به سال نوست.

رازگشایی از چشمان کاملا بسته

داستان شنیتسلر، گریزهایی هم به رمان «مادام بواری» نوشته «گوستاو فلوبر» دارد؛ داستانی از همسر یک دکتر که در جستجوی عشق به خیانت روی می آورد و به دلیل عدم جرأت در اعتراف و لو رفتن خیانت هایش، خود را می کشد؛ کاری که آلبرتینه و آلیس در ابتدا انجام می دهند و فریدولین و بیل در انتها جرأت آن را پیدا می کنند.

هنوز احتمالا سوال های زیادی درباره فیلم از خود دارید. مثلا چرایی وجود صحنه میهمانی اول در فیلم کوبریک که در داستان نیست. همانجایی که پیش از اعتراف همسر، بیل زنی را از مرگ نجات می دهد و اتفاقا نکته دوباره در همین مرگ است.

از این دست موارد برای کشف زیاد است و باید خودتان حتما داستان را بخوانید و بدانید چرا مثلا اعتراف به همسر تنها راه نجات فریدولین و بیل از این مخمصه بوده است.

اما برسیم به نام فیلم؛ «چشمان باز بسته». با خواندن داستان کاملا روشن است که چشمان باز بسته یعنی خواب دیدن. یعنی رویا؛ که نام داستان است. به خصوص که فریدولین در انتها به همسرش می گوید که اصلا نمی تواند بداند که همه این ماجراها خواب بوده یا او واقعا آنها را از سر گذرانده. راست هم می گوید؛ هیچ یک از کسانی که با او بوده اند وجود ندارند تا به واقعیت داشتن آن شهادت دهند. درست خلاف فیلم که صاحب میهمانی اول فیلم یعنی دوست بیل، به او تمام جریان را می گوید و کاملا مشخص می شود که رویایی در کار نبوده.

بنابراین اصل مهم دیگر قصه شنیتسلر یعنی رویا هم در فیلم کوبریک نیست. آیا کوبریک اقتباس خوبی از داستان شنیتسلر انجام داده؟ این را باید بعد از خواندن داستان، خودتان دریابید.

 

 


فیلم چشمان کاملا بسته استنلی کوبریک با همان چشمان باز بسته با بازی تام کروز و نیکول کیدمن محصول سال ۱۹۹۹ و از شاهکارهای تاریخ سینما می باشد. در این مقاله به بررسی عمیق ولی خلاصه بخشهای مختلف فیلم پرداخته ایم.

چشمان بازبسته، فیلمی اگزیستانسیالیستی درباره ی طبیعت و فطرت انسان، روابط جنسی و وفاداری در زندگی زناشویی و ماهیت و اهمیت انتخاب است. این یکی از فیلمهای خوش بینانه ی استنلی کوبریک است. آداب و مهملات زندگی که اغلب اثرات بی حس و کرخت کننده بر شخصیت های اصلی در فیلم های دیگر کوبریک داشته، در اینجا به صورت مثبت عمل کرده است. فرصت هایی برای آگاهی و نه ابهام و تاریک کردن ارائه میدهد. گرچه بیل هارفورد (تام کروز) و آلیس هارفورد (نیکول کیدمن) در معرض تمام مشکلات شرایط انسانی هستند که به وفور در فیلم های قبلی کوبریک دیده می شود، در چشمان بازبسته قهرمانان به واقعیت خود بینا هستند و در نتیجه قادرند، انتخاب آگاهانه داشته باشند که در نهایت به تقویت پیوندشان می انجامد. طی فیلم، هارفوردها ماسک استعاری خود را برمی دارند، خود را به یکدیگر نشان می دهند. اگر چه در بدن نقاب و در معرض برخی از حقایق ناراحت کننده دربارهی خواسته های انسانی قرار گرفتند و اینکه چگونه این خواسته ها، وفاداری زناشویی را به چالش می کشد، پیوند زناشویی هارفوردها هم تقویت می کند. در پایان فیلم، آلیس و بیل از خود و تمایلات شان آگاهی پیدا می کنند، اما به جای از بین بردن پیوند ازدواج خود، اعتراف صادقانه ی زن و شوهر به این خواسته های در نهایت باعث تقویت تعهد آنها و با هم ماندن می شود. اگرچه جایزالخطا بودن انسان ممکن است باعث شود که بیل و آلیس نتوانند با چشمان کاملا باز، کنار هم زندگی کنند. اخرین فیلم کوبریک نشان میدهد که چشم انسان دست کم می تواند کاملا بسته بماند.

لباس به مثابه نقاب

چشمان بازبشته با اصویری از آلیس هارفورد، پشت به دوربین، به آرامی لباسهایش را از تن درمی آورد. موسیقی در پس زمینه شنیده می شود. آلیس پشت به دوربین برهنه است؛ اما پیش از اینکه برگردد، لنز دوربین بسته می شود، صفحه نمایش سیاه، و عنوان فیلم ظاهر می شود. آلیس به طور کامل برهنه است، اما فقط قسمتی از بدنش نشان داده می شود. اگرچه این سکانس آغازین فقط چند ثانیه طول می کشد، اما نشان می دهد که فیلم نگاهی صمیمانه، شهوانی و البته تکان دهنده به زندگی خصوصی

شخصیت هایش دارد. در حالی که موسیقی ادامه می یابد، کوبریک توجه ما را از معنای خصوصی به عمومی تغییر می دهد. دوربین به خارج از جهان اپارتمان هارفوردها در شهر نیویورک حرکت می کند. سر و صدای بیرون در تضاد با داخل خانه است. درنمای بعدی، دوربین به فضای خانه (خصوصی) برمی گردد و بیل هارفورد را معرفی می کند. او هم از پشت دیده می شود، اما برعکس الیس که لباسهایش را در می آورد، لباس پوشیدن بیل تمام شده است. لباس پوشیدن هیچ کدام دیده نمی شود، بیل به طور کامل و رسمی لباس پوشیده و عجله دارد که به یک جشن برسد. اگرچه ممکن است انتظار داشته باشیم که تصویر بعدی از آلیس با لباس کاملا پوشیده شده باشد، اما کوبریک بار دیگر ما را شگفت زده می کند؛ آلیس در دستشویی در یک نمای زیبا که برخی ممکن است آن را حتى تکان دهنده و صمیمی تر از برهنگی اول فیلم بدانند، دیده می شود. کوبریک قصد دارد تا اجازه دهد مخاطبانش، شخصیت آلیس را پیش از بیل، بدون نقاب ببینند.

بعد از ورود این زوج به جشن دیالوگهایی رد و بدل می شود. گرچه این صحبتها بسیار معمولی هستند، اما یکی از موضوعات بسیار مهم فیلم را ایجاد می کند: تضاد بین زمان خوب عشق رمانتیک و صمیمیت واقعی عشق زناشویی است. به نظر می رسد ساندور(ردی که به آلیس پیشنهاد رقص داد) انکار می کند که ارزش زیادی برای عشق زناشویی وجود دارد، او اظهار می دارد که یکی از جاذبه های ازدواج این است که آن هیجان امور خارج از ازدواج را با موضوع «فریب یک ضرورت است» بیشتر می کند. او توضیح می دهد که یکی از دلایل زنان برای ازدواج، این است که از نظر جنسی با مردان دیگری غیر از شوهران خود بتوانند رابطه داشته باشند، با کسی که واقعا میخواهند. ساندور از آلیس می پرسد: «چرا زنی زیبا که می تواند هر مردی را داشته باشد، می خواهد که ازدواج کند؟!» از نظر فلسفی، ساندور چالشی مهم را برای الیس درباره ی ازدواج پیش می کشد. به نظر می رسد موقعیت الیس در ازدواج نیاز به وفاداری به همسر است و وجود وسوسه های گاه به گاه را باید انکار کرد. ازدواج به وضوح ترجیح جایگزینها نیست، به طوری که ازدواج نیاز به هیچ توجیه خارجی ندارد.

دوربین بعد از آن دوباره به فضای خانه و تصویر آلیس از پشت سر برمی گردد، این بار اما تن او بیشتر نشان داده می شود. در این بین آلیس دوباره گفت و گو درباره وفاداری را با بیل به عنوان شوهرش شروع می کند اما از انفعال بیل ناراحت می شود. در ادامه گفت و گو ها بیننده متوجه ناراحتی آلیس می شود. به کمک دیالوگها پی می بریم که بیل چیز زیادی درباره زنان نمی داند و درباره همسرش هم این گونه است. آلیس در این بین اعتراف مهمی می کند که نقش کلیدی در ماجرای فیلم دارد. برخورد آلیس با افسر نیروی دریایی که اگرچه آن مرد فقط یک نگاه به او انداخته بود اما او چنان میلی داشت که حاضر بود زندگی آینده ی خود را به عنوان همسر و مادر به خاطر فقط یک شب بودن با آن مرد، از دست بدهد. تمایل او توأم با عشق به شوهرش درهم پیچیده شده بود؛ عشقی حساس و غم انگیز! با گذشت چند ماه از این موضوع، آلیس، هنوز به آن افسر نیروی دریا تمایل دارد. به خصوص زمانی که او تمایل خود را برای مرد دیگری با عشق تزلزل ناپذیر خود برای شوهرش کنار هم قرار میدهد. در این صحنه ی محوری، اعتراف آلیس برخی از پرسش های فلسفی مرکزی فیلم را بیان می کند: چگونه میل جنسی، مربوط به عشق و ازدواج می شود؟ آیا جاذبه های وابسته به عشق شهوانی همیشه تحت کنترل ماست؟ ممکن است تمایلی را به شکل مقاومت نکردنی تجربه کنیم؟ آیا زن و شوهر واقع بینانه انتخاب می کنند تا وفادار باقی بمانند؟ وفاداری تا چه اندازه امکان پذیر است؟ آیا وفاداری فقط نتیجه ی تصادفی از شکست تجربه ی میل به افراد دیگر است؟

وظیفه و هوس

اعتراف نخست آلیس مبنی بر اینکه تا چه اندازه وفاداری امکان پذیر است و اینکه آیا می توان آن را فقط در شرایطی از نبود خواسته های مخالف انتخاب کرد، ریشه در مکالمه ی بین آلیس و همسرش دارد. او ابراز نگرانی کرده نه فقط درباره ی وفاداری بیل، بلکه درباره ی اینکه چرا او وفادار بوده است. هنگامی که فشار می آورد تا فاش کند که آیا می خواست با مانکنها باشد، بیل از سوال آلیس سرباز می زند و مدعی است که او نمی تواند روی چنین میل هایی عمل کند. توجه کنید که بیل در اینجا چه می کند: در حالی که او سوال درباره ی خواسته های خود را دور می زند، به همسرش اطمینان می دهد که به او وفادار خواهد ماند. از نظر فلسفی، او ادعای اخلاقی کرده که ممکن است، مستقیما از نوشته های فیلسوف آلمانی امانوئل کانت آمده باشد، با اعتقاد به اینکه ما نمی توانیم از نظر اخلاقی، مسئول چیزهایی باشیم که خارج از کنترل ماست. کانت به افراد توصیه می کند با توجه به اصول اخلاقی منطقی و با انگیزهی وظیفه، عمل کنند. از آنجا که کانت باور ندارد خواسته ها و تمایلات به طور کامل تحت کنترل منطقی باشد، در بحث های خود آنچه را که وظیفه نیست، نمیگنجاند. اصول اخلاقی کانتی در همه جا مردم را ملزم به انجام کار درست، صرف نظر از تمایلات و خواسته های خاص شان می کند.

بیل می گوید حرفه اش فرصتی برای رابطه ی جنسی به او نمی دهد. با این حال، سکانس بعد، که در آن مارین (ماری ریچاردسون) به عشق اش نسبت به بیل اعتراف کرد و بیل را بوسید، نشان می دهد که بیل دروغگو و فریب کار است. بیل از اعتراف آلیس شوکه شده و اعتماد به نفس کامل اش از بین رفته و حسادت و سوءظن جایگزین شده است. شاید مهم تر از همه، فرض اولیه درباره ی ازدواج، درباره ی زنان، درباره ی همسر خود و درباره ی قدرت جنسی مفروضاتی که زندگی او را ساخته، زیر سوال رفته است.

چشمان او به این آگاهی باز شده که عشق برای همسر، وجود تمایل برای شخص دیگری را مانع نمی شود. قول ازدواج هیچ تضمینی برای وفاداری فراهم نمی کند. عشق، حتى عشق غنی شده با نهاد ازدواج، ممکن است همیشه پیروز بر میل جنسی بیشفقت نباشد. در طول سکانس های باقی مانده از فیلم، بیل تلاش می کند تا مفاهیم حرف های اخیر آلیس درک کند. او سفر جنسی خود را آغاز می کند، در تلاش برای روشن شدن تمایلات جنسی و توهمات خود. او به دنبال تجربه ی پدیده ی میل جنسی خسته کننده ای است که محور اعتراف همسرش بود. در نهایت، تلاش می کند شرایط حسادتی را که در او برای نخستین بار پیدا شده، درک کند. او به علاقه ی جنسی همسرش در مرد دیگری می اندیشد. در طول این بخش از فیلم، چشم بیل به طیف گسترده ای از احتمالات برای میل جنسی و تجاوز از اصول زناشویی باز شد و او به صورت خطرناکی، به سمت خیانت می رود.

بیداری بیل

سفر بیل بلافاصله پس از اعتراف همسرش آغاز می شود. او حتی زمانی برای تنظیم یه پاسخ نداشت. هنگامی که یک تماس تلفنی او را از اتاق خواب بیرون می کشد. پیش از رسیدن به مقصد، او اولین چشم انداز حسادت خود از الیس در خیال خود با افسر نیروی دریایی می بیند. بیل این را به صورت اشکار می دید. خبری از رنگ های روشن در این سکانس نیست. بیل با ماریون برخورد می کند و ماریون عشق اش را به او ابراز می کند. با مرگ پدرش، ماریون اعترافی کرد که بازتاب اعتراف دیگری بود. با وجود نامزدش به بیل علاقه دارد و پرئایی از آنچه ممکن است رخ دهد ندارد.

از اینجای فیلم بیل وارد سفری می شود که اتفاقات گوناگون به همراه داشت که مهمترین آن جشن بالماسکه بود.

موسیقی شوم و ریتمیک در پس زمینه شنیده می شود. همزمان اینکه کاهن اعظم عصای سلطنتی خود را حرکت می دهد، اشخاص در دایره به صورت متناوب زانو زده و سجده می کنند.

زنان نقابدار ویژگی های فیزیکی تقریبا یکسان دارند، برهنه اند، اما نشان داده نمی شوند. اگر هر چیزی پوشیده باشد، برهنگی آنها تقریبا مانند یک صحنه و لباس برای شب درست شده است. علاوه بر این، صمیمیتی که آنها نشان می دهند، دروغ است. اعمال جنسی که بیل می بیند تنها لمس بدنهاست. ارتباطات عمیق تر ایجاد نمی شود. اگرچه شرکت کنندگان ممکن است، همچنان که ساندور گفت: «زمان بسیار خوبی داشته باشند»، هیچ صمیمیتی شکل نمی گیرد. صحنه های بی پروایی که در محافل عیاشی مرسوم است، در اینجا یافت نمی شود. آداب و رسوم با دقت انجام می شود و هدف، به حداکثر رساندن ناشناس ماندن است. همان طور که بیل سفر را از طریق این خانه در کل فیلم ادامه می دهد، هیچ چرات کریسمسی در آن نیست و نشانه ای از فصل تعطیلات دیده نمی شود. او تصاویری بزرگ اما غیرشخصی می بیند. هیچ تمایل شهوانی در کار نیست.

این بالماسکه جشنی وابسته به جشن باده گساری و شادمانی و هرزگی نیست. حتی چیزی مانند برخورد شهوانی همسرش با افسر نیروی دریایی که بیل تصور می کرد، نیست.

نابودی نقاب

بعد از جشن بیل دوباره به خانه برمیگ ردد پیش همسرش و این باره اعتراف دوم آلیس درباره اینکه خیانتس همه رویا بوده است. اما ماجراهای بیل تمام نمی شود. با گم شدن ماسک نیک دوستش در مهمانی شب قبل و نامه های تهدید آمیز به بیل ادامه می یابد تا به مرگ آماندا ختم می شود. اتفاقات مربوط به اماندا در هاله ای از ابهام است اما سرگردانی شبانه بیل به پایان می رسد و کوبریک بیل را در حال رسیدن به منزل نشان می دهد. هنگام وارد شدن به خانه چراغهای کریسمس که در کل فیلم آشکار است را خاموش می کند گویی که می خواهد بگوید این رویا در حال تمام شدن است.

شاید کوبریک میخواهد بگوید، اتفاقات پیش پا افتاده زندگی روزمره که می تواند برای زندگی خوش بخت، مضر و خطرناک باشد، همچنین می تواند حامی و نگهدار یک زندگی پر مخاطره و پر از کشمکش شود. همان طور که فیلسوف دانمارکی سورن کی یرکه گارد می گوید: «در ازدواج و زندگی مشترک در بعضی اوقات دشمنان، پیروزی ها و جاودانگی در مسیر قرار خواهند گرفت». برخلاف عشق رمانتیک که به عاشقان احساس غلط فرار از دنیای واقعی و سپری کردن خارج از زمان را می دهد، در عشق زندگی مشترک تمام اینها درون زمان شکل گرفته و اتفاق می افتد. اگرچه با گذر زمان عادت های غیرقابل بازتاب جای خود را به ارتباطات و روابط بدهد این می تواند دشمن زندگی مشترک شود. زمان همچنین به عشق زندگی مشترک تاریخچه ای را تدوین می کند که حال را به گذشته پیوند می دهد و زمان را برای دو طرف پر معنا می سازد. علاوه بر این نباید این حقیقت را انگار کرد که عشق زندگی مشترک به طور جدانشدنی با فعالیت های روزمره گره خورده، به طوری که همین فعالیت ها به عنوان دیوارهای سد مانند در مقابل طلاق و جدایی قرار گرفته است. این احساس مسئولیت ها و فعالیت های مشترک به زوجها ارتباط مشترکی می دهد که باعث می شود بر احساسات زودگذرشان فایق آیند.

بیداری با چشمان کاملا بسته

آخرین صحنه فیلم بیل و آلیس را نشان میدهد که به همراه هلنا (مدیسون اکینتن) خرید می روند. فیلمی که در یک اتاق خواب کاملا خصوصی آغاز شده بود در یک فروشگاه عمومی به پایان میرسد. هیبت شخصیت اصلی فیلم بیشتر و بهتر از دور و اطراف وی در این صحنه نمایش داده می شود. در فروشگاه مراسم فصل کریسمس برپاست و موسیقی های شاد و صدای خنده مردم در پشت صحته فیلم طنین انداز شده است.

آلیس به بیل می گوید درد و آرزو خوب است، اما باید دید اینده چه چیزی برای مان رقم خواهد زد. هیچ ضمانت خوش بختی تا آخر زندگی شان وجود ندارد، اما الیس به این قضیه با هم بودن شان و به آینده خوشبین است. آلیس به جای اینکه از بیل به خاطر اتفاقات اخین گام نسبت به خیانتی که کرده، سرزنش اش کند، به او می گوید باید نسبت به اتفاقاتی که برایشان افتاده و از این مسیر نجات یافته اند، شکرگزار باشند، فرقی نمی کند این اتفاقات رؤیا بوده یا واقعی.

بعضی از تماشاگران نه از ماهیت نظر آلیس، بلکه از نوع انتخاب کلمات شگفت زده خواهند شد، مخصوصا به خاطر اینکه آلی و شلوغ و نزدیک دخترش این کلمات را به زبان می آورد. کوبریک در پایان تماشاگر را شگفت زده می کند. البته چنین درون مایه ای برای هر مخاطبی تکان دهنده است. علاوه براین استفاده از کلمه ی نزدیکی (آمیزش) در سخنان آلیس مقصود و مفهوم فلسفی نیز دارد. این به مخاطب یادآور می شود که استفاده از کلمه ای خلاصه شده برای احساسات غریزی و جنسی، بخشی از زندگی زناشویی است. رابطه جنسی در زندگی زناشویی نیازی به ابراز عشق به صورت رسمی ندارد.

برخی ممکن است فکر کنند که فیلم چشمان باز بسته شاید قصد داشته باشد مشکلات زندگی زناشویی را از جنبه های دیگری به چالش بکشد. زندگی زناشویی کانونی است بنا شده بر اساس این باور که می توانند غرایز جنسی و بیان آنها را در خود کنترل کنند. گرچه کوبریک میخواهد بگوید که نیروهای تاریک درون انسانها وابسته به هوا و هوس، و غیرقابل پیش بینی هستند. نمی توانید وجود آنها را قبول یا رد کرد (آلیس نمی تواند از علاقه خود نسبت به افسر دریایی دست بکشد. بیل نمی تواند یک چنین جذابیتی در خود به وجود آورد). تنش ایجاد با بی ثباتی و غیرقابل پیش بینی بودن علایق و غرایز این فیلم را رو به جلو به پیش می برد. عهد و قول های زندگی مشترک ملزم به کنترل غرایز و امیال است، اما تجربه ثابت می کند این غرایز ممکن است قابل کنترل نباشد. ما نمی توانیم این غرایز را از بین ببریم و فیلم می خواهد بگوید که نباید تلاشی برای تابودی انها کرد. آنها بخش بسیار مهمی از زندگی انسان است و باعث می شود زندگی ارزش بنا و ادامه داشته باشد. چشمان باز بسته بر این عقیده استوار است که علاقه دو زوج به همدیگر با جلب توجه به دیگران می توند تقویت شود. ابزار عشق و علاقه شان به دیگران باعث ایجاد علاقه مضاعف آنها نسبت به همدیگر می شود.

شاید کوبریک می خواهد نشان دهد که شدت رابطه جنسی در زندگی زناشویی با میزان خیانت عجین شده و اگر کسی بخواهد علایق جنسی در زندگی زناشویی را حفظ کند، نمی تواند از سایر احتمالاتی که باعث تقویت آن می شود، چشم پوشی کند. فیلم در پایان به یک توافق نظری با بیننده در رابطه بین حریم های زندگی زناشویی و علایق جنسی می رسد. اگرچه توضیحش کمی دشوار است، اما ممکن است گاهی در موقعیت هایی قرار بگیریم که علایق جنسی شدیدی گریبان گیرمان شود؛ مانند علاقه ای که آلیس نسبت به افسر نیروی دریایی داشت. کوبریک بر این نظر است که زندگی زناشویی میتواند از این بحران ها عبور کند، اما باید هر دو طرف وجود و ماهیت آن را درک کنند. در پایان فیلم، آلیس خاطر نشان می کند که علایق شدید نسبت به دیگران زندگی زناشویی را تهدید نمی کند، بلکه گذاشتن نقاب بر این علایق، خطرساز است. تا زمانی که بیل و آلیس با صداقت علایق شان را به همدیگر بازگو کنند و تا زمانی که هر دویشان علایق همسرشان به دیگران را بفهمند، زندگی زناشویی آنها به خطر نخواهد افتاد. آلیس نسبت به اینکه در مورد خود و همسرش آگاه شده و مسائل را به خوبی می بیند، خوشحال و خشنود است. تعهدات آنها نسبت به همدیگر دیگر تصادفی و اتفاقی نخواهد بود. دیگر این اتفاقات برخواسته از وضع روحی لحظه ای نخواهد بود و احتمال خیانت به کمترین حد خود خواهد رسید. اینکه خیانت آنها با قدرت انتخاب شان همراه خواهد بود و نسبت به عواقب آن آگاه هستند. . اینکه چقدر آلیس و بیل نسبت به این تغییر و بیداری وفادار بمانند و به همدیگر صادق باشند، در این فیلم نشان داده نشده و مخاطب باید آن را تجسم کند. عنوان فیلم بر این نظر است که زندگی با چشمان کاملا باز یک احتمال واقع گرایانه نیست. با این تفاسیر، فیلم چشمان باز بسته خوش بینانه به این مسائل نگاه می کند و می توان گفت خوشبینانه ترین فیلم کوبریک به شمار می رود. اگرچه شخصیت های فیلم کنترل کامل روی علاقه شان ندارند، اما حداقل این موضوع را فهمیده اند و با کمک همدیه موضوع را حل خواهند کرد.

حتی اگر شکست بخوریم، باز هم احتمال رستگاری و صلح وجود دارد.

آلیس در صحنه آخر فیلم به بیل می گوید از آنچه که بر سرشان آماده و تحمل کرده اند، خشنود و راضی است. برخلاف سایر نقدهای پوچ گرایانه بر آخرین فیلم کوبریک بهتر است به جای باز کردن چشم روی حقایق، آنها را نسبت به افکاری که در ذهن پرسه می زنند، به طور کامل بست. یا برخی بر این باورند که آخر فیلم حاکی از بازگشت به عادات روزمره زندگی، کسالت و بی بصیرتی به احساسات و عواطف، همان طور که در آغاز فیلم زندگی هارفورد نشان می دهد، داشته است.

بر این باورم که ماجراهای شبانه آلیس و بیل بی معنا نیست. این ماجراها باعث تقویت هشیاری و آگاهی خانواده هارفورد می شود و به صمیمیت میان آنها می افزاید. در سکانس پایانی، آلیس به طور فیزیکی می خواهد سریعا با شوهرش ارتباط برقرار کند. او نمی خواهد از شوهرش فاصله بگیرد. مسلما حس تازه ی صمیمیت میان آنها معلوم نیست تا کی ادامه

داشته باشد، اما این نمی تواند دلیلی بر ناامیدی و یاس باشد. دلیل موفقیت یک راه حل قطعا ابدی بودن آن راه حل نیست. حتی اگر برای حفظ این هشیاری و صمیمیت و صداقت احتیاط و مراقبت های شدیدی لازم باشد بیل و آلیس نسبت به نیازهای زندگی زناشویی و روابط اجتماعی شان درک بهتری دارند.

کوبریک فیلم چشمان باز بسته را با شکست یکی از شخصیت ها در ایجاد روابطی که از اهمیت اجتماعی زیادی برخوردار است به اتمام نمی رساند. بلکه کوبریک زوجی را نشان میدهد که از بدبختی و فلاکت سربلند نجات یافته و همچنان در کنار یکدیگرند. به جای اینکه از حریم ها و ضوابط زندگی خانوادگی و زناشویی فراری باشند، تحمل می کنند. شخص تنهای آخرین فیلم کوبریک دیگر زندگی را به تنها سپری نخواهد کرد.

اگرچه ارتباط زناشویی چالش خاص خود را دارد، اما پاداش های خاص خود را نیز داراست. زندگی زناشویی، این دنیا و نقش ما در آن را می تواند با بیش از یک جفت چشم نگریست. حتی اگر قدرت بصیرت آن را نداشته باشیم، اگر چشمان ما بر بسیاری از رازهای علایق بشری بسته باقی بماند، فیلم آخر کوبریک این امید را به بیننده ها می دهد حداقل چشمان مان را در کنار دانستن حقایق بسته ایم.

 


 


 


نقد و بررسی فیلم به قلم

بررسی کامل فیلم

برای بازشناسی فیلم‌های استنلی کوبریک می‌بایست به شخصیت سینمایی او و دغدغه اصلی او یعنی خشونت رجوع کرد. او در فیلمهایش همواره این مطلب را مد نظر قرار داده است، انسان و خشونت. او در هر فیلمش به یکی از جنبه‌های این رابطه لاینفک پرداخته است؛ در دکتر استرنج لاو و غلاف تمام فلزی رابطه جامعه و خشونت در قالب جنگ، در فیلم تلألو خشونت را از آینه روان‌شناسی، در باری لیندون خشونت کانالیزه شده در جامعه (قمار و دوئل)، در ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی ماهیت و فلسفه خشونت و نیز رابطه خشونت و تکنولوژی و در پرتغال کوکی و چشمان تمام بسته روان‌شناسی خشونت و س ک س را مورد بررسی قرار داده است.

او جزو معدود فیلمسازانی است که از نظر مضمون یکدست و از نظر سوژه فراز و نشیبهای زیادی داشته است. چشمان تمام بسته داستان روایی یک شک، البته در پوسته ظاهری است، شکی که تعلیق اصلی داستان را ایجاد می‌کند. هارفورد (با بازی تام کروز) بعد از اسارتی نافرجام در شبهه‌ای ملال‌انگیز خود را در بازی خطرناکی می‌افکند و برای کوبریک بستر نمایش بی‌شرمانه‌ترین پدیده روانی و اجتماعی یعنی بالماسکه‌های سکسی که در آن شخص اهمیت ندارد و تنها آلت تناسلی مورد توجه است را ایجاد می‌نماید. هر چند او این بالماسکه‌ها را در چند طبقه اجتماعی نمایش می‌دهد (دقت کنید به زن هرزه که مبتلا به ایدز است یا دختر بوتیک‌دار که توسط پدرش معامله می‌شود) اما ذات ماجرا یکی بوده و حیوان‌زدگی انسان و چگونگی رخوت روانی در کام سکس قرار داشتن مورد نکوهش و توجه است. او بی‌پرده نشان می‌دهد که برای ارتباط نامشروع و آسیب و پوسیدگی اجتماع تنها چیزی که لازم است عدم سلامت روان، آسودگی خیال و فراخی فکر است که در هر سطح و هر طبقه خاستگاه چنین معضل نافرجامی می‌شود.

کوبریک آدم رکی است. بی‌پروایی او از فیلم دکتر استرنج لاو آغاز شد، در پرتغال کوکی شدت گرفت به طوری که اکران این فیلم حتی در امریکا مورد تردید بود و در دو فیلم آخر (غلاف تمام فلزی و چشمان تمام بسته) در هالیوود بی‌سابقه اگر نگوییم کم سابقه بوده است هرچند که او هیچگاه هالیوودی نبود و با وسواس عجیبش در کارگردانی (بیشتر از هفتاد کات در یک پلان از تام کروز!) خود را متمایز ساخته بود. او در جایی گفته است:«اسپارتاکوس بدترین فیلم من است چون نتوانستم آن طور که مایلم ایده‌های خودم را تحمیل کنم.» او در اواخر عمر چشمان تمام بسته را به روی پرده آورد. این فیلم، حکایت س ک س است، دلایل میل به آن در جوامع بشری که از کانون اصلی یعنی خانواده آغاز می‌شود تا جایی که برای آن تشکیلات و تمهیدات پیچیده تدارک دیده می‌شود. آلیس هارفورد (با بازی نیکول کیدمن) در یک بدمستی معمولی یکی از احساسات خالص خود را بر زبان می‌آورد و این نقطه عطف داستان است. داستان به موقع شاخه‌شاخه شده و در لحظه مناسب وقایع به هم مرتبط می‌شوند. با مقدمه‌ای که ذکر شد شاید این سوال پیش بیاید که دغدغه همیشگی کوبریک یعنی خشونت در کجای این فیلم به نقد آمده است؟ بالماسکه سکسی بدترین نوع خشونت سرد و خودفراموشی انسان از راه تقویت روان‌پریشی سکسی است. پدیده‌ای که انسان را بعد از ایجاد تمدن به خود مشغول کرده است. کوبریک راه خود را می‌رود و گوشش بدهکار نیست. او از هر طریقی که بتواند خشونت را می‌کوبد و به نقد می‌کشد حتی اگر مجبور شود یک پورنوی سینمایی ایجاد کند. کوبریک مستقل است. فیلم‌های او مستقل هستند و جار و جنجال گیشه‌ای ایجاد نمی‌کنند. چشمان تمام بسته هم اثری است ماندگار که تام کروز و کیدمن به ماندگاری آن دامن زده‌اند. چشمان تمام بسته نقد سکس اجتماعی است که باعث ایجاد اجتماع سکسی می‌شود؛ چیزی که ارزشهای انسانی را پایمال خواهد کرد.

دیالوگهای به یاد ماندنی فیلم:

آلیس: من عاشقت هستم و می‌دونم چیز خیلی مهمی هست که باید هرچه زودتر انجام بدیم…

هارفورد: اون چیه؟

آلیس: سکس!

هارفورد: حالا، ما دقیقاً کجا می‌ریم؟ دقیقاً…

جیل: جایی که رنگین کمون به انتها می‌رسه.

هارفورد: رنگین کمون کجا به انتها می رسه؟

جیل: تو نمی‌خوای بری به انتهای رنگین کمون؟

هارفورد: بستگی داره اون کجا باشه…

جیل: خوب، بریم ببینیم!

آلیس: خوب، چون من زن زیبایی هستم هر مردی دوست داره با من گرم بگیره تا باهام سکس داشته باشه؟ این چیزیه که تو میگی؟

هارفورد: هیچ رویایی فقط یه رویا نیست!

مرد: اسم رمز چیه؟

هارفورد: فیدلیو.

مرد: اسم رمز ورود به خانه چیه؟

هارفورد: فکر می‌کنم فراموش کرده باشم…

مرد: متاسفم چون فرقی نمی‌کنه که شما اسم رمز دوم رو فراموش کردید یا اینکه اون رو از اول نمی‌دونستید. لباستو در بیار!

هارفورد: لباسمو در بیارم؟

مرد: لباس رو در بیار یا اینکه ترجیح میدی ما این کار رو براتون انجام بدیم؟

 

——————————————————————————-

 

تحلیل و بررسی صحنه به صحنه فیلم

 

سکانس اول فیلم- خانه- معرفی شخصیتهای اصلی فیلم

نمای اول- یک زن زیبا (نیکول کیدمن) در حال تعویض لباس (در این صحنه برهنگی کامل این زن به وضوح نمایش داده می شود) در خانه ای مجلل، نور پردازی صحنه و پرده های خانه که به رنگ نارنجی هستند در نظر مخاطب صحنه ای اروتیسم را القاء می کند. این نما با عنوان فیلم پیوند می شود “با چشمانی کاملاً بسته”. عبور و مرور ماشینها در شهر و فضای تیره شهر در شب و یک مرد (تام کروز) که از پنجره خانه اش نظاره گر خیابانهاست. فضای داخل خانه فضایی پرعشق و محبت است. گفتگوی مرد با همسرش این را تایید می کند وقتی با لحنی عاشقانه سوالی از او می پرسد. از مکالمه بعدی این زوج متوجه می شویم عازم میهمانی هستند. زن از مرد در مورد لباسش سوالی می پرسد و مرد بدون نگاه پاسخ می دهد “قشنگه” ولی زن ناراحت می شود زیرا مرد بی توجه به او جواب داده است. در همین ابتدای فیلم برهنگی به وفور نمایش داده می شود و کارگردان برای به تصویر کشیدن تمام جزئیات حتی از به تصویر کشیدن خصوصی ترین مکانهای این دو زوج نیز ترسی ندارد. زن و شوهری زیبا با زندگی اشرافی و کودکی که به پرستارش می سپارند و به میهمانی می روند، همه نشان از خوشبختی در این خانواده را به ما میدهد.

سکانس دوم- میهمانی مجلل
ورود زن و شوهر جوان به میهمانی و عبور از سالن های بزرگ (باز هم نورپردازی و رنگ آمیزی صحنه فضایی اروتیسم را به ببینده القا می کند). خوش آمدگویی آقای زایگلر و همسرش (میزبانان مجلس) به زن و شوهر جوان و گفتگوی مابین آنها ما را با شغل میهمان آشنا می سازد. مرد یک پزشک است. صحنه بعدی رقص این دو زوج و سایر زوجها در سرسرای بزرگ تالار، میهمانی مجللی را به تصویر می کشد و زن از همسرش سوال می کند “تو کسی رو اینجا می شناسی؟”دکتر: ” نه ، حتی یک روح” (این جواب مرد، زمینه ساز شک و تردیدهایی برای زن در آینده خواهد شد). مرد دوست دوران دانشگاه خود را در پشت پیانوی نوازندگان می بیند و با پایان یافتن موزیک برای احوالپرسی نزد او میرود و همسرش نیز از وی جدا می شود.

شیطان در کمین است

زن تنها، بی محابا مشروب میخورد. مرد به دیدار همکلاسیش نیک می رود. از حرفهای دوستش پی میبریم نام دکتر، بیل هارفورد می باشد. از طرفی دیگر، زن که از فرط نوشیدن مست شده است در گوشه ای تنها ایستاده و به مردم خیره شده است، گویی منتظر اتفاق تازه ای است. احساسات درون این زن که تابحال نهفته بود، با نوشیدن برانگیخته شده است. مردی مسن توجهش به او جلب می شود. او خود را یک مجارستانی معرفی می کند و زن خود را آلیس هارفورد معرفی می کند. مرد شروع به چاپلوسی می نماید و از کتاب شعر عاشقانه برای او میگوید و با زیرکی، نظر زن را به خود جلب می نماید و از او درخواست رقص می کند. در حین رقصیدن از زن سوالاتی می پرسد تا از نقطه ضعف وی وارد شده و او را به سمت خود بکشاند، با پیشنهاد دادن شغلی در موزه توسط دوستانش و… در سوی دیگر مجلس، مرد غافل از اینکه همسرش در حال اغفال شدن است گرم صحبت با دو دختر مدل است که توجه دکتر را به خود جلب کرده اند. زن، شوهر خود را می بیند و مرد بیگانه که متوجه این مسئله شده از این فرصت نهایت استفاده را میبرد و تیرش را به هدف میزند و می گوید” حیف زنی به زیبایی شما نیست که میتونه هر مردی رو در این اتاق داشته باشه و با ازدواج سرنوشت خودش رو خراب میکنه”
از سویی دیگر دو دختر مدل، عکس همین قضیه را برای دکتر به وجود آورده اند و به او آشنایی می دهند و برای او لوندی می کنند تا او را به سمت خودشان جلب کنند. در این صحنه ها کشمکش بر سر خیانت کردن و با دیگری بودن در درون زوج خوشبخت به یک اندازه وجود دارد و هر دو در حال مبارزه با آن هستند.گفتگو ها ادامه دارد و به جاهای باریکی کشیده شده است. مرد در جواب سوال مرد مجاری که از انگیزه ازدواج می پرسد با زیرکی جواب می دهد ” فقط زنها بخاطر از دست دادن باکره گی و بودن با مردان دیگر ازدواج می کنند” احساس خوشایندی به زن دست می دهد. از طرفی دیگر دو دختر مدل، دکتر را در برگرفته و به مکانی خلوت می برند. در این نما گفتگویی که بین آنها رد وبدل می شود اهمیت ویژه ای دارد. دکتر: ” الان دقیقاً کجا داریم میریم؟”
” جایی که رنگین کمون تموم میشه”
“کجا رنگین کمون تموم میشه؟”
“بستگی داره کجا باشه ؟”
“خب بیا بریم تا بفهمیم”

دکتر کم کم درحال تسلیم شدن به دو دختر است. در همین لحظه خدمه ای به داد دکتر می رسد و به دکتر خبر می دهد که آقای زایگلر با او کاری فوری دارد. دکتر بی درنگ نزد او می رود و زنی را می بیند که از فرط استعمال مواد مخدر در حالی که کاملا برهنه می باشد بیهوش بر روی مبل افتاده است. دکتر کمک می کند زن به هوش بیاید و به نوعی جان او را نجات میدهد. در این صحنه داخل اتاقی که این اتفاق حادث شده است تابلویی بزرگ دقیقاً شبیه به همین زنی که روی مبل بیهوش شده وجود دارد. فضای اتاق بعد از نجات زن روشنتر می شود و رنگ آمیزی این صحنه به آبی یخی تغییر می کند (فضای شک و تردید). در طبقه پایین مرد مجار به هدفش نزدیکتر شده و آلیس کم کم دارد تسلیم او می شود. مرد مجار همچون کودکی او را گول می زند و به او پیشنهاد می کند برای دیدن کلکسیون مجسمه های عهد رنسانس به طبقه بالا بروند (که مطمئناً نوعی خلوتگاه می باشد) ولی در نهایت، زن از این آزمایش سربلند بیرون می آید و به خود می آید و با جمله من ازدواج کردم مرد مجاری را ناکام می گذارد و از او جدا می شود.
در سکانس بعدی زن و شوهر را پس از تمام میهمانی در اتاق خواب منزلشان می بینیم. آلیس در حالی که برهنه است خود را در آینه نگاه میکند. او مست زیبایی خود است و دکتر هاتفورد برای هم آغوشی با او به سمتش میاید. وقتی در این صحنه دکتر آلیس را در آغوش می گیرد آلیس چشمش به آینه می افتد در حالیکه که چهره دکتر مشخص نیست آلیس به فکر فرو میرود و در خود لذتی وصف ناپدیر را حس میکند دوربین روی چشمهای آلیس زوم می کند (میل به همبستر شدن با دیگری در چشمان او موج میزند). زنی سرکش و عاصی با نیازهای پنهان و سرکوب شده که زنی آرام و راضی می نماید.

روزهای خوش زندگی

دکتر در محل کارش مشغول به کار است و آلیس مشغول خانه داری است. همه منتظر فرارسیدن کریسمس هستند. همه چیز در زندگی آنها رنگ وبوی خوشی دارد. فضا هم فضای عشق است و کوبریک با نورپردازی صحنه با رنگ نارنجی این فضا را به بیننده نشان می دهد. حتی تابلوهای روی دیوار خانه با نگاره های طبیعت سرسبز، رنگ خوش زندگی را در این خانه یاد آوری می کند. روزی دیگر به پایان می رسد، مرد خسته ازکار مشغول تماشای فوتبال است و به زن کم توجهی می کند. زن کمی خسته بنطر می آید و افسرده است، او به ماریجوانا روی می آورد تا شاید دقایقی پریشانی هایش را فراموش کند. دکتر هم او را در این راه همراهی می کند و وقتی هر دو سرمست می شوند حرفهایی را به زبان می آورند که مدتها در ته دلشان خاک میخورده است. عقده هایی که سر باز می کنند و زندگی را ویران می کنند.

فاصله بین خوشبختی تا ویرانی خانواده یک تار مو بیشتر نیست.

در انتهای شب در خانه، بحثی در مورد روابط جنسی زن و مرد و حسادت بین آنها در می‌گیرد. آلیس از دکتر درباره آن دو دختر سوال می کند. ترکیب رنگهای این صحنه در اتاق خواب به دو رنگ قرمز و آبی تغییر کرده است از فضای عشق و اروتیسم به فضای شک و تردید نزدیک می شویم. آلیس به شوهرش شک کرده که در مهمانی با آن دو دختر مراوداتی داشته است. دکتر منکر می شود ولی آلیس متقاعد نمی شود و حتی نسبت به محل کار دکتر که با زنهای بسیاری سروکار دارد نیز مشکوک است. دکتر برای اصلاح دروغ خود به دروغ دیگری متوسل می شود (یکی از گناهانی که کانون گرم خانواده را سست می کند). حالا نوبت دکتر است که مقابله به مثل کند و از همسرش در مورد مردی سوال می کند که با او در حال رقص بوده است. آلیس با صداقت جواب می دهد که آن مرد قصدش ### با او بوده است. جواب دکتر همسرش را برای ادامه این بحث جسورتر می کند. دکتر میگوید “خب قابل درکه چون تو زن خیلی خوشگلی هستی” آلیس از جواب دکتر شوکه می شود که چطور عصبانی نشده است؟ آلیس با همین منطق به دکتر می گوید: “پس چون مردها اینطور هستند نتیجه می گیریم تو هم از آن دو دختر همین خواسته را داشته ای؟”

دکتر عشق به آلیس را دلیل خیانت نکردنش به او می داند ولی آلیس عصبی تر می شود و دلیل قانع کننده تری از او می طلبد. دکتر میگوید وقتی پیش بیمارم هستم فقط به مداوا فکر می کنم نه چیز دیگری ولی آلیس نمی پذیرد چون شک و تردید او را فر گرفته و رهایی ندارد از طرفی خود نیز چون حسی مشابهی داشته نمیتواند بپذیرد دکتر به زنها به دیده جنسیت نگاه نکند. آلیس سوالش اینست” چرا مردها حق دارند با دیگران باشند ولی در مورد زنها اینطور نیست؟ دکتر به او اطمینان می دهد که او مثل سایر مردها نیست. آلیس از دکتر سوال می کند که چرا هیچ وقت بخاطر او تعصبی نبوده است و دکتر می گوید بخاطر اینکه به او اطمینان کامل داشته است. آلیس نمیتواند خنده اش را کنترل کند و این دکتر را به شک می اندازد. آیا در مورد زنش تابحال اشتباه میکرده و در خواب بوده است؟ آیا آلیس با کسی مخفیانه رابطه داشته است؟ خاطره ای که آلیس برای او تعریف می کند شک او را چندین برابر می کند. آلیس در تابستان گذشته در یک رستوران، یک افسر نیروی دریایی را دیده است که حاضر بوده همه زندگیش را بدهد تا یک شب را با او صبح کند. حالا شک و تردید مثل خوره روح دکتر را می خورد. حس انتقام در دکتر لحظه ای او را رها نمی کند. از این به بعد شاهد کشمکش های درونی این مرد خواهیم بود. (چهره تام کروز در این صحنه به رنگ آبی یخی نزدیک می گردد که نشانه شک و تردید درونی اوست که قوت می گیرد). صدای زنگ تلفن دکتر را به خود می آورد. یکی از دوستان و بیماران دکتر فوت کرده است. این زنگها و هشدارها در سرنوشت دکتر در شبهای بعد نقشی اساسی دارند.

شک و تردید بلای خانمان سوز

دکتر جهت عیادت متوفی از خانه خارج می شود ولی در بین راه سوءظن او نسبت به خیانت زنش او را لحظه ای آرام نمی گذارد و مدام صحنه خیانت آلیس با افسر نیروی دریایی در نظرش پدیدار می شود.

آزمایش اول

ورود دکتر به منزل متوفی با نورپردازی و رنگ آمیزی نارنجی و آبی یخی ادامه دارد. (رنگ آبی که نشان شک دکتر به آلیس است ولی رنگ نارنجی در صحنه ای غم انگیز برای چیست؟) لحظاتی بعد متوجه می شویم که دختر متوفی عاشق دکتر است این را از ذوق زدگی دختر به محض ورود دکتر میتوان به راحتی فهمید. دختر که ماریون نام دارد در گفتگو با دکتر میخواهد به هرطریقی او را به سمت خود جلب کند و وقتی نتیجه ای نمی گیرد از کوره در میرود و به التماس می افتد و با گفتن پیاپی جمله دوستت دارم و بوسیدن دکتر را به طرف خود فرا میخواند. دکتر او را نصیحت می کند ولی ماریون دست بردار نیست. در همین اثنا کارل نامزد ماریون وارد می شود و دکتر از یک مهلکه دیگر که ممکن بود او را به خیانت وادار کند رهایی می یابد. (هنرکوبریک در به کار بردن رنگ نارنجی قبل از ورود تام کروز به خانه متوفی بیننده را شوکه می کند که چگونه قبل از ورود به این صحنه به مخاطب پیام می دهد، صحنه ای اروتیسم در حال وقوع است).

دکتر هاتفورد پس از خروج از منزل متوفی به قدم زدن در خیابان ها می پردازد. شب سردی است و باران کف خیابان ها را خیس کرده ولی سرمای درون دکتر بیش از سرمای بیرون مشهود است. فکر خیانت همسرش بار دیگر به سراغش می آید. در خیابان تنها چیزی که نظر دکتر را جلب می کند ### و خیانت است. دکتر هر لحظه عصبی تر می شود و برخورد با اوباش خیابانی او را بیش از بیش آزرده می کند. روح این مرد در حال فروپاشی است و هر لحظه شکننده تر می شود.

آزمایش دوم

چند لحظه بعد یک زن بدکاره ولی زیبا سر راه دکتر قرار می گیرد گویی سرنوشت برای دکتر دامی جدید نهاده است تا اینبار دکتر را اینگونه آزمایش کند. اصرار زن و زیبایی او دکتر را وادار می کند همراه او به منزل زن بروند. فضای داخل خانه فضایی اروتیسم است. دکتر در حالیکه همسرش در خانه مشغول تماشای فیلم است سر قیمت با زن بدکاره به توافق میرسد. دکتر در حال تسلیم کردن خود به زن بدکاره می باشد ولی ناگهان زنگ تلفن همسرش بار دیگر به یاری او می آید و او را به خود میاورد. (در زندگی مثل این زنگهای تلفن و هشدارها، تلنگرها و نشانه هایی به هنگام لغزشها به ما داده می شود که اگر به آن توجه کنیم ما نیز سربلند می شویم).

آزمایش سوم

هرچه زمان میگذرد و انسان از امتحانات الهی سربلند بیرون می آید آزمایشهای سخت تری در سر راه ما قرار می گیرد. دکتر در خیابان قدم زنان ادامه میدهد و ناگهان چشمش به یک بار می افتد که دوستش نیک در آن پیانو مینوازد. ورود دکتر و ملاقات با نیک گفتگوهایی را در پی دارد که مقدمه ساز اتفاقات بعدی و مهم فیلم است. نیک از محلی سخن می گوید که چشم بسته در آنجا پیانو میزند و ساعت۲ شب مراسمی در یک خانه مجلل که هر دفعه تغییر مکان میابد برقرار است. تلفنی مشکوک به وی می شود و برای وارد شدن به مجلس یک رمز عبور به او می دهند. “فیدلیو” که نام اپرایی از بتهوون است. دکتر کنجکاو می شود که به این مراسم برود، بخصوص که نیک به او گفته است در مجلس آخر چشم بندش محکم نبوده و زنهای زیادی را آنجا دیده که به عمرش ندیده است و نیک به او خاطر نشان می سازد که بایستی با لباس رسمی و ماسک وارد این مراسم شود.

جامعه کثیف و آلوده

دکتر برای تهیه لباس به مغازه ای می رود که تعطیل است. در بدو ورود تابلوی سردر مغازه ما را بهت زده می کند. رنگین کمان نام مغازه ای است که دکتر برای خرید به آنجا رفته است. (گفتگوی دکتر با دو دختر مدل در میهمانی اول فیلم و اشاره به سوال رنگین کمان به اینجا پیوند می گردد. تاکید دوباره کارگردان به این عنوان نشان از لایه های نهفته در دل مضمون فیلم دارد.رنگین کمان در دل پرتوی است که در ظاهر به آن شباهتی ندارد).
در این بین که دکتر و صاحب مغازه مشغول انتخاب لباس مناسب هستند متوجه می شویم دختر صاحب مغازه با دو مرد مخفیانه در گوشه ای از مغازه به کارهای ناشایست مشغول هستند. از حرکات دختر و داد و بیدادهای تصنعی صاحب مغازه متوجه می شویم پدر دختر فقط شو اجرا می کند و در ظاهر دو مرد را زندانی می کند تا به پلیس تحویل دهد. دکتر پس از اجاره لباس مخصوص، مستاصل از جامعه کثیفی که در آن زندگی می کند به سمت خانه موردنظر می رود. هنوز صحنه های خیانت همسرش به او در مقابل دیدگانش رژه می روند و هرلحظه او را بیشتر به سمت برهم زدن کانون خانواده ترغیب می کند. شیطان در این لحظات پرکار شده و به موفقیت نزدیک شده است.

فرقه صهیون (فرقه ای با عقایدی خاص که ### را راهی برای رهایی تن و رسیدن به حال معنوی می داند (این همان فرقه ای است که در کتاب و فیلم کد داوینچی می خوانیم و می بینیم)

دکترهارفورد با یک تاکسی خود را به منزل مذکور می رساند. خانه ای مجلل در خارج شهر که به مانند قصری است و از ظاهر خانه مشخص است که مربوط به یکی از سران بلند پایه کشوری است و میهمانان نیز مسلماً از به ظاهر اشراف هستند. پس از گفتن رمز عبور دکتر به داخل خانه راهنمایی می شود. دوربین نمای این خانه مجلل را از دور نشان میدهد. فضای بیرون کاملاً آبی یخی است ولی چراغهای داخل خانه نشان از فضای شدیداً اروتیسم داخل خانه میدهد. با ورود به داخل خانه، مناظر بدیعی را شاهد هستیم. گروهی با لباسهای متحدالشکل و ماسک بر صورت گرداگرد شخصی که در مرکز دایره تشکیل شده است مشغول برگزاری نوعی مراسم خاص هستند. مردی که در مرکز دایره قرار دارد ظاهراً نقش رهبر گروه را برعهده دارد. رنگ لباس او متمایز از دیگران است و مراسم را وی انجام میدهد. گروهی نیز فقط تماشاگر هستند که دکتر هارفورد نیز یکی از آنهاست که متعجب نظاره گر مراسم است (فضای اروتیسم در مجلس غالب است ولی تفاوتش تیرگی مشهود در این فضاست که عشق را از شهوت متمایز می سازد و مرگ را به فضا نزدیکتر می کند). ناگهان همه کسانی که دایره وار ایستاده اند لباس های خود را کامل از تن بیرون می آورند البته بجز ماسک صورتشان. در اینجا ما متوجه میشویم تمامی حاضرین در این جمع زن هستند. زنان به همان شکل دایره وار به همجنس بازی میپردازند. (می دانید که این مجالس ارتباط تنگاتنگی با فراماسونری دارد).
دو نفر از اشخاصی که در طبقه بالا تماشاگر هستند بطور مشکوکی به هارفورد خیره می شوند گویی به او شک کرده اند، یک مرد و یک زن. مردی که در وسط جمع ایستاده با چوبدستش یک به یک به زنان داخل دایره فرمان می دهد به سمت مردان تماشاچی رفته و با انتخاب به دلخواه خود یکی را اختیار کنند. یکی از زنان دکتر هاتفورد را انتخاب می کند و هنگام بوسیدن او گویی وی را می شناسد. زن به او تذکر میدهد که از آنجا خارج شود و او را از خطری که در کمینش است آگاه میکند. در همین حین شخصی دیگر دختر را با خود میبرد. دکتر به تذکر دختر گوش نداده و به گشت و گذار داخل قصر مشغول می شود. زنان و مردانی که بی پروا مشغول اعمال جنسی هستند و شرمی از حضور دیگران ندارند. دکتر جامعه کثیفی را می بیند که فقط در آن هوس حیوانی موج می زند.
دکتر بی شک به خانه ای شیطانی قدم گذاشته است. زنی که دکتر را از خطر مطلع کرده بود دوباره به او تذکر می دهد ولی دکتر از او میخواهد خودش را معرفی کند و میخواهد بداند چرا به او کمک می کند. ولی با ورود نگهبانی که رمز عبور دوم را از او میخواهد زن به سرعت دور می شود. دکتر هارفورد لو رفته و باید طبق قوانین این انجمن مجازات شود ولی مجازات چیست؟ از فضای محکمه ای که تشکیل شده است فقط بوی مرگ به مشام می رسد. دکتر با فداکاری زن مجهول الهویه، از مهلکه می گریزد ولی خود و خانواده اش به مرگ تهدید می شوند. دوربین روی زن برهنه زوم می کند و یکی از حاضرین که ماسکش به شکل سرکلاغ است وارد صحنه می شود و او را برای مجازات با خود می برد. (این صحنه خود به اندازه یک ترم مباحث نشانه شناسی مطلب دارد. اینکه چرا ماسک به شکل منقار کلاغ است؟، اینکه چرا دوربین زوم می کند؟، اینکه چرا مرد نقاب دار بعد از زوم دوربین وارد کادر می شود؟، اینکه کلاغ اصلا نماد چه چیز و چه احساسی است؟، اینکه چرا زوم؟ چرا کات نه؟، همگی باعث اعتبار و قوام یک پلان است. پلانی به ارزش یک فیلم).

از رویا تا واقعیت

دکتر به خانه برمیگردد با یک دنیا غم و اندوه، و لباسهایش را درون کمدی مخفی می کند. اتاق خواب نیز به رنگ آبی یخی کاملاً تغییر رنگ داده است. از عشق خبری نیست و هنوز شک و تردید جریان دارد. دکتر برای توجیه دیرکردنش دروغی دیگر به همسرش می گوید و البته بخاطر حفظ خانواده از آنچه دیده یک کلمه هم نمی تواند بازگو کند. آلیس در حالی که مضطرب است و اشک می ریزد، خوابی را که دیده برای همسرش نقل می کند. آلیس خواب دیده است در شهری متروک او و همسرش بدون هیچ لباسی سرگردان هستند و سپس مرد برای پیدا کردن لباس از او جدا می شود و او به محض جدا شدن از شوهرش احساس راحتی می کند. سپس برهنه جلوی آفتاب دراز می کشد و همان افسر نیروی دریایی را می بیند و با او همخوابه می شود، سپس با مرد دیگری اینکار را می کند و با مردان بیشتری و اشخاص بسیاری هم آنها را تماشا می کنند. آلیس می گوید: “من تورو نمی دیدم ولی مطمئن بودم تو داری منو می بینی و فکر کردم اینکارو می کنیم که بخندیم و در همین موقع ها بود که تو منو بیدار کردی” خواب بسیار عجیبی است آیا آلیس واقعاً همه اینها را در خواب دیده است؟

فساد در تمامی سطوح جامعه

صبح فرا می رسد و دکتر به مغازه لباس فروشی مراجعه می کند ولی مغازه بسته است. به کافه جنب مغازه می رود و پس از سفارش قهوه با جلب کردن اعتماد گارسون آدرس دوستش نیک را از او می گیرد. به هتل محل اقامت نیک می رود. پذیرش هتل به او می گوید نیک به همراه دو مرد قوی هیکل به طرزی مشکوک ساعت ۵ صبح تسویه حساب کرده و رفته است ولی روی صورت او جای کبودی دیده است. دکتر به مغازه کرایه لباس می رود و متوجه می شود ماسک در بین لباسها نیست. در همان زمان از اتاق بغلی که با نورپردازی نارنجی شدیداً به قرمز متمایل شده است دختر مغازه دار درحالی که پوشش مناسبی ندارد وارد می شود ولی پدرش اصلا تعجب نمی کند و از او می خواهد به دکتر سلام بدهد و لحظه ای بعد تعجب دکتر دو چندان می شود چون دو مرد را می بیند که از همان اتاق خارج می شوند و با صمیمیت بدرقه می شوند. تعجب دکتر بدین خاطر است که شب گذشته صاحب مغازه با عصبانیت می خواست دو مرد را تحویل پلیس بدهد. مغازه دار می گوید ما قرار جدیدی با آنها گذاشتیم و سپس می گوید : اگر شما هم هر چیزی خواستید و دخترش را بغل می کند (به نشانه اینکه حتی دخترم را) نیازی به لباس رسمی نیست. دکتر به فکر فرو می رود( پس مغازه دار هم از آن مراسم باخبر است).

شیطان  هرگز دست بردار نیست

دکتر در مطبش همچنان صحنه های خیانت همسرش در برابر چشمانش ظاهر می شود. بار دیگر به خانه مجللی که شب گذشته مراسم در آن برقرار بود می رود ولی خدمه آنجا نامه ای برایش می آورند که در متن آن به دکتر تذکر داده شده به مسائلی که به او مربوط نیست دخالت نکند وگرنه جان خود و خانواده اش به خطر می افتد. دکتر بار دیگر با عشق به نزد همسر و فرزندش بازمیگردد ولی باز هم شک (این شیطان درون) به سراغش می آید و او را به یاد خواب آلیس می اندازد. کشمکش درون دکتر همچنان ادامه دارد. دکتر باز هم وسوسه شده است خیانت را با خیانت تلافی کند.

پاداش عمل خیر و شر

دکتر با ماریون تماس می گیرد ولی کارل نامزد او جواب می دهد. سپس دکتر نزد زن بدکاره می رود ولی هم اتاقی زن به او خبرمیدهد جواب آزمایش ایدز او مثبت بوده است پس دکتر شانس آورده که با او همبستر نشده است. گویی خداوند به دکتر کمک کرده مرتکب خطا نشود و اینک وی متوجه می شود اگر مرتکب گناه میشد چه عواقبی در انتظار او بود. شب شده و دکتر در حالیکه به وقایع حادث شده در طی دو شب گذشته فکر می کند قدم زنان در خیابان پیش می رود و متوجه میشود شخصی در تعقیبش می باشد. (آیا این شک و تردید است که همه جا به دنبال دکتر است و در نظر ما بدین شکل تجسم یافته یا شخصی از طرف برگزارکنندگان مراسم است؟). با خروج مرد از صحنه دوباره رنگ غالب فضا نارنجی می شود یعنی شک و تردید برطرف شده است؟

به دنبال حقیقت می گردد

دکتر هارفورد در روزنامه میخواند زنی که در ابتدای فیلم مداوایش کرده بود براثر زیاده روی در مصرف مواد مخدر در هتلی فوت کرده است. به هتل و سپس به پزشک قانونی مراجعه می کند و پی می برد وی همان زنی است که در مراسم ناجی او شده بود و به قتل رسیده است. دکتر منزجر از جامعه کثیف نزد دوستش زایگلر می رود که تلفنی از او درخواست ملاقات کرده است. زایگلر به وی می گوید از کلیه وقایع دیشب مطلع است و خودش نیز در آنجا بوده است. از حرفهای زایگلر دکتر متوجه می شود نیک را به سیاتل فرستاده اند نزد زن و فرزندش ولی خودش هم خوب میداند که دروغی بیش نیست و او را نیز کشته اند. زایگلر به دکتر میگوید: “تصورت از آدمهایی که تو مهمونی بودند چیه؟ فکر می کنی اونا کیا بودن؟ اگر اسمهاشون رو بهت بگم شبها خوابت نمیبره” دکتر همچنین از صحبت های وی متوجه می شود اصلا رمز عبور دومی در کار نبوده و همه مدعوین مجلس با لیموزین وارد خانه میشوند و همچنین قبض لباس اجاری او را نیز پیدا کرده بودند. زایگلر میگوید: “همه اینها بخاطر این بود که تورو مثل سگ بترسونن تا از اتفاقات اونجا به کسی حرفی نزنی” و سپس میگوید: “فکر کن همه اینها فیلم بوده و مسخره بازی و یک نوع جازدن بوده” این مرد میخواهد به اصطلاح دکتر را فریب دهد و به او بگوید همه چیز اتفاقی بوده و کسی را نکشته اند و به نوعی دیگر دوستانه او را تهدید می کند : “زندگی جریان داره مگر اینکه خودت نخواهی”.

حقیقت باطل کننده تردیدها

دکتر به منزل خود بازمیگردد. در رختخواب خود ماسکی را که گم شده بود در بالای سر همسر خود میابد. آلیس ماسک را پیدا کرده است. فضا دوباره کاملاً به فضای شک و تردید بازمیگردد. دکتر بخاطر مخفی کاری و حس گناه به گریه می افتد و با اشک تمامی حقایق را برای همسرش بازگو می کند.

سکانس نهایی(شروعی دوباره با سال نو)

صبح آلیس از همسرش دعوت می کند برای خرید کریسمس فرزندشان راهی فروشگاه شوند. فضای عاشقانه به خانواده برگشته است. این را از رنگ آمیزی صحنه نیز می توان فهمید. کریسمس نماد شروعی دوباره در سالی نو می باشد.
دکتر: “فکر می کنی حالا باید چیکار کنیم؟” آلیس: “باید سپاسگزار باشیم که از افسانه هامون نجات پیدا کردیم، حالا چه واقعی بودن یا فقط یه خواب بودن…” دکتر: “تو مطمئنی؟” آلیس: “مطمئنم… فقط آنقدر که از واقعیت یک شب مطمئن بودم که تو تمام زندگیم تنها موندم که حتی میتونه همش حقیقت باشه” دکتر: “و هیچ خوابی دیگه آخر خط نیست فقط یه خوابه” آلیس: “مهم اینه که الان چشمهای ما باز شده و امیدوارم که مدت زیادی طول بکشه، برای همیشه” دکتر: “همیشه؟” آلیس: “همیشه و من عاشقتم و یه چیز مهمی هست که باید زودتر انجامش بدیم” دکتر: “چه کاری ؟” آلیس: س ….

 

 

 

نتیجه گیری نهایی

درابتدای فیلم “با چشمان کاملا بسته” ما با دو چیز روبرو می شویم. زن و شوهری زیبا، ثروتمند،. با روابطی خوب و صاحب دختری زیبا و از سویی دیگر موسیقی لطیف و بسیار دلنواز ابتدای فیلم. نزدیک سال نو مسیحی است و کلا همه چیز حاکی از خانواده ای خوشبخت است. در همه این صحنه ها و دیگر صحنه ها عریانی بازیگران وجود دارد. اما یادمان باشد فیلم می خواهد در چه مقوله ای سخن گوید. از میهمانی به بعد در چند “شب” متوالی برای شخصیت مرد فیلم و با نشانه های آشکار و پنهان برای زن رویداد هایی پیش می آید که هر دو تا یک قدمی خیانت می روند… وسوسه بودن با دیگری. در این رویدادهای این چند “شب” تمامی احتمالات ممکن برای خروج از وفاداری زن و شوهر مطرح می شود. اما پیش از ذکر تیتروار این حوادث لازم است به شب دوم اشاره ای کنم. در آن شب زن و شوهر پس از استعمال مواد مخدر بر سر مساله ای به ظاهر ساده اما مهم آرام آرام در حالت بی اختیاری از افکار خود پرده برمی دارند. این قسمت از فیلم اگر چه مرد را منقلب می کند، اما در واقع طرح سوال برای ماست… چرا و به چه دلیل ما باید در زندگی زنا شویی به هم وفادار بمانیم؟… از کجا می دانیم هستیم؟ در ذهن ما و دیگری چه میگذرد؟ این فیلم از “خانواده” شروع می شود و با “خانواده” تمام می گردد. طرح سوالات اساسی می کند. پاسخ اخلاقی خود را می دهد. یعنی درحد بالایی رابطه جنسی را برای بیننده با دیدگاه خود می شکافد و صریحاً رابطه جنسی در حیطه زناشویی را تبلیغ میکند که از هم پاشیدگی خانواده ای را براساس رویاهای خصوصیشان به تصویر می کشد، اما درآخر پاسخی نمی دهد و جواب را به بیننده وامی گذارد. فیلم “با چشمان کاملا بسته” از ما می خواهد در رابطه جنسی با چشمانی “باز” نه بسته حرکت کنیم. این فیلم آکنده از صحنه های برهنگی است، اما پیام فیلم چه می گوید؟ درونمایه فیلم عبارتست از شک ویقین، عشق و اروتیسم. چه زیبا همه عناصر فیلم طراحی شده اند، یک طراحی استادانه از کوبریک.

کافی است یک بار فیلم را ببینید و فقط به رنگها و نورها و حس آن موقع فضای فیلم و فیلمنامه توجه کنید. هر جا فضای اروتیسم بر فیلم حاکم است رنگ غالب نارنجی –رنگ پوست بدن- است. هر جا فضای سرد و بدون عشق خانوادگی تصویر می شود، رنگ غالب آبی یخی بسیار کمرنگ است. هر وقت تام کروز دچار شک می شود، فضا دو رنگ می شود (مثلا نور صورتش دو رنگ می شود). هر وقت شک و تردید در کار نیست، نور صورت او هم عادی می شود و نارنجی هم که اروتیسم (منظورم از نارنجی، همان نوع رنگی است که در فیلم به کار برده شده، نه نارنجی دیگری. پلانهای خارجی و داخل شهر همه در شب است، رنگ غالب سیاه است که با نورهای کوچک رنگارنگ تزیین شده است، ولی باز رنگ غالب حاکی از دیدی است که کوبریک به دنیای بیرون داشته است.این بازی رنگها بیخود در فیلم گنجانده نشده، حتی اگر یک کلمه از دیالوگهای فیلم را نفهمید می توانید با این تقسیم بندی رنگها فیلم را بفهمید. اثر هنری اثری است که حرف زدن و تفکر درباره آن پایان نداشته باشد و اکثر فیلمهای کوبریک این ویژگی را دارند. حتی یک پلان، یک حرکت دوربین، یک لنز، رنگ، دیالوگ و … در روایت چند جانبه فیلم، بدون علت استفاده نشده است.

این فیلم نمایش تفاوت فاحش دریافت ها و برداشت های سطحی با حقیقت آن هاست. تضاد بین آن چه که می بینیم و آن چه که هست. چشمانی که کاملا باز است و از بینایی بهره دارد اما در حقیقت نابینا است. همچنین این فیلم شکنندگی عشق و حقیقت را نشان می دهد که بسیار سست و آسیب پذیرند. در اواخر فیلم نیز مرد, چراغانی درخت کریسمس را خاموش می کند. شاید به این دلیل که در سفرش دریافته که این چراغانی در دنیایی مخوف و آشفته دروغین است و علی رغم شباهت ظاهری این درخت ها در خانه ها و اماکن, آدم ها سرگذشت های متفاوتی دارند. شاید کوبریک آدم حیرتزده و مشوش و ساده اندیش این عصر را به عمیق نگری و نو اندیشی دعوت می کند. شاید بیداری و باز شدن چشم های مرد داستان, در نتیجه کشفی دردناک, بر محدوده نگرش او و خودشناسی اش بیفزاید و در این عصر لجن نجات بخش زندگیاش باشد.
موسیقی تیتراژ فیلم همچون عنوان فیلم دوپهلو است. دیمیتری شوستاکویچ آهنگساز روس در ابتدا دوستدار استالین بود که در ادامه از دشمنان او شد. همچنین رمز ورود قهرمان داستان به مجلس ماسک داران، فیدلیوست که اشاره ای به اپرای فیدلیو دارد که در آن شوهر در زندانی است و هر لحظه بیم خیانت همسرش می رود. در داستان شنیتزلر رمز ورودی دانمارک است که کوبریک با هوشیاری آن را عوض کرده است.

کوبریک خود در مورد این فیلم می گوید:

ما همه، هم خوب و هم بد، هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خودتان نمی بینید، دلیلش آن است که خوب به خودتان نگاه

نکرده اید……!

 

به واقع این فیلم روانشناختی که توسط استاد روانشناسی بی همتا همچون کوبریک ساخته شده است، اعترافی است به کرده ها و ناکرده ها و نمایش شجاعت

رویارویی با آن ها. فیلمی فلسفی درباره مفهوم حقیقت و واقعیت و اثری روانشناختی درباره ترس ها، رویاها و کابوس های آدمی. در این اثر نیز کوبریک بازی خویش را با

نیمه پنهان انسان ها به نمایش می گذارد، نیمه پنهانی که پشت یک نقاب پوشیده شده است. شاید، شاید زندگی تنها یک مهمانی بالماسکه باشد. مهمانی ای که

وقتی به پایان می رسد، احساس ناخوشایندی ضمیر انسان را آزار می دهد. این اثر یک نمونه متعالی از فیلم های« سایکو – درام است که بی پرده از ناپاکی ها و

پلیدی های آدمی سخن می گوید.

 

11_2012-03-25.jpg

آیا می دانستید ؟

– وقتی ماریون و بیل در حال صحبت با هم هستن ، در دید های مختلف فاصله ی اونها نزدیک و دور میشه

– صحنه ای که بیل پس از گذر از اتاق های ساختمانی که در آن مراسم برگزار شده می ایسته ، زن برهنه با یک مرد ماسک دار دیگه وارد میشن ، زن موهاش پشتش افتاده ، در شات بعدی که اون به طرف بیل میاد ، نه تنها موهاش جلو افتاده ، بلکه کاملا معلومه یک نفر دیگس !!!!

2_2012-03-25.jpg

– شب بعد از اینکه بیل و با نیک توی بار حرف میزنن و بیل رمز ورود رو متوحه میشه و میره دنبال لباس ، می بینیم که برای رفتن به مغازه لباس فروشی تاکسی میگیره ، وقتی دم در داره با میلیچ حرف میزنه ، پشتش ما تابلو diner رو می بینیم که برای یک غذاخوریه ، فردا صبح که بیل دنبال نیک میره ، کنار همون بار این مغازه هست !!! بیل عزیز دو قدم راه رو که با تاکسی نمی رن !! مثه آدم از این ور خیابون برو اونور خیابون

3_2012-03-25.jpg

 

 

در آخر که بیل به خونه ویکتور میره و داره با اون صحبت میکنه ، در شات های مختلف بدون اینکه کسی دست به چیزی بزنه روی میز بیلیارد توپ ها خود به خود حرکت

 

می کنن .

 

4_2012-03-25.jpg


– وقتی بیل خونه ماریون میره ، قبل از اینکه به اتاقی که ماریون داخلشه برسه ، توی راهرو ما دوتا میز می بینیم که روی هر دو مجسمه هست ، ولی لحظات بعد که کارل می رسه ، توی همون راهرو ، روی میز اول خبری از مجسمه نیست !!!

6_2012-03-25.jpg

– وقتی بیل در حال رفتن به مکان مراسمه ، هنگامی که با تاکسی به در اونجا میرسه ، از پنجره دو مردی رو میبینیم که رو به روی در ایستادن ، ولی در شات بعدی و در زاویه بیرون تاکسی میبینیم که جای اونها تغییر کرده و در سمت راست در هستند !!

7_2012-03-25.jpg

– وقتی بیل با ماسک وارد سالن مراسم میشه !!! از دور ما یک لپ تاب در کنار پیانیست می بینیم ، ولی در شات بعدی که دوربین از جلو پیانیست صحنه رو نشون میده ، خبری از لپ تاب نیست !!!

8_2012-03-25.jpg
– وقتی بیل در رستوران در حال روزنامه خوندنه ، عکس کوچک پشت سرش در دید های مختلف تغییر می کنه !!
9_2012-03-25.jpg

– وقتی که بیل به خونه میرسه و آلیس در حال یاد دادن درس به دخترشونه ، بطری آبی روی میز کنار دیوار در شات های بعدی ظاهر میشه !!!

10_2012-03-25.jpg

– وقتی بیل توی آپارتمان در حال گول خوردنه !!! و همسرش به اون زنگ میزنه ، قبل از تماس وقتی دوربین آشپزخونه رو نشون میده که آلیس اونجاس ، تعداد شکلات های روز میز ۵ تاس ، بعد از تماس میشه ۶ ، و چند لحظه بعد از تماس بازهم میشه ۵

11_2012-03-25.jpg

– اونجایی بیل داره تعقیب میشه و میره روزنامه میخره و میره توی یه رستوران ، قبل از ورودش خیابون و پیاده روها خالیه ، ولی وقتی وارد میشه ما میبینیم که توی پیاده رو ها مردم هستند !!

12_2012-03-25.jpg

– وقتی بیل توی اتاق کارش ، شب در حال فکر کردنه و به خانه ماریون زنگ میزنه ، فقط روی میز یک عدد خودکار هست ، ولی وقتی قطع میکنه یه کش هم کنارش ظاهر میشه !!

13_2012-03-25.jpg

– جایی که بیل در مراسمه و در حال گشت و گذاره ، وارد اتاقی میشه که سه مبل بزرگ اطراف هم هستن و یه مبل کوچک وسط ، در آخر اتاق و کنار در کوچک ما مرد و زنی را می بینیم که باهم هستن ، در شات های بعدی وقتی بیل به اونها نزدیک میشه دو زن جلوی اونها ایستادن و کار اونها معلوم نیست !!!
این قسمت نکته داره ، چرا که این دو زن پس از مرگ کوبریک و وقت اکران فیلم برای پوشیده کردن این صحنه اضافه شدن !!!

– ( فکر کنم اسم این قسمت رو “وقتی ” بزارم بهتر باشه !! ) وقتی بیل مدرکشو به میلیچ ، فروشنده لباس نشون میده انگشت هاش روی کیفه ، درست لحظه ی بعد انگشت هایش در آنجا نیست !!!

14_2012-03-25.jpg

آیا می دانستید :۱ – نکات

– در روزنامه ای که بیل در رستوران می خوند ، تیتر نوشته شده drugs overdose ، این یه اصطلاح بریتانیاییه ، اصلاح آمریکایی این اصلاح drug overdose هست .

1_2012-03-25-2.jpg

– وقتی آلیس در حال یاد دادن درس به دخترش و صحبت با بیل هست ، میگه : Joe has two dollars fifty ، این سبک گفتن در بریتانیا و استرالیا دیده میشه ، آمریکایی ها معمولا میگن two dollars and fifty cents یا two fifty

۲ – ریز بینی

– روزنامه ای که بیل در حال خوندنشه ، توی پاراگراف ۲ خط پشت سر هم تکرار شده

2_2012-03-25-2.jpg

– یک برچسب صندوق نامه در چند جا تکرار شده

3_2012-03-25-2.jpg
– نکات جالب توجه :هارفورد ( نام خانوادگی بیل ) : نام خانوادگی بیل بر اساس شخصیت کاراکتر بیل انتخاب شد ( هارفورد در داستان اصلی به عنوان مخالف شیور Scheuer است ) . نویسنده دیگر فیلمنامه یعنی Frederic Raphael تصمیم بر این داشته که شخصیت بیل و آلیس را یهودی بیان کند ولی کوبریک با این قضیه مخالفت داشت ( با اینکه از آیین آلیس و بیل در کل فیلم چیزی گفته نشد ) . کوبریک اصرار داشت شخصیت بیل نزدیک به Harrison Ford بازیگر هالیوودی باشد ( برای همین فامیل بیل هارفورد گذاشته شد ) ، با اینکه فرد از طرف مادر یهودی است .
نکته : قسمت شیور رو از ترجمه گرفتم و یه سوال برام پیش اومد : بنظرتون منظور Michael F. Scheuer هست ؟
– برای نقش های ویکتور و ماریون اول Harvey Keitel و Jennifer Jason Leigh انتخاب شدند . بعد گرفته شدن سکانس هایی کیتل از پروژه خارج شد . سکانس هایی باید دوباره گرفته می شد و جنیفر هم حاضر به این مسئله نشد . در آخر Sydney Pollack و Marie Richardson جای این دو رو گرفتن و همه این سکانس ها از اول گرفته شد . ( البته من خودم هم دقیقا رابطه این ها رو نفهمیدم ، آخه ماریون و ویکتور سکانسی رو با هم نداشتن که با خروج ویکتور نیازی به دوباره گرفتن سکانس های ماریون باشه ) .– وقتی که قرار شد فیلم در آمریکا پخش شود ، بسیاری از صحنه های پشت زمینه آن که حرکات و صحنه های خشن جنسی بودم توسط جلوه های ویژه کامپیوتری پوشیده یا حذف شد . بعضی افراد اینکار را انحراف از مسیر فیلمسازی و هدف های کوبریک می دونستند ، ولی نکته اینجا بود که خود کوبریک قبل از مرگش جلوه های ویژه کامپیوتری رو برای اینکار پیشنهاد کرده بود ، وقتی با نمایش فیلمش مخالفت شد .– یکی از بیمارانی که بیل از منشی اش می خواهد وقت آنها را کنسل کند Kaminsky گفته می شود ، Kaminsky یکی از خدمه ها در فیلم یک ادیسه فضایی بود که توسط هال کشته شد .– ماسکی که بیل به صورتش زد ، از روی صورت Ryan O’Neal بازیگر فیلم دیگر کوبریک ، Barry Lyndon طراحی شد .– fidelio ، رمز ورود ( شبیه به واژه لاتینی fidelis به معنی ” با ایمان ” ) اشاره به اپرا Fidelio بتهوون داره ، Fidelio نام زنی که برای نجات عشقش ، خودش رو به صورت یک مرد پنهان میکنه .– در فیلم Todd Field نقش نیک رو بازی میکنه که ده سال پیش از دانشکده پزشکی بیرون انداخته شده و الان پیانو کار میکنه . ده سال قبل از اکران فیلم چشمان باز کاملا بسته ، فیلد در فیلم Gross Anatomy نقش پیانیستی رو بازی میکنه که از دانشکده پزشکی بیرون انداخته شده که در آن Matthew Modine بازیگر فیلم غلاف کاملا فلزی کوبریک خود را نشان داد .– در سکانسی در تلویزیون فیلم Blume in Love در حال پخشه ، این فیلم توسط Paul Mazursky کارگردانی شد ، یکی از بازیگران اولین فیلم کوبریک یعنی Fear and Desire . در واقع اشاره ای بوده به اولین فیلم این کارگردان ( چه حوصله ای !! )– در اطراف این فیلم شایعات زیادی پخش شد ، از جمله اعتیاد . بیشترین شایعه پراکنی در مورد تام کروز و نیکول کیدمن و مشکلات روانی اونها بود .– کوبریک در این فیلم سه دستیار داشت . اول دستیار کارگردان Leon Vitali ، دستیار استندلی کوبریک Anthony Frewin و دستیار آقای کوبریک Emilio D’Alessandro .

– نسخه اولیه فیلم در یک دیویدی فروخته شد ، نسخه ای که بسیاری از صحنه های نادرست آن حذف شده بود . در سال ۲۰۰۷ نسخه کامل آن در ۲ دیویدی وارد بازار شد .

– کوبریک در صحنه ای که بیل در حال درمان کودکی است و مادر کودک هم در اتاق حضور داره ، برای این دو نقش دختر خودش Katharina Kubrick و نوش Alex Hobbs را آورد .

– استندلی کوبریک ، درست ۴ روز بعد از اینکه شرکت برادران وارنر نسخه نهایی فیلم رو ازش تحویل گرفت ، پس از برجای گذاشتن نشانی بزرگ از خودش در دنیا ، فوت کرد .

– این فیلم یک رکورد را در کتاب گینس ثبت کرد ، با نام ” The Longest Constant Movie Shoot” طولانی ترین شات های فیلم ثابت .– اگرچه بعضی ها به این فیلم پروژه ناتمام کوبریکی می گویند ، ولی در اصل نسخه نهایی فیلم که توسط خود کوبریک ادیت شده بود ، چهار روز قبل از مرگش به برادران وارنر تحویل داده شد .

– فیلمبرداری سینزده دقیقه صحبت های ویکتور و بیل در اتاق بیلیارد ، حدود ۳ هفته وقت گرفت ، و جالب اینجاست که فیلمبرداری قسمت مهمانی دو هفته وقت برد . این سر سختی استاد رو می رسونه .

– در ساخت ، کوبریک علاقه داشت نقش ویکتور که سیدنی پولاک بازی کرده بود رو به وودی آلن بده و نقش بیل هم که تام کروز بازی کرده بود به استیو مارتین . ( کوبریک یکی از علاقه مند های فیلم The Jerk بوده )

– این فیلم اولین فیلم کوبریک بود که در هفته اول ، جایگاه اول باکس آفیس رو در بازارهای آمریکا بدست آورد .

– بخاطر ترس کوبریک از سفر ، تمام فیلم در داخل لندن گرفته شد . ( با اینکه داستان فیلم در نیویورک هست ) برای همین تمام صحنه های قدم زنی تام کروز در استودیو Pinewood ساخته و گرفته شد .

– طراحی آپارتمان هارفورد ، از آپارتمان کوبریک در نیویورک گرفته شده که با خانوادش حدود سال ۱۹۶۰ در اونجا زندگی می کردن .

– این فیلم یکسال پس از تولیدش هنوز اکران نشده بود .

– نیکول کیدمن و تام کروز قراردادی بی نهایت با کوبریک امضا کردند ، یعنی تا وقتی که خود کوبریک به آن ها اجازه خروج دهد باید در کار می ماندن .

– اخبار مرگ دختر که بیل در روزنامه می خواند ، همانطور که در روزنامه می بینیم توسط Larry Celona تهیه شده . Larry Celona مشاور مطبوعاتی فیلم بود .

– وقتی کیدمن و کروز با استندلی قرارداد را امضا کردند ، Vincent D’Onofrio ( بازیگر نقش سرجوخه Pyle در فیلم غلاف تمام فلزی کوبریک ) برای این دو نفر یه نصیحت فرستاد : یه خونه یا یه آپارتمان اجاره کنید ، چون شما برای یه مدت طولانی به انگلستان میرید .

– Eva Herzigova برای نقش مندی از طرف کوبریک دعوت شد ، اون رد کرد چون صحنه های لختی زیادی برای این نقش وجود داشت و کوبریک هم بیخیال هیچکدوم نمی شد .

– فیلنامه نویس دیگه فیلم Frederic Raphael ، اسم های مختلفی برای فیلم ارائه داد : ” من و تو ” ، ” موضوع زن ” .. ، در آخر اسم فیلم توسط کوبریک تعیین شد : چشمان باز کاملا بسته

– جانی دپ برای نقش بیل انتخاب شده بود .

– وقتی بیل به عمارت برمیگرده ، موسیقی متنی که شنیده میشه از فیلم Stairway to Heaven ساخته David Niven که برای صحنه ی برای مجازات کاراکتر فیلم در آسمان ها استفاده شد .

– بیل وقت خروج از خانه کیف پولش پره ، در بیرون خرج های زیادی میکنه ، شب که به خونه میاد و همسر و دخترش در حال تمرین درسن
اونا دارن مسئله ریاضی رو حل می کنن در مورد دو شخص ، دوشخصی که از نظر مالی تفاوت زیادی با هم دارن .

– کوبریک وقتی در حال ادیت های نهایی بوده ، فیلم هایی مثله Showgirls ، Basic Instinct و Fatal Attraction رو برای اینکه به ایده هایی برای نشون دادن هر چه صریح تر صحنه های جنسی فیلم برسه رو تماشا کرده . اون باید فیلم رو طبق قرارداد برای رده سنی R آماده می کرده .

– کوبریک رمان Traumnovelle رو سال قبل از اینکه فیلم رو بسازه انتخاب کرده بود .

– سکانس آینه در تریلر فیلم ۹۰ ثانیه بوده ، و تماشاگر ها وقتی تعجب کردن که همین سکانس در فیلم فقط ۲۰ ثانیه طول کشیده .

– نقش زن مرموز در فیلم که در آخر مراسم خودشو به طرف آینده ای نامشخص میبره ، توسط Abigail Good بازی شد و اون تمام مکالماتش رو در طول فیلم بیان کرد . ولی در آخر و در مراحل آخر کار فیلم صدای اون توسط شخصی دیگه دوبله شد .

– و در آخر کوبریک گفت : این فیلم بهترین فیلمی است که در عمرم ساختم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پشتیبانی / مشاوره

شماره تماس: 09198718767