شیوههای مدیریت و رهبری آیتالله خامنهای
نگاهی علمی به سبک رهبری راهبردی
نوشته دکترسیدمازیارمیر
خرداد 1393 اندیشکده مدیای ایرانیان
وقتی درباره مدیریت و رهبری صحبت میکنیم، معمولاً ذهنمان به سمت مدیران سازمانها، مدیرعاملها، کارآفرینان و رهبران
کسبوکار میرود؛ اما یک سؤال مهمتر هم وجود دارد:
آیا میتوان شیوه رهبری یک کشور را با عینک علم مدیریت و رهبری سازمانی بررسی کرد؟
پاسخ، بله است؛ البته با یک شرط مهم: نباید یک کشور را با یک شرکت یا سازمان کوچک یکی بدانیم.
رهبری یک کشور با میلیونها شهروند، دهها نهاد، مسائل اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، فرهنگی و بینالمللی، یکی از پیچیدهترین
نمونههای رهبری در جهان واقعی است.
آیتالله سیدعلی خامنهای از سال ۱۳۶۸ در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران قرار داشته است. در طول این سالها، مجموعه
گستردهای از سخنرانیها، سیاستهای کلی، ابلاغیهها و اسناد راهبردی منتشر شده است که میتوان آنها را از منظر مدیریت
استراتژیک، رهبری تحولآفرین، مدیریت بحران، مدیریت منابع انسانی، مدیریت دانش و تصمیمگیری بررسی کرد.
این مقاله قصد ندارد درباره درست یا نادرست بودن سیاستهای سیاسی داوری کند؛ هدف، بررسی یک پرسش مدیریتی است:
سبک مدیریت و رهبری آیتالله خامنهای را با چه مفاهیم علمی میتوان توضیح داد؟
سبک مدیریت آیتالله خامنهای چگونه قابل تحلیل است؟
اگر بخواهیم بدون ورود به قضاوت سیاسی به موضوع نگاه کنیم، میتوان چند ویژگی مهم را در اسناد و مواضع عمومی او بررسی
کرد:
- نگاه بلندمدت
- تعیین اولویتهای راهبردی
- سیاستگذاری کلان
- توجه به منابع انسانی
- تأکید بر علم و فناوری
- مدیریت بحران و تابآوری
- استفاده از مشورت و ساختارهای نهادی
- مدیریت گفتمان و معنا
- توجه به نسل جوان
- تمرکز بر هویت و انسجام اجتماعی
البته یک نکته بسیار مهم وجود دارد.
اینها تفسیر مدیریتی از رفتارها و اسناد عمومی هستند، نه اینکه ادعا کنیم آیتالله خامنهای شخصاً از یک مدل دانشگاهی خاص مانند «رهبری تحولآفرین» استفاده کرده است.
در واقع، علم مدیریت ابزار تحلیل در اختیار ما میگذارد تا بتوانیم این رفتارها را بهتر بفهمیم.
۱. مدیریت استراتژیک؛ نگاه کردن به آینده
یکی از مهمترین مفاهیم در مدیریت امروز، مدیریت استراتژیک است.
مدیر استراتژیک فقط به مشکلات امروز نگاه نمیکند؛ بلکه میپرسد:
«پنج سال دیگر کجا هستیم؟»
«ده سال دیگر چه قابلیتهایی باید داشته باشیم؟»
«چه تهدیدهایی ممکن است در آینده ایجاد شوند؟»
در بررسی اسناد راهبردی جمهوری اسلامی، از جمله سیاستهای کلی و سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی، میتوان چنین نگاه بلندمدتی را مشاهده کرد.
سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی که در سال ۱۳۹۲ ابلاغ شد، موضوعاتی مانند افزایش بهرهوری، اقتصاد دانشبنیان، استفاده از ظرفیتهای داخلی، انعطافپذیری اقتصادی و مشارکت مردم در اقتصاد را مورد توجه قرار داده است.
از منظر مدیریت، این نوع سیاستگذاری را میتوان نمونهای از تعیین جهتگیری استراتژیک دانست.
یعنی ابتدا مقصد کلی مشخص میشود و سپس دستگاههای مختلف باید برای رسیدن به آن برنامهریزی کنند.
۲. سیاستگذاری به جای ورود مستقیم به تمام جزئیات
یک تفاوت مهم میان «مدیریت اجرایی» و «رهبری راهبردی» این است که رهبر الزاماً نباید وارد تمام جزئیات اجرایی شود.
در سازمانهای بزرگ نیز مدیر ارشد قرار نیست همه کارها را خودش انجام دهد.
وظیفه اصلی او بیشتر این است که:
جهت را مشخص کند، اولویتها را تعیین کند، منابع را همراستا کند و عملکرد سیستم را دنبال کند.
در ساختار جمهوری اسلامی نیز بخش بزرگی از امور اجرایی بر عهده دولت و سایر نهادهای قانونی است.
بنابراین برای تحلیل دقیق نقش آیتالله خامنهای باید میان:
رهبری راهبردی
و
مدیریت اجرایی
تفاوت قائل شد.
این تفکیک یکی از مهمترین نکات برای فهم علمی سبک رهبری اوست.
۳. اقتصاد مقاومتی و مفهوم تابآوری سازمانی
یکی از مفاهیمی که در سالهای اخیر در علم مدیریت اهمیت زیادی پیدا کرده، تابآوری سازمانی یا Organizational Resilience است.
تابآوری یعنی یک سازمان یا سیستم بتواند در برابر شوکها، بحرانها و تغییرات شدید محیطی دوام بیاورد و خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.
در سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی نیز بر موضوعاتی مانند:
درونزایی، برونگرایی، انعطافپذیری، پویایی و استفاده از ظرفیتهای داخلی
تأکید شده است.
از نگاه مدیریت، میتوان این موضوع را به یک سؤال ساده تبدیل کرد:
اگر محیط اطراف سازمان دائماً تغییر کند، آیا سازمان آنقدر انعطافپذیر هست که بتواند به فعالیت خود ادامه دهد؟
این سؤال در مدیریت بحران، مدیریت استراتژیک و مدیریت ریسک اهمیت بسیار زیادی دارد.
بنابراین «اقتصاد مقاومتی» را میتوان، فارغ از ارزیابی سیاسی آن، از منظر علمی نیز بهعنوان یک چارچوب قابل مطالعه برای تابآوری سیستم اقتصادی بررسی کرد.
۴. مدیریت منابع انسانی؛ چرا جوانان اهمیت دارند؟
هیچ سازمان بزرگی بدون نیروی انسانی قدرتمند نمیتواند آینده خود را تضمین کند.
یکی از موضوعاتی که در بیانیه «گام دوم انقلاب» مورد توجه ویژه قرار گرفته، نقش جوانان است.
از منظر مدیریت منابع انسانی، توجه به جوانان را میتوان در ارتباط با مفاهیمی مانند:
جانشینپروری، توسعه استعدادها و ساختن نسل آینده مدیران
بررسی کرد.
در سازمانهای حرفهای، مدیر موفق فقط به این فکر نمیکند که چه کسی امروز مسئولیت دارد؛ بلکه باید به این سؤال نیز پاسخ دهد:
چه کسانی قرار است فردا این سازمان را اداره کنند؟
این همان جایی است که مفهوم Leadership Pipeline یا مسیر پرورش رهبران آینده اهمیت پیدا میکند.
البته میان تأکید بر جوانان در اسناد و سخنرانیها و میزان موفقیت واقعی در جانشینپروری تفاوت وجود دارد و برای سنجش این موضوع به دادههای مستقل و قابل اندازهگیری نیاز است.
۵. علم و فناوری؛ مدیریت سرمایه دانشی
در اقتصاد امروز، سرمایه فقط پول، زمین و تجهیزات نیست.
یکی از مهمترین سرمایههای هر کشور:
دانش است.
کشوری که بتواند دانش تولید کند، آن را به فناوری تبدیل کند و فناوری را به محصول و ارزش اقتصادی تبدیل کند، از یک مزیت مهم برخوردار خواهد بود.
در سیاستهای کلی علم و فناوری نیز بر تولید علم، نوآوری، نظریهپردازی و توسعه فناوری تأکید شده است.
از منظر مدیریت، این مسئله با مفهوم:
Knowledge Management
یا مدیریت دانش ارتباط پیدا میکند.
فرمول ساده این نگاه میتواند چنین باشد:
دانش → نوآوری → فناوری → محصول → ارزش
به همین دلیل، توجه به دانشگاه، پژوهش، فناوری و شرکتهای دانشبنیان را میتوان بخشی از نگاه توسعهای و راهبردی مورد مطالعه قرار داد.
۶. تصمیمگیری و نقش مشورت
هیچ رهبر یا مدیر ارشدی نمیتواند همه اطلاعات مورد نیاز برای تصمیمگیری را شخصاً در اختیار داشته باشد.
به همین دلیل، در مدیریت مدرن بر استفاده از:
- مشاوران
- متخصصان
- دادهها
- گروههای کارشناسی
- جلسات تصمیمگیری
- بازخوردهای سازمانی
تأکید میشود.
در فرایند تدوین برخی سیاستهای کلی نیز استفاده از سازوکارهای مشورتی و نهادی دیده میشود.
از منظر علم تصمیمگیری، میتوان فرایند ایدهآل را چنین تصور کرد:
جمعآوری اطلاعات → مشورت → تحلیل → تصمیم → اجرا → بازخورد
نکته مهم این است که درباره جزئیات تمام فرایندهای تصمیمگیری در سطح رهبری، اطلاعات عمومی کافی وجود ندارد؛ بنابراین نباید درباره بخشهای غیرعلنی با قطعیت سخن گفت.
۷. مدیریت بحران؛ تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت
مدیری که فقط در شرایط آرام بتواند تصمیم بگیرد، لزوماً مدیر موفقی در شرایط بحرانی نیست.
بحران، شرایطی است که در آن:
- اطلاعات ناقص است.
- زمان محدود است.
- هزینه خطا بالاست.
- فشار روانی و اجتماعی افزایش پیدا میکند.
- تصمیمهای امروز ممکن است پیامدهای بلندمدت داشته باشند.
در چنین شرایطی، یکی از ویژگیهای مهم رهبری، حفظ جهت استراتژیک در شرایط بیثبات است.
بخش مهمی از تحلیل مدیریت آیتالله خامنهای نیز میتواند حول همین موضوع شکل بگیرد: اینکه چگونه در دورههای مختلف بحران، تهدید و فشار، بر برخی اهداف و اولویتهای ثابت تأکید شده است.
البته برای ارزیابی موفقیت واقعی در مدیریت بحران، باید هر بحران را جداگانه بررسی کرد و شاخصهای عینی نتیجه را سنجید.
۸. مدیریت معنا؛ مردم فقط با دستور حرکت نمیکنند
یکی از موضوعات جذاب در علم رهبری، مفهوم Meaning-Making یا ایجاد معناست.
یک رهبر برای بسیج یک جامعه بزرگ، فقط نمیتواند دستور صادر کند.
باید بتواند به مردم پاسخ دهد:
چرا این مسیر اهمیت دارد؟
چرا باید هزینه بدهیم؟
آینده مطلوب چیست؟
ما بهعنوان یک جامعه چه هویتی داریم؟
در بسیاری از سخنرانیها و اسناد راهبردی آیتالله خامنهای، تلاش برای ایجاد چنین چارچوب معنایی مشاهده میشود.
از نگاه علم رهبری، این موضوع به مفهوم رهبری تحولآفرین نیز نزدیک میشود؛ زیرا در رهبری تحولآفرین، رهبر تلاش میکند اهداف فردی را با یک هدف بزرگتر و جمعی پیوند دهد.
۹. هویت سازمانی و هویت جمعی
در شرکتهای بزرگ، هویت سازمانی اهمیت زیادی دارد.
برای مثال، کارکنان باید بدانند:
«ما چه کسی هستیم؟»
«چه ارزشهایی داریم؟»
«برای چه چیزی کار میکنیم؟»
در سطح یک کشور نیز موضوع هویت اهمیت پیدا میکند.
در گفتمان سیاسی و اجتماعی آیتالله خامنهای، مفاهیمی مانند:
استقلال، عدالت، پیشرفت، هویت ملی، هویت دینی و مقاومت
بارها مورد تأکید قرار گرفتهاند.
از منظر علم مدیریت، میتوان این موضوع را با مفهوم:
Identity-Based Leadership
بررسی کرد.
در این نوع تحلیل، رهبر تلاش میکند میان هویت فرد و هویت جمعی ارتباط برقرار کند.
۱۰. اولویتگذاری؛ هنر انتخاب مسائل مهم
یکی از مهمترین وظایف مدیر ارشد، حل همه مشکلات نیست.
چون هیچ مدیری نمیتواند همه مشکلات را همزمان حل کند.
مدیر باید تشخیص دهد:
کدام مسئله حیاتیتر است؟
کدام مسئله فوریتر است؟
کدام مسئله اثر بیشتری بر آینده دارد؟
این همان چیزی است که در مدیریت استراتژیک از آن با عنوان:
Strategic Prioritization
یاد میشود.
بررسی مجموعه اسناد و سخنرانیهای رهبری نشان میدهد موضوعاتی مانند علم، فناوری، اقتصاد، تولید، جوانان، عدالت، پیشرفت و استقلال در دورههای مختلف در زمره محورهای مهم قرار گرفتهاند.
اما برای اینکه بتوان گفت این اولویتها در عمل تا چه اندازه محقق شدهاند، باید عملکرد دستگاههای مسئول و شاخصهای واقعی را جداگانه بررسی کرد.
۱۱. مدیریت چندلایه؛ چرا رهبری یک کشور با مدیریت شرکت فرق دارد؟
این شاید یکی از مهمترین نکات این مقاله باشد.
ایران یک شرکت نیست.
در یک شرکت، مدیرعامل معمولاً ساختار مشخصی از معاونان و مدیران زیرمجموعه دارد.
اما در یک کشور، نهادهای متعدد در تصمیمگیری و اجرا نقش دارند.
دولت، مجلس، قوه قضائیه، نیروهای مسلح، شوراهای عالی، نهادهای اقتصادی و فرهنگی و سایر سازمانها، هرکدام مسئولیتهای متفاوتی دارند.
بنابراین در تحلیل علمی عملکرد یک نظام سیاسی، باید میان:
تصمیمگیری
سیاستگذاری
اجرا
نظارت
تفکیک قائل شد.
این همان چیزی است که در ادبیات حکمرانی با مفاهیمی مانند Multi-Level Governance مورد بررسی قرار میگیرد.
۱۲. رهبری بلندمدت؛ امروز برای فردا
یکی از تفاوتهای مدیر روزمره با رهبر استراتژیک این است که مدیر روزمره معمولاً با «امروز» سروکار دارد، اما رهبر استراتژیک باید به «فردا» هم فکر کند.
تأکید بر:
- جوانان
- علم
- فناوری
- نوآوری
- اقتصاد
- تولید
- پیشرفت
موضوعاتی هستند که نتیجه آنها الزاماً در کوتاهمدت دیده نمیشود.
از این منظر میتوان بخشی از سبک رهبری آیتالله خامنهای را با مفهوم:
Long-Term Strategic Orientation
تحلیل کرد.
یعنی تصمیمگیری با در نظر گرفتن افق زمانی بلندتر.
۱۳. نقاط قوت و چالشهای احتمالی یک مدل متمرکز
علم مدیریت فقط درباره مزایا صحبت نمیکند؛ هر مدل مدیریتی هزینهها و ریسکهای خودش را هم دارد.
در ساختارهای متمرکز، مزیتهایی مانند:
- هماهنگی بیشتر
- وحدت جهت
- امکان تصمیمگیری سریعتر در برخی شرایط
- انسجام راهبردی
ممکن است وجود داشته باشد.
در مقابل، چالشهایی نیز ممکن است ایجاد شود؛ از جمله:
- کاهش مشارکت سطوح پایینتر
- وابستگی بیشتر به کیفیت اطلاعات ورودی
- خطر فاصله گرفتن تصمیمگیرنده از واقعیتهای میدانی
- افزایش اهمیت سازوکارهای بازخورد
- احتمال تمرکز بیش از حد تصمیمها
این نکته یک اصل مهم در علم مدیریت است:
هرچه قدرت تصمیمگیری متمرکزتر شود، کیفیت اطلاعات و کیفیت بازخورد اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بنابراین یکی از پرسشهای جدی برای پژوهشهای آینده میتواند این باشد:
سازوکارهای دریافت بازخورد، اصلاح تصمیم و ارزیابی عملکرد در ساختارهای متمرکز چگونه باید طراحی شوند؟
۱۴. مدل مدیریتی آیتالله خامنهای در یک نگاه
اگر بخواهیم تمام این بحث را در یک مدل ساده خلاصه کنیم، میتوان گفت:
ارزشها و اصول
↓
چشمانداز
↓
تعیین اولویتها
↓
سیاستگذاری کلان
↓
مشورت و دریافت اطلاعات
↓
تصمیم
↓
ابلاغ جهتگیری
↓
اجرای سیاست توسط نهادهای مسئول
↓
نظارت و مطالبه اجرا
↓
بازخورد
↓
اصلاح و بازتنظیم
این نمودار، مدل تحلیلی مقاله است و نباید آن را بهعنوان مدل رسمی اعلامشده توسط آیتالله خامنهای معرفی کرد.
۱۵. ۱۰ درس مدیریتی قابل استفاده برای مدیران
صرفنظر از موضع سیاسی افراد نسبت به آیتالله خامنهای، مطالعه یک رهبر سیاسی از منظر مدیریت میتواند برای مدیران سازمانها آموزنده باشد.
درس اول: قبل از حرکت، جهت را مشخص کنید
اگر تیم نداند به کجا میرود، انرژی زیادی صرف فعالیتهای پراکنده خواهد شد.
درس دوم: همه چیز را همزمان اولویت ندهید
اولویت یعنی انتخاب.
درس سوم: مدیر ارشد نباید همه کارها را خودش انجام دهد
رهبری با انجام دادن همه کارها تفاوت دارد.
درس چهارم: برای آینده نیرو تربیت کنید
جانشینپروری را زمانی شروع کنید که هنوز به جانشین نیاز ندارید.
درس پنجم: دانش را به مزیت تبدیل کنید
دانستن کافی نیست؛ باید دانش به تصمیم، نوآوری و نتیجه تبدیل شود.
درس ششم: بحران را از قبل تصور کنید
مدیر حرفهای فقط برای شرایط عادی برنامه ندارد.
درس هفتم: مردم باید «چرایی» تصمیم را بفهمند
دستور میتواند رفتار ایجاد کند؛ معنا میتواند تعهد ایجاد کند.
درس هشتم: از مشورت نترسید
مشورت نشانه ضعف مدیر نیست؛ میتواند کیفیت اطلاعات ورودی را افزایش دهد.
درس نهم: بازخورد را جدی بگیرید
بدون بازخورد، هیچ سیستم مدیریتی نمیتواند خود را اصلاح کند.
درس دهم: نتیجه را از نیت جدا کنید
در مدیریت، داشتن هدف خوب کافی نیست.
مهم این است که خروجی واقعی چه بوده است.
نتیجهگیری
بررسی شیوه مدیریت و رهبری آیتالله خامنهای از منظر علم مدیریت، موضوعی چندبعدی است و نمیتوان آن را با یک برچسب ساده توضیح داد.
در اسناد و مواضع عمومی او میتوان مؤلفههایی از:
رهبری استراتژیک، مدیریت بحران، مدیریت منابع انسانی، مدیریت دانش، اولویتگذاری، مدیریت معنا، مدیریت هویت و حکمرانی چندسطحی
را برای مطالعه استخراج کرد.
اما یک پژوهش علمی باید میان توصیف، تحلیل و ارزیابی تفاوت بگذارد.
اینکه یک سیاست ابلاغ شده، یک هدف تعیین شده یا یک گفتمان شکل گرفته، با اینکه آن سیاست در میدان عمل چه نتیجهای ایجاد کرده، سه مسئله متفاوت هستند….