خلاصه کتاب تفکر نامطمئن نوشته آنی دوک

خلاصه کتاب تفکر نامطمئن نوشته آنی دوک

کتاب تفک نامطمئن

 

اولا این خلاصه کتاب بهیچ وجه جای اصل کتاب را نمی گیرد

دوم قرار شما را تهیج کنم به مطالعه

سوم کشف حقایق

چرا تفکر در شرط بندی می تواند به ما در تصمیم گیری بیشتر و بهتر کمک کند

زندگی پوکر است نه شطرنج و البته به نظر مازیار میر هیچ کدام و همه

تصمیماتی که ما در طول زندگی خود و یا دیگران می گیریم  مانند (تجارت ، پس انداز و هزینه ، سلامتی و شیوه زندگی ، روابط ،

فرزندپروری و غیره) شامل شانس ، عدم اطمینان ، ریسک و فریب گاه به گاه است – دقیقا مانند عناصر برجسته پوکر.

بر خلاف پوکر ، شطرنج حاوی اطلاعات پنهان و شانس البته بسیار بسیار کمی است.

پوکر یا Poker -یا همان بازی ورق – یک بازی گروهی است که با شانس و بلوف زدن بسیار همراه است و یکی از معروفترین و

محبوب‌ترین بازی‌های قمارخانه‌ای در سرتاسر جهان به شمار می‌رود. پوکر یکی از بازی‌های شیرین و پرطرفدار بین ثروتمندان جهان

است. بازی پوکر در ایران نیز یک بازی زیر زمینی محبوب بشمار می‌آید. بازی پوکر دارای چند سبک است که عبارتند از:

اوماها _ هولدم (همان پوکر به سبک تگزاس)_ پوکر چینی _ پوکر 5کارتی ، پوکر ۴ کارتی ، جوکر پوکر و چندین سبک دیگر می‌باشد .

همانطور که هر بازی قوانین خودش را دارد . پوکر هم شامل قوانین مختلفی می‌باشد .

سبک های  بازی اوماها

یکی دیگر از سبک های پرطرفدار بازی پوکر سبک اوماها است؛ میزهای این بازی 5نفره یا 9نفره هستند .بازی به این صورت است

که لیدر به بازیکنان نفری 4 کارت می‌دهد و بازی با 4 کارت شروع میشود و (تنها تفاوت با، بازی هولدم در تعداد کارت ها است که

اون با 2 کارت شروع میشود ) . پس از بت اولیه و چک دادن همه بازیکنان حاضر حال نوبت بازی لیدر میشود ، برگ هایی را به زمین

می زند که به ترتیب شامل برگ های صظ که متشکل از 3 برگ می‌باشد ترن که یک کارت می‌باشد و در آخر ریور که آن هم تک کارت

می‌ باشد .

بازیکنان در انتهای هرکدام از نوبت اجازه افزایش بت و یا چک (تایید کردن دست) دادن را در بازی دارند انتخابات سخت در نهایتا دو

تا سه دقیقه و با کلی انتخاب سخت و مخصوصا پولت روی میز پوکر معلق یا می بازی و یا می بری و یا….

خوب حالا که با بازیی پوکر هم کمی آشنا شدید بهتر است به دنباله کتاب برویم

وقتی با تصمیمات زندگی به عنوان تصمیمات شطرنج به جای تصمیمات پوکر رفتار می کنیم ، با مشکلات اولیه روبرو می شویم.

همه چیز شرط است.

مشاغل و تصمیمات جابجایی شرط بندی است. مذاکرات و قراردادهای فروش شرط است. خرید خانه شرط است. سفارش مرغ روی

استیک شرط بندی است و غیره….

در بیشتر تصمیمات خود ، ما با شخص دیگری شرط نمی بندیم – ما در برابر تمام نسخه های آینده خود شرط بندی می کنیم که ما آنها

را انتخاب نمی کنیم.

نادیده گرفتن ریسک و عدم قطعیت در هر تصمیمی ممکن است باعث شود در کوتاه مدت احساس بهتری داشته باشیم ، اما هزینه

کیفیت تصمیم گیری ما می تواند بسیار زیاد باشد. اگر بتوانیم راه هایی برای راحت تر شدن با عدم قطعیت پیدا کنیم ، می توانیم

جهان را با دقت بیشتری ببینیم و برای آن بهتر باشیم.

کیفیت زندگی ما = مجموع کیفیت تصمیم (شرط بندی)+ شانس.

در درازمدت ، تأثیر تجمعی کمی بهتر در تصمیم گیری مانند افزایش علاقه-می تواند تأثیرات عظیمی بر همه کارهایی که ما انجام می

دهیم ، داشته باشد.
ما با دوست داشتن ایده های خود شرط نمی بندیم. ما با تلاش برای تعدیل باورها و پیش بینی های خود در مورد آینده و ارائه دقیقتر جهان ، شرط ها را برنده می شویم.
در درازمدت ، فرد عینی تر در برابر شخص مغرض تر پیروز می شود.
مغز ما برای عقلانیت ساخته نشده است
مغز ما برای ایجاد اطمینان و نظم تکامل یافته است ، بنابراین ما از این ایده که شانس نقش مهمی در زندگی ما دارد ناراحت هستیم.
ما وجود شانس را به رسمیت می شناسیم ، اما در برابر این ایده مقاومت می کنیم که علیرغم تمام تلاش ما ، ممکن است همه چیز آنطور که ما می خواهیم پیش نرود.
برای ما بهتر است که جهان را به عنوان مکانی منظم تصور کنیم ، جایی که تصادفی ویرانی به بار نمی آورد و همه چیز کاملاً قابل پیش بینی است. ما تکامل یافتیم تا جهان را به این شکل ببینیم. ایجاد نظم از هرج و مرج برای بقای ما ضروری بوده است.
وقتی از نتایج به عقب برمی گردیم تا بفهمیم چرا این اتفاقات رخ داده است ، مستعد انواع دام های شناختی هستیم ، مانند فرض علیت در مواقعی که فقط همبستگی وجود دارد ، یا داده های گیلاس برای تأیید روایتی که ما ترجیح می دهیم.
ما بسیاری از میخ های مربعی را به سوراخ های گرد می کوبیم تا توهم رابطه تنگاتنگ بین نتایج و تصمیماتمان حفظ شود.
چگونه می توان از تفکر شرط بندی در تصمیم گیری خود استفاده کرد
“مطمئن نیستم” – اعتراف به عدم قطعیت
تصمیم گیری بهتر با این درک آغاز می شود که عدم قطعیت می تواند بسیاری از شیطنت ها را به دنبال داشته باشد.
ما عموماً از گفتن “نمی دانم” یا “مطمئن نیستم” دلسرد می شویم. مردم این عبارات را مبهم ، بی فایده و حتی فرار می دانند. اما راحت بودن با “من مطمئن نیستم” یک گام اساسی برای تصمیم گیری بهتر است. ما باید با ندانستن صلح کنیم.
دلایل زیادی وجود دارد که چرا پذیرفتن عدم قطعیت ما را به تصمیم گیرندگان بهتری تبدیل می کند. در اینجا یک زن و شوهر است:
“مطمئن نیستم” به سادگی نمایشی دقیق تر از جهان است.
مطالب مرتبط: وقتی می پذیریم که نمی توانیم مطمئن باشیم ، کمتر به دام تفکر سیاه و سفید می افتیم.
راز این است که با گردش در دنیایی که می دانیم مطمئن نیستیم صلح کنیم و این مشکلی نیست.


خلاصه‌ای از آنچه در کتاب تفکر نامطمئن خواهید خواند:

مقدمه: این کتاب دربارۀ پوکر و شرط‌بندی نیست

آنی دوک، روانشناس، مشاور کسب‌و‌کار و قهرمان بازی پوکر، در این کتاب به شما می‌آموزد که چگونه با عدم قطعیت کنار بیایید و در نتیجه بهترین تصمیمات را اتخاذ کنید.

آنی با تبیین مثال‌هایی از کسب‌وکار، ورزش، سیاست و پوکر تلاش می‌کند تا ابزارهایی که هر فردی برای پذیرش عدم‌قطعیت و تصمیم‌گیری بهتر نیاز دارد را به اشتراک بگذارد.

برای بسیاری از مردم گفتن «مطمئن نیستم» در دنیایی که اطمینان و قطعیت بسیار ارزشمند و حتی سزاوار پاداش است، دشوار به نظر می‌رسد. اما بازیکنان حرفه‌ای پوکر با این واقعیت که تصمیمات درست همیشه به نتایج عالی و تصممیات اشتباه همیشه به نتایج افتضاح منجر نمی‌شوند کنار آمده‌اند.

با تغییر تفکر خود از نیاز به اطمینان، با هدف ارزیابی دقیق آنچه می‌دانید و نمی‌دانید، در تصمیم‌گیری‌های خود کمتر در معرض واکنش‌های احساسی، تعصبات و عادات مخرب قرار خواهید گرفت. در نتیجه در دراز مدت با‌اعتمادبه‌نفس‌تر، خونسرد‌تر، مهربان‌تر و موفق‌تر خواهید شد.

 


توصیف هر فصل‌ از کتاب تفکر نامطمئن:

 

فصل ۱:

زندگی پوکر است، نه شطرنج

نتیجه‌گیری یک الگوی تفکر معمول است که همۀ ما را آزار می‌دهد. ایجاد یک رابطه محکم بین کیفیت تصمیم‌گیری و نتایج به‌صورت بالقوه با عواقب گسترده بر تصمیمات روزمرۀ ما تاثیر می‌گذارد. وقتی پس از نتایج به عقب نگاه می‌کنیم تا دلیل برخی اتفاقات را متوجه شویم، مستعد گیر افتادن در دام‌های شناختی هستیم؛ مانند فرض علیت در مواردی که فقط یک معلول وجود دارد.
هدف ما این است که ذهن‌های واکنشی خود را وادار کنیم تا بهترین تصمیمات ذهن‌ مشورتی‌مان را عملی کند. ما از گفتن «نمی‌دانم» یا «مطمئن نیستم» فراری هستیم چراکه آن‌ها را بی فایده و مبهم می‌دانیم اما نکته مهم اینجاست که «من مطمئن نیستم» یک گام حیاتی برای تصمیم‌گیری بهتر است.

فصل ۲:

می‌خواهی شرط ببندی؟

تصمیمات ما همیشه مانند شرط‌بندی است.
وقتی یک جایگزین انتخاب می‌کنیم، به طور خودکار تمام گزینه‌های ممکن را رد کرده‌ایم. همۀ انتخاب‌های رد شده، مسیر‌هایی برای آینده احتمالی است که در آن همه چیز بدتر یا بهتر از انتخاب کنونی ماست. بنابراین در هر انتخاب رد شدۀ ما هزینهۀ فرصت بالقوه‌ای وجود دارد.
در بیشتر تصمیمات ما با خودمان شرط‌بندی می‌کنیم نه دیگران! در واقع ما با تمام نسخه‌های آیندۀ خود که ردشان کرده‌ایم، شرط‌بندی می‌کنیم.
با گفتن «من ۸۰٪ مطمئنم» به دیگران این فرصت را می‌دهیم تا بدون نگرانی از مخالفت ما، آنچه می‌دانند را بگویند و در نتیجه از مشورت و راهنمایی آن‌ها بهره‌مند شویم.

 

فصل سوم:

شرط‌بندی برای یادگیری

چه موانعی بر سر راه ما وجود دارد که باعث دشوار شدن یادگیری از تجربه می‌شود؟
تفاوت زیادی بین کسب تجربه و تخصص وجود دارد. این تفاوت در توانایی تشخیص این است که نتایج تصمیمات چه چیزی به ما می‌آموزد؟
هر تصمیم‌گیری شرط‌بندی روی انتخابی‌است که احتمال می‌دهیم بهترین آینده را برای ما می‌سازد. اینکه متوجه شویم چه چیزی- اگر چیزی وجود داشته باشد- باید از نتیجه تصمیم‌گیری یاد بگیریم شرط‌بندی دیگری است.
برای رسیدن به اهداف بلند‌مدت، ما باید خود در مرتب‌سازی اینکه چه زمانی آیندۀ آشکار چیزی برای آموزش به ما دارد و چه زمانی از حلقه‌ی تکرار واکنش خارج شویم، ارتقا کنیم.

فصل ۴:

سیستم رفیق

تشکیل یا پیوستن به گروهی که در آن تمرکز بر تفکر در شرط‌بندی است به معنی اصلاح طرزفکر معمول است. یعنی ما با اینکه افراد مخالف ما نظر دهند، به نظرات مخالف اعتبار تخصیص دهیم و مسئولیت کارهایی که حتی گاهی با آن مخالف هستیم را بر عهده بگیریم، موافقت می‌کنیم.
افراد این گروه باید از تنوع دیدگاه‌ها برای به چالش کشیدن تفکرات مغرضانه استقبال کنند.

فصل ۵:

مخالفت‌ورزی برای پیروزی

هرگز یک ایده‌ را به این دلیل که فرد یا گروه خاصی که دوستش ندارید آن را ارائه داده است، نادیده نگیرید.
در رهبری خود پذیرش داشته باشید. به مواردی که با آن موافق هستید و یا خاص بنظر می‌رسند گوش داده و سپس به جای «اما» از «و» در بیان خود استفاده کنید.

فصل ۶:

ماجراجویی در سفر ذهنی در زمان

همانطور که می‌توانیم افرادی را برای مشورت در تصمیم‌گیری خود انتخاب کنیم، می‌توانیم نسخه‌های دیگری از خودمان را نیز به‌عنوان مشاوران تصمیم‌گیر خود را بروز دهیم.

مقدمه
این کتاب دربارۀ پوکر و شرطبندی نیست !
وقتی 26ساله بودم، فکر می کردم مسیر آینده ام را ترسیم کرده ام. دورۀ
1 پیش دانشگاهی را در مدرسه ای معروف در نیوهمپشایر
گذراندم که پدرم رئیس
دپارتمان زبان انگلیسی اش بود. با دو مدرک زبان انگلیسی و روان شناسی از دانشگاه
کلمبیا فارغ التحصیل شدم . دورۀ تحصیالت تکمیلی را در دانشگاه پنسیلوانیا گذراندم
)مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری در رشتۀ روانشناسی شناختی( و همان جا موفق به
2 دریافت بورسیۀ بنیاد ملی علوم
شدم.
اما درست قبل از اتمام رسالۀ دکتری مریض شدم. مرخصی گرفتم، از پنسیلوانیا
رفتم، ازدواج کردم و به شهر کوچکی در ایالت مونتانا نقل مکان کردم . تعجبی نداشت
که بورسیۀ تحصیلی پاسخگوی مخارجم در آن سر کشور نبود و به پول نیاز داشتم.
برادرم هووارد که بازیکن حرفه ای پوکر بود و در مسابقات جهانی پوکر هم حضور
3 داشت ، پیشنهاد داد بازی های قانونی پوکر در بیلینگز
را امتحان کنم . این پیشنهاد
آن قدرها هم اتفاقی نبود؛ در خانواده ای بزرگ شده بودم که عاشق رقابت و بازی های
این چنینی بود و هووارد هم چندباری مرا برای تفریح به الس وگاس برده بود؛ وگرنه
خودم از پس هزینه های سفر به وگاس برنمی آمدم. بیشتر بازی کرد ِن او را تماشا
1 New Hampshire
2 National Science Foundation
شهری در ایالت مونتانا آمریکا :Billings 3
10 || تفکر نامطمئن
میکردم و خودم هم چند بازی کم خطر را امتحان کر دم که پول زیادی نمی خواست.
خیلی زود عاشق پوکر شدم؛ نه به خاطر درخشش چراغ های همیشه روشن وگاس
بلکه به خاطر هیجان بازی و محکزدن مهارتهایم! چیزهای زیادی بود که باید یاد
میگرفتم. می خواستم در حین مرخصی تحصیلی کمی پول به دست آ ورم ولی همچنان
در مسیر آکادمیک باقی بمانم و پوکر را بهعنوان یک سرگرمی ادامه دهم . اما این
فراغت از تحصیل موقتی به یک دورۀ 21ساله تبدیل شد و از من بازیکن ی حرفه ای
ساخت . سال 2012 در حالی به دوران حرفه ایم پایان دادم که برندۀ دستبند طالی
بازی های جهانی، مسابقات چهارجانبۀ قهرمانی جهان و مساب قۀ قهرمانی ملی انبی سی
شده ، و بیش از 4 میلیون دالر از مسابقات جایزه بردم . هووارد هم دو بار برندۀ
دستبند بازی های جهانی شد و دو عنوان در تاالر مشاهیر پوکر کالسیک کسب کرد. دو
قهرمانی هم در تور جهانی از آن خود کرد و بیش از 4.6 میلیون دالر جایزه برد .
گفتن این که از مسیر آکادمیک فاصله گرفته بودم، شاید خیلی درست به نظر
ً نرسد . اما خیلی تحصیالت دانشگاهی
زود فهمیدم که واقعا ام را کنار نگذاشته بودم و
فقط در یک آزمایشگاه جدید در حال مطالعۀ این موضوع بودم که افراد چطور
ً میآموزند و تصمیم میگیرند. دو دقیقه طول می
یک دست بازی پوکر تقریبا کشد. در
همین زمان کم ممکن بود مجبور شوم تا 20بار هم تصمیم گیری کنم . هر دست از
بازی هم یک نتیجۀ کام ًال ملموس دارد: یا پول به دست میآورم یا از دست میدهم .
به شما بازخورد می
ً
نتیجۀ هر دست بازی فورا داد که تصمیمات تان تا چه حد خوب یا
بد بوده است . اما چنین بازخوردی خیلی درست نیست چراکه بُرد و باخت نشانههای
ضعیفی برای تعیین کیفیت تصمیم گیری است؛ وقتی شانس با شماست، میبرید و در
دست هایی که شانس همراه تان نیست می بازید . بنابراین، استفاده از همۀ این
بازخوردها برای یادگیری کار سختی است .
پشت میز بازی به چوپان های مو جوگندمی میباختم و همین وادارم کرد راه های
عملی برای حل این پاز ِل یادگیری پیدا کنم . خیلی خوش شانس بودم که همان ابتدای
کار با چند بازیکن استثنایی مالقات کردم و از آن ها یاد گرفتم چطور هم با شانس و
عدم قطعیت مواجه شوم و هم رابطۀ میان یادگیری و تصمیم گیری را مدیریت کنم.
در طول زمان، بازیکنان رده باال به من یاد دادند که شرط بندی در واقع تصمیمی
مقدمه( این کتاب دربار ۀ پوکر و شرطبند ی نیست || 11
دربارۀ یک آیندۀ نامطمئن است . نگاهکردن به تصمیم ها بهچشم شرط بندی، باعث شد
تا فرصت یادگیری در شرایط نامطمئن و عدمقطعیت را پیدا کنم . متوجه شدم وقتی
تصمیم ها را نوعی شرطبندی در نظر میگیرم، از افتادن در تله های رایج تصمیم گیری
دور می مانم و از نتایج به روش منطقی تری می آموزم و تا جای ممکن احساسات را در
روند تصمیم گیری وارد نمی کنم .
در سال 2002 ،مدیر یک صندوق سرمایه گذاری از من خواست تا برای گروهی از
معاملهگران سخنرانی کنم و نکاتی از بازی پوکر را ارائه دهم که ممکن است در م ورد
1 معامالت اوراق بهادار هم صادق باشد . دوستم اِریک سیِدل
که یکی از موفق ترین
بازیکنان پوکر است مرا به او معرفی کرده بود. از آن به بعد، برای گروههای تخصصی
زیادی در صنایع مختلفی سخنرانی کردم و با تکیه بر رویکردی که از پوکر آموختم و
به طور مداوم در حال توسعۀ آن هستم، به دیگران کمک میکنم تا از این رویکرد در
تصمیمات شان در بازارهای مالی، برنامهریزی راهبردی، منابع انسانی، حقوق و کارآفرینی
استفاده کنند.
خبر خوب این که میتوانیم برنامهها و راهبردهایی عملی پیدا کنیم تا ما را از
تلههای موجود میان تصمیماتی که دوست داریم بگیریم و اجرای آن تصمیمات، دور
کند. این کتاب کمک میکند قدرت تصمیم گیری تان را بهبود دهید. همچنین با
مطالعۀ آن میتوانیم در تفکیک کیفیت نتایج از کیفیت تصمیم گیری بهتر عمل کنیم؛
قدرت جملۀ جادوی ِی »مطمئن نیستم« را کشف کنیم؛ راهبردهایی برای ترسیم آیندۀ
خود یاد بگیریم؛ تصمیمات عجوالنۀ کمتری بگیریم؛ برای بهبود روند تصمیم گیری خود
گروهی از هم دستان جویای حقیقت ایجاد و آن ها را حفظ کنیم و گذشته و آیندۀ خود
را به کار بگیریم تا تصمیمات احساسی کمتری اتخاذ کنیم .
ها کام ًال با تفکر نامطمئن به آدمی تبدیل نشدم که همیشه در تصمیم گیری منطقی
و به دور از احساس عمل میکند . همچنان اشتباهات زیادی داشته و دارم. اشتباهات،
احساسات و شکست غیرقابل اجتناباند؛ چون ما انسانیم . رویکرد تفکر جسورانه مرا
به سمت هدفمندی، دقت و روشنفکری هدایت کرد . حرکت در چنین جهتی تغییرات
قابل توجهی در زندگی مان ایجاد می کند.
1 Erik Seidel
12 || تفکر نامطمئن
بنابراین، این کتاب دربارۀ پوکر یا شرطبندی نیست؛ بلکه در مورد چیزهایی است
که دربارۀ یادگیری و تصمیم گیری آموخته ام. راهحل های عملی که از بازی ها آموختم،
راهبردهای خوبی است برای هرکسی که تالش میکند تصمیم گیرندۀ بهتری باشد.
***
تفکر نامطمئن با درک این نکته آغاز میشود:
دو چیز وجود دارد که زندگی ما را تعیین می
ً
دقیقا کند: کیفیت تصمیمات و
شانس . اینکه یاد بگیریم بین این دو تفاوت قائل شویم، همان چیزی است که اساس
تفکر نامطمئن را شکل می دهد.
فصل 1 )زندگی پوکر است، نه شطرنج
فصل یک
زندگی پوکر است، نه شطرنج
ِن اول هفته 1 پیت کرول
2 و منتقدا
3 یکی از بحث برانگیزترین تصمیمات تاریخ رقابت های سوپربول
)مسابقۀ فینال لیگ
قهرمانی فوتبال آمریکایی( در ثانیه های پایانی چهل ونهمین سوپربول در سال 2015 گرفته
شد. تیم سیاتل سی هاکس بیست وشش ثانیه مانده به پایان بازی درحالی که چهار امتیاز
4 عقب بود، در خط هدف تیم نیوانگلند پتریوتس
توپ را به دست آورد. همه انتظار
دا شتند که پیت کرول، مربی سی هاکس، خواستار انتقال توپ به مارشون لینچ شود. چرا
همه چنین انتظاری داشتند؟ خب فاصلۀ کوتاهی تا خط هدف وجود داشت و لینچ یکی
از بهترین بازیکنان نوک حمله در لیگ ملی فوتبال آمریکایی بود.
درعوض، کرول خواست تا توپ را به راسل ویلسون، بازیکن خط حمله، پاس
بدهند . در این بین نیوانگلند توانست توپ را بگیرد و لحظاتی بعد برندۀ سوپربول شد.
تیتر روزنامه های روز بعد بی رحمانه بود:
1 Pete Carroll
2
quarterback morning Monday – بهطور عام: شخصی که بعد از مشخص شدن نتیجۀ تصم یمات
و اقدامات دیگر ان، دست به نقد و زیرسوال بردن آن تصمیمات میزند. به طور خاص: منتقدان ورزشی و
طرفدارانی که صبح دوشنبه )اولین روز کاری در اغلب کشورها(، شروع میکنند به نقد مربیان و بازیکنان در
بازیهای آخر هفتۀ قبل. -مترجم.
3 Super Bowl
4 Seattle Seahawks vs New England Patriots
14 || تفکر نامطمئن
• یواس ای تودی: »سیاتل با بدترین انتخابش در تاریخ لیگ ملی فوتبال
آمریکایی چطور کنار میآید؟«
• واشنگتن پست: »بدترین انتخاب باز یکن برای حمله در تاریخ سوپربول در
رقابت سی هاکس و پتریوتس ثبت شد .«
• فاکساسپورتس: »احمقانه ترین حرکت در تاریخ سوپربول میتواند آغازی بر
پایان سی هاکس باشد.«
• سیاتل تایمز: »سی هاکس بهخاطر بدترین انتخاب در تاریخ سوپربول
باخت .«
• نیویورکر: »اشتباه وحشتناک یک مربی در سوپربول«
همۀ کارشناسان بر سر موضوع اتفاق
ً
اگرچه تقریبا نظر داشتند، اما افراد کمی هم
معتقد بودند انتخاب مربی اگرچه خیلی هوشمندانه نبود اما عاقالنه بوده است. در
تحلیل بنیامین موریس در سایت com.FiveThirtyEight و برایان بورک در سایت
com.Slate به طور قانع کننده ای استدالل شد که تصمیم اتخاذشده برای پرتاب توپ
کام ًال قابل دفاع است و بر اساس مالحظات مربوط به مدیریت زمان و پایان بازی گرفته
شده است. آن ها همچنین اشاره کردند گرفتن توپ حین پرتاب توسط بازیکن حریف
یک نتیجۀ کام ًال غیرمحتمل بوده است. )در 66 پاس انجام شده از خط هدف حریف در
طول یک فصل، هیچ پاسی توسط بازیکن حریف دریافت نشده بود. در 15 فصل قبلی،
ً
میزان دریافت پاس توسط بازیکن حریف درشرایط مشابه تقریبا 2 درصد بوده است.(
این صداهای مخالف نتوانست از سیل هجمه ها و انتقادات علیه پیت کرول کم
کند. صر ف نظر از این که تحلیل مخالف را میپذیرید یا نه، بیشتر مردم نمی خواستند به
تصمیم کرول اعتبار بدهند و قبول کنند که راجع به تصمیمش فکر کرده یا دالیلی برای
انتخابش داشته است. حاال این سؤال مطرح میشود: چرا بسیاری از مردم این قدر
مطمئن اند که پیت کرول چنین اشتباه فاحشی را مرتکب شده است؟
میتوانیم جواب را در چهار کلمه خالصه کنیم: انتخاب او نتیجه نداد.
لحظه ای را تصور کنید که ویلسون پاس را دریافت و کار را تمام میکرد . آیا عناوین
خبری به »انتخاب طالیی« یا »سی هاکس سوپربول را با یک انتخاب شگفت آور برد« یا
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 15
»هوشمندی کرول، حریف را شکست داد« تغییر نمی کردند؟ یا تصور کنید که پاس
ناقص مانده و سی هاکس در بخش سوم یا چهارم بازی به یک امتیاز رسیده )یا
نرسیده( باشد . آن وقت تیتر خبر ها راجع به موقعیت های دیگر بازی بود و تصمیم
پیت کرول در بخش دوم نادیده گرفته میشد.
کرول بدشانسی آورد. او بر کیفیت تصمیم گیری اش در بازی کنترل داشت، اما بر
ا به این دلیل بود که نتیجۀ مطلوبی نگرفت و همۀ
چگونگی اجرای تصمیم نه. دقیقً
تقصیرها به گردن او افتاد . او سبکی از بازی را اجرا کرد که به احتمال زیاد به پیروزی
نهایی یا یک پاس ناقص ختم میشد )که باعث می شد سی هاکس برای رساندن توپ
به مارشون لینچ باز هم فرصت داشته باشد( . تصمیم او کیفیت خوبی داشت اما به
نتیجۀ بدی منجر شد .
او قربانی تمایل ما برای سنجیدن کیفیت تصمیم با کیفیت نتیجه شد . بازیکنان
پوکر برای چنین چیزی یک واژه دارند: نتیجه گرایی. وقتی پوکر را شروع کردم، بازیکنان
باتجربه تر در مورد خطرات ناشی از توجه صرف به نتیجه به من هشدار دادند و آگاهم
کردند که در مقابل این وسوسه مقاومت کنم و راهبردم را به خاطر ناکامی در چند
دست در کوتاه مدت تغییر ندهم .
پیت کرول دریافت که اعتراض منتقدانش به خاطر پیامد و نتیجۀ نهایی بود. چهار
روز بعد از سوپربول، او در یک برنامۀ تلویزیونی حاضر شد و اذعان کرد این بدترین
نتیجه ای بود که تا به حال از تصمیماتش در مربی گری تیم گرفته است. او در ادامه
گفت: »اگر می توانستیم پاس را دریافت کنیم، یکی از باشکوه ترین بازی هایمان می شد .
همه چیز خوب پیش می رفت و دیگر هیچ کس در این مورد فکری نمی کرد.«
چرا در تفکیک قائل شدن بین شانس و مهارت آنقدر بد عمل می کنیم؟ چرا از
دانستن این که نتایج خارج از کنترل ما هستند، خیلی ناراحت میشویم؟ چرا چنین
ارتباط محکمی بین کیفیت تصمیمات و نتایج ایجاد میکنیم؟ چگونه میتوانیم طوری
ِن اول هفته نشویم؟ با تجزیه وتحلیل تصمیمات
عمل کنیم که گرفتار تلۀ منتقدا
دیگران یا تصمیم گیری و بازبینی تصمیمات در زندگی خودمان؟
16 || تفکر نامطمئن
خطرات نتیجهگرایی
لحظه ای درنگ کرده و به بهترین تصمیم خود در سال گذشته فکر کنید. حاال برای
چند لحظه بدترین تصمیم خود را تصور کنید .
حاضرم شرط ببندم بهترین تصمیم شما تصمیمی بوده که یک نتیجۀ خوب
به دنبال داشته، و همچنین از بدترین تصمیم تان نتیجۀ بدی حاصل شده است.
این یک شرط بندی مطمئن برای من است؛ چراکه نتیجه گرایی کار متداولی است.
منتقدا یک نمونۀ سرراست است، چون نویسنده ها و وبالگ نویسان فردای ِن اول هفته
تعطیالت تحلیل های فوری برای طیف گسترده ای از مخاطبان ارائه میکنند. اما با توجه
به چیزهایی که از تجربۀ شخصی خود در پوکر یاد گرفتهام، نتیجه گرایی یک الگوی
فکری عادی است که همۀ ما را گمراه می کند. ترسیم رابطه ای تنگاتنگ میان نتایج و
کیفیت تصمیم گیری بر تصمیمات هر روزۀ ما تأثیر می گذارد و به طور بالقوه پیامدهای
فاجعهبار و گسترده ای خواهد داشت.
هنگام مشاوره به مدیران، گاهی اوقات با این تمرین شروع می کنم. از اعضای گروه
میخواهم با شرح مختصری از بهترین و بدترین تصمیمات سال قبل خود به اولین
جلسه بیایند . هنوز به کسی برخورد نکرده ام که بهترین و بدترین نتایجی را که گرفته
است، به عنوان بهترین و بدترین تصمیمات خود معرفی نکند.
در یک جلسۀ مشاوره با گروهی از مدیرعام الن و صاحبان کسب وکار، یکی از
اعضای گروه، اخراج مدیرعامل شرکتش را بدترین تصمیم خود دانست . او این طور
توضیح داد: »از زمانی که او را اخراج کردیم، جست وجو برای یک جانشین مناسب
دردسرساز شده است. ما تابه حال دو نفر را برای تصدی این سمت استخدام کرده ایم .
فروش در حال کاهش است و شرکت عملکرد خوبی ندارد. تاکنون کسی را پیدا
ً نکرده به
ایم که واقعا اندازۀ او خوب باشد .«
به نظر می رسد نتیجۀ فاجعه باری باشد، اما کنجکاو شدم بررسی کنم چرا رئیس
شرکت تصور میکند تصمیمش برای اخراج مدیرعامل آنقدر تصمیم بدی بوده است
)غیر از این که منجر به نتیجۀ خوبی نشده است(.
او در مورد روند تصمیم گیری و اساس استدالل خود برای اخراج مدیرعامل شرکت
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 17
توضیح داد: »ما به رقبا و شرکتهای مشابه خود نگاه کردیم و نتیجه گرفتیم که
عملکردمان در سطح آن ها نیست . فکر کردیم می توانیم در آن سطح باشیم و رشد
ایراد کار مربوط به رهبری شرکت باشد.«
کنیم و احتماالً
پرسیدم آیا در روند تصمیم گیری با مدیرعامل شرکت هم در خصوص ایرادات
مهارتی یا کارهایی که میتواند برای بهترکردن مهارتهای رهبری خود انجام دهد کار
کردید یا نه . درواقع این شرکت چنین کاری انجام داده بود تا ایرادات موجود در
مهارتهای مدیرعامل را شناسایی کند . رئیس شرکت یک مربی اجرایی را استخدام
کرده بود تا با مدیر مذکور در زمینۀ ارتقای مهارتهای رهبریاش کار کند و بدین ترتیب
ضعف مدیرعامل شناسایی شد .
عالوه بر این، بعد از این که برنامۀ مربی گری برای ارتقای مهارتهای او به شکست
منجر شد، شرکت تصمیم گرفت مسئولیت های مدیرعامل را تفکیک کند تا او بتواند بر
نقاط قوت خود م تمرکز شود و سایر مسئولیت ها را به مدیر دیگری واگذار کند . اما این
ایده مورد قبول واقع نشد؛ زیرا به این نتیجه رسیدند که ممکن است روحیۀ
مدیرعامل آسیب ببیند و کارمندان هم احتماالً چنین اقدامی را عدم اعتماد به
مدیرعامل شرکت تلقی کنند. همچنین تفکیک سمتی که معتقد بودند یک نفر
میتواند از عهدۀ انجام آن برآید، برای شرکت بار مالی اضافی داشت .
رئیس درنهایت پیش زمینهای در خصوص تجربۀ شرکت در استخدام افرا ِد سطح
باال و درک استعد ادهای موجود ارائه داد. به نظر میرسید رئیس براساس عقل و منطق
باور داشت که میتوانند گزینۀ بهتری برای هدایت شرکت بیابند.
از گروه حاضر پرسیدم: »چه کسی فکر میکند این تصمیم بدی بوده است؟« جای
تعجب نداشت که همه توافق کردند شرکت فرایندی دقیق و متفکرانه را طی کر ده
است و با توجه به آنچه در آن زمان میدانستند تصمیمی منطقی گرفته اند .
به نظر می رسید این یک نتیجۀ بد است، نه یک تصمیم بد. رابطۀ معیوب بین
نتیجه و کیفیت تصمیم، رئیس را ناراحت و نگران کرده و بر تصمیمات متعاقب آن در
خصوص شرکت نیز تأثیر منفی گذاشته بود. رئیس این تصمیم را فقط به این دلیل که
نتیجه ای دربر نداشته است، به عنوان یک اشتباه قلمداد کرد. او بهوضوح به خاطر
تصمیمی که گرفته بود احساس ناراحتی و تأسف زیادی می کرد و گفت فکر می کند باید
18 || تفکر نامطمئن
این را می دانست که تصمیمش برای اخراج مدیرعامل نتیجۀ بدی میدهد. او در
تحلیل تصمیم گیری اش مرتکب اشتباه شده است؛ نه فقط به خاطر این که روی نتیجه
1 تمرکز کرده، بلکه در وضعیتی به نام »سوگیری واپس نگر«
قرار گرفته بود. سوگیری
واپس نگر تمایلی ذهنی است که طی آن وقتی فردی نتیجۀ یک اتفاق را میبیند، آن را
از پیش دانسته و اجتناب ناپذیر تلقی میکند. وقتی می گوییم: »باید میدانستم این طور
میشود« یا »باید فکرش را می کردم که این اتفاق می افتد« در معرض سوگیری
واپس نگر هستیم.
مرتبط دانست ِن نتایج و تصمیمات اند. این نمونه ای از این باورها حاص ِل بیش ازحد
ِن تصمیم پیت
چگونگی ارزیابی ما از تصمیمات گذشته است. مانند ارتش منتقدا
کرول در آن بازی سوپربول، رئیس شرکت هم در تلۀ نتیجه گرایی افتاده و تحلیل دقیق
خود )و شرکتش( را نادیده گرفته و فقط روی نتیجۀ ضعیف تمرکز کرده بود . این
تصمیم به نتیجۀ مطلوب نرسید و او به گونه ای با این تصمیم رفتار کرد که انگار یک
پیامد اجتناب ناپذیر است، نه احتمالی.
دوباره برگردیم به تمرینی که برای مشخص کردن بهترین و بدترین تصمیمات تان
دادم؛ به نظر میرسد هرگز به کسی برنخورم که وقتی شانس با اوست بتواند تصمیم بد
را تشخیص دهد یا تصمیم معقولی را که نتیجۀ مطلوبی نداشته است، یک تصمیم
خوب تلقی کند. ما نتایج را به تصمیمات پیوند می زنیم؛ هرچند کم نیستند نمونه های
غیرقابل انکاری که نشان می دهند رابطۀ بین تصمیمات و نتایج همبستگی چندانی
ندارد. هیچ فرد هوشیاری فکر نمی کند سالم رسیدن به خانه بعد از رانندگی در حالت
مستی، نشان دهندۀ یک تصمیم خوب یا توانایی باال در رانندگی باشد. تغییر تصمیمات
بعدی خود بر مبنای نتیجه ای شانسی، خطرناک و غیرمعقول است )مگر این که وقتی
مستید، بهانه بیاورید و آشکارا خود را گمراه کنید .(
همان اتفاقی است که برای رئیس آن شرکت افتاد
ً
با این حال این دقیقا . او رفتار
خود را بر اساس کیفیت نتیجه تغییر داد نه بر اساس کیفیت فرایند تصمیم گیری. او به
این نتیجه رسید که در حالت مستی رانندگی بهتری داشته است .
1 hindsight bias
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 19
سریع باش یا بمیر: مغز ما برای عقالنیت ساخته نشده است
غیر منطقی بود ِن رئیس شرکت و منتقدان پیت کرول نباید برای کسی که با اقتصاد
رفتاری آشنایی دارد، تعجب آور باشد. به لطف تالش های مستمر بسیاری از روان شناسان،
اقتصاددانان، محققان علوم شناختی و دانشمندان مغز و اعصاب، تعدادی کتاب ارزنده
وجود دارد که توضیح می د هد چرا انسان ها در تصمیم گیری گرفتار انواع خاصی از
بی منطقی هستند. در ادامه به ارائۀ خالصه ای از این کتاب ها می پردازیم.
قبل از هرچیز باید بگویم مغز ما برای ایجاد اطمینان و نظم تکامل یافته است. ما با
این ایده که شانس در زندگی ما ن نقش به سزایی دارد، خیلی موافق نیستیم؛ وجود شانس
را تشخیص می دهیم، اما در برابر این ایده مقاومت می کنیم که علی رغم بهترین تالش ها
ممکن است همه چیز آن طور که می خواهیم پیش نرود. دوست داریم این طور تصور
کنیم که دنیا مکانی منظم است؛ جایی که اتفاقات تصادفی منجر به خرا بی و ویرانی
چیز کام ًال بینی است. ما طوری تکامل یافته ایم که جهان را نمی شود و همه قابل پیش
این گونه ببینیم. برقراری نظم در میان انبوه هرج ومرج ها برای بقای ما ضروری بوده است.
وقتی نیاکان ما صدای خشخش برگ ها را میشنیدند و ناگهان سروکلۀ یک شیر
پیدا میشد، بین صدای خش خش و شیرها در ذهن خود ارتباطی ایجاد میکردند که
ممکن بود در موقعیت های بعدی جانشان را نجات بدهد . درواقع، یافتن ارتباطات
1 قابل پیش بینی دلیل زنده ماندن و بقای گونۀ بشر بوده است . مایکل ِشرِمر
، نویسندۀ
2 علمی، مورخ و منتقد در کتاب خود با عنوان »مغز معتقد«
توضیح میدهد چرا ما از
نظر تاریخی )و ماقبل تاریخی( دنبال کشف ارتباط هستیم، حتی اگر این ارتباط ها
مشکوک یا نادرست باشند. تفسیر نادرست خش خش ناشی از باد به عنوان آمدن شیر
را خطای نوع اول یا مثبت کاذب مینامند . عواقب چنین خطایی بسیار کم اهمیت تر از
پیامدهای خطای نوع دوم یا منفی کاذب بود. منفی کاذب میتوانست کشنده باشد:
اگر نیاکان ما صدای خش خش برگ ها را میشنیدند و همواره فکر میکردند این صدا
به خاطر وزش باد است، شیر همۀ آن ها را خورده بود و ما االن این جا نبودیم .
جست وجوی قطعیت کمک کرد تا تمام این مدت بتوانیم زنده بمانیم، اما چنین
1 Michael Shermer
2 The Believing Brain
20 || تفکر نامطمئن
چیزی میتواند تصمیمات ما در دنیای عدم قطعیت را نابود کند . وقتی مسیر معکوس
را طی میکنیم و از نتایج به تصمیمات میرسیم تا ببینیم چرا چنین نتایجی اتفاق
افتادند، گرفتار انواع تلههای شناختی میشویم؛ مثل فرض علیت وقتی صرفا یک
همبستگی وجود دارد، یا »انتخاب گزینش ِی« دادهها بهمنظور تصدیق روایتی که ترجیح
میدهیم . ما بسیاری از گیره های مربع شکل را به سوراخ های دایره ای میکوبیم تا توهم
رابطۀ تنگاتنگ بین نتایج و تصمیماتمان را حفظ کنیم.
کان ِمن ِ بخش های مختلف مغز در تالش اند تا تصمیمات ما را کنترل کنند. َدن ِیل
1
برندۀ جایزۀ نوبل و استاد روان شناسی، در کتاب پرفروش خود با عنوان »تفکر، سریع و
2 کند«
که در سال 2011 منتشر شد، برچسب های »سیستم 1 »و »سیستم 2 »را تعریف
کرد. بر اساس تعاریف او، سیستم 1 دارای ویژگی تفکر سریع است. سیستم 1 همان
چیزی است که وقتی کسی ناگهان جلوی خودروی شما میپرد، باعث میشود بالفاصله
ترمز کنید. چنین فرایندی شامل واکنش، غریزه، شهود، برانگیزش و پردازش خودکار
همان چگونگی انتخاب، تمرکز و صرف انرژی ذهنی است. ُک است. سیستم 2 یا تفکر ند
کانمن توضیح میدهد سیستم 1 و سیستم 2 چطور روند تصمیم گیری ما را شکل
میدهند و با موفقیت پیش می روند ، اما وقتی در تعارض با یکدیگر قرار گیرند
شیطنت هایی هم دارند.
3 من به طور خاص برچسب های توصیفی »ذهن انعکاسی«
و »ذهن آگاهانه«
4
را
می پسندم که مورد تأیید َگری مارکوس
5
روان شناس است. او در کتاب خود با عنوان
6« مغز انسان: شاهکا ر سرهم بندی تکامل«
که در سال 2008 چاپ شد، می نویسد: »تفکر
را می توان به دو جریان تقسیم کرد: یک تفکر سریع، خودکار و تا حد زیادی ناخودآگاه، و
دیگری کند، آگاهانه و خردمندانه.« اولین سیستم »سیستم انعکاسی به نظر می رسد کار
خود را به سرعت و به طور خودکار با یا بدون آگاهی ما انجام می دهد.« سیستم دوم
»سیستم آگاهانه … تأمل می کند، درنظر می گیرد، واقعیت ها را کنکاش می کند.«
1 Daniel Kahneman
نشر نو ین این کتاب را ترجمه و منتشر کرده است – Slow and Fast, Thinking 2
3
reflexive mind
4 deliberative mind
5 Gary Marcus
نشر اب ن سینا این کتاب را ترجمه و منتشر کرده است – Kluge 6
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 21
تفاوت بین این دو سیستم چیزی فراتر از برچسب هاست. پردازش خودکار از
قسمت های تکاملی قدیمی تِر مغز ازجمله مخچه، غده های قاعدهای و آمیگدال
)بادامه( نشئت می گیرد. عملکرد ذه ِن آگاهانۀ ما ازقشر پیشپیشانی ناشی می شود.
کالین َک ِمِرر
1
، استاد اقتصاد رفتاری در مؤسسۀ فناوری کالیفرنیا، سخنران و محقق
برجسته در دو حوزۀ نظریۀ بازی و علوم اعصاب، برایم توضیح داد که ما از سر بی اطالعی
تصور می کنیم می توانیم از ذهن آگاهانۀ خود در روند تصمیم گیری بیشتر کار بکشیم. »ما
این الیۀ نازک از قشر پیش پیشانی را داریم که درست برایمان ساخته شده و باالی مغز
قرارگرفته است. دستیابی به این الیۀ نازک و کوچک برای کنترل بیشتر عم ًال غیرواقعی
ً است.« قشر پیش پیشانی، بیشتر تصمیماتی را که هر روز می گیریم ک نترل نمی
کند. اساسا
نمی توانیم از آن الیۀ منحصربه فرد و نازک قشر پیش پیشانی بهرۀ بیشتری ببریم. او گفت:
»تا همین حاال هم استفادۀ زیادی از این قسمت کرده ایم.«
2 این مغزی است که داریم و به این زودی ها هم تغییر نمی کند.
اتخاذ تصمیمات
منطقی تر فقط مربوط به ارا ده یا مدیریت هو شیارانۀ تصمیمات بیشتر در ذهن آگاهانه
نیست. ظرفیت ذهن آگاهانۀ ما همین حاال هم بیش از اندازه ُپر شده است. وقتی
ً متوجه این مشکل می شویم، گزینه این کار را به قسمت
ای جز این نداریم که صرفا
دیگری از مغز منتقل کنیم؛ مثل وقتی که موقع بلندکردن یک جعبه از روی زمین
کمرتان آسیب می بیند و از عضالت پا کمک میگیرید .
هر دو ذه ِن آگاهانه و انعکاسی برای بقا و پیشرفت ما ضروریاند . تصمیمات بزرگ
دربارۀ آنچه می خواهیم انجام شود، به عهدۀ ذهن آگاهانه است. با این حال، بیشتر
تصمیماتی که در مسیر دستیابی به آن اهداف اتخاذ میکنیم، در ذهن انعکاسی
صورت می گیرد. میان برهای تعبیه شده در سیستم پردازش خودکار بود که باعث می شد
در جنگل و دشت بی خیال و صاف وصوف سِر پا نایستیم تا در مورد منشأ صدایی که
میتوانست تهدیدآمیز باشد، بحث کنیم و در همین حین منبع صدا بیاید و ما را
ببلعد! این میان برها ما را زنده نگه میدارند و هر روز هزاران تصمیمی را اجرا می کنند
که امکان زندگی روزمره را برایمان فراهم می کند.
1 Colin Camerer
2
به لحاظ فن ی مغز همواره در حال تکامل است اما روند تکاملش به اندازه ا ی سر ی ع ن ی ست که به عمر ما قد بدهد.
22 || تفکر نامطمئن
ما به میانبرها نیاز داریم اما استفاده از آن ها برایمان گران تمام می شود . خیلی از
گیری ازا رای انجام سریع و خودکار ِ اشتباهات تصمیم عمال فشاربر سیستم انعکاسی ب
وظیفه اش ناشی می شود. هیچ کس صبح که از خواب بیدار میشود نمی گوید:
»میخواهم آدم کوته فکری باشم و به دیگران به دیدۀ تحقیر نگاه کنم .« اما چه اتفاقی
میافتد که با همین دید به همکارمان نگاه میکنیم؟ در حال حاضر مغز ما بدون
درنظرگرفتن ر سم ادب، از زبان بدن و پاسخ های کوتاه بی ادبانه برای خالص شدن از
ً دست آن ها استفاده می کند. این کار را
ما در این مورد قصد و غرضی نداریم؛ صرفا
انجام می دهیم . اگر آن ها اطالعات مفیدی برای به اشتراک گذاشتن داشته باشند، چه
میشود؟ این میان برها را تنظیم کرده ایم و تمایل داریم هر چیزی را که با
دانسته هایمان متفاوت است، کنار بگذاریم .
بیشتر کارهای روزانه مان در بخش پردازش خودکار انجام میشود . عادتها و
پیش فرض هایی داریم که به ندرت در آن ها دقیق می شویم؛ از نحوۀ گرفتن مداد تا
تغییر مسیر برای تصادف نکردن . مسئله این نیست که نحوۀ عملکرد مغزمان را تغییر
دهیم، بلکه باید بفهمیم چطور با محدودیت های فعلی مغزمان کنار بیاییم و کار کنیم .
مطلع شدن از رفتار غیرمنطقی و تمایل به تغییر کافی نیست؛ همان طور که دانستن
این که خطای دید دارید، برای ازبین رفتن آن خطا کافی نیست . دنیل کانمن برای
1 نشان دادن این مسئله از خطای ادراکی معروف مولر -الیر
استفاده کرد:
کدام یک از این سه خط بلندتر است؟ مغز ما این سیگنال را می دهد که دومین خط
بلندترین خط است؛ اما استفاده از خط کش نشان می دهد طول همۀ خطوط یکی است.
1 Müller-Lyer illusion
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 23
می توانیم خطوط را اندازه بگیریم تا مطمئن شویم طول آن ها یکسان است، اما
همچنان این خطای دید وجود دارد و نمی توانیم کاری کنیم که خط ها را یک اندازه بب ینیم.
کاری که می توانیم انجام دهیم این است که به دنبال راهکارهای عملی باشیم؛ مثل
حمل یک خط کش و دانستن زمان استفاده از آن برای بررسی این که مغز چیزی را که
میبینید، چطور پردازش می کند. به نظر می رسد پوکر جایی عالی برای یافتن راهبردهای
عملی برای اجرای تصمیماتی هماهنگ با اهداف ماست. دانستن این که بازیکنان پوکر
چطور فکر میکنند، میتواند کمک کند تا از عهدۀ چالش های تصمیم گیری که در
محیط کار، زندگی مالی و روابط گمراهمان میکند، برآییم . حتی در تصمیم گیری در
مورد این که پاس دادن توپ در بازی تصمیم درستی است یا نه هم کارساز است .
هشدار دو دقیقهای
هدف ما این است که ذهن انعکاسی خود را بهگونه ای به کار بگیریم که در جهت
رسیدن به مقاصد مهم ذه ِن آگاهانه عمل کند. بازیکنان پوکر برای درک دشواری
تطبیق دو سیستم با یکدیگر نیازی به داشت ِن دانش زمینه ای ندارند . آن ها مجبورند در
یک بازۀ زمانی فشرده چندین تصمیم بگیرند که هر کدام عواقب مالی قابل توجهی
دارند و این کار را به نحوی انجام میدهند که ذهن انعکاسی شان هم سو با اهداف
بلندمدت عمل کند. همین امر باعث میشود میز پوکر به یک آزمایشگاه منحصربه فرد
برای مطالعه در مورد فرایند تصمیم گیری تبدیل شود.
در هر دست پوکر باید حداقل یک تصمیم بگیرید )کارتهای شروع خود را جمع
کنید یا آنها را بازی کنید( و در بعضی از دست ها حتی ممکن است تا بیست بار هم
24 || تفکر نامطمئن
تصمیم بگیرید . در طول یک بازی پوکر، بازیکنان در هر ساعت حدود سی دست بازی
میکنند . به طور متوسط یک دست بازی حدود دو دقیقه طول میکشد که شامل
جمع کردن و بُرزدن کارتها و دست دادن هم می شود. جلسات پوکر به طور معمول
چندین ساعت طول می کشد و در هر دست تصمیمات زیادی گرفته میشود. یعنی
یک بازیکن پوکر در هر جلسه صدها تصمیم می گیرد؛ آن هم با سرعتی سرسام آور!
آداب و قوانین بازی طوری طراحی شده که بازیکنان را از کندکردن عمدی سرعت
بازی منع میکند . اگر یک بازیکن بیش از حد وقت تلف کند، بازیکن دیگر میتواند
درخواست »اعالم زمان« کند و برای حرکت بازیکن مقابل زمان تعیین کند. این
درخواست به بازیک ِن در حال فکر هفتاد ثانیه وقت می دهد تا فکرهایش را بکند و
تصمیمش را بگیرد. این نهایت فرصتی است که در پوکر وجود دارد.
هر دست )و بهتبع آن هر تصمیمی( در این بازی عواقب مالی فوری دارد. در یک
مسابقۀ چندجانبه یا یک بازی ُپرریسک، ارزش هر تصمیم بیشتر از هزینۀ یک خانۀ
سه خوابۀ متوسط است و بازیکنان باید خیلی سریع تر از زمانی که در رستوران برای
سفارش غذا تصمیم میگیرند، در بازی تصمیم گیری کنند . حتی در بازی های کم ریسک تر
هم در هر تصمیم گیری، بیشتر یا کل پولی که یک بازیکن روی میز دارد به طور بالقوه
در معرض خطر است. درنتیجه بازیکنان پوکر باید در تصمیم گیری لحظه ای مهارت
داشته باشند، در غیر این صورت، در این میدان دوام نخواهند آورد . یعنی باید دنبال
راههایی باشند تا مقاصد )از پیش تعیین شدۀ( خود را در محدودیت های سرعتی میز
بازی اجرا کنند . کسب پول از طریق بازی پوکر نیازمند برقراری تعامل میان سیستم های
آگاهانه و انعکاسی ذهن است . بازیکنا ن باید راه هایی برای ایجاد هماهنگی بین این دو
پیدا کنند، در غیر این صورت درگیری میان این دو سیستم غیرقابل حل خواهد بود .
عالوهبر این پس از پایان هر بازی، بازیکنان پوکر باید از انبوه تصمیمات و نتایج
به هم ریخته، تفکیک شانس از مهارت، تمایز سیگنال درست از نادرست و محافظت از
ا وقتی که
خود در برابر نتیجه گرایی را یاد بگیرند. این تنها راه پیشرفت است؛ مخصوصً
این موقعی ِت تحتفشاربودن به شکلهای مختلف تکرار خواهد شد .
برای موفقیت در پوکر حل مسئلۀ چگونگی اجرا حتی از استعداد ذاتی هم مهمتر
است. اگر یک بازیکن نتواند اجرای خوبی داشته باشد؛ یعنی نتواند از تلههای رایج در
فصل 1 )ز ندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 25
تصمیم گیری اجتناب کند، به شیوۀ منطقی از نتایج بیاموزد و احساساتش را تا حد
ممکن از تصمیماتش دور نگه دارد، داشت ِن همۀ استعدادهای این جهان هم خیلی به
کارش نخواهد آمد . بازیکنانی که استعداد اعجاب انگیزی دارند در بهترین بازی های خود
پول زیادی برنده میشوند، اما اگر با این چالش کنار نیایند در شب های بعدی شکست
میخورند و همین پول را هم از دست میدهند . بازیکنان پوکر که بازی زمانی را
میپذیرند استعدادهای متنوعی دارند؛ اما آنچه میان آن ها مشتر ک است توانایی بازی
در چارچوب این محدودیت هاست.
همۀ ما برای رسیدن به مقاصد خود مبارزه میکنیم. بازیکنان پوکر هم همین کار
را میکنند؛ البته همراه با چالش های بیشتری ازجمله محدودیت زمانی، رویارویی با
عدم اطمینان و عواقب مالی فوری . چنین چیزی باعث میشود پوکر م کانی عالی برای
یافتن رویکردهای ابتکاری برای پیروزی در این مبارزه باشد . مدت زیادی است که
محققان و دانشگاهیان متوجه ارزش پوکر برای درک بهتر روند تصمیم گیری شده اند .
دکتر ِاستِرنجالو
سخت است که یک دانشمند مشهور شود . بنابراین جای تعجب ندارد که بیشتر
1 افراد نام جان فون نویمان
را نشنیده باشند.
البته این شرم آور است؛ زیرا فون نویمان قهرمان من و هرکس دیگری است که
مصمم به گرفتن تصمیمات بهتر است . او سهم زیادی در پیشبرد علم تصمیم گیری
داشت . با این حال، تالش های او در این حوزه فقط به اندازۀ یک پاورقی در کتاب زندگی
کوتاهش به عنوان یکی از بزرگ ترین اندیشمندان تاریخ تفکر علمی بود. )او پوکرباز بود
و این اص ًال .( تصادفی نبود
پس از یک دورۀ بیست ساله که به طور عملی به پیش برد هر شاخهای از علم
ریاضیات کمک کرد، در ده سال آخر زندگی خود این اقدامات را انجام داد: ایفای نقش
2 اساسی در پروژۀ منهتن
، پیشگامی در تدوین اساس فیزیکی بمب هیدروژنی، توسعۀ
اولین رایانه ها، طراحی یک روش بهینه برای مسیریابی بمب افکن ها و انتخاب اهداف
1
John von Neumann
Manhattan Project 2
: پروژه منهتن پروژه ای بود که در نها یت به ساخت بمب هستهای منجر شد. م
26 || تفکر نامطمئن
1 در پایان جنگ جهانی دوم، بنیان گذاری مفهوم نابودی حتمی طرفین (MAD (
اصل
ژئوپلیتیکی حاکم بر بقا در طول جنگ سرد . او حتی پس از تشخیص سرطان در سال
1955 در 52سالگی، در اولین آژانس مدنی ناظر بر تحقیق و توسعۀ اتمی خدمت کرد و
با وجود این که درد زیادی داشت، روی ویلچر تاجایی که توانایی جسمی داشت در
جلسات شرکت میکرد .
علیرغم همۀ موفقیت هایش در عرصۀ علمی، در فرهنگ عامه این باور وجود دارد
2 که فون نویمان همان شخصیت فیلم کمدی استنلی کوبریک
یعنی دکتر استرنج الو
است: نابغه ای با لهجۀ غلیظ که روی صندلی چرخدار نشسته و استراتژی او برای اتکا به
نظریۀ نابودی حتمی طرفین با اقدام خودسرانۀ یک ژنرال روان پریش ارتش به بیراهه
میرود. ماجرا از این قرار است: ژنرالی دیوانه یک بمب افکن را به مأموریتی غیرمجاز
میفرستد که ممکن است موجب شلیک خودکار همۀ سالحهای هسته ای آمریکا و
شوروی شود.
3 جان فون نویمان عالوهبر همۀ کارهایی که انجام داد، پدر نظریۀ بازی
نیز هست .
پروژۀ منهتن، با اسکار مورِگنشِترن او پس از پایان کار رسمی خود در
4
برای تدوین
نظریۀ بازی و رفتار اقتصادی در سال 1944 همکاری کرد . نام کتاب نظریۀ بازی در
لیست »100 کتاب تأثیرگذار قرن« کتابخانۀ عمومی بوستون آمده است . ویلیام
5 پوندستون
نویسندۀ کتاب ُپرفروش »معمای زندانیها«
6
که به یکی از م سائل پایه ای
نظریۀ بازی می پردازد، این کتاب را »یکی از تأثیرگذارترین و کمتر خوانده شده ترین
کتابهای قرن بیستم« نامید. در مقدمۀ شصتمین تجدید چاپ این کتاب اشاره شده
که چطور خیلی سریع به عنوان اثری کالسیک شناخته شده است . نقدهای اولیۀ این اثر
در معتبرترین مجال ت دانشگاهی با ستایش هایی نظیر »یکی از بزرگ ترین دستاوردهای
علمی در نیمۀ اول قرن بیستم« و »ده کتاب دیگر شبیه این نوشته شود، پیشرفت
اقتصادی تضمینی است« همراه بود .
1 Mutually assured destruction
2 Stanley Kubrick
3 Game theory
4 Oskar Morgenstern
5 William Poundstone
6 prisoner’s dilemma
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 27
نظریۀ بازی انقالبی در اقتصاد ایجاد کرد؛ دست کم یازده برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد
روی نظریۀ بازی و پیامدهای تصمیم گیری آن کار کرده اند؛ ازجملۀ این دانشمندان
میتوان به جان نَش
1
)یکی از شاگردان فون نویمان( اشاره کرد که داستان زندگی اش در
2 فیلم ذهن زیبا
روایت شده است. این فیلم برندۀ جایزۀ اسکار شد. نظریۀ بازی
کاربردهای گسترده ای در خارج از حیطۀ اقتصاد دارد؛ این نظریه در علوم رفتاری
)ازجمله روان شناسی و جامعهشناسی( و همچنین علوم سیاسی، تحقیقات
زیست پزشکی، کسب وکار و زمینههای متعدد دیگر کاربرد دارد .
3 راجِ ر میِ رسون
)یکی از برندگان جایزۀ نوبل در ارتباط با نظریۀ بازی( این نظریه را
این طور تعریف میکند: »مطالعۀ مدل های ریاضی مرتبط با تعارض و همکاری بین
تصمیم گیرندگان منطقی و باهوش«. نظریۀ بازی پایه و اساس نوینی برای مطالعه در
حوزۀ تصمیم گیری است که به چالشهای مرتبط با شرایط متغیر، اطالعات مخفی،
شانس و افراد دخیل در روند تصمیم گیری میپردازد. به نظر آشنا میآید؟
خوشبختانه برای درک این ارتباط نیازی نیست چیز بیشتری در مورد نظریۀ بازی
بدانید . اما نکتۀ مهمی که در ارتباط با این کتاب وجود دارد این است که جان فون
نویمان نظریۀ بازی را بر اساس نسخهای اولیه از بازی پوکر ارائه کرده است.
پوکر در مقابل شطرنج
4 ژاکوب برونوفسکی
در کتاب »عروج انسان«
5
در این باره میگوید که چطور فون
نویمان داخل تاکسی در لندن نظریۀ بازی را برایش توصیف کرد. برونوفسکی به بازی
شطرنج عالقۀ زیادی داشت و از او خواست در این مورد توضیح بیشتری بدهد:
»منظورتان نظریۀ بازی هایی مثل شطرنج است؟«
برونوفسکی پاسخ فون نویمان را این طور نقل می کند: »او گفت: نه، نه. شطرنج
شطرنج نوع کام ًال . ممک ن است نتوانید راه یک بازی نیست . مشخصی از محاسبه است
1
John Nash
2 A Beautiful Mind
3 Roger Myerson
4
Jacob Bronowski
5 The Ascent of Man
28 || تفکر نامطمئن
درست را تشخیص دهید، اما به لحاظ نظری باید راه حلی وجود داشته باشد؛ یک روش
درست در هر موقعیت از بازی . اما بازی های واقعی به هیچوجه این طور نیستند . زندگی
واقعی هم این طور نیست . زندگی واقعی بلوف زدن دارد؛ کمی تاکتیکهای فریب
چاشنی زندگی واقعی است . در زندگی واقعی از خود می پرسید دیگری فکر می کند نیت
من چیست. منظور من از بازی در این نظریه همین است .«
تصمیماتی که در زندگیمان می گیریم )از کسب وکار و پس انداز و هزینه گرفته تا
انتخاب های مرتبط با سالمتی و سبک زندگی، تربیت فرزندان و روابط عاطفی( بهراحتی
در قالب تعریف فون نویمان از بازی های واقعی میگنجد. در این تصمیمات مقادیری از
عدم اطمینان، ریسک و فری ِب گاهوبی گاه وجود دارد که از عناصر برجستۀ بازی پوکر
است. مشکل وقتی به وجود میآید که فکر می کنیم تصمیمات زندگی مان مثل
تصمیمات بازی شطرنج است .
در بازی شطرنج هیچ اطالعات پنهانی وجود ندارد و مقولۀ شانس به میزان کمی در
این بازی دخیل است . تمام مهره های شطرنج در معرض دید دو بازیکن قرار دارند.
مهرهها نمی توانند به طور تصادفی بر صفحۀ شطرنج ظاهر شوند یا از صفحه بیرون
بروند یا این که تصادفی از یک موقعیت به موقعیت دیگر حرکت کنند. هیچ کس برای
کنارگذاشتن مهرۀ حریف در بازی شطرنج تاس نمی ریزد . اگر در شطرنج بازنده شدید،
علت این است که حرکات بهتری بوده که انجام نداده اید یا متوجه آن نشده اید. از
ً لحاظ نظری می کجا اشتباه کردید
توانید به عقب برگردید و بفهمید دقیقا . اگر یکی از
بُرد او قطعی است )اگر مهرۀ
ً
بازیکنان فقط کمی بهتر از بازیکن مقابل باشد، تقریبا
سفید برای او باشد( یا حداقل بازی مساوی میشود )اگر مهرۀ سیاه برای او باشد( . در
موارد نادر یک استادبزرگ با ردۀ پایین تر در صورتی میتواند بر اساتید ردهباالیی مانند
گری کاسپاروف، بابی فیشر یا ماگنوس کارلسن پیروز شود که آن ها مرتکب اشتباهات
عینی و قابل شناسایی شوند و به این ترتیب به بازیکن مقابل اجازۀ پیروزی بدهند .
شطرنج با وجود تمام پیچیدگی های استراتژیکی که دارد، مدلی عالی برای
تصمیم گیری در زندگی واقعی نیست. زندگی جایی است که اطالعات مخفی و مقادیر
زیادی شانس در بیشتر تصمیمات ما دخیل است . همین نکته چالشی را ایجاد می کند
که در شطرنج وجود ندارد: شناسایی سهم نسبی تصمیماتی که میگیریم در برابر
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 29
شانس در موقعیت های مختلف.
در مقابل، پوکر یک بازی مملو از اطالعات ناقص است . در این بازی در شرایط عدم
قطعیت و محدودیت زمانی تصمیم گیری میکنیم )قرابت آن با تعریف نظریۀ بازی
تصادفی نیست(. اطالعات ارزشمند مخفی مانده است. در هر نتیجه ای عنصر شانس
هم وجود دارد. ممکن است در هر مرحلهای بهترین تصمیم را بگیرید و باز هم ببازید؛
زیرا نمی دانید کارت های بعدی چیست. پس از پایان بازی وقتی تالش میکنید از نتایج
بازی چیزی بیاموزید، تفکیک کیفیت تصمیمات تان از تأثیر شانس کار دشواری است.
در شطرنج، نتایج با کیفی ِت تصمیم گیری رابطۀ نزدیکی دارند. در پوکر، ممکن است
شانس با شما یار باشد و پیروز بازی شوید یا شانس به شما پشت کند و ب باز ید . اگر
هر بار که از چراغ قرمز رد می
ً
زندگی مثل شطرنج بود تقریبا شدید، تصادف میکردید
)یا حداقل جریمه میشدید(. اگر زندگی مثل شطرنج بود هر بار که پیت کرول اجرای
پاس بازی را اعالم میکرد، سی هاکس پیروز سوپربول میشد .
اما زندگی بیشتر شبیه پوکر است. ممکن است هوشمندانه ترین و دقیق ترین
تصمیم ممکن را برای اخراج مدیرعامل شرکت بگیرید و با این حال همۀ برنامه هایتان
نقش بر آب شود . احتمال دارد از چراغ قرمز رد شوید و در کمال صحت و سالمت از
تقاطع عبور کنید؛ یا این که برعکس، همۀ قوانین و عالئم راهنمایی و رانند گی را رعایت
کرده و در نهایت تصادف کنید. اگر قوانین پوکر را در عرض 5 دقیقه به کسی بیاموزید
و او را با یک قهرمان جهانی پوکر سر یک میز بگذارید، این احتمال وجود دارد که
تازهکار بتواند با یک )یا چند( دست بازی، قهرمان را شکست دهد . اما این اتفاق هرگز
در شطرنج رخ نمی دهد.
نداشتن اطالعات کامل، هم به تصمیم گیری آنی و هم درس گرفتن از تصمیمات
گذشته منجر میشود. تصور کنید کار من بهعنوان یک بازیکن پوکر چقدر سخت است
وقتی تالش میکنم بفهمم تصمیمم درست بوده یا نه؛ درحالی که هنوز کارت های
حریف رو نشده است. وقتی شرطی را اعال م میکنم و حریفان تسلیم میشوند و دست
جمع می شود، تنها چیزی که می دانم این است که برنده شدم. آیا بازی من ضعیف بود
ً خوب بازیکردم؟
و شانسی برنده شدم؟ یا واقعا
اگر می خواهیم در هر بازی یا هر جنبه ای از زندگی خود پیشرفت کنیم، باید از نتایج
30 || تفکر نامطمئن
تصمیمات خود درس بگ یریم. کیفیت زندگی ما حاصل جمع کیفیت تصمیم گیری هایمان
به عالوۀ شانس است. در شطرنج تأثیر شانس خیلی محدود و کم است؛ بنابراین به راحتی
می توان نتیجۀ بازی را نشان دهندۀ کیفیت تصمیمات دانست. چنین چیزی بازیکنان
شطرنج را بیش از پیش به منطق و عقالنیت گره می زند. و قتی حرکت اشتباهی می کنید،
بازی طرف مقابل شما را متوجه این اشتباه می کند یا این که بعد از بازی با تجزیه وتحلیل
حرکات به اشتباه خود پی می برید. از لحاظ نظری همیشه یک جواب درست وجود دارد.
اگر ببازید، هیچ دستاویزی ندارید که بار شکست خود را به دوش آن بیندازید؛ تنها دلیل
ا هیچگاه از یک شطرنج باز این جمله
ً
شکست شما تصمیم گیری نادرست تان است. تقریب
را نخواهید شنید: »شانس نیاوردم وگرنه بازی را برده بودم ! « یا »خیلی خوب بازی کردم و
شانس با من یار بود.« )درحالی که اگر در زمان استراحت بین مسابقات پوکر در راهروها
قدم بزن ید، جمالت زیادی از این دست خواهید شنید.(
این بازی شطرنج است؛ اما زندگی چنین نیست. زندگی بیشتر شبیه پوکر است؛ جایی
که همۀ این عدم قطعیت ها ما را به سمتی می برد که خود را فریب دهیم و داده ها را
غلط تفسیر کنیم. پوکر این فرصت را به ما می دهد تا اشتباهاتی انجام دهیم و هرگز
متوجه این اشتباهات نشویم؛ زیرا به هرحال برنده می شویم و دنبال آن ها نمی رویم.
در عین حال، این احتمال هم وجود دارد که همه چیز را به بهترین نحو انجام دهیم و
درنهایت ببازیم و فکر کنیم یک جای کار را اشتباه کرد ه ا یم. نتیجه گرایی یا همان خوب یا
کام ًال بد ارزیابی کردن تصمیمات بر اساس چند نتیجۀ محدود، راهبرد ی منطقی برای
یادگیری در بازی شطرنج است. اما در پوکر یا حتی زندگی این طور نیست.
فون نویمان و مورگنشترن دریافتند جهان حقیقت عینی را به راحتی آشکار نمیکند .
به همین دلیل نظریۀ بازی را بر اساس پوکر بنا نهادند. تصمیم گیری بهتر با درک این
نکته آغاز میشود: ممکن است عدم قطعیت با شیطنت های زیادی همراه باشد.
نبرد مرگبار عقل
1 در یکی از مشهورترین صحنه ها در فیلم »عروس شاهزاده«
، رابرتز دزد دریایی )یا
همان وستلی مهربان( به ویزینی، مغز متفکر شروری که شاهزاده خانم باترکاپ را ربوده
1 The Princess Bride
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 31
بود، می رسد. دزدان دریایی رابرتز پس از غلبه بر غولی به نام فزیک و شمشیربازی به نام
اینیگو مونتویا که همراه ویزینی مأموریت داشتند شاهزاده باترکاپ را بربایند، این
پیشنهاد را مطرح میکنند که با ویزینی در یک نبرد مرگبار عقالنی رقابت کنند و همین
امر نشان دهندۀ خطر تصمیم گیری با اطالعات ناقص است. دزد دریایی یک بسته پودر
کشندۀ آیوکان تولید میکند و پس از پنهان کردن دو جام شراب در یکی از آنها پودر را
خالی میکند . سپس یک جام را جلوی خودش می گذارد و جام دیگر را مقابل ویزینی .
وقتی ویزینی یک جام را انتخاب کرد، هردو نوشیدنی را خواهند نوشید »و میفهمند
چهکسی درست انتخاب کرده و چه کسی مرده است«.
ویزینی به تمسخر می گوید: »این که خیلی ساده است. تمام کاری که باید انجام بدهم
این است که بر اساس چیزی که از تو می دانم بفهمم ذهنت چطور کار کرده. تو آدمی
هستی که سم را در لیوان خودت می ریزی یا لیوان دشمن ات؟« او مجموعه ای از دالیل
گیج کننده را ارائه می دهد که چرا سم نمی تواند )یا باید ( در یک جام باشد و در جام دیگر
نباشد. او با لفاظی و یاوه گویی شکست همتایان خود )غول و شمشیرباز ( را به زیرکی ها،
پیش بینی زیرکی ها، م نشأ سم آیوکان )سرزمین استرالیا(، غیرقابل اعتماد بودن،
پیش بینی غیرقابل اعتماد بودن و پیش فرض های وستلی در مورد دوئل ربط می دهد.
ویزینی درحالی که این حرف ها را میزند حواس وستلی را پرت کرده و جامها را با
هم عوض می کند. سپس اعالم میکند که از جام های مقابل شان بنوشند. ویزینی
لحظه ای مکث می کند و وقتی می بیند وستلی جام خودش را می نوشد، با اطمینان جام
دیگر را سرمی کشد .
ویزینی با صدای بلند میخندد : »تو قربانی یک اشتباه کالسیک شدی.
مشهورترین شان این است که هرگز درگیر یک جنگ زمینی در آسیا نشو . اما این کمتر
شنیده شده که: وقتی مرگ در کمین است، هرگز مقابل یک سیسیلی وارد عمل نشو.«
ویزینی همان طور که در حال خندیدن است، از پا درآمده و میمیرد. باترکاپ
میگوید: »تمام مدت فکر میکردم لیوان تو سمی باشد.«
وستلی در جواب می گوید: »هر دو لیوان سمی بود . دو سال گذشته را صرف این
کردم که خودم را در برابر مسمومیت با آیوکان ایمن کنم .«
32 || تفکر نامطمئن
مثل همۀ ما، ویزینی تمام حقایق را در اختیار نداشت . او خود را نابغهای بی بدیل
میدانست: »بگذارید این را بگویم. آیا تا به حال اسم افالطون، ارسطو و سقراط را
شنیده اید؟ همگی احمق بودند .« اما مثل همۀ ما، او میزان و تأثیر آنچه را که
نمی دانست، دست کم گرفت.
فرض کنید شخصی بگوید: »من سکهای را باال انداختم و چهاربار پشت سرهم شیر
آمد. چقدر احتمال وقوع چنین چیزی وجود دارد؟«
به نظر می رسد پاسخ این پرسش ساده باشد . وقتی با احتماالت ریاضی به قضیه
نگاه کنیم، می بینیم احتمال چهاربار پی درپی شیر آمدن در شیر یا خط، 25.6درصد
.0.5 ×0.5 ×0.5×0.5 .است
این همان اشتباه ویزینی است. مشکل این جاست که ما بدون این که چیزی در مورد
سکه یا شخصی که آن را می اندازد بدانیم، به این جواب رسی دیم. سکه دو رو دارد یا سه
رو یا چهار رو؟ اگر دو رو باشد، دو طرفش شیر است؟ حتی اگر سکه دوطرفه باشد )شیر
و خط(، آیا وزن سکه به صورتی است که در بیشتر مواقع )اما نه همیشه ( شیر بیاید؟ آیا
کسی که سکه را می اندازد جادوگری است که توانایی تأثیرگذاری در چگونگی فرودآ مدن
آن را دارد؟ تمام این اطالعات ناقص است، اما ما طوری به این سؤال پاسخ دادیم که
گویی سکه را بررسی کرده ایم و همه چیز را در مورد آن می دانیم. هرگز به ذهن مان نرسید
که ممکن است هر دو جام سمی باشد. )اگر ویزینی می توانست راجع به مرگ خودش
می
ً
نظر دهد، حتما گفت : »غیرقابل باور است.«(
ا بزرگی به ما بدهد،
ً
حال اگر آن شخص 10هزاربار سکه را باال بیندازد و نمونۀ نسبت
تا حدی میتوانیم بفهمیم سکه در نشان دادن شیر یا خط پنجاهپنجاه عمل میکند یا
نه. نظردادن راجع به چنین چیزی با چهاربار باالانداختن سکه ممکن نیست .
وقتی در پ ی درس گرفتن از نتایج زندگی هستیم، مرتکب همین اشتباه می شویم.
زندگی ما آن قدر کوتاه است که نمی توانیم از تجربه های شخصی خود داده های کافی
به دست آوریم. بنابراین بررسی کیفیت تصمیم گیری از روی مجموعۀ کوچکی از نتایجی
که در زندگی تجربه می کنیم، کار آسانی نیست. اگر خانه ای بخریم، کمی آن را بازسازی
کنیم و سه سال بعد 50درصد گران تر از مبلغی که خریدیم بفروشیم، به این معناست که
در خریدوفروش ملک هوشمند هستیم یا در بازسازی خانه ها؟ شاید این طور باشد اما
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 33
ً این احتمال هم وجود دارد که قیمت ها در بازار مسکن روند صعودی داشته
و تقریبا
ا با خرید همین
خرید هر قطعۀ ملکی به همان اندازه سود می داده است. یا شاید صرفً
خانه و بازسازی نکردن آن همان سود )یا حتی بیشتر ( نصیب مان می شد. بسیاری از افراد
موفق در خریدوفروش امالک از سال 2007 تا 2009 با این احتماالت مواجه بودند.
وقتی کسی از شما در مورد سکهای که چهاربار باال انداخته میپرسد، جواب درست
این است: »مطمئن نیستم .«
»مطمئن نیستم«: استفاده از عدم قطعیتها به نفع خودمان
ً همان طور که در نتیجه گرایی و سوگیری وا پس
نگر دیدیم، وقتی تصمیمات را صرفا بر
اساس چگونگی وقوع آن ها ارزیابی کنیم، در تصمیم گیری های آتی هم اسیر کژفهمی
خواهیم شد. ما در هر تصمیم مشخص فقط یک بار فرصت داریم )یک بار می توانیم سکه
را باال بیندازیم ( و این موضوع فشار زیادی به ما وارد می کند تا قبل از اقدام از تصمیم
تأثیر اطالعات مخفی و شانس را
ً
خود مطمئن شویم؛ اطمینانیکه لزوما نادیده می گیرد.
ویلیام گلدَمن
1
، نویسنده و فیلمنامه نویس مشهور که داستان های عروس
2 شاهزاده، بدبختی
و بوچ َکسیدی و سان َدنس کید
3
را نوشته است ، به تجربیاتش در
کارکردن با بازیگرانی نظیر رابرت ردفورد، استیو مککویین، داستین هافمن و پل
نیومن در اوج دوران موفقیت شان اشاره میکند. ستارۀ فیلم بودن چه معنایی داشت؟
او از بازیگری نقل قول می کند که نوع شخصیت هایی را که دوست داشت بازی کند،
این طور توضیح داد: »نمی خواهم نقش کسی را بازی کنم که یاد می گیرد. می خواهم
کسی باشم که می داند.«
ما همواره از گفتن »نمی دانم« یا »مطمئن نیستم« منع شده ایم. چنین جمالتی را
مبهم، بی فایده و حتی نشانۀ طفرهرفتن از پاسخ میدانیم. اما کنارآمدن با جملۀ
»مطمئن نیستم« گامی مهم برای تبدیل شدن به یک تصمیم گیرندۀ بهتر است . باید با
ندانستن آشتی کنیم .
1 William Goldman
2 Misery
3 Butch Cassidy and the Sundance Kid
34 || تفکر نامطمئن
پذیرفتن این که »مطمئن نیستم« کار دشواری است. در مدرسه یاد گرفتیم گفتن
»نمی دانم« بد است . ندانستن در مدرسه نشان دهندۀ شکست در فرایند یادگیری است .
اگر جملۀ »نمی دانم« را بهعنوان جواب سؤال در امتحان مدرسه بنویسید، مثل این
است که به سؤال پاسخ غلط داده اید.
پذیرفتن این که نمی دانیم، وجهۀ خیلی بدی دارد. البته می خواهیم کسب دانش را
تشویق کنیم، اما اولین قدم در این مسیر درک آنچه نمی دانیم است. کتاب استوارت
1 فیرشتاین
دانشمند علوم اعصاب با عنوان »نادانی؛ چگونه علم را به پیش میبرد«
2
از
این که محدودیت های دانشی خود را تشخیص دهیم، دفاع می کند . )با تماشای
3 سخنرانی او در همایش تد
با عنوان »در جست وجوی نادانی« می توانید تا حدودی با
ایدۀ اصلی کتاب آشنا شوید.( فیرشتاین هم در کتاب و هم در این سخنرانی اشاره
میکند که در علم، »نمی دانم« یک شکست نیست بلکه گامی ضروری به سوی
لرک ماکسو ِل
4 روشنگری است. او با ذکر نقل قولی از جیمز کِ
فیزیکدان، از این ایده
دفاع میکند: »نادان ِی کام ًال آگاهانه، پیشدرآمد هر پیشرفت واقعی در عرصۀ علم
است.« اجازه دهید این را هم من اضافه کنم که نادانی مقدمۀ هر تصمیم بزرگی است
که تا به حال گرفته شده است .
آنچه باعث می شود تصمیمی عالی باشد، نتی جۀ عالی آن نیست . تصمیم عالی
نتیجۀ یک فرایند خوب است و این فرایند باید شامل تالشی برای نمایش دقیق سطح
دانش مان باشد . این سطح دانش به نوبۀ خود شکل دیگری از »مطمئن نیستم« است .
»مطمئن نیستم« به این معنی نیست که هیچ حقیقت عینی وجود ندارد. درواقع،
جا ِن کالم فیرشتاین این است که پذیرفتن عدم قطعیت اولین گام در اجرای هدف ما
یعنی نزدیک شدن به آنچه از نظر عینی درست است، محسوب میشود . برای انجام این
کار، باید دیدگاه مان را نسبت به جمالتی نظیر »نمی دانم« و »مطمئن نیستم« به عنوان
جمالتی نامطلوب و ناپسند تغییر دهیم.
چه میشود اگر تعریف مان از »نمیدانم« را از یک چارچوب منفی )»ایده ای ندارم« یا
1 Stuart Firestein
2
Ignorance: How It Drives Science
3 TED Talk
4
James Clerk Maxwell
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 35
»چیزی دربارۀ آن نمی دانم« و این احساس را ایجاد میکند که صالحیت یا اعتماد به
نفس نداریم( به چارچوب خنثی تری تغییر دهیم؟ چه می شود اگر این طور فکر کنیم:
دربارۀ اتفاقی که ممکن است چیزهایی هم در مورد احتمال وقوعش بدانیم، هنوز
اطالعات کامل نداریم و نمی دانیم در هر لحظه ممکن است اوضاع چطور پیش برود!
حقیقت این است. اگر چنین چیزی را بپذیریم، دیگر نسبت به جملۀ »مطمئن نیستم«
احساس بدی نخواهیم داشت .
آنچه میان بازیکنان خوب پوکر و تصمیم گیرندگان خ وب مشترک است، کنارآمدن
آن ها با این قضیه است که جهان نامطمئن و غیرقابل پیش بینی است. آن ها می دانند
هرگز نمی
ً
تقریبا توانند به طور دقیق بفهمند اوضاع چطور پیش می رود. این عدم اطمینان
را می پذیرند و به جای تمرکز روی مطمئن بودن، سعی می کنند دریابند چقدر مطمئن
نیستند و بهترین حدس ممکن را در مورد احتمال وقوع نتایج مختلف بزنند. درستی این
حدس ها به میزان اطالعاتی که در اختیار دارند و تجربه شان در حدس زدن های این چنینی
بستگی خواهد داشت. این بخشی از اساس همۀ شرط بندی هاست.
، یک بازیکن پوکر باتجربه نسبت به یک
ً
مطمئنا بازیکن تازهکار شانس بیشتری برای
حدس درست راجع به پیروزی در یک دست یا واگذارکردن آن دارد . بازیکنان باتجربه
ریاضیات و احتمال می دانند و بهتر میتوانند کارتهای حریف را بر اساس نحوۀ رفتار
آن ها در دست های مشخصی از بازی حدس بزنند. آن ها همچنین در حدس این که
حریفان شان احتماالً چه گزینههایی را انتخاب می کنند، عملکرد بهتری دارند. بنابراین
میتوان گفت بله، تجربه به بازیکن این امکان را میدهد تا گزینه های موجود را
محدودتر کند . با این حال، هیچ یک از این تجربه ها چنین امکانی به بازیکن نمی دهد
ً چطورپیش می
که بداند یک دست دقیقا رود.
این موضوع در هر زمینه ای صادق است. یک وکیل دادگستری خبره در حدس
احتمال موفقیت راهبردهای حقوقی مختلف و انتخاب یک راهبرد بر اساس آن بهتر از
در مذاکره با دشمنی که قب ه ایم، ًال یک وکیل تازه کار عمل میکند. با او مواجه شد
میتوانیم حدس بزنیم از چه راهبردی استفاده کنیم. یک متخصص در هر زمینهای
نسبت به یک تازه کار برتری دارد. اما نه آن پیشکسوت و نه آن تازهکار هیچیک
نمی توانند مطمئن باشند که حرکت بعدی چه خواهد بود . شخص باتجربه تر فقط
36 || تفکر نامطمئن
میتواند حدس های بهتری بزند .
ً
غالبا این طور است که حتی بهترین انتخاب ما هم احتمال باالی خاصی برای
موفقیت ندارد . یک وکیل کارآموز در یک پروندۀ سخت می تواند راهبردهایی را انتخاب
کند که احتمال شکست آن ها بیش از موفقیت است . هدف یک وکیل در چنین
شرایطی شناسایی راهکارهای مختلف ممکن، زدن بهترین حدس در مورد شانس
موفقیت هریک از گزینه ها و انتخاب بهترین گزینه در جهت رسیدن به بهترین نتیجه
برای مشتری خود است. این در هر شغلی صادق است. کسب وکارهای نوپا شانس
موفقیت خیلی کمی دارند اما با این وجود همۀ تالش خود را میکنند تا بهترین راهبرد
را برای رسیدن به موفقیت بزرگ پیدا کنند؛ حتی اگر هیچیک از این راهبردها برای
قراردادن شرکت در مسیر موفقیت شانس زیادی نداشته باشد . اما این تالش همچنان
ارزشمند است؛ چون ممکن است نتیجۀ نهایی خیلی خوب باشد .
دالیل زیادی وجود دارد که نشان میدهد پذیرفتن عدم قطعیت با آغوش باز به ما
کمک میکند تصمیم گیرنده های بهتری شویم . این جا به دو دلیل اشاره میکنیم؛ اول
ً این نمایش دقیق
که »مطمئن نیستم« واقعا تری از جهان است. دلیل دوم -که مرتبط با
اولی است – این که وقتی بپذیریم نمی توانیم مطمئن باشیم، احتمال این که در تلۀ
تفکر سیاه وسفید )تفکر صفر و یک( بیفتیم کمتر است .
یک ترازوی پزشکی قدیمی را در نظر بگیرید. این ترازو دو میل وزنه دارد، روی یک
میله شکافی برای وزنۀ 25 کیلویی وجود دارد و روی میلۀ دیگر شکافی برای وزنۀ نیم
کیلویی. چنین سیستمی به کاربر اجازه میدهد وزن مراجعان را بر اساس کیلوگرم
اندازه گیر ی کند . اگر پزشک شما از ترازویی استفاده کند که فقط یک میلوزنه با دو
شکاف در 25 و 250 کیلویی داشته باشد، چه اتفاقی می افتد؟ هیچ راهی هم برای
اندازه گیری وزن بین 25 و 250 کیلوگرم وجود ندارد . تنها کاری که بعد از وزنکردن
مراجع با این ترازو میتوان برایش انجام داد این است که روی برگۀ چکاپ او یکی از
این دو گزینه را انتخاب کرد: شما از چاقی مفرط رنج میبرید یا این که بیش از حد
الغرید . پزشک با چنین ترازویی نمیتواند در مورد وزن شما اظهار نظر خاصی کند.
چنین چیزی در مورد همۀ تصمیمات ما در زندگی صادق است. اگر به اشتباه جهان
را به دو قطب درست و غلط تقسیم کنیم و هیچ حد وسطی برای این دو قائل نباشیم،
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 37
از توانایی مان برای انتخاب گزینه های خوب )انتخاب هایی در مورد چگونگی استفاده از
منابع مان، نوع تصمیماتی که باید بگیریم و نوع اقداماتی که می خواهیم اجرا کنیم(
کاسته خواهد شد .
راز این است که با دنیایی که میدانیم هیچ چیزش قطعی نیست آشتی کنیم و
بدانیم مطمئن نبودن هیچ عیبی ندارد. هر چقدر بیشتر در مورد نحوۀ عملکرد مغز یاد
میگیریم، متوجه می شویم جهان را منصفانه و بی طرفانه درک نمی کنیم. اما هدف ما
باید تالش کردن باشد .
تعریف دیگری از اشتباه
ً وقتی در بازی های خیریه شرکت می در جایگاه دیلر )کسی که دست
کنم، غالبا
میدهد( می نشینم و در دست آخر تفسیرم را در مورد همۀ اتفاقاتی که در بازی در
حال رخ دادن است، ارائه میکنم . جو حاکم بر بازی در دست آخر خیلی سرگرمکننده و
پرسروصدا است. هرکسی که در این رویداد شرکت می کند شبی طوالنی را سپری کرده
معموالً است و حاال نفس راحتی میکشد . اطراف میز جمعیت زیادی از دوستان و
خانوادۀ بازیکنان جمع می شوند و آن ها را تشویق می کنند )یا علیه حریفانشان شعار
میدهند(. اگر افراد حاضر در حال نوشیدن بوده باشند، خب … در حال نوشیدن
بوده اند . همه اوقات خوبی را سپری میکنند .
وقتی بازیکنان همۀ ژتون هایشان را در پات )پولی که وسط میز به عنوان مبلغ
شرطبندی قرار میگیرد و برنده آن را برمیدارد( گذاشتند، دیگر ژتونی برای شرطبستن
ندارند. در این موقعیت بازیکنان کارتهایی را که در دست دارند روی میز رو میکنند تا
همه ببینند و بعد از آن کارت های دست بعدی را می دهم . این موضوع باعث سرگرمی
تماشاگران میشود چون میتوانند موقعیت هر بازیکن را ببینند و نمایش شروع
میشود. با رو شدن کارت ها، میتوانم احتمال برنده شدن هر بازیکن را مشخص کنم و
درنهایت درصد دست هایی را که میبرد، اعالم کنم.
در یکی از این مسابقات، به تماشاگران گفتم یک بازیکن به احتمال 76درصد و
دیگر ی به احتمال 24درصد برنده میشود. سپس کارت های باقی مانده را بین بازیکنان
پخش کردم؛ آخرین د ستی که دادم بازیکن 24درصدی را برندۀ بازی کرد . در میان
38 || تفکر نامطمئن
هلهله و سروصدای حاضران یکی از تماشاگرها فریاد زد: »آنی، اشتباه کردی!«
با همان لحن خودش توضیح دادم که اشتباه نکردم: »گفتم 24درصد احتمال
دارد این اتفاق بیفتد . احتمالش صفر نیست. شما باید آن 24درصد را ببینید!«
همین اتفاق تکرار شد
ً
چند دست بعد، تقریبا . دو بازیکن تمام ژتون های خود را
در پات گذاشتند و کارت های خود را رو کردند . احتمال بُرد یک بازیکن 18درصد و بُرد
دیگری 82درصد بود. بازهم بازیکنی که دست بدتری داشت با کارتهای بعدی که
دستش آمد توانست برنده بازی شود و پات را از آن خود کند.
این بار همان مرد در میان جمعیت فریاد زد: »ببینید، این همان احتمال 18درصد
بود!« در این لحظه او تعریف خود را از معنی اشتباهکردن تغییر داد . اگر از قبل در
مورد شانس وقوع گزینه های ممکن فکر کنیم و بر اساس آن تصمیم بگیریم، دیگر
وقتی اوض اع خوب پیش نمی رود فکر نمی کنیم اشتباه کرده ایم. درواقع آن رویداد در
بستری از آینده های احتمالی رخ داده است .
ببینید چقدر سریع می توان تعریف جدیدی از اشتباهکردن ارائه کرد . وقتی این طور
فکر کنیم، خیلی راحت می توانیم قضاوت سریع نتایج را کنار بگذاریم ، از جمالتی نظیر
»میدانستم این طور میشود« یا »باید از اول فکرش را می کردم« کمتر استفاده کنیم،
به دنبال آن تصمیمات بهتری بگیریم و با خودمان مهربان تر باشیم .
عموم مردم غالبا قضاوت های سیاهوسفید ی دربارۀ موفقیت یا شکس ِت تفکر
مبتنی بر احتماالت دارند. رأی مردم انگلیس به خروج از اتحادیۀ اروپا در سال 2016
)ب ِرگز یت(، نتیجه ای دور از ذهن بود . در مراکز شرطبندی احتماالت باالیی برای
باقی ماندن انگلیس در اتحادیۀ اروپا مطرح بود. نه به این معنی که مراکز شرطبندی
نظرشان این بود که انگلیس عضو اتحادیۀ اروپا باقی میماند. وظیفۀ دالل شرط بندی
این است که مطمئن شود پول هایی که روی هر دو گزینه شرط بسته شده اند، برابر
است؛ سپس دالل بعد از برداشتن مبلغی به عنوان دستمزد پولی را که بازنده ها
پرداخت کرده اند به طرف برنده میدهد . آن ها هیچ نقشی در نتیجه ندارند و فقط
وظیفه دارند کفۀ ترازوی احتماالت را با یکدیگر تنظیم کنند . احتمال اعالم شده از
سوی دالل شرطبندی بازتاب دیدگاه بازار است؛ در اصل نشان دهندۀ بهترین حدس
جمعی ما دربارۀ موضوعی است که مورد پیش بینی و شر ط بندی قرار گرفته است.
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 39
اما حتی روشنفکران و متخصصان هم فقط نتیجۀ حاصل را مدنظر قرار دادند و
بعد از رأی ب ِرگزیت اعالم کردند دالالن شرطبندی اشتباه کرده اند. استراتژیست ارشد
یکی از بانک های سوییس در مصاحبه با وال استریت ژورنال گفت: »فکر نمی کنم
لن ِدرشویتس
ِ
1 هیچ وقت بنگاه های شرط بندی تا این حد اشتباه کرده باشند .« ا
یکی از
مشهورترین وکیالن و استادان آمریکایی هم مرتکب این خطا شد . او در سپتامبر 2016
با بیان این که پیشبینی نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری بین کلینتون و ترامپ خیلی
ً دشوار است، گفت: »رأی مردم انگلیس به ب ِرگزیت را در نظر بگیرید. همۀ
تقریبا
نظرسنجی ها )ازجمله نظرسنجی های مربوط به ب ِرگزیت که رأی مردم را پرسیده بودند(
اشتباه کردند . بازارهای مالی اشتباه کردند. فروشنده ها اشتباه کردند .«
درست مثل تماشاگر من در بازی، درشویتس هم متوجه نکته نشده بود. هیچ
پیش بینی ای را که صفر یا 100درصد نباشد، نمی توان فقط به این دلیل که احتمال باالتر
محقق نشده است اشتباه دانست . پیروزی احتمال 24درصد در دور نهایی مسابقات
خیریه، نشان دهندۀ نادرستی احتماالت بیان شده پیش از مشخص شدن نتیجۀ آن یک
بازی نیست . تالش های بلندمدت زمان میبرد تا به ثمر برسند. سرزنشکردن دالالن یا
احتماالت و پیش بینی ها در مورد وقوع یک رویداد، این موضوع را به ذهن متبادر
ً میکند که وقتی احتمال اعالم شده محقق نمی آن
شود، پس حتما ها مرتکب اشتباه
شده اند .
پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری هم همین ات فاق افتاد.
ها مطرح شد. نیت سیلِور، بنیان گذار و ِ اعتراضات زیادی در مورد اشتباه بودن نظرسنجی
ایت ِ
سردبیر وبالگ فایوترتی ِ
2
، انتقادات زیادی دریافت کرد. اما او هیچ وقت نگفته بود
پیروزی کلینتون امری قطعی است. او با تجمیع داده های به دست آمده از نظرسنجی ها و
سب ک وسنگین کردن آن ها یک هفته قبل از انتخابات احتمال پیروزی ترامپ را بین 30 تا
40درصد اعالم کرد. رویدادی که احتمال وقوعش 30 تا 40درصد پیش بینی می شود،
احتمال باالیی دارد که اتفاق بیفتد.
در کارنامۀ خود مسابقات زیادی داشته ام که احتمال بُردم دوبرابر بوده است. در
1 Alan Dershowitz
2 FiveThirtyEight.com
40 || تفکر نامطمئن
بسیاری ازاین موارد اوضاع طوری پیش رفت که روی مرزبُرد و باخت قرارگرفتم. اگر
دستم را می باختم، به طور کل از مسابقات خارج می شدم. اگر برنده میشدم، یک پات
بزرگ به دست میآوردم یا شاید حتی قهرمان مسابقات میشدم . از نظر احساسی
میدانم احتمال باخت 60-40 و 70-30( و البته عکس آن( چقدر است . وقتی افراد
اعتراض کردند که نیت سیلور به این دلیل که خودش طرفدار کلینتون بوده کار خود را
درست انجام نداده است، با خود فکر کردم: »این افراد هیچ وقت از ترس مساوی شدن
با یک بازیکن همۀ ژتون های خود را در یک پات نگذاشته و نباخته اند.« یا به احتمال
زیاد در طول زندگی شان همواره اتفاقات با درصد احتمال باالتر به وقوع پیوسته است
و درکی از احتمال 30 یا 40درصدی ندارند.
تصمیم ها همان شرط بندی ما روی آینده اند و بر این اساس که در موقعیت های
مشابه چقدر خوب از آب درآمده اند، نمی توان نتیجه گرفت که تصمیم درست یا غلطی
باشند. اگر از قبل در مورد احتماالت و گزینه های ممکن فکر کرده باشیم و منابع خود
را بر این اساس تخصیص دهیم، با یک نتیجۀ ناخواسته )مثل رئیس شرکتی که در
موردش گفتم و پیت کرول( تصمیم خود را اشتباه ارزیابی نمی کنیم . اگر روی بهترین
دست آغازین بازی شرط باالیی ببندم و ببازم، مسخره است وقتم را صرف فکرکردن به
این کنم که چرا تصمیم گرفتم این بازی را شروع کنم. این نتیجه گرایی است .
هنگامی که براساس احتماالت فکر میکنیم، احتمال کمتری وجود دارد که از
نتایج به عنوان دلیلی برای اثبات خطای تصمیم گیری مان استفاده کنیم؛ زیرا احتمال
میدهیم که تصمیم خوبی گرفته ایم اما شانس یا نداشتن اطالعات کافی )و وجود یک
نمونۀ آزمایشی( هم در نتیجه دخیل است .
شاید ما از بین همۀ گزینه های موجود که ممکن بود هیچیک به نتیجۀ خوبی
منجر نشوند، بهترین تصمیم ممکن را گرفتیم .
شاید منابع مان را صرف تصمیمی کنیم که تیری در تاریکی است و شاید جلوی
ضررمان را بگیرد؛ اما هیچ وقت محقق نشود و مجبور شویم بیش از چیزی که هزینه
کردیم برای جبران آن صرف کنیم.
شاید بر اساس اطالعا ِت در اختیار مان بهترین انتخاب را کرده باشیم، اما اطالعات
مخفی سرنوشت سازی هم بوده که به آن ها دسترسی نداشتیم .
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 41
شاید راهی را انتخاب کردیم که احتمال موفقیت در آن خیلی باالست ولی
بدشانسی آوردیم .
شاید گزینه های دیگری هم وجود داشت که بهتر باشد و چیزی که انتخاب کردیم
غلط یا درست نبوده بلکه چیزی بین این دو بوده است . دومین انتخاب برتر اشتباه
نیست. طبق تعریف، دومین انتخاب از سومین یا چهارمین انتخاب درست تر )یا کم تر
اشتباه( است . درست مثل همان ترازوی اندازه گیری پزشک است: گزینه های زیاد
دیگری جز چاقی مفرط و الغری بیش از حد وجود دارد . برای بیشتر تصمیم هایمان
فضای زیادی بین درست و غلط مطلق وجود دارد .
وقتی فراتر از دنیایی می رویم که فقط دو قطب مخالف و گسست ۀ درست و غلط
برای ارزیابی تصمیمات دارد، به طیفی میرسیم که میان دو قطب افراط و تفریط
اتصال پیوسته ای ایجاد کرده است. این جا دیگر تصمیم گیری بهتر فقط با درست و
غلط ارزیابی نمی شود بلکه با توجه به همۀ درجات موجود بین این دو قطب
درجه بندی میشود .
در مواردی که پیش زمینه هایی از واقعیت های ریاضی در ذهن داشته باشیم،
بازتعریف مفهوم اشتباه یا غلط کار دشواری نیست . در مثال مربوط به دور نهایی
مسابقات خیریه که کارت های بازیکنان رو میشد یا وقتی همۀ ژتون های خود را روی
بهترین دست ممکن شرط بستم، اصل وجود اطالعات مخفی حذف شده بود .
میتوانیم محاسبۀ واضحی انجام دهیم . اگر بی چون وچرا چیزی را درست بدانیم و
همۀ منابع مان را به این محاسبه اختصاص دهیم )یا شرط ببندیم(، آن وقت به طور
طبیعی میتوانیم به این برسیم که »فقط به این دلیل که نتیجۀ خوبی نگرفتم نمی توان
گفت اشتباه کردم و بنابراین نباید رفتارم را تغییر دهم«. وقتی احتماالت مشخص
شود، تفسیر منطقی تری از میزان نفوذ شانس در تصمیم گیریهایمان خواهیم داشت.
این طوری اوضاع بیشتر شبیه شطرنج خواهد شد .
بدون شک با وجود اطالعات مخفی و شانس، رسیدن به این مرحله دشوارتر
است. ما بدون توجه به این که بدانیم سکه چه شکلی است، نتیجۀ حاصله را به عنوان
تنها عالمت درست و غلط بودن ارزیابی می کنیم. ما بیشتر دوست داری م بگوییم:
»دیدی گفتم!« یا »باید فکرش را میکردم!« وقتی این طور عمل کنیم، مهربانی و شفقت
42 || تفکر نامطمئن
از ما دور میشود . موافق نیستید؟ کافی است از پیت کرول بپرسید.
بازتعریف مفهوم غلط یا اشتباه به ما کمک میکند از شر همۀ ناراحتی های ناشی از
نتیجۀ بد گرفتن خالص شویم . اما درعین حال باید تالش کنیم تعریف جدیدی هم از
مفهوم درست ارائه کنیم. اگر بپذیریم فقط به این دلیل که نتیجۀ خوبی نگرفته ایم پس
ً اشتباه نکرده ایم، از سوی دیگر هم
باید بپذیریم که گرفتن نتیجۀ خوب لزوما
نشان دهندۀ درست بودن تصمیم ما نیست . آیا از نظر احساسی می توانیم چنین طرز
فکری را در خود ایجاد کنیم؟
ً درست احساس خوبی دارد
بودن واقعا . »حق با من بود«، »می دانستم«، »دیدی
گفتم«؛ همۀ این ها جمالتی است که استفاده می کنیم و حس خوبی به ما میدهد. آیا
برای رهایی از رنج و عذاب غلط بودن باید از خیر احساس خوب درست بودن هم
بگذریم؟ پاسخ این است: بله.
که جهان مکانی کام ًال . شانس باعث می شود نتوانیم اول این تصادفی است
پیش بینی دقیقی از اوضاع داشته باشیم و وجود اطالعات مخفی هم کار را سخت تر
میکند. اگر طرز فکر خود را عوض نکنیم، مجبور میشویم با اشتباهات زیاد خود
دست وپنجه نرم کنیم . این ذات معادله است.
پوکر این درس را به ما میآموزد. یک پوکرباز حرفهای که تا حد زیادی نسبت به
تصمیمات راهبردی
ً
سایر بازیکنان دور میز برتری دارد و مشخصا تری میگیرد، باز هم
در 40درصد مواقع احتمال دارد در پایان بازی ببازد . و چنین چیزی صرفا محدود به
بازی پوکر نیست .
موفق ترین سرمایه گذاران هم در شرکت های نوپا نتایج بد زیادی کسب کرده اند. اگر
برای حضور در برنامۀ فضانوردی ناسا یا برنامۀ 12ماهۀ NBC درخواست همکاری داده
باشید -که در هر دو مورد هزاران متقاضی برای تصدی چند موقعیت شغلی محدود
وجود دار د – احتمال انتخاب شدنتان خیلی کم ا ست ؛ اما شما کار اشتباهی انجام
نداده اید. اگر فقط به دنبال کسب نتایج مثبت هستید، عاشق نشوید و حتی با کسی قرار
هم نگذارید. جهان به گونه ای ساخته شده که اگر بخواهیم خودمان را با نتایج ارزیابی
کنیم، در احساس بد ناشی از اشتباهات مان غرق می شویم. اسیر این دام نشوید !
فصل 1 )زندگ ی پوکر است، نه شطرنج || 43
دوم این که احساس بد ناشی از اشتباه کردن به مراتب آسیب زننده تر از احساسی
است که از درست فرض کردن تصمیماتمان می گیریم . ما از آثار دنیل کانمن و آموس
1 تورسکی
در مورد زیان گریزی، بخشی از نظریۀ چشم انداز
2
)که در سال 2002 جایزۀ
نوبل اقتصاد را برای کانمن به ارمغان آورد( میآموزیم که به طور کلی احساس ناشی از
شکست دو برابر احساس ناشی از پیروزی است )به بیان دیگر افراد تمایل بیشتری دارند
که ضرر نکنند تا این که سود کنند(. بنابراین احساس خوبی که از برنده شدن یک
100دالری میگیریم با احساس بدی که از باختن یک 50دالری می گیریم، در یک سطح
است. ازآن جاکه درست بودن به ما احساس برنده شدن میدهد و اشتباهکردن احساس
شکست را در پی دارد، پس به ازای هر نتیجۀ نامطلوب به دو نتیجۀ مطلوب نیاز داریم
تا از نظر احساسی فرو نریزیم. وقتی شکست ها نسبت به پیروزی ها تأثیر شدیدتری بر
ما دارند، چرا بی خیال تر و بی دغدغه تر زندگی نکنیم؟
***
آیا آماده اید مثل تصمیم گیرندگان ماهر آغوش خود را بر عدم قطعیت ها بگشایید؟
آیا حاضرید این تعریف جدید از اشتباه را بپذیرید و درک کنید همیشه حدس می زنید و
همین حدس هاست که شم ا را به چگونگی تخصیص منابع هدایت می کند؟ کنارآمدن با
این نوع دیدگاه و همۀ مزایای خوبی که با خود به همراه می آورد، با دانستن این موضوع
آغاز می شود که شما همواره و همیشه در حال شرط بندی هستید.
1 Amos Tversky
2 prospect theory
ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *