
در حاشیه بیانات آقای رئیسجمهور، من فقط 1000 دلار دستمزد میگیرم
نامهای به رئیسجمهور: شما از ۱۰۰۰ دلار گفتید، من از ۶۰ دلار میگویم

نامهای از یک کارگر به رئیسجمهور
جناب آقای دکتر پزشکیان
سلام و احترام
من یک کارگر هستم. دیگر نمیدانم کارگرم یا ورشکستهام یا فقط دارم خودم را فریب میزنم.
شما فرمودید حقوقتان هزار دلار است. حساب کردم، شد ۱۶۲ میلیون تومان. در دلم گفتم: «آقا دستتان درد نکند، هنوز درد ما را میفهمد.» اما به یک لحظه اندیشیدم، آقای دکتر، شما با ۱۶۲ میلیون گفتید «فقط» هزار دلار. من با ۱۰ میلیون باید چه بگویم؟ «فقط» ۶۰ دلار؟
یاد روزهایی افتادم که از طبقه متوسط بودم. نه خیلی پایین، نه خیلی بالا. ماشین داشتم، پراید مدل ۸۵. نه نو، نه کهنه. همان که خرج خانواده را میداد و در انتهای ماه چیزی برای پسانداز باقی نمیماند. اما دستکم شب که سرمان را میگذاشتیم، فردا را داشتیم.
اما یک شب خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم، قیمت پراید ۲۰۰ میلیون تومان افزایش یافته بود. ۲۰۰ میلیون! یعنی یک شبه، یک پرایدِ ۱۸ ساله، ۲۰۰ میلیون گرانتر شد. یعنی یک شب خوابیدیم و صبح بیدار شدیم و دیدیم اگر امروز بخواهیم همان ماشین دیروز را بخریم، باید ۲۰۰ میلیون بیشتر داشته باشیم. ۲۰۰ میلیون یعنی ۲۰ ماه حقوق من. یعنی نزدیک دو سال کار، فقط برای یک شب خواب.
آن شب را دقیقاً به یاد دارم. همسرم گفت: «بیا دیگه اسنپ کار کنیم، شبها، بعد از شیفت. ماشین داریم، میتوانیم کمی دربیاریم.» فردایش رفتیم بنزین زدیم، ۵۰ هزار تومان شد. دو روز بعد، ۷۰ هزار. دو هفته بعد، ۱۰۰ هزار. یعنی هر بار سوار ماشین میشدم، هزینه بنزینش از کرایهای که میگرفتم بیشتر میشد.
پس گفتیم ماشین را بفروشیم. رفتیم بازار، دیدیم نه، ماشین را که بفروشی، پولش دیگر پراید نمیخرد. پولش فقط یک موتور بیکلاج میخرد. آن هم اگر فریب نخورده باشی.

آقای دکتر
من نگفتهام شما زیاد میگیرید.
میگویم ما دیگر چیزی برای دریافت نداریم.
ما شب میخوابیم و صبح بیدار میشویم و میبینیم پراید ۲۰۰ میلیون افزایش یافته. بنزین ۵۰ هزار تومان گران شده. اجاره رفته روی ۱۵ میلیون. نان بربری شده ۱۰ هزار تومان. قیمت پنیر شده ۲۰۰ هزار تومان. گوشت که دیگر نگویم.
ما از طبقه متوسط بودیم. بعد شدیم طبقه ضعیف. حالا داریم از طبقه ضعیف هم پایینتر میرویم. به کجا؟ به جایی که حتی خوابیدن هم هزینهبر است.
شما فرمودید «۶ هزار دلار میدادیم، حالا ۱۰۰ دلار میگیرم». ما که هیچگاه آن ۶ هزار دلار را ندیدیم. ما همیشه با ۱۰۰ دلار شما زندگی کردیم. اما آن ۱۰۰ دلار شما، برای ما به ۶۰ دلار تبدیل شده. ۴۰ دلار آازیارمیرن را در مسیر گم کردهایم. کجا؟ نمیدانم. در بنزین؟ در اجاره؟ در پرایدی که یک شب ۲۰۰ میلیون افزایش یافت؟
آقای رئیسجمهور
نمیخواهم حقوقتان کاهش یابد.
میخواهم سفرهای که شما از آن سخن میگویید، یک روز به اندازه لقمهای نان برای من هم برسد.
خدا را چه دیدید؟ شاید روزی شما هم سوار پرایدی شدید که شب گران شد و صبح گرانتر. شاید روزی شما هم دریافتید که ۱۰ میلیون یعنی چی.
والسلام
یک کارگر ایرانی که دیگر نمیداند کارگر است یا بیخانمان

