متا فیزیک بزرگترین فریب قرن نوشته مازیارمیر

متا فیزیک بزرگترین فریب قرن نوشته مازیارمیر

به روز رسانی اردیبهشت  ۱۴۰۰

بازدید ۹۸۰۱۹۵

دروغ هرچه بزرگتر باور آن ساده تر متاسفانه در کشور ما و در جهان کنونی بزرگترین فریب قرن بعد چهارم و متافیزیک و قانون جذب و کائنات و ارتعاش و فنگ شویی یا همان خنگ شویی……. کلا شبه علم و خرافه دست مایه مشتی عوام بیسواد یا کم سواد یا افراد شیاد و مشتی کلاهبردار شده است…

به نظر می رسد که این روزها متافیزیک و شبه علم به شدت برای فریب جوانان و یا کم سوادان و بیسوادان بصورت گسترده و عامدانه مورد استفاده نشر و بسط و گسترش قرار می گیرد اما به راستی چرا؟

به شدت معتقدم که بیشتر از همه موارد بالا که شیادان مورد بهره برداری قرار می دهند در راس این هرم مثلث مرگ باید متافیزیک قرار بگیرد اما چرا؟

متافیزیک همان گونه که احتمالا استحضار دارید برای اولین بار از کتاب متافیزیک ارسطو آمده است.اما این فقط سرآغاز این واژه است.یادمان باشد که ارسطو چه کسی بوده است….. ابلیس زمانه یا پیامبر شبه علم…..

اَرَسطو از فیلسوفان یونان باستان بود. او یکی از مهم‌ترین فیلسوفان غربی به حساب می‌آید. ارسطو همچنین اولین زیست‌شناس بزرگ اروپایی نیز بوده‌ که در هجده سالگی به آکادمی افلاطون راه یافت و به مدت بیست سال در مکتب افلاطون، یعنی آکادمی ، دانش و علوم آموخت؛ وی در مدت کم، چنان پیشرفتی در علوم نظری کرد که افلاطون به وی لقب علم داد. او به مدت ۴ سال، آموزگار اسکندر مقدونی بود. نوشته‌های اودر زمینه‌های همچون بیان، سیاست،

دولت و اخلاق بوده‌ نکته جالب دیگر ارسطو به همراه سقراط و افلاطون از اثرگذارترین و بزرگ‌ترین فیلسوفان یونان باستان بوده‌است که به همین دلیل، به «معلم اول»، ملقب شده‌است. ارسطو فلسفه را با عنوان «دانش هستی» تعریف می‌کرد اما یک نکته مهم او متولد حدود ۴۰۰ سال قبل از میلاد است و آیا تکه گاه محکم  علمی است ویا اساسا سخنان او وحی منزل است ؟ لطفا از هیچکس بت نسازیم ….. من با بسیاری از سخنان متقدمین و متاخرین هم موافقم و هم با برخی به شدت مخالف…..

اما متافیزیک اساسا چیست؟

واژه پر ابهام متافیزیک در عربی به “مابعدالطبیعه” ترجمه شده و یکی از خطاهای رایج استفاده آن به جای “ماوراءالطبیعه” بوده است.

باید اذعان کنم که این دو واژه به هیچوجه یکی نبوده و نیستند. برخی متافیزیک را مهمترین و سرآغاز پرسش های فلسفه می دانند.یعنی ابتدا پرسش های بنیادی با متافیزیک شروع می شود .

به نظر می رسد که یک دلیل مهم دیگر از خطاهای مربوط به متافیزیک ، کاربرد اصطلاحات نزد فلاسفه برتر جهان است.در فلسفه واژگانی مانند فیزیک هرگز ترجمه نمیشوند.

فکر می کنم که در فیزیک یک واژه یک معنای واحد دارد. اما در فلسفه اساسا ما با چنین سازوکاری روبرو نیستیم و این شاید به نوعی ذات فلسفه باشد.

شاید بد نباشد بدانید که از نظر تاریخی، فلسفه همه دانش ها را در ان زمانهای قدیم حدود ۳۰۰۰ سال قبل کاملا در بر می‌گرفت و یک پزشک به‌عنوان یک فیلسوف شناخته می‌شد

مانند ابوعلی سینا…..

از زمان فیلسوف یونان باستان ارسطو تا قرن نوزدهم، ” فلسفه‌طبیعی ” نجوم،

پزشکی و حتی علم فیزیک را هم دربر می گرفت.

به عنوان شاهد مثال، اصول ریاضیات فلسفه طبیعی نیوتن در سال ۱۶۸۷ که بعداً به عنوان یک کتاب فیزیک طبقه‌بندی شد.

در قرن نوزدهم، رشد دانشگاه‌های تحقیقاتی مدرن، فلسفه دانشگاهی و سایر رشته‌ها را به سمت حرفه‌ای‌سازی و تخصص در فلسفه معاصر سوق داد

از آن زمان، حوزه‌های مختلف تحقیق که به‌طور سنتی بخشی از فلسفه بودند، مانند روان‌شناسی، جامعه‌شناسی،زبان‌شناسی و اقتصاد، به رشته‌های دانشگاهی جداگانه‌ای تبدیل می‌شوند

،مثلا واژه subjective در تئوری و نظر کانت با هگل کاملا متفاوت است. شاید بدنباش بدانیم. ایمانوئل کانت فیلسوف سرشناس آلمانی در عصر روشنگری و کارساز در فلسفه جدید و انطباقی بود. او یکی از مشهورترین فیلسوفان کلیدی عصر روشنگری است و فلسفهٔ وی از اندیشه‌های چیره بر نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم آن قرن بوده است و در مقابل گئورگ ویلهلم فریدریش هگل فیلسوف بزرگ آلمانی که یکی از پدید آورندگان ایده‌آلیسم بلوک غرب و کشور آلمان است.

پس از مطالعات گسترده روی آثار هگل به این نکته وست یافتم که او پیوسته در تکاپوی تهیه ملزومات ایده‌آلیسم مطلق بوده است. تاریخ‌گرایی و ایده‌آلیسم هگل انقلاب عظیمی در فلسفهٔ اروپا خلق گرد که رد پای آثار آن را تا امروز می توان ملاحظه کرد

حتی در میان فلاسفه علم یا دانشمندان هم واژگان مرتبط با فلسفه علم کاملا متمایز و متفاوت بوده .

پوپر یا داروین هم از اصطلاح متافیزیک تعبیر کاملا متمایز و متفاوتی داشته اند…‌

متافیزیک از واژگان بنیادینی است که خود واژه نیز مباحث مختلف و بسیار گسترده دارد.اما در مفهوم کلی متافیزیک یا متاگیتیک یک از زیر شاخه های علم فلسفه است که به پرسش هایی درباب وجود در مورد زندگی و جهان می پردازد. اما وجود مفاهیم بنیادین غیر فیزیکی. برای مثال چیستی انسان ،جبر و اختیار، جهان ، ذهن و آگاهی،ذهن و ماده ،علیت، ثبات،تغییر و…. به بیان ساده تر هر آنچه که در مورد پرسش های کلی ما در مورد جهان که خارج از دسترس فیزیک هستند.

این وجه مشترک تعریف گذشته و حال متافیزیک است.اما وجه اختلاف آن کاربرد و جزئیات تعریف متافیزیک است.

فکر می کنم برای روشن شدن موضوع بد نباشد یک نمونه عینی را مطرح نمایم.

پس از فلسفه مدرن ،متافیزیک اکثرا به روش غیر فیزیکی نسبت داده می شود. این شاخه تاوانجا گسترده شده است که حتی به مباحث امروزی فلسفه علم هم ورود کرده است و مباحث فلسفی در باب هوش مصنوعی که بعنوان هوشمندی مشابه انسان وجود دارد یا ندارد آیا هوش مصنوعی فراتر از هوش انسان توسعه خواهد یافت؟

اری اینها اساسا پرسش های فیزیکی نیستند. به نوعی رویکرد غیر از فیزیک در فلسفه مدرن به رویکرد متافیزیکی نسبت بیشتری داده می شود.یعنی دیگر  هرگز نباید به تنهایی از آنها بعنوان شاخه ای از فلسفه یاد شود، بلکه به کلی رویکردهای عقلانی فلسفه را رویکرد متافیزیکی می دانند.

بسیاری از دانشمندان و مخققان این رشته ا با چنین تعاریفی مخالف هستند،یعنی معتقدند همان تعریف کلاسیک متافیزیک باید ارائه شود.در این صورت محدوده متافیزیک، فقط و فقط پرسش های بنیادین وجودی است و دیگر هیچ…..

البته بسیار اهمیت ویژه ای در همین محدوده به ظاهر کوچک وجود دارد. یعنی برای هر بحثی ابتدا یک پیش فرض متافیزیکی باید متصور بود…..

همیشه توی این مرحله از فصه متافیزیک یاد سریال دایی جون ناپلئون می افتم که دایی جون ناپلئون همیشه میگفت کار کار انگلیسی‌ها است. آری توهم بودن‌انگلیس….‌

مگه داریم…. مگه میشه…..

یا برای فهم دیگر موصوع باید بگویم مثلا در باب اعمال انسانی وقتی سخن به میان می آید. همیشه فرمت پیش فرض ما جبر یا اختیار است اما واقعا چرا؟

به نظر می رسد که هرگاه پیرامون سلسله علل مسائل فیزیکی سخن به میان می آید پیوسته پیشفرض علیت را داریم. اگر در باب واقعیت صحبت می کنیم ابتدا پیش فرض قوه ادراک های انسانی فقط مد نظر  قرار می گیرد.

مثال بزرگ در این رابطه آن است که واقعیت همان است که ما می بینیم ،یا با تغییر درک می کنیم،یا به کلی خطا می کنیم ولاغیر…

یادتان باشد که نسل بشر همواره سبب خطای ما می شود، خطای انسانی عنصر خطا است پرداختن پس شاید بتوان اینگونه نتیجه گرفت که مباحث متافیزیک بخاطر تکیه بر عنصر انسانی مدلی از استدلال قابل تردید و اشتباه و مخصوصا اشتباه فاحش باشد.

می توان حتی اینگونه فرض کرد که در باب یک مساله متافیزیکی ،ادعایی مطرح شود.اگر شما در جایگاه رد آن ادعا نیز قرار بگیرید، باز هم یک بحث متافیزیکی داشته اید.یعنی گاهی مخاطبان مباحث فلسفی تصور می کنند ادعاهایی که نمی پسندیم، متافیزیکی هستند و البته بلعکس پس رد آنها رد متافیزیکی است.در صورتی که رد ادعای مرتبط با متافیزیک، خود یک ادعای متافیزیکی دیگر است.

خطایی به بلندی تاریخ

متاسفانه خطای تاریخی صد البته رایجی است.غالبا ادعاهای ماورا الطبیعه را با متافیزیک که مابعدالطبیعه است.اشتباه می گیرند .شاید اگر ترجمه ماوراء الطبیعه را همان پارا نرمال و مابعدالطبیعه را متافیزیک بدانیم، کار راحت تری داریم.چرا که هر ادعایی که مرتبط با ماورا باشد، خارج از متافیزیک و در حیطه پارانرمال است.

برای مثال گاهی شنیده یا دیده ایم ادعاهای مربوط به یوفو ها و فرازمینی ها،یا اشباح را با متافیزیک هم جمع می بندند. که این اشتباه بزرگی است .

اما به نظر می رسد که این ادعاها اساسا مربوط به حوزه ماوراالطبیعه و بی ربط با متافیزیک است.

سخن آخر

به شدت معتقدم که با اینکه با هر تعریف جزئی یا با همان تعریف کلی از متافیزیک، همچنان مباحث متافیزیک جزو مباحث اساسی فلسفه و حتی فلسفه در علم هستند.برای مثال سه روز قبل شان کرول (دانشمند مشهور فیزیک) مقاله ای کاملا در حیطه متافیزیک منتشر کرد……

یا مثلا کتب مختلفی که رویکرد علم گرایانه دارند و پرسش های اساسی متافیزیکی را مورد بررسی قرار می دهند.در کل پیش فرض های متافیزیکی اهمیت بسیار جدی در مباحث فلسفی علمی، فیزیک و فلسفه دارند و مردود نبوده و نیستند اما یادمان باشد که همیشه می گویند : « پای استلالیان چوبین بُوَد * پای چوبین سخت بی تمکین بُوَد »

البته باید بدانید که این بیت از آنِ مولانا است.

او در فصلی از دفتر اوّل مثنوی ،  ابتدا گفتگوی میان ستون حنّانة و رسول خدا صلّی الله علیه و  آله و سلّم را نقل می کند و سپس  به مناسبت  مطالب دیگری را بیان می کند از جمله :

صد هزاران ز اهل تقلید و نشان

افکَنَدشان نیم وهمی در گمان

که بظنّ تقلید و استدلالشان

قایمست و جمله پرّ و بالشان

شبهه‌ای انگیزد آن شیطان دون

در فتند این جمله کوران سرنگون

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

 

مقصود این است که آنها که صرفاً اهل استدلالهای رسمی و متعارف هستند ، و به مرحلهء علم الیقین و عین الیقین نرسیده اند ، در مسائل غامض و دقیق ، دستشان از حقیقت کوتاه است ، و در آن وادی بنای استدلالشان بر ظنّ و گمان است ، و به همین دلیل ، این بنا گاه با نیم وهم و شبهه ای سرنگون شده و ایشان در گمان و تردید و حیرت رها می شوند و اگر شیطان شبهه ای در ذهنشان ایجاد کند ، چه بسا همچون نابینایان به زمین خورند. چنین افرادی ، مثل ان است که برای راه پیمودن از پای چوبی استفاده می کنند و معلوم است که پای چوبین چقدر از تمکین و استقرار کم و غیر قابل اعتماد است.

خلاصه اینکه استدلالهای متعارف تا مرحله ای می تواند ما را جلو ببرد و از آن به بعد باید فکر دیگری کرد. مهمترین کارکرد فلسفه و امثال آن تا جایی است که ما را به دامان حقیقت رهنمون نماید.

 پس از آن سعادت ، و حتّی افزایش علم مفید ، منوط به التزام ما به دین است. و این طریق است که انسان را به مراتب عالی تر علم می رساند ، علمی که دیگر بنایش بر ظنّ و گمان نیست و با هر شبهه ای هرگز سست نمی شود….

مازیارمیر منتقد و پژوهشگر

09198718767

Mazyare_mir@

maziyare.mir@

https://t.me/Iranian_leadership_school

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پشتیبانی / مشاوره

شماره تماس: 09198718767