انواع سوگیریهای شناختی برای نسل آینده
انواع سوگیریهای شناختی
نوشته دکتر مازیار میر محقق و پژوهشگر
#مازیارمیر
TELL: 0912005 – 09902974255 – 09198718767
انواع سوگیریهای شناختی برای نسل اینده
خلاصه کتاب مجمع الجزایر گولاگ نوشته الکساندر سولژنستین
انواع خطاهای شناختی؟
• خطای تأیید خود (Confirmation Bias)
این سوگیری ، عبارت است از پذیرش اطلاعاتی که باورهای فعلی ما را تأیید میکند و به حداقل رساندن شواهدی که آنها را تأیید نمیکند
• خطای تمرکز بر اطلاعات در دسترس (Availability Heuristic)
این خطا، ارزش بیشتری را برای اطلاعاتی قائل میشود که سریع به ذهن خطور میکنند
به نظر می رسد که ما باید بیشترین اعتبار را به این اطلاعات بدهیم چرا که تجربه و تاریخ نشان از آن دارد که نسل بشر پیوسته تمایل دارد احتمال وقوع اتفاقات مشابه در آینده را بیش از حد تخمین بزند ولو آنکه احتمال آن بسیار کم باشد..
• اثر هاله ای (Halo Effect)
به نظر می رسد که برداشت کلی از یک فرد بر چگونگی احساس ما در مورد شخصیت او تأثیر بسزایی خواهد داشت.
این موضوع به طور خاص، روی جذابیت فیزیکی نیز اثر میگذارد و موجب درجهبندی دیگر ویژگیهای افراد توسط ما خواهد شد.
(البته در برخی از مقالات، اثر هالهای را به عنوان تحریف شناختی هم عنوان نموده و نام می برند.)
• خطای خودخواهی (Self-Serving Bias)
این سوگیری معمولا به محدوده ای از گرایش ها که برای سرزنش کردن نیروهای بیرونی، زمانی که چیز بدی اتفاق میافتد و اعتبار دادن به خود، زمانی که چیزهای خوب اتفاق میافتند دست مایه انسان ها می شود.
وقتی یک دست از هر بازی را می بریم و مخصوصا بازی حکم یا پوکر را میبریم این به مهارت ما در خواندن فکر بقیه برمیگردد ولی زمانی که میبازیم بخاطر داشتن دست بد است یک سوگیری بسیار رایج
• خطای توجه کردن (Attentional Bias)
این سوگیری عبارت است از تمایل داشتن به توجه به بعضی چیزها در حالیکه بقیهی چیزها همزمان نادیده گرفته میشوندو …
من باب مثال وقتی در حال تصمیمگیری برای خرید ماشین هستیم ممکن است به ظاهر و احساس درون و بیرون توجه کنیم، اما ایمنی و مسافت پیموده شده را نادیده بگیریم.
• خطای بازیگر-مشاهده گر (Actor-Observer Bias)
این سوگیریاز این قرار است که بر اساس آن تمایل داریم پیوسته عملی که از خودمان سر زده را به علل بیرونی نسبت دهیم و رفتار دیگران را به علل درونی.
سطح بالای کلسترول خونمان را به ژنتیک نسبت میدهیم در حالیکه سطح بالای کلسترول در خون دیگران را به خاطر رژیم غذایی ضعیف و عدم ورزش کردن میدانیم.
• ثبات در عملکرد (Functional Fixedness)
این خطا عبارت است از تمایل برای دیدن اینکه اشیاء فقط یک عملکرد خاص دارند
اگر چکش نداشته باشیم نمیخواهیم به این فکر کنیم که یک آچار بزرگ هم میتواند میخ را به درون دیوار فرو کند.
ممکن است فکر کنیم به پونز نیازی نداریم چون تابلویی نداریم که بخواهیم چیزی به آن بزنیم و دیگر کاربردهای آن را در نظر نمیگیریم.
این میتواند به عملکرد افراد هم تعمیم پیدا کند، مثلاً اینکه تشخیص ندهیم یک دستیار، توانایی ایفای نقش مدیر را داشته باشد.
• خطای لنگر (Anchoring Bias)
این سوگیری عبارت است از گرایش برای تکیۀ بیش از حد بر همان بخش اول اطلاعاتی که کسب میکنیم
اگر بدانیم میانگین قیمت ماشین یک مقدار ثابت است فکر میکنیم هر قیمتی زیر آن قیمت، مناسب است و دیگر به دنبال معاملات بهتر نیستیم.
میتوانیم با گذاشتن اطلاعات اولیه روی میز بررسی، از این سوگیری برای تعیین انتظارات از دیگران استفاده کنیم.
• اثر اطلاعات غلط (Misinformation Effect)
این خطاهم مربوط به بعد از وقوع یک رویداد بوده، و عبارت است از جایگزین کردن اطلاعاتی که بعد از آن واقعه دریافت میشوند، به جای اطلاعات اصلی آن رویداد و به یادآوردن خاطرات آن رویداد به شکلی تحریف شده.
اینکه خاطراتمان را تحت تأثیر شنیده هایمان از دیگران قرار دهیم کار آسانی است. معمولا راه آسانتر این است که موضوع یک واقعه را بر اساس اطلاعاتی که دیگران میگویند به یاد بسپاریم.
اما آگاهی از این خطا، باعث میشود تا نسبت به اطلاعاتی (در مورد هر واقعهای) که از دیگران میشنویم، قدری بیشتر تردید و تأمل کنیم.
• اثر توافق غلط (False Consensus Effect)این خطا به عبارت ساده به شرح زیر است :
وقتی مغزمان خیال میکند «همه دقیقاً مثل من فکر میکنند»
یک خطای شناختی بامزه اما خطرناک که باعث میشود دایره دوستانمان را با کل دنیا اشتباه بگیریم
اثر توافق غلط یعنی ما معمولاً فکر میکنیم باورها و سلیقههایمان خیلی عمومیتر از چیزی است که واقعاً هست. ذهنمان از چند تجربه محدود، یک نتیجهگیری جهانی میسازد.
روایت ساده و فان
فرض کنید شما عاشق قهوه تلخ هستید. بعد از چند گفتوگو با همکارانتان که آنها هم قهوه تلخ مینوشند، با اطمینان میگویید: «دیگه همه از قهوه تلخ خوششون میاد!»
اما وقتی در یک مهمانی بزرگ شرکت میکنید، میبینید نیمی از جمعیت سراغ لاته و کاپوچینو رفتهاند.
ذهن شما در این مدت یک میانبر زده بود: «چند نفر اطرافم اینطورند، پس احتمالاً اکثریت همیناند.»
این همان اثر توافق غلط است.
پشتصحنه علمی
در پژوهش کلاسیک راس و همکاران در دانشگاه استنفورد (1977)، افرادی که حاضر بودند با تابلوی تبلیغاتی در محوطه دانشگاه راه بروند، فکر میکردند بیشتر دانشجویان هم همین کار را میکنند. کسانی که قبول نکردند هم دقیقاً همین تصور را درباره دیگران داشتند. هر گروه فکر میکرد اکثریت شبیه خودش است.
چرا این اتفاق میافتد
چون اطراف ما معمولاً از آدمهایی تشکیل شده که شبیه خودمان هستند. مغز هم از همین نمونه کوچک، یک «برآورد کلی» میسازد. سریع، کمهزینه، اما نه همیشه دقیق.
چکلیست تخصصی چهارمرحلهای کوچولو مازیارمیر برای فرار از این خطاها…..
یک: از خودتان بپرسید «من داده دارم یا فقط حس دارم؟»
دو: با افرادی خارج از حلقه معمولتان صحبت کنید.
سه: نظرسنجی واقعی ببینید، نه فقط نظرات شبکههای اجتماعی.
چهار: احتمال بدهید که اقلیت باشید، حتی اگر صدایتان بلندتر است.
و اما موافقان چه میگویند
روانشناسان اجتماعی معتقدند این خطا طبیعی است و به دلیل دسترسی بیشتر ما به افکار خودمان رخ میدهد. ذهن، خودش را مرکز جهان قرار میدهد.
اما منتقدان چه میگویند
برخی پژوهشها نشان دادهاند که در بعضی شرایط، افراد برعکس فکر میکنند و تصور میکنند خیلی خاص و متفاوتاند. یعنی همیشه هم «توافق غلط» اتفاق نمیافتد.
جمعبندی
اثر توافق غلط یادمان میاندازد که تجربه شخصی، نماینده کل جامعه نیست. اگر میخواهیم تصمیمهای دقیقتری بگیریم، باید دایره اطلاعاتمان را بزرگتر از دایره دوستانمان کنیم.
و این دقیقاااا همان جایی است که علم روانشناسی اجتماعی با ظرافت به ما میگوید:
همه مثل شما فکر نمیکنند، حتی اگر خیلی مطمئن باشید که میکنند…..
• خطای خوش بینی (Optimism Bias)
این سوگیری باعث میشود باور کنیم که پیوسته برای ما احتمال کمتری وجود دارد که از بدبختیها رنج ببریم و احتمال خیلی بیشتری وجود دارد که به موفقیت میزان واقعیست پیدا کنیم. بیایید بیشتر این موضوع را مورد بررسی همه جانبه قرار دهیم
خطای خوشبینی
وقتی مغز ما نسخه اغراقشدهای از آینده روشن و رویایی میسازد
مدینه فاصله
سوگیری شناختی که باعث میشود فکر کنیم اتفاقهای خوب بیشتری سراغ ما میآیند و بدشانسیها و بد بیاری ها بیشتر برای دیگران است.
به نظر می رسد که خطای خوشبینی یعنی مغز ما کمی زیادی امیدوار است. ما معمولاً باور داریم احتمال موفقیت، سلامت و خوششانسی برای خودمان بیشتر از بقیه است و در عوض بدشانسیها، بیماریها یا شکستها بیشتر سراغ دیگران میروند.
روایت کوتاه
دانشجویی را تصور کنید که میگوید: «خیلیها در امتحان میافتند، ولی من نه.»
یا رانندهای که فکر میکند تصادف برای بقیه رانندهها اتفاق میافتد، نه برای خودش.
این همان جایی است که خطای خوشبینی وارد صحنه میشود؛ مغز ما آینده را کمی صورتیتر از واقعیت میبیند.
یک نمونه علمی
پژوهشهای عصبشناسی شناختی، بهویژه مطالعات تالی شاروت در دانشگاه UCL، نشان دادهاند که انسانها هنگام تصور آینده مثبت، فعالیت بیشتری در برخی نواحی مغز نشان میدهند. این یعنی مغز به طور طبیعی تمایل دارد سناریوهای خوشبینانه را پررنگتر کند.
چکلیست چهارمرحلهای مازیارمیر برای مدیریت این خطا
نخست
بین امید و واقعیت تمایز بگذاریم.
دوم
از دادهها و آمار واقعی استفاده کنیم.
سوم
سناریوی بدبینانه منطقی را هم در تصمیمگیری لحاظ کنیم.
چهارم
برنامه جایگزین برای شکستهای احتمالی داشته باشیم.
جمعبندی
خطای خوشبینی همیشه هم بد نیست؛ همین سوگیری گاهی باعث انگیزه، تلاش و امید میشود. اما اگر کنترل نشود، میتواند ما را نسبت به خطرها و ریسکهای واقعی نابینا کند.
پس نسخه سالم آن ساده است: امیدوار باشیم، اما همراه با واقعبینی.
