نقد و بررسی افکار و عقاید اشو فیلسوف هندی

نقد و بررسی افکار و عقاید اشو فیلسوف هندی

نقدی بر افکار اشو

 

بعنوان یک منتور و مشاور سالها است که به نقد و تحلیل افکار رهبران کاریزماتیک می پردازم بعنوان یک تحلیلگر که مسلط به تفکر
نقادانه است امروز می خواهم افکار اوشو را مورد برسی و نقد قرار دهم البته بر هیچکس پوشیده نیست که تفکر نقادانه همیشه کاملا
در مسیر موفقیت و واقعیت قدم بر نداشته و حتما کمیها و کاستیهایی را با خود همراه دارد و از این بابت از شما بینهایت پوزش می
طلبم و بی صبرانه منتظر نظرات همه شما عزیزان هستم .
مازیار میر شهریور ۱۳۸۹
به شدت به عنوان یک منتور و مشاور در نقد عرفان های نوظهور چند نکته طلایی و ظریف وجود دارد .
اول
تحلیل سیستمی بر پایه تفکر سیستمی
 دوم
از ابزاری بنام تجربه یا وحدت رویه
و ما تم در این نقاله کوتاه از همین منظر به این مسئله نگاهی اجمالی خواهیم داشت.
 شاید در گام اول باید بدانیم که اساسا اشو کیست؟
راجنیش چاندرا موهان جاین متولد ۱۹۳۰ معروف به اُشو
عارف، فیلسوف، آموزگار هندی، و رهبر جنبش راجنیش بود .
اوعارفی بسیار بحث‌ برانگیز و رهبر جنبشی کاملا مدرن بود. اشو همواره بر اهمیت مراقبه، ذهن آگاهی، عشق، خلاقیت و جشن و
شادی با کیفیت جدید تأکید می‌کرد که به عقیدهٔ او با باور به نظام‌های اعتقادی و سنت‌های دینی، و همچنین باجامعه‌پذیری سرکوب
شده‌اند. او انواعی از روش‌های مختلف مدیتیشن، از جمله مدیتیشن پویا را اختراع کرد.
 در پایان دههٔ  شصت میلادی رویکرد باز تری را در رابطه با میل جنسی در انسان تبلیغ کرد که باعث شد به او لقب «سکس گورو» در
هند و بعدها در سراسر جهان داده شد.
 این رویکرد با گذشت زمان بیشتر مورد پذیرش قرار گرفت  عرفان اوشو می گوید درباره خدا حرف نزنیم درحالی که اصل و پایه عرفان
بر شناخت پروردگار بنا نهاده شده است. اوشو سرانجام در سال ۱۹۹۰ میلادی درگذشت .
بعنوان یک مشاور و تحلیلگر دقیقا می دانم و این مهم را درک نموده ام که کاملا درست است که کسی نمی تواند خالق را کاملا
بشناسد و درک نماید اما باید اذعان نمود که‌ همین که بشناسیم که نمی شناسیم، این را هم می توان رویه ایی منطبق با عرفان دانست
اوشو و یا عرفان حلقه و یا عرفان ایلیا و….. هرچند تفاوت های بسیار فاحشی باهم دارند ول  همه و همه از نفاط ضعف بسیار
مشترکی رنج می برند.
مهمترین اصل در همه این مدل عرفانهای نوظهور این است که همه انها با انگشت روی نقاط لمبیک مغز انسان از یک ضعف بزرگ
انسانی سود می برند.
  مطلب مهم دیگر این است‌که عرفانهایی که در این چند سال اخیر و در این چند دهه اخیر درست شده اند از یک وحدت رویه خاص
استفاده می کنند و ان سوار شدن بر  قسمتهای مختلفی از ادیان ها است و خود بنوعی هیچ چیز جدیدی در واقع ارائه نمی کنتد و
فقط داستانی جدید با روایتی جدید و با دست کاریهای در برخی از متون و یا ممزوج ساختن انها را خلق می کنند.
 اوشو عرفانش را برای هند خلق کرد اما رشد و نمو آن در آمریکا متبلور شد.
متاسفانه در ایران یک ناشر ۱۸ کتاب اوشو را به سرعت چاپ نمود و من هم در ان زمان هر ۱۸ عنوان کتاب را به دقت مطالعه نمودم
احساس کردم تب اوشو به شدت در جامعه رواج پیدا کرده است و متاسفانه ممنوعیت چاپ و فروش کتب اوشو به مقبولیت و درست
بودن کتاب در اذهان بیشتر کمک کرد حال انکه واقعا انچه اوشو می گوید در بسیاری موارد نثر کامل قران و اهل سنت است اما این
بار به روایت اوشو و در دهه۶۰ یا ۷۰  و…… است.
 اوشو  در کتابهایش می گوید که پروردگار یعنی زندگی و زندگی یعنی پروردگار.
اوشو به شدت معتقد است که خالق و پروردگار یک تفسیر دارد و ان عشق است و عشق هم یعنی خدا …. ایا این همان تفسیر خدا از
گاو و گاو را خدا دانستن در هند به نوعی نیست .
طرفداران اوشو از او پرسیدند که خدا کیست و خالق ما اساسا چیست؟
اوشو جواب داد که هرگز درباره  پروردگار حرفی نزنیم، هر چه می خواهید بپرسید ولی درباره خدا حرف نزنیم، خداوند لفظی کاملا
نامفهوم بوده که برای مخاطب اینگونه تفسیر به غلط می شود که  (نعوذ بالله) خدا وجود ندارد یا خدا هرچیزی می تواند باشد و
یا…… اوشو در کتابی دیگر چنین اعتقادات خود را تفسیر می کند که تنها راه شناخت پروردگار هستی فقط با ابزار عقل است و این
کاملا البته در تناقض بنیادی با جمله معروف اوشو است. که می فرماید:
لطفا و حتما در مورد پروردگار هرگز سخن نگویید.
اری اوشو خدا را عقل تفسیر می کند و جای دیگر می گوید که اساسا هرگز عقل نمی تواند خدا را بشناسد و با ابزار عشق فقط باید خدا
را شناخت.
اوشو معتقد است که خدا یعنی عشق.
در یکی از کتابهایش نوشته راه شناخت پروردگار فقط و فقط عشق است
اشو در کتابهایش دوگانگی و چند گانگی موج می زند او گاه خدا را فقط شادی و شادمانی تفسیر و تعبیر می کند و گاه عشق و گاه…..
در نهایت اوشو بمن در کتابهایش اینگونه القا نمود که هر انسانی که دقیقا بداند شادیش در چه بوده و چیست این شادی همان خدا
است ….. اه چه تفسیر آشنا یی مانند پیروان زرتشت که اتش را خدا می دانند و هرجا آتشی روشن است قبله انجا است حتی اگر این
اتش اتش درون و اتش قلب ما باشد
تناقض گویی در عرفان های نوظهور
اولاً باید گفت که متناقض حرف زدن در عرفان اساسا اشکالی ندارد و این کاملا به صورت یک عرف است مانند کلمات بایزید بسطامی
و شیخ ابوالحسن خرقانی و ابن یمین و یا مولوی و… که هرکسی به دقت نگاه کند بسیار تناقض ها را می توان به سهولت رویت
نمود.من باب مثتل باید گفت مثلا مبحث بهترین اعمال از نظر علمای عرفان چیست ؟
برخی نماز را افضلتر می دانند و در کتاب غرر الحکم. افضل الاعمال الصبر و در حدیث دیگر می گویند که افضل الاعمال البر و…. ده ها
تفسیر ریز و درشت دیگر پیرامون بهترین اعمال وجود دارد و خوب این مسئله مهم نییت چون این مسائل کلیدی و بنیادی نیست.
ما به شدت معتقدیم که عرفان تلاش برای رسیدن به حقیقت است عرفان به مفهوم شناختی رازگونه و نهانی خمیرمایه افکار بلند و
آداب تأثیرگذار است
عرفان فراتر از زمان و مکان و در ورای کلام و واژه ها است و تمام این موارد در سطح گسترده شده است اما اگر این تناقض به کل و به
بنیاد رخنه کند دیگر این تناقض از جنسی غیر قابل اغماض است.
اشو در کتابهایش هر بار چیزی می گوید . اوشو یک بار می گوید که خدا عشق است، دیگر بار می گوید با عشق خدا را می شود
شناخت، دیگر بار می گوید با عشق نمی شود خدا را شناخت، جای دیگر می گوید فقط با عقل می شود خدا را شناخت، جای دیگری
چنین می گوید با عقل اساسا هرگز نمی شود خدا را درک کرد و شناخت.
اوشو هر بار یک ایده دارد و فکر کنم هر بار تفسیری ارائه می کند که با تفاسیر قبل اساسا قابل درک و فهم نیست.
شاید برخی به بنده بتازند که تناقض ایراد ندارد و خودتان گفتید و جواب من پیوسته این است اری ایراد ندارد اما تناقض در کلام و
سطح وقتی به عمق برود دیگر محل اشکال است.
اری به نظر می رسد که کلمات اوشو فی نفسه کلام غلط است، البته نا به دلیل اینکه چون تناقض دارد قابل قبول نیست، یبکه سخنان
اشو  نادرست و غلط است.
وقتی اوشو یکبار می گوید خدا را با عشق می توان شناخت و دگر باره  می گوید خدا را با عشق نمی توان شناخت، این تناقضی مهم
نیست .
مهم این است که خدا را با عشق می توان شناخت اما نمی توان و دوباره خدارابا عقل و علم  می توان شناخت اما نه از این راه هم
نمی توان شناخت.
 دقیقا این تفاسیر برایم کاملا اشنا است محمد علی طاهری و میم رام الله و اوشو و بسیاری دیگر در در جهان بادتکیه بر محیط
فیزیواوژی مغز در ناحیه لمبیک مغز و با کمک ادیان دیگر مثل مسیحیت و اسلام و بخشهایی از تورات طعمه های خود را شیفته نموده
و به شدت تحت تاثیر قرار می دهند .
شاید بد نباشد که حدیث قدسی اینجا روایت کنم که مخلص کلام است و به نظر مازیارمیر چکیده عرفان است.(خداوند فرمود): هر
کس مرا طلب کند، مرا می یابد و هر که مرا بیابد، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد،
عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشم، او را می کشم و هر کس را بکشم، دیه او به
گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.
اوشو به شدت معتقد است که بشر  اول باید عاشق عیسی شده تا در نهایت عارف به عیسی شود، البته پاسخ ماام به اوشو و
اوشوئیسم ان است که اصلاً داستان دوستان کاملا می تواند برعکس باشد.
آری به نظر می رسد که، تا انسانها عارف نشوند، عاشق نمی شوند.
مثلاشخصی عاشق مال و ثروت بوده اما این فرد تا کنون مال و ثروت نه دیده و نداشته پس چطور عاشق پول سکه و طلا و دلار
خواهد شد چگونه. یافرض کنیم ماریارمیر دختری زیبا دارد که تاکنون هیچکس او را ندیده و نمی شناسد و در جامعه نبوده هیچ اسم ,
رسم و عکسی از او نیست . ایا کسی عاشق دختر من می شود یا خیر و چرا؟
به نظر می رسد که عشق با دیده و شنیده شدن و گفتن القا می گردد و بوجود می اید  ولاغیر .
پس قدم اول شناخت و قدم ثانویه عشق است، شایددهم شما از ان دسته از ادمها هستید که یا اول عشق به سراغتان آمده و بعد
شناخت؟
اری سالها است به دانشجویانم می گویم وقتی که  هیچ معرفت و شناختی در کار نباشد، عشق متبلور نشده و معنای ندارد. پس این
سخنان اوشو فی نفسه به نظر می رسد که غلط است که بگویید . پروردگار را فقط از راه عشق می توان شناخت.
اری این حرفهای اوشو و هزاران حرف دیگر او شاید اساسا حرف غلطی باشد
اشکال دیگیری که مازیار میر به عرفان اوشو وارد می داند این است که او معتقد است که هرگز نباید پیرامون خدا حرفی زده شود.
به نظر می رسد که اولا اصل و پایه عرفان بر شناخت خدا و بینهایت ذات الهی است دوم بی نهایت مطلق در نولد و در تکثر و در
بینهایت خلقت و…… همه و همه جزو لاینفک تفکر پیرامون خلق هستی و خدا است .
مازیار میر به شدت معتقد است که  کسی نمی تواند خدا را بشناسد،چگونه می تواند خود را بشناسد ولی همین که بشناسیم که نمی
شناسیم، این می شود عرفان. آری تفسیر نشناختن داریم تا نشناختن.
یک وقت کسی می گوید درباره خدا حرف نزنید، این عرفان نیست، عرفان این است که عمری درباره خدا فکر می کند و حرف می زند
و همه حرف این است که هرگز نمی شود شناخت، اما این نمی شود شناخت، با آن نمی شود شناخت بسیار بسیار متفاوت است.
حکایت اوشو و عرفان او مانند کودکی است که فناری را بدستش دادند و او انرا انقدر شل گرفت که قناری پر کشید و یرای همیشه
رفت و بار دیگر قناری به دست او دادند و او انقدر سفت گرفت که قناری بیچاره مرد و این افراط و تفریط ها چه در تفکر و چه در ارائه
و فهم و درک به مانند همان کودک و قناری است
به نظر می رسد تفکر شیعه به روایت حضرت ایت الله بهجت قدس سره شریف خدا فوق شناخت من و شما است و ما و شما هرگز
نمی توانیم خدا را کاملا بشناسیم، اما منظور نفی شناخت بینهایت تکسط یک انسان کوچک در حد بضاعت است ولاغیر.
به نظر می رسد که یا اوشو این موارد را درک نمی کرده یا در بیان ان امساک‌نموده و با چنین تفسیری کار را برای خود کاملا ساده
نموده است.
 اوشو با این استدلال است که خدا را در هر زمانی همه چیز می داند  درباره خدا می گوید خدا شادی و خدا شادمانی است، اوشو می
گوید خدا نه زندگی است و نه شادی و شادمانی. اصلاً کسی خدا را بگوید یعنی زندگی و شادی و شادمانی و….. به نظر می رسد چنین
تفاسیر سطحی  یعنی انکار  ذات خدا و این  به نوعی یعنی نفی خدا است، در واقع همان تفکرات پوزیتویستی است.
از عوامل پیدایش نهضت پوزیتیویسم در غرب تجربه‌گرایی و به طور خاص تجربه‌گرایی دیوید هیوم و جان لاک و……. بسیاری با
شیوع پوزیتیویسم به ان گرویدند  جان لاک جزء بنیانگذاران تفکر پوزیتویستی بود،پیروان تفکر پوزیتویستی می گفتند ما فقط تجربه
حسی را قبول داریم و به نظر می رسد که میم رام الله یا طاهری و اوشو هم  با درک تجربیات محدود از خدا به چنین اعتقادات و
نظریانی رسیده اند
و اینها درکل شاید به نوعی تفکر پوزیتویستی،است . باید اذعان کنم که تفکر پوزیتویستی حدود بیش از یک قرن است که کاملا از بین
رفته و منسوخ شده اما به همین روش، برخی در حال احیاء ان هستند.ان هم برای ترویج سبکهای جدید خود و مخصوصا عرفانهای
نوظهور
مازیارمیرمشاور وتحلیلگر

2 نظر برای “نقد و بررسی افکار و عقاید اشو فیلسوف هندی

  1. مطمئنا تمام کسانی که درباره خدا و راه های شناخت خداوند دستورالعمل داده اند خدا را نشناخته اند چرا که شناخت خدا شناخت کل است توسط انسانی که جز است پس هیچ جزیی نمی تواند کل را دریابد ولی می توان درباره نشانه های تجلی وظهور خدا صحبت کرد چون نشانه ها هم جزیی از کل می باشد پس با نظر استاد مازیار میر موافقم کسانی چون اشو که درباره خدا نظر داده اند خود خدا را نشناخته اند
    چرا که در قرآن هم بیان شده که به نشانه ها توجه کنید و نشانه ها می تواند بشر را به مسیر حق رهنمون کند.

    1. سلام و درود بی پایان
      کاملا حق با شما است نشانه ها بسیار بسیار مهم است
      از اظهار نظرتان بسیار سپاسگذارم
      درود بر شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *