آخرین سخنرانی  The Last Lecture نوشتهٔ مشترک رندی پاش

آخرین سخنرانی  The Last Lecture نوشتهٔ مشترک رندی پاش

نوشته مازیارمیر فروردین 1398 به روز رسانی شهریور1400

 

 

آخرین سخنرانی  The Last Lecture
آخرین سخنرانی  The Last Lecture نوشتهٔ مشترک رندی پاش

Loyalty is a two way street

صداقت و وفاداری یک راه دو طرفه است.

When you do the right thing, good stuff has a way of happening

وقتی که کار درست رو انجام می دهی، اتفاقات خوب راهی برای روی دادن پیدا می کنند.

Find the best in everybody. Everybody has a good side

در هر شخصی بهترین صفتش را پیدا کن. هر شخصی حداقل یک صفت خوب دارد.

The best way to teach somebody something is to have them think they are learning something else

بهترین راه برای آموزش دادن مطلبی به افراد اینست که، بگذاری، فکر کنند، دارند چیز دیگری را یاد میگیرند.

 

 

آخرین سخنرانی  The Last Lecture نوشتهٔ مشترک رندی پاش
آخرین سخنرانی  The Last Lecture نوشتهٔ مشترک رندی پاش

 

 

آخرین سخنرانی نوشتهٔ مشترک رندی پاش استاد علوم کامپیوتر دانشگاه کارنگی ملون و جفری زاسلو روزنامه‌نگار نشریهٔ وال استریت

ژورنال است. او دارای سابقه همکاری با الکترونیک آرتس، والت دیزنی و گوگل و … است .کتاباو  از آخرین سخنرانی رندی پوش در

دانشگاه کارنگی ملون با عنوان دستیابی به رویاهای کودکی سرچشمه می‌گیرد.  این کتاب یکی از کتاب‌های پرفروش لیست

نشریهٔ معتبر نیویورک تایمز است.این کتاب به مدت ۸۵ هفته در میان پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز قرار داشته و همچنان کتاب پرفروشی است

به لحاظ محتوا این کتاب را با کتاب معروف سه‌شنبه‌ها با موری نوشتهٔ میچ آلبوم مقایسه می‌کنند کتاب یواقعا تاثیر گذار که مرا با خود

به اوج آسمانها برد و برای هر جوان و هر فردی که می خواهد ارزش زندگی و روزهای زندگی را بفهمد و درک کند بسیار واجب است  و

هر دو را در ژانر آخرین آری آخرین و ختم تجربیات استاد دانشگاه قبل از مرگ نسبت می‌دهند. پیشنهاد می کنم که ترجمهٔ فارسی این

کتاب به ترجمهٔ نفیسه معتکف توسط انتشارات هو را حتما مطالعه فرمائید.

شاید با توجه به بیماری نویسنده و حسی که با این فرد در خود حس نمودم و همچنین دوستانی که در پیش چشمم کم کم با همین

بیماری ذره ذره آب شدند و هزاران ناگفته را با خود به دیر عدم بردند بسیار جالب بود پاش در سال ۲۰۰۷ سخنرانی آخر خود را انجام

داد، و کمی بعد هم چهره در خاک کشید و رفت…. آری به همین سادگی و ….

صدها نفر به صورت زنده و هزاران نفر از طریق شبکه های اجتماعی این سخنرانی را دیدند .در ابتدای سخنرانی با تصاویر واقعی سیتی

اسکن شکم رندی پاش همه بهت زده شدند .

رندی پاش که با اوج احساسات جمعیت مواجه شد سریعا چنین توضیح داد که اساسا قرار نیست در این سخنرانی در خصوص سرطان بدخیم و پیشرفته اش سخنی به میان آورد.

من واقعا تحت تاثیر فیلم این سخنرانی قرار گرفتم او ما را با خود در این سخنرانی به اهمیترویا ها و مخصوصا اهمیت رویاها و تلاش برای رسیدن به رویاها سخنرانی خود را ختم می کند.

من واقعا فکر می کنم به عنوان یک انسان بسیار بسیار بزرگ و ارزشمند رندی پاش هوشمندانه پیرامون اهمیت بلندپروازی سخنرانی می نماید و سرلوحه و مرام او در این قسمت سخنرانی انسانیت در سایه  ان است که بدانیم و باور کنیم که هرگز دیوارهای بلندآجری و بتونی و فلزی هرگز برای متوقف کردن ما نبوده و نیست.

او این موانع بلند را سازه هایی قلمداد می کند که برای قیاس خود و دیگران برای قیاس میزان جسارت لیاقت و صبر و استقامت و قدرت و…..را ساخته‌اند.

آری اساسا پاش می گوید موانع ساخته شده تا نسل بشر در روی زمین خاکی نشان دهد تا با سخت کوشی و گذر از انان به خود و دیگران نشان دهد که تا کجا رویاهایمان برایمان عزیز و مهم هستند و برای رسیدن به آنها تا کجا خواهیم رفت آری تا کجا راستی شما چطور تاکجا خواهید رفت؟ موانع بلند ساخته شده اند تا تفاوت بین عاشق و فارق کاملا مشخص شود چه کسی در روزگار سخت عاشقانه رویاهایش را دیوانه وار دنبال می کند.

انقدر این سخنرانی شور انگیز و فوق العاده بود که پس از اتمام سخنرانی و تشویق ممتد و طولانی بیش از 400 نفر اساتید و دانشجویان رندی پاش، دکتر کوهن رئیس دانشگاه کارنگی ملون، پشت تریبون قرار گرفت و در حالی که چشمهایش خیس بود و صدایش کاملا می لرزید گفت:

رندی! ما برای حفظ یاد و خاطره ی تو، پلی میان دانشکده علوم کامپیوتر و دانشکده هنر احداث میکنیم و نامش را پل رندی پاش می گذاریم.

می‌دانم پس از تو، نسل جدیدی از دانشجویان وارد دانشگاه خواهند شد که تو را نمی‌شناسند.

آنها وقتی از روی این پل رد شوند می‌پرسند که رندی پاش چه کرده و یا که بوده؟ و دیگران تو را بیش از انچه دیده و شنیده اند مانند یک افسانه تعریف و توصیف می کنند.آه متأسفم که آنها تو را تجربه نمی کنند. اما اثری که از تو بر جا مانده است را تجربه خواهند کرد.

این کتاب مدتها از جمله پرفروش ترین کتابهای آمریکا بود. رندی پاش می گوید این کتاب، وصیتی برای فرزندانش و دانشجویانش نوشته شده است.

به قول رندی پاش: «من خودم را بر کاغذ نوشتم و داخل بطری انداختم به امید روزی که فرزندانم این بطری را از آب بگیرند و نامه ی مرا بخوانند…»

علاقه ای که به مجموعه Star Trek داشت و همینطور رویایش برای بازی در لیگ حرفه ای فوتبال آمریکا.

پس از سخنرانی رندی، مردم چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که هر کس تلاش کرد قبل از مرگ وی، بخشی از آرزوهایش را برآورده کند.

یکی از تیم های لیگ حرفه ای آمریکا، او را برای یک بازی افتخاری دعوت کرد.

تهیه کنندگان فیلم استار ترک، از او خواستند که در آخرین قسمت این فیلم نقشی کوتاه بازی کند و حتی یک جمله هم صحبت کند!

رندی پاش مُرد. اما یادگار او برای ما، زندگی جاودانه خواهد بود.

لطفا و حتما کتاب آخرین سخنرانی را از دست ندهید.

کتاب آخرین سخنرانی نوشته رندی پاش از جمله کتابهایی است که دکتر مازیار میر به تمام دانشجویان و مدیران و کارشناسان سراسر کشور و خارج از ان به شدت و در تمام کارگاه های اموزشی خود توصیه می نماید.

 خلاصه کتاب آخرین سخنرانی

این کتاب، وصیتی است که رندی پاش برای فرزندانش نوشته است. به قول خودش: «من خودم را بر کاغذی نوشتم و داخل یک بطری انداختم به امید اینکه روزی فرزندانم این بطری را از آب بگیرند و نامه من را بخوانند.

وقتی از رندی پاش استاد دانشگاه تقاضا شد که در دانشگاه کارنگی ملون با عنوان “دستیابی به رویاهای کودکی” سخنرانی آخر را انجام دهد؛ خودش خبر نداشت که به خاطر بیماری پیشرفته سرطان؛ آخرین سخنرانی‌اش خواهد بود.

به لحاظ محتوا این کتاب را با کتاب معروف سه‌شنبه‌ها با موری نوشته میچ آلبوم مقایسه می‌کنند و هر دو را در ژانر تجربیات استاد

دانشگاه قبل از مرگ نسبت می‌دهند.

آخرین سخنرانی  The Last Lecture نوشتهٔ رندی پاش
آخرین سخنرانیThe Last Lecture رندی پاش

فهرست این کتاب شامل موارد زیر می باشد:

 

  • آخرین سخنرانی
  • معرفی خود و بیماری
  • جشن تولد همسرم و…
  • رسیدن به رویاهای کودکی
  • ماجراها و درس هایی که آموختم
  • رساندن دیگران به رویاهای شان
  • چگونه زندگی کردن
  • آخرین نکته ها

 

 

 

 

 

 

سخنرانی متحول کننده او در مورد بیماری و مرگ نبود. سخنرانی او در مورد تحقق بخشیدن به رویاهای کودکی؛ غلبه بر مشکلات؛ کمک به دیگران برای رسیدن به آرزوهایشان؛ مثبت اندیشی؛ شکرگزاری، شادی؛ صداقت؛ شرافت و لذت بردن از لحظه به لحظه زندگی بود. او با مطرح کردن درس‌های زندگی توانست یادگاری ارزشمند برای فرزندان خود و جامعه از خود باقی بگذارد. کتاب آخرین سخنرانی مدت‌ها جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های امریکا و همچنین یکی از کتاب‌های پرفروش لیست نشریه نیویورک تایمز است.

رندی پاش همیشه آدم‌های مردمی و صمیمی را به افراد امروزی و طرفدار تقلید و مد ترجیح می‌داد. افراد اهل تقلید تأثیر گذار کوتاه مدت هستند ولی اشخاص و آدم‌های صمیمی و جدی تأثیر درازمدت می‌گذارند. مردم به مصمم و جدی بودن کمتر بها می‌دهند، در حالی که این رفتار سرچشمه گرفته از قلب است و مردم امروزی و طرفدار مد و تقلید توجه شما را به سطح و ظاهر جلب می‌کنند.

۴۰۰ نفری که در سالن دانشگاه نشسته بودند در ابتدای سخنرانی با تصاویر سیتی اسکن شکم رندی مواجه شدند! اما او بلافاصله توضیح داد که قرار نیست در این سخنرانی در خصوص بیماری‌اش حرف بزند. او می‌خواهد در مورد «اهمیت رویاها» و «تلاش برای رسیدن به آنها» صحبت کند. رندی پاش در مورد اهمیت «بلندپروازی» صحبت کرد و گفت: دیوارهای بلند را نساخته‌اند تا مانع رسیدن ما به رویاهایمان شوند. دیوارها را ساخته‌اند تا با سخت‌کوشی و عبور از آن‌ها، به خود و دیگران نشان دهیم که رویاهایمان چقدر برایمان مهم است. دیوارها مانع ما نیستند. دیوارها وجود دارند تا مانع کسانی شوند که به اندازه ما، رویاهایشان را دیوانه‌وار دنبال نمی‌کنند رندی پاش، در آن سخنرانی رویاهای کودکی‌اش را مطرح کرد و رویایش برای بازی در لیگ حرفه‌ای فوتبال امریکا.

پس از سخنرانی رندی، مردم چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که هر کس تلاش کرد قبل از مرگ وی، بخشی از آرزوهایش را برآورده کند. یکی از تیم‌های لیگ حرفه‌ای امریکا، او را برای یک بازی افتخاری دعوت کرد. تهیه کنندگان فیلم Star Trek، از او خواستند در آخرین قسمت این فیلم نقشی کوتاه بازی کند و حتی «یک جمله» هم صحبت کند! رندی پاش مُرد. اما یادگار او برای ما، «زندگی» است.

با خواندن این کتاب اساسا چه چیزهای می آموزیم؟

بسیاری از استادان دانشگاه سخنرانی هایی با عنوان آخرین سخنرانی ارائه می کنند. از استادان خواسته می شود به مرگ خود بیاندیشند و در مورد آنچه برایشان مهم است، تعمق کنند و هنگامی که آنان سخن می گویند، شنوندگان ناگریز یک سوال را در سر می پروانند: اگر می دانستیم این آخرین فرصتمان است، چه خرید را به دنیا منتقل می کردیم؟ اگر فردا از دنیا برویم، می خواستیم چه میراثی را بجا بگذاریم؟

زمانی که از رندی پوش، استاد دانشگاه کارنگی ملون خواسته شد این سخنرانی را ارانه کند، او نیاز به فکر کردن به این موضوع نداشت، او دچار سرطان لوزالمعده شده بود و گفته شده بود او پس از 3 الی 6 ماه دیگر فوت می کند.

او در این کتاب به این موضوع می پردازد، که چرا از مرگ صحبت کنم، او در خصوص به تحقق رساندن رویاهای کودکی صحبت کرد.

رندی پوش در کتاب آخرین سخنرانی توصیه های فراوانی را ارائه می کند، او در این کتاب نکات بسیار جالبی را مطرح می کند و توصیه هایی فوق العاده را برای زندگی بهتر ارائه می کند.

“مطمئن بودم که نمی‌خواهم محور سخنرانی، سرطانم باشد. ماجرای بیماری‌ام سرجایش بود و من بارها و بارها آن را پیشت سر گذاشته بودم. هیچ علاقه ای نداشتم درباره چگونگی کنار آمدنم با بیماری، یا این که چگونه دیدگاه‌هایم را عوض کرده بود حرف بزنم. حتما خیلی‌ها انتظار داشتند سخنرانی درباره مرگ باشد. اما باید درباره زندگی می بود”.

چه چیزی ما را استثنایی می سازد؟

این پرسشی بود که احساس می کردم باید به آن بپردازم. گفتم: سرطان مرا استثنایی نمی‌سازد. هیچ شکی در این امر نبود. در آمریکا سالی ۳۷۰۰۰ نفر فقط به سرطان لوزالمعده دچار می‌شوند.

درباره آنچه خود را توصیف می کنم به دقت اندیشیدم: معلم، متخصص کامپیوتر، شوهر، پدر، دوست، برادر، استادی برای دانشجویانم. اینها همه نقش‌هایی بودند که برایم ارزش داشتند. اما هیچ یک از این نقش‌ها واقعا مرا متمایز می‌کرد؟

از خودم پرسیدم: من به تنهایی واقعا چه چیزی برای ارائه دارم؟

و ناگهان مانند جرقه ای به ذهنم رسید: “با وجود همه دستاوردهایم، تمام آنچه دوست داشتم در رؤیاها و اهداف دوران کودکی‌ام ریشه داشت و در راه‌هایی که برای تحقق بخشیدن به تقریبا تمامی آنها در پیش گرفته بودم.”

رؤیاهای کودکی رندی پاش

 

  • حضور در خلآ
  • بازی در مسابقات لیگ حرفه‌ای فوتبال
  • نوشتن مقاله‌ای در کتاب دایره المعارف جهان
  • کاپیتان کرک بودن
  • حیوانات عروسکی را برنده شدن
  • از تخیل‌گرایان دیزنی محسوب شدن

تجربه چیزی است که وقتی به خواسته‌تان نمی‌رسید، به دست می‌آورید و تجربه اغلب ارزشمندترین چیزی است که برای ارائه کردن

دارید.

وقتی «ساخت دنیاهای مجازی» را تدریس می‌کردم، دانشجویان را تشویق می‌کردم که به کارهای سخت دست بزنند و نگران قبول

نشدن نباشند. می‌خواستم این شیوه تفکر را پاس بدارم. بنابراین در پایان هر ترم به یک گروه از دانشجویان یک حیوان عروسکی

جایزه می‌دادم- یک پنگوئن. نام آن «جایزه اولین پنگوئن» بود و نصیب گروهی می شد که در جهت آزمودن افکار یا فناوری جدید

دست به بزرگترین قمار می‌زد و موفق نمیشد به اهداف تعیین شده‏‏‏‌اش دست یابد.

در حقیقت جایزه‌ای برای «شکست پر افتخار» بود و اندیشیدن نامتعارف و استفاده از تخیل در جهتی جسورانه را ارج می‌نهاد.

نام جایزه از آنجا می‏ آمد که وقتی پنگوئن‌ها می­خواهند به درون آبی بپرند که ممکن است حاوی حیوانات شکارچی باشد، یکی

باید اولین پنگوئن باشد.

در واقع این کتاب و آن سخرانی اصلا در مورد مرگ نبود، بلکه در مورد اهمیت غلبه کردن بر موانع و سختی‌ها، محقق ساختن رویای

دیگران و استفاده از تمام فرصت‌ها و لحظات زندگی بود.

(زیرا «زمان، تنها چیزیست که شما در اختیار دارید…و احتمالا یک روز به این حقیقت می‌رسید که حتی کمتر از آنچه که فکر می‌کنید

زمان دارید.».

سخنرانی او در مورد خلاصه‌ای از تمام چیزهایی بود که رندی به آن ایمان پیدا کرده بود، در ادامه او می گوید:

این آخرین باری خواهد بود که خیلی از آدم‌هایی که برایم عزیز هستند مرا زنده می‌بینند. و این فرصتی است که درباره آنچه برایم

خیلی اهمیت دارد بیندیشم، و به خاطرات مردم درباره خودم استحکام بخشم، و در مسیر بیرون رفتن از زندگی هر کاری خوبی که از

دستم بر می‌آید انجام دهم.

بسیاری از اوضاع و شرایط زندگی همین است که هست. ما نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم. فقط باید تصمیم بگیریم چگونه به آن

واکنش نشان دهیم.

جملات ناب و کوتاه از این کتاب:

  • من هر روز از پدرم برای مردم نقل قول می‌کنم. قستی از آن به این سبب است که اگر دانش خود را اعمال کنی، دیگران اغلب آن را فراموش می‌کنند، اگر دانش را از سوی شخص سومی پیشنهاد کن، کمتر خودخواهانه و بیشتر پذیرفتنی به نظر می‌رسد.
  • شما یا پدر یا مادر هستید، اگر فرزندانتان خواستید اتاقشان را نقاشی کنند، به عنوان لطفی در حق من اجازه دهید این کار را انجام دهند. کار درستی خواهد بود. نگران ارزش فروش مجدد خانه نباشید.
  • وقتی همه عمر موجودی زمینی هستی، درک احساس بی‌وزنی سخت است. در نیروی جاذبه صفر گوش میانی که تعادل را مهار می‌کند با آنچه چشمانتان به شما می‌گویند کاملاً هماهنگ نیست  نتیجه آن اغلب دل‌آشوبی است.
  • بعضی وقتها تصور می‌کنم از دنبال کردن آن آرزوهاو به پایان نرساندنش بیشتر بهره بردم، و سپس از خیلی از آرزوهایم که به حقیقت پیوست سود جستم.
  • به هر حال آدم نمی‌تواند به هیئت مدیره کتاب دانشنامه جهان در شیکاگو زنگ بزند و خودش را به آنان پیشنهاد کند. کتاب جهان باید تو را دعوت کند.
  • پشتکار و پیگیری یک مزیت است؛ اما همیشه برای همه آسان نیست که ببیند برای رسیدن به چیزی چقدر تلاش می‌کنی.
  • آن سدها و دیوارهای آجری به دلیلی وجود داند. آن‌ها آنجا نیستند که ما را پشت دیوار نگه دارند. برای این است که فرصتی به ما بدهند که شدت علاقه‌مان را برای خواستن چیزی بروز دهم.
  • از مطب دکتر بیرون می‌آمدیم، به آنچه در پارک آبی در کنار سرسره پرسرعت گفته بودم فکر می‌کردم. به او گفته بودم: «فردا حتی اگر نتایج اسکن بد باشد، می‌خواهم بدانی زنده بودن با ارزش است، و اینجا بودن، زنده با تو. هر خبری که از اسکن‌ها بشنوم نمی‌خواهم وقتی آن را می‌شنویم بمیریم. روز بعد نخواهم مرد، یا فردای آن روز، یا فردای آن. پس امروز اکنون، بسیار خوب، روز شگفت‌انگیزی است. و می‌خواهم تو بدانی از چنین روزی چقدر دارم لذت می‌برم.
  • هرگز نمی‌توانی تصورش را بکنی آن نگاه گذرای تو چقدر در زندگی آن روز من اثرگذار شد، همه معنای زندگی را به من یادآوری کرد.
  • آدمی که کمبود تدبیر وکاردانی دارد و همه دنیا داد می‌زنند او کسی است که با هر فردی آشنا می‌شود به سرعت او را می‌رنجاند.
  • دیوارهای آجری برای متوقف کردن کسانی است که خیلی خواهان آن چیز نیستند. برای متوقف کردن آدم‌هایی دیگر هستند.
  • همه افسانه‌های پریان هرگز پایان خوشی ندارند
  • من اغلب به کسانی که تخصص آنان را ندارم اعتماد می‌کنم.
  • مهم نیست کارها تا چه اندازه بد است، شما همیشه می‌توانید آن‌ها را بدتر کنید. با این همه، دست خودتان است که آن‌ها را بهتر کنید.
  • در پنجاه سالی که پدر و مادرم ازدواج کرده بودند، در هزاران گفت و گویی که پدرم با من داشت، این موضوع هرگز عنوان نشد. حالا من، چندهفته پس از مرگش از او، درسی دیگر درباره از خود گذشتگی و درسی در مورد فروتنی می‌گرفتم.
  • واقعیت می‌تواند شما را آزاد کند
  • صداقت بسیار زیاد مرا آزاد کرده بود.
  • فراهم آوردن امکان تحقق رویاهای دیگران ارزشمند است.
  • همیشه می‌توانید نقشه‌هایتان را تغییر دهید، اما اگر نقشه و هدفی ذاشته باشید. من به فهرست تهیه کردن خیلی اعتقاد دارم.
  • توانایی واقعی ارزیابی کردن خودمان را گسترش دهیم. اگر نتوانیم این کار را به درستی به انجام رسانیم، چگونه می‌توانیم بفهمیم بهتر یا بدتر شده‌ایم؟
  • تحقق بخشیدن به آرزوهای کودکی چیزی هیجان آفرین است؛ اما همچنان که بزرگ‌تر می‌شوی، احساس می‌کنی فراهم آوردن امکان تحقق آرزوهای دیگران حتی دلپذیرتر است.
  • من همیشه دوست دارم در حال انجام دادن دو کار مفید هم‌زمان یا بهتر است بگویم، سه کار باشم.
  • امکان دادن به تحقق یافت آرزوهای دیگران می‌تواند در سطوح گوناگون انجام شود.
  • به خودتان فرصت و اجازه آرزو داشتن بدهید. به آرزوهای کودکانتان نیز دامن بزنید و به آن سوخت برسانید. این حتی ممکن است بدان معنی باشد که گه گاه اجازه بدهید با وجود رسیدن لحظه خوابشان تا دیر وقت بیدار بمانید.
  • من همیشه ادم‌های مردمی و صمیمی را به افراد امروزی و طرفدار تقلید و مد ترجیح می‌دهم. افراد اهل تقلید تاثیریگذار کوتاه مدت هستند و اشخاص و آدم‌های صمیمی و جدی تاثیر درازمدت می‌گذارند.
  • به اندازه‌ای از جنبه‌های گوناگون سپاسگزاریم مادرم هستم که اگر دوست دارد مرا با یک «الف» غیرضروری ناراحت کند، از تحمل آن خیلی خوشحال می‌شوم. زندگی بیش از اندازه کوتا است.
  • شاکی بودن راه بردی اثربخش نیست. همه ما زمان و نیروی محدود و پایان‌پذیر داریم.
  • نگران آنچه مردم درباره شما فکر می‌کنند نباشید.
  • بخش بزرگی از روزهایزندگی انسان‌ها صرف نگرانی درباره آنچه مردم درباره‌شان فکر می‌کنند، می‌شود.
  • با در کنار هم نشستن شروع کنید
  • وجوه مشترکی را که دارید بشناسید، همیشه تقریباً می‌توانید پی ببرید وجه مشترکی با کسی دیگر دارید، وبا توجه به آن، خیلی آسان‌تر می‌توانید تفاوت‌هایشان را تشخیص دهید.
  • وقتی از کسانی آزرده می‌شوی که تو را خشمگین کرده‌اند، شاید به این سبب است که به آنان وقت کافی نداده‌ای.
  • ببین چه می‌کنند، نه چه می‌گویند.
  • وقتی مردی به آدم اظهار علاقه می‌کند، کار واقعاً راحت است. باید هر چه می‌گوید نادیده بگیری و تنها به رفتارهایی که می‌کند توجه کنی.
  • مهم نیست چه سخت ضربه می‌زنی، مهم آن است که چه سخت ضربه تحمل می‌کنی … و باز هم پیش می‌روی.
  • وقتی به چیزی که می‌خواستید نمی‌رسید، تجربه کسب می‌کنید.
  • وقتی چیزی می‌سازیم که کاربردش سخت است، مردم کلافه می‌شوند. به اندازه‌ای خشمگین می‌شوند که می‌خواهند آن را داغان کنند.
  • نشان دادن قدردانی و سپاسگزاری یکی از ساده‌ترین و، در عین حال، قوی‌ترین کارهایی است که انسان‌ها می‌توانند برای یکدیگر انجام دهند.
  • من، زمانی که دنیس نیاز داشت امکان تحقق رویای او را فراهم آورد… و اکنون که من نیاز دارم، او موجبات تحقق رویای مرا فراهم می‌کند.
  • بیشتر مردم دنبال میانبر هستند. به نظر من، بهترین میانبر راهی طولانی است که اساساً دو کلمه است: کار سخت.
  • آنچه را دارید، همان چیزی است که با خودتان برداشته‌اید
  • وقتی به جایی ناشناخته می‌روید، آنچه می‌توانید به آن امید داشته باشید، چیزهایی است که با خودتان برداشته‌اید.
  • پوزشخواهی بد بدتر از پوزشخواهی نکردن است
  • پوزشخواهی‌های درست سه قسمت دارد:
    • آنچه کردم اشتباه بود
    • از اینکه تو را ناراحت کردم احساس بدی دارم.
    • چگونه وضع را بهتر کنم.
  • واقعیت را بگویید
  • اگر می توانستم تنها با سه کلمه اندرز دهم، آن‌ها این کلمه‌ ها بودند: «واقعیت را بگو» اگر سه کلمه دیگر داشتم، اضافه می‌کردم: «در هر وقتی.»
  • بیشتر از یک شیوه برای اندازه‌گیری سود و زیان وجود دارد.
  • هیچ کاری دون شان شما نیست
  • ترجیح می‌دادم که من با جدیت کار می‌کردم و بهترین چاه‌کن دنیا می‌شدم تا اینکه به عنوان نخبه‌گرای خود شیفته‌ای بی دردسر شغل پشت میزنشینی را به دست می‌آوردم.
  • اگر بتوانید جایگاه میان دو فرهنگ را تشخیص دهید، بعضی وقت‌ها امکان دارد بهترین‌های هر دو فرهنگ را در اختیار داشته هرگز قطع امید نکنید
  • در زندگی هر فردی لحظه‌های بسیار مهم وجود دارد. شخص خوشبخت است اگر بتواند با قدرت باز اندیشی دریابد آن لحظه‌ها چه وقت فرا رسیده‌اند.
  • فردی مردمی _ اجتماعی باشید
  • بدون سخن گفتن از مسئولیت‌ها حرف زدن از حقوق معنا ندارد.همه ما در عوض، مسئولیتی در قبال اجتماع و مردم داریم.
  • تنها کار، پرسیدن است. من خودم را عادت داده‌ام همیشه هر چیزی را بپرسم.
  • تصمیمی بگیرید: خوشبین یا بدبین
  • هر یک از ما باید این تصمیم را بگیرد: آیا من تیگر دوستدار سرگرمی و تفریح هستم یا ایور غم پرور؟ انتخاب کنید.
  • وقتی فهمیدم سرطان دارم، یکی از پزشکانم اندرزی به من داد. او گفت: «مهم است آن گونه رفتار کنی که انگار مدت‌ها زندگی خواهی کرد.»
  • کمکی به تو پیشنهاد می‌شود بپذیر، تا بتوانی قدرت لازم را برای آنچه مهم است داشته باشی.
  • زندگی‌اش زندگی خودش است. فقط آرزو دارم فرزندانم راهشان را با اشتیاق و شور و شوق بیابند و می‌خواهم احساس کنند در هر فعالیتی که انتخاب می‌کنند من در کنارشان هستم.
  • اگر با شیوه درست زندگی کنید، کارها مراقب خودش خواهد بود. رویاها به سوی شما خواهد آمد

مازیار میر سخنرانیرندی پاش:

پیرامون مرگ نبود، بلکه سخنرانی او پیرامون عشق و  زندگی برای زندگی بود…

در این کتاب، رندی پاش با ترکیب شوخی، الهام بخشی و نبوغ سخنرانی خود را به پدیده‌ای شگفت‌انگیز و به یاد ماندنی تبدیل کرده‌است. این کتاب، کتابی است که تا سالیان دراز برای نسل‌های آینده به جا خواهد ماند.

پیام اصلی این کتاب

در واقع این سخنرانی خلاصه ای است از تمامی چیزهایی که رندی پاش کاملا به آن ها اعتقاد داشت. این سخنرانی درباره ی زندگی و

عشق است. در این سخنرانی رندی با سخاوت کامل تمامی تجربیات با ارزشش را، که سبب موفقیت او در زندگی خانوادگی و کاری اش

شده، در اختیار همگان می گذارد.

در جای جای صفحات این کتاب، با مردی آشنا می شویم که همواره با خوش بینی به همه چیز می نگرد. او وجود موانع در مسیر را

لازم می داند و می گوید که یأس و نق زدن مانع از پیشرفت خواهد شد. او با اینکه می داند به سرطان مبتلاست و به زودی خواهد

مرد، باز هم شکرگزار است.

می گوید: «این هم نعمتی است. اگر ناگهان سکته می کردم و یا در یک تصادف می مردم، خیلی بدتر بود. حسن این بیماری آن است

که به من فرصت می دهد کارهای ناتمام را به اتمام برسانم و از همه مهم تر برای فرزندانم خاطره ای ماندنی به صورت تصویری،

گفتاری و نوشتاری به یادگار بگذارم.»

 نظرسنجی های انجام شده از میلیون ها خواننده ی این کتاب، نشان می دهد که مطالعه ی آن، نگاه ها را به زندگی

تغییر داده و در موارد بسیاری افراد را از خودکشی بازداشته است.

جمع آوری و تنظیم مازیار میر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *