مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

چطور معلم فوق العاده باشیم

چطور معلم فوق العاده باشیم

مجله مذاکره و زبان بدن

این مقاله به سرفصل و قسمتی از تحقیق پیرامون بررسی دلایل موفقیت و شکست در انتقال مطلب و تدریس می پردازد . بعنوان یک مدرس و مشاور ارتباطات کلامی و غیر کلامی طی دو دهه فعالیت حرفه ای خود سعی کردم با رویکرد رفتار شناسی  و با مطالعه موردی بر روی بیش از یکصد و پنجاه معلم و در استانهای مختلف کشور به نتایچ مهمی دست پیدا کنم.

ما از مطالب بدست آمده سلسله مقالاتی نیز تهیه و تبیین نمودیم .البته کاملا  واضح است این مطالب دارای انحراف از مسیر بوده و دارای نقصان است اما ما سعی نمودیم به روش رگراسیون و پیماشی در آزمایش های خود  تعداد بیشتری را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و هر روز پرسش و پاسخ و ازمون و خطا را در دستور کار خود قرار داده ام.

رویکرد ما در این تحقیق و ارائه علمی ارتباطات کلامی و غیر کلامی است که متاسفانه تا کنون روی آن تحقیق و مطالعه نشده است . ما با طرح پنج پرسش اساسی سعی نمودیم حتی روی دانش آموزانی که رفتار و گفتار صحیحی ندارند تاثیر بیشتر و بهتری بگذاریم.

«می توانید رفتار خودتان و رفتار دانش آموز را به درستی تحلیل کنید و علتهایی برای این رفتار و یا عدم تفاهم و گوش دادن دانش آموز پیدا کنیم

تفسیر رفتارهای خودتان از زبان دانش آموز و وتفسیر رفتار دانش آموز از دریچه خودش و از دریچه شخص ثانی

این سوالات و بسیاری دیگر شاید باز می گردد به ارتباطات غیر کلامی اساتید بزرگوارم به راستی ارتباطات غیر کلامی چیست و چه کاربردی دارد؟ و زبان بدن چیست؟

زبان بدن یا همان زبان بی زبانی که به اشارات بدن از آن نامبرده می شود . قدیمی ترین و رایج ترین زبان بین حیوانها و بین نسل بشر است  وحتی سنگ نوشته های روی غارها و یا فسیلهای کشف شده و یا نوشته های حکمتانه و یا تخت جمشید و اهرام ثلاثه مصر همه و همه موید این مسئله است که زبان بدن یا زبان رفتار و یا تن گفتار قدیمی ترین و اولین زبان نسل بشر و حتی حیوانات است.

 

چطور معلم فوق العاده باشیم

چطور معلم فوق العاده باشیم

نوزادی که تازه به دنیا آمده است نیز از همین زبان یاری می جوید تا احساس و نیازهای خود را به مادرش بازگو نمایداندامهایی که به دنبال شیر آب و غذا و آغوش گرم و پر مهر مادر است.

که به انواع  و اقسام اشکال ارتباطات غیر کلامی اطلاق می شود و یا بصورت تخصصی به رفتاری اشاره می‌کند که یک انسان بدون هیچ آوا و کلام و صدایی بتواند به دیگر افراد پیام و سخن و منظور خود را انتقال دهد گویند.

این ژستها و رفتارها و حرکتها می تواند مانند انواع اداها و حالتها و به اصطلاح اطوارها و یا حالت بدنی خاص مانندکیفیت قرار گرفتن سر و صورت و یا پا بازوها و دستها و انگشتان دست و…  باشد.به تعبیر دیگر باید گفت  زبان بدن یا تن گفت یا تن گفتار به کلیه رفتار های بدنی و و زوایای بدنی و همچنین جلوه های هیجانی سر و صورت چشمها لب و دهان و ابرو و… اطلاق می گردد

برخی افراد بیسواد و سطحی داروین بردیستویل و یا پاولف و یونگ و یا …. را اولین های زبان بدن قلمداد می کنند در حالیکه مولای متقیان حضرت علی ع اولین فردی است که در این خصوص بسیار بسیار می دانسته و حتی به تجربه و تحقییق پرداخته و شاهد مثال این است که حضرت علی علیه السلام پیرامون زبان بدن می‌فرمایند.

مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ، وَصَفَحَاتِ وَجْهِه

هیچ کس چیزى را در دل پنهان نداشت، جز این که در لغزش هاى زبان و خطوط چهره اش آشکار شد

….

تشخیص دروغ 

عمده افراد بی تجربه و دروغ گو از المانهای کاملا یکنواختی استفاده می کنند که در کتاب تشخیص دروغ در یک دقیقه به تفصیل پیرامون آن بصورت گسترده مباحثی مطرح نموده ام اما اینجا هم بد نیست با آنها کمی آشنا شوید.
۱_مطالب تشخیص دروغ قطعی نیست و لیکن باید شما را کمی هوشیار تر کند
۲_ همیشه یک سوال استراتژیک پیرامون افعال طرف مقابل مطرح سازید که چرا چنین است و چنین می گوید
۳_عکس فردی که کنار یکی از مشهورین و مقامات کشوری و لشگری بعنوان دکور و ویترین فرد نمایش داده می شود همیشه بیانگر این است که طرف باطنا از نقطه قدرت با شما روبرو نشده هر چند به ظاهر خیلی هم اعتماد بنفس و قدرت دارد و لی چرا باید پشت افراد مشهور و در لوای آنها ظاهر شود
۴_ افرادی که از جملات اغوا گر استفاده می کنند مانند ما حکم فلان را امضا شده تحویل می دهیم یا…….اساسا کلاه بردار و شیاد هستند
۵_ افرادی که در برخورد اول پسر خاله میشوند و بسیار بسیار صمیمی وارد رابطه می شوند بسیار خطرناک هستند با شک و تردید و بسیار محتاطانه پیش روید
۶_ افرادی که اطلاعات زیاد می خواهند که محلی از اعراب ندارد و یا ربطی هم ندارد و اصرار در کسب اطلاعات می کنند آنها هم کاسه ای زیر نیم کاسه است و مطمئن باشید از این اطلاعات علیه شما و بنفع خودشان و بمنظور بالا بردن خودشان استفاده می کنند پس کاملا مراقب باشید
۷_ اگر فردی به شما گفت در چند ثانیه محاسبه میکنیم… نتیجه را عوض میکنیم دست کاری میکنیم و یا با توسل به اعمال متقلبانه و یا خلاف دوتا را ده یا بیست یا……

ارتباط چشمی

ارتباط چشمی یکی از فصلهای بسیار مهم و حیاتی ارتباطات موثر است که کاربرد عظیم آن در مذاکره و بازاریابی و فروش و…. بر کسی پوشیده نیست اما حتی خبره ترین افراد هم در این زمینه به یک الگوی قطعی و استاندارد نرسیده اند و این بزرگترین خطایی است که نزد تمام اساتید به کررات میبینم  مقاله ای چند روز پیش خواندم از فردی که بسیار شناخته شده است او در نوشته خود اینگونه بیان نموده بود که دو دقیقه ارتباط چشمی در یک گفتگوی دوستانه با فردی از جنس مخالف می‌تواند احساس محبت و شور ایجاد کند اساسا اینگونه تعابیر سوشیال مدیایی که بسیار رایج شده غلط است

اساس دانش زبان بدن می آموزد تاثیر گذاری در ثانیه های اول رقم می خورد هرچند این روند می تواند طی سالها هم رقم بخورد اما بهره  بیشتر را افرادی می برند که بتوانند سرعت بیشتری به این روند بدهند همچنین مشخص گردیده که انسانها، در یک جمع دوستانه زمانی که یک شوخی جذاب می‌شنوند و می‌خواهند بخندند،‌ بلافاصله با کسی که بیشترین احساس محبت و نزدیکی را دارند، ارتباط چشمی برقرار می کنند که به حقیقت واقع تر است فراموش نکنیم افراد دروغگو و شیاد هم از این تکنیک استفاده می کنند.

بعنوان یک مشاورکاندیدهای شورای شهر و یا مجلس شورای اسلامی به شدت معتقدم که نکته بسیار مهم  در همه موارد بالا این است که ایا این موارد بالا قطعی است الزاما خیر آیا این مطالب همه گیر و فراگیر است و آیا به راستی می توان چنین فرمول دقیق و صحیحی در مقابل اشرف مخلوقات طرح و توصیف نمود و به دیگران آموزش داد؟ قطعا خیر

تنها نکته ای که در مقالات متعدد داخلی و حتی خارجی میبینم که می تواند به حل این معما کمک کند این است که بدانیم و درک کنیم نگاه از هر مدل و در هر مرتبه ای و در هر لایه از هرم مازلو که باشد فقط معطوف به سطح خودآگاه مانبوده و نیست و همیشه در ضمیر ناخودآگاه ما نیز تاثیر گذار است بعبارت دیگر ضمیر ناخودآگاه ما با رفتارهای ظاهری ما به شدت هم گام و همراه است.

در اینجا خوب است به خاطره ای فراموش نشدنی اشاره کنم که بارها و بارها با لمس شکم همسرم در زمان بارداری پسر و دختر من نسبت به نوازشهای من عکس العمل نشان می دادند آنهم از فاصله ای که با پوست و گوشت و خون از من دور بودند و کم کم پس از بدنیا آمدن ارتباط چشمی این دو فرزندم را (یک دختر و یک پسر ) را به شدت مورد بررسی و تحلیل قرار دادم .

در طی این حدود دو دهه گذشته متوجه ارتباط چشمی و مورد هایی عجیب و جالب و مصداق سازی با سایر کودکان در بخش اطفال در سایر بیمارستانها و نوزدان و کودکان زیر سن دبستان و یا در تحقیقاتم در دبستانها و مدارس راهنمایی و دبیر ستانها و پیش دانشگاهی همه و همه به شدت الگوهای مثبتی بودند که نشان می دادند رابطه عمیق و معنی داری بین رابطه چشمی و ضمیر ناخودآگاه کودکان وجود دارد معمولا مادرها و مادر بزرگها از نوع نگاه اطفال شیرخوار به بیماری سلامت ترس خشم و درد آنها پی می برند امری که تقریبا در تمام دنیا و نزد تمام مللی که سفر کردم یکسان است.چشم خارجی ترین و در عین حال موثرترین عضوی است که اطلاعات مختلف را، تحلیل و پردازش و در نهایت به مغز مخابره می نماید این در حالی است که چشمها هم اصلی ترین راه نفوذ در قلب افراد هستند و باید به این مسئله هم بسیار دقت کرد…..

 

سرفصلهای این کارگاه آموزشی

 

چرا یک معلم به یاد ماندنی و ابدی نیست

تکنیکهایی برای ماندگاری بیشتر و بهتر

چرا فراموش می شویم

چرا مطالب مورد اموزش پایداری ندارد

شگردهای برترین سخنرانان سیاسی و دلایل پیروزی آنها

آنچه که یک معلم را در نگاه مخاطب چاودانه و متفاوت می کند

هنر ارابتاطات غیر کلامی و تحلیل التقاطی

ارتباطات غیر کلامی برای هر شهر و استان متفاوت است

استفاده از دستها سر و گردن و ژستهای متفاوت و تشخیص دروغ

تحلیل برنامه های بنگاه های سخن پراکنی غربی با رویکرد رفتار شناسی

انواع زوایای کاربردی و نگاهها و کاربرد آن برای جذب و اقناع

استفاده از سنت و عترت در ماندگاری و ارسال پیام

تحلیل بیانات مرحوم کافی و مقام معظم رهبری و امام ره و میزان تاثیر گذاری و علل ان

تحلیل درسهای واقعه خم به لحاظ رفتار شناسی ارائه شده در جهاد دانشگاهی دانشگاه شریف و حوزه علمیه قم و سازمان تبلیغات اسلامی و کانون مساجد کشور

 

مازیار میر مشاور و تحلیلگر

مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

زبان بدن کارافرینان

زبان بدن کارافرینان

زبان بدن چیست

بادی لنگویج یا زبان بدن چیست

زبان بدن یا زبان حرکات بدن «body language» چیست ؟

بارز ترین قدرتی که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه نهاده است و باعث برتری فاحش نسبت به حیوانات است قدرت تکلم و سخن گفتن در کنار تعقل است.انسان می تواند با ارتباطات کلامی مانند کلمات و جملات و حالتها و ژستها دیگران را از نیات درونی خود حتی از بدو تولد آگاه کند. شاید به خاطر همین قدرت خارقالعاده است. که ما زبان رفتاری یا زبان حرکات را زبان بی زبانی هم می نامیم و با این قدرت است که نسل بشر می تواند هیجانات و عواطف ،شادی و غم را به دیگران بروز دهد. انواع شکل‌های ارتباط غیر کلامی یا رفتاری اشاره می‌کند که یک فرد از طریق رفتارهای فیزیکی خود، بدون آنکه صحبتی بکند با دیگران قادر است، ارتباط برقرار نماید. این رفتارها می‌تواند مربوط به وضعیت و حالات بدنی محل قرار گرفتن دستها، پاها، نحوه نشستن، ایستادن، راه رفتن، خوابیدن، ژستها، حرکات و اشارات بدنی، جلوه‌های هیجانی صورت و حرکات چشم‌ها باشد. زبان بدن به دایره گسترده ای اطلاق می شود که می تواند رویه زندگی افراد را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. لطفا این مطالب را در دکترین مذاکره و زبان بدن دنبال فرمائید.

حالا که با زبان بدن و تعاریف ارتباطات غیر کلامی اشنا شدیم بهتر است به زبان بدن تخصصی کار افرینان بپردازیم از این پس در هر مقاله به زبان بدن یک کارافرین و یک مدیر حرفه ای  که دارای برترین رتبه های کشوری هستند خواهیم پرداخت استانداردهای زبان بدن کارافرینان ایران و جهان در تکنیکهای خاصی خلاصه شده است که با اشنایی با ان ما نیز می توانیم اول ضریب نفوذ خود را بالا برده و در تعاملات روزمره نقش موثر تر و موفق تری را بازی کنیم.

زاکربرگ و یا گیتس و ریچاردسون و حتی جابز فقید را اگر به لحاظ زبان بدن مورد تجزیه و تحلیل همه جانبه قرار دهیم به نکات ریز اما در خور توجهی برخواهیم خورد که رعایت این نکات می تواند زندگی شغلی و فردی ما را کاملا تحت تاثیر قرار دهد.

اولین ویژکی هر کارافرین و مدیر موفق این است که در مواجه با این افراد لبخند و گشاده رویی را می توان در صورت این افراد لمس کرد و احساس پختگی را می توان به واسطه گرم و سردیهای بسیار زیادی که چشیده اند کاملا احساس کرد شاید به همین علت است که انها راحتتر و با سرعت هرچه بیشتر با افراد ارتباط بر قرار نموده و مردم و مشتری را جذب می کنند . اما ایا این زبان بدن ویژه عینک و لباس خاص مدیران برندهای برتر جهان  در ایران هم مصداق پیدا می کنند . جواب کاملا مثبت است .

دیروز نشستی داشتیم با استاد شیرازی کارافرین و مدیری توانمند و با لیاقت که هر چند گذر ایام گرد سفیدی را بر سرو صورت ایشان نشانده است اما تمام ویژگیهایی که کارافرینان و مدیران برتر داراهستند را دارند و مخصوصا از زبان بدن فوق العاده تاثیر گذاری برخوردارند این در حالی است که ما معمولا برای نشان دادن زبان بدن از بزرگان خارجی استفاده می کنیم و یا در این خصوص کتابهای پژوهشگران غربی را ملاک و رفرنس علمی قرار می دهیم در حالیکه بسیاری از مدیران و کارافرینان کشور عزیزمان دارای زبان بدن بسیار استثنایی و حرفه ای هستند که در این مقاله کوتاه به برخی از این ویژگیها خواهیم پرداخت

نگاه و ارتباط چشمی

ارتباط چشمی یک حس پیوند قدرتمند و ناخودآگاه است . چشمها خارجی ترین عضو و نزدیکترین عضو به مغز هستند . شاید جالب باشد بدانید که محققان نگاه خیره‌ی خرگوش کارتونی روی جعبه‌های کورن‌فلکس تریکس را دستکاری کردند و از گروهی از افراد خواستند یکی از آنها را انتخاب کنند.  محققان دریافتند . جعبه‌ای که اغلب بزرگسالان انتخاب کردند، جعبه‌ای بود که خرگوشِ روی آن، مستقیم در چشمان‌شان نگاه می‌کرد.

زمانی که از موضوعات شرم‌آور، ناراحت‌کننده یا غم‌انگیز صحبت می‌کنیم یا در حال زیر و رو کردن افکار و احساسات درونی‌مان هستیم، ارتباط چشمی‌مان کم می‌شود. هنگام صحبت با افرادی که دوست‌شان داریم، تحسین‌شان می‌کنیم یا زیردست‌شان هستیم، ارتباط چشمی‌مان زیاد می‌شود. در مکالماتِ صمیمانه‌تر، طبیعتا بیشتر به هم نگاه می‌کنیم و خیرگی نگاه را مدت زمان بیشتری حفظ می‌کنیم. در واقع، بر اساس میزان ارتباط چشمی، روابط را قضاوت می‌کنیم. هر چه ارتباط چشمی بیشتر باشد، رابطه نزدیک‌تر است. زنان بیشتر از مردان با فردی که در حال صحبت با او هستند، ارتباط چشمی برقرار می‌کنند. این یکی از دلایلی است که زنان مکالمه‌ی رو در رو را ترجیح می‌دهند و مردان به صحبت کردن در حالت ایستاده کنار هم قانع هستند. نکته بسیار مهم تر آن است که محققین دریافتند که ارتباط چشمی با صورتهای مهربان و گشاده رو و متبسم بیشترین و ماند گار ترین تاثیر را روی مردم می گذارد.

شاید بد نباشد در اینجا از همین تکنیک و استفاده آن توسط اقای شیرازی استاد بزرگوار مدیر و حامی کارافرینان هم تحلیل کوتاهی داشته باشیم .

جناب اقای شیرازی مدیر انجمن صنفی پوشاک تهران با خانواده ۱۷۰۰۰ نفری و با لباسهای ۱۰۰درصد ایرانی و ژستهای منحصر بفرد یک مدیر خلاق و حرفه ای که همیشه هم کارافرین و هم حامی کارافرینان بوده نمونه بسیار خوبی برای تجزیه و تحلیل زبان بدن باشد.

زبان بدن جناب شیرازی با صورتی مهربان و متبسم که با لباسهای متنوع و با طیف رنگهای روشن و دگمه سراستین حرفه ای و بج سینه و یک انگشتر  منحصر بف رد همه و همه نشان از اشنایی ایشان با اداب تشریفات و زبان بدن دارد چیزی که شاید کمتر مورد توجه قرار می گیرد.

زست راه رفتن و نشستن و حتی فضایی که ایشان در مواجه با افراد و یا نشستهای مطبوعاتی دارند و هماهنگی تن صدا و اوا و رفتار ایشان با یکدیگر همه و همه در قیاس با مقبولیت ایشان نشان از زیک زبان بدن حرفه ای دارد .

می دانیم که صنف پوشاک به اندام زیبا و میمیک صورت زیبا و زست زیبا بسیار وابسته است و جناب شیرازی توانسته رابطه منطقی و معنی داری با تمام این موارد برقرار نماید و در مورد شخص خود و حتی در اتحادیه و صنف خود اجرائ نماید برگزاری کلاسهای زبان بدن و استفاده از مشاوران حرفه ای برای بهبود و تغییر رویه و سنت شکنیهای قدیمی همه و همه از دلایل داشتن زبان بدن حرفه ای و جذاب این مدیر توانمد است .

زبان بدن با یک روز و دو روز و …. یاد گرفته نمی شود و در مواجه با ایشان و کتابخانه بزرگ جناب شیرازی کاملا مسلم بود چندین جلد کتابهای زبان بدن رفتار شناسی و شخصیت شناسی و همچنین اصول و فنون مذاکره و…. همه و همه به ایشان قدرت جذب و اقناع دوچندانی داده است تا آنجا که در میان هم سن و سالان خود و مخصوصا جوانترهای اتحادیه محبوبیت خاصی را برای خود دست پا نموده اند .

دست دادن در ورود و در اختتام دیدار ریاست صنف پوشاک و به گرمی و با تکنیک دست دادن ایشان موید این مهم بود که ایشان کاملا آموزش دیده و مانند یک حرفه ای دست می دهند نکته ای که در بسیاری از مدیران و کارافرینان دیده نمی شود و باید نسبت به ان تجدید نظر نمود در پایان از همه شما عزیزان و بزرگواران استدعا می نمایم که با علم زبان بدن به درستی و با رویکرد ایرانی و اسلامی بیشتر و بهتر اشنا شویم تا موفقیت مان برای همیشه قطعی شود.

مازیارمیر مشاور و تحلیلگر

مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

رهبری نوین در سازمانهای نوین قسمت ششم

رهبری نوین در سازمانهای نوین قسمت ششم

مجله مذاکره و زبان بدن

این مقاله در ادامه مطلب رهبری نوین در سازمانهای نوین قسمت پنجم نگارش شده است:

رهبری نوین در سازمانهای نوین

یک سازمان برتر از طریق ارزشهای آن مدیریت می شود و ارزشهای مشترک همه کارکنان را پیرامون یک محور مشترک همسومی سازد. اعتقاد این سازمانها به مجموعه ارزشهای اتحادی عظیم را در میان آنها بوجود می آورد. کیفی بودن و ایجاد روحیه در کارکنان خط مقدم و پیکره شرکت از ویژگیهای نظام ارزشی این شرکتهاست. هر موسسه اقتصادی همیشه با آمیخته ای از تضادها و تناقض ها روبروست. تناقضهایی چون هزینه در برابر خدمات ،رسمی درمقابل غیر رسمی و… . ولی نکته جالب درخصوص شرکتهای برتر این است که نظامهای ارزشی آنها در مقابل این تضادها های ظاهری موقعیت روشنی دارند.

یکی از خصلتهای بنیادی این شرکتها این است که به جای اسارت در چنگال “یا” به سوی”و” می روند. یعنی حرکت در هر دو پیوستار بصورت همزمان. بطور مثال این شرکتها به دنبال ایجاد تعادل ساده بین آرمانگرایی و سودآوری نیستند  بلکه به دنبال آن است که هم آرمانگرا باشد و هم سود آور

هر سازمانی ارزشهای خاص خود را دارد که می تواند به صورت صریح یا ضمنی بیان شده باشد. کارکنان جدیدی که به سازمان می پیوندند  اگر با این ارزشها سازگاری نداشته باشند بلافاصله از سازمان طرد می شوند. اگر مدیریت و کارکنان یک سازمان بر روی یکسری از ارزشها توافق نداشته باشند و اجرای هرگونه برنامه تغییر در آن سازمان نیازمند تلاش و کوشش چشمگیری می باشد .حتی اگر ارزشهای توافق شده ومشترک با ارزشهای مشتریان (آنچه که باعث جلب مشتری به سمت شرکت می شود) سازمان نیازمند تقلای بیشتری برای انجام نوآوری های موفقیت آمیز خواهد بود. در یک سازمان با عملکرد برتر  مدیران بر روی یک مجموعه ارزشهای داخلی که با ارزشهای مشتریان همسو است توافق دارند.

این شرکتها در مورد ارزشهای خود هیچگاه مصالحه نمی کنند و پایبند به اصولی خدشه ناپذیر  و ارزش های مشابه و مشترک هستند.باورهایی چون مشتری مداری بهترین بودن، انجام کارها به طرز عالی، اهمیت داشتن  فرد فرد کارکنان، خدمات و کیفیت برتر، نوآوری ابتکار و حمایت از شکست،رشد اقتصادی و سود  همواره در این شرکتها از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار است.

یک سازمان برتر دارای رفتارهای ارزش مدار است و این مهم از طریق سه گام  شفاف سازی  و همگانی کردن رسالت،اهداف و ارزشها  و همسو کردن اقدامات روزمره با آنها  انجام می شود(بلانچارد ۱۹۹۷).سازمانهای با عملکرد برتر دارای ارزش های محوری روشن ، قوی و معنی دار بوده و اطمینان دارند که آنها در سرتاسر سازمان جاری شده اند.  این سازمان یک سازمان ارزش مدار  است که ارزشها را با قواعد متعادل می سازد.این سازمان فقط مواردی را متعهد می شود که با ارزش های سازمانی همسو است و اصول اخلاقی روشنی دارد که از طریق ارزشهای سازمانی حمایت و پشتیبانی می شود.

کارکنان و سرمایه های انسانی

سرمایه های انسانی یک سازمان منشا کسب مزیت رقابتی و قابلیت سازمانی به شمار می روند. کارکنان از اصلی ترین دارایی های هر سازمان به شمار می  روند ولی نوع نگاه سازمانهای با عملکرد برتر به کارکنان و نحوه جذب و بکارگیری آنها با سایر سازمانها تفاوتهای زیادی دارد. در ایجاد شرکتهای آرمانی تساهل معنا ندارد توقع شرکتهای آرمانی از کارکنان در مقایسه با شرکتهای دیگر به مراتب بیشتر است (چه از نظر عملکرد و چه از نظر سازگاری با جهان بینی) جهان بینی و اصول اعتقادی چیزی نیست که بتوان آن را به دیگران تزریق کرد افراد باید پیش از پذیرش اصول ارزشی  استعداد و آمادگی جذب آن اصول را داشته باشند.  وظیفه مدیران این است که افرادی را پیدا کنند که از قبل آمادگی قبول جهان بینی را داشته باشند.

مازیارمیرمشاورتحلیلگر

توصیه میشود مطالب زیر را مطالعه نمایید:

حلیل مدل رهبری و زبان بدن استیو جابز – قسمت اول

تحلیل مدل رهبری و زبان بدن استیو جابز( قسمتی از سخنرانی سالن همایشهای بین المللی صداو سیماقسمت ۲)

مذاکره ، هدایت و رهبری جلسات در بانک رفاه

دوره هوش هیجانی EQ و راههای بکارگیری آن در مدیریت و رهبری نوین

فنون مدیریت رهبری کنفرانس و اداره جلسات

مدیریت و کایزن مدیریت به شیوه هزاره سوم

حلیل مدل رهبری و زبان بدن استیو جابز – قسمت اول

تحلیل مدل رهبری و زبان بدن استیو جابز( قسمتی از سخنرانی سالن همایشهای بین المللی صداو سیماقسمت ۲)

مذاکره ، هدایت و رهبری جلسات در بانک رفاه

دوره هوش هیجانی EQ و راههای بکارگیری آن در مدیریت و رهبری نوین

فنون مدیریت رهبری کنفرانس و اداره جلسات

مدیریت و کایزن مدیریت به شیوه هزاره سوم

پرسه زدن شبانه

پرسه‌زدن شبانه در شهری بیدار

مجله مذاکره و زبان بدن

پاتریک مودیانوPatric ModiaN   متولد ۱۹۴۵ نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس اهل فرانسه و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۴ است. مودیانو یکی از چهره‌های بسیار  مهم ادبی فرانسه محسوب می‌شود.

مودیانو از مادری بلژیکی و پدری یهودی اهل ایتالیا در سال ۱۹۴۵ به دنیا آمده است وی از چهره‌های نوجوی ادبیات مدرن فرانسه شناخته می‌شود که آثارش هم تحسین منتقدان ادبی را برانگیخته و هم خوانندگان فراوان دارد. مودیانو از نویسندگان پرکار به شمار می‌رود و برخی از کارهای او به فیلم نیز برگشته است.

جایزه بزرگ آکادمی فرانسه برای ادبیات در سال ۱۹۷۲ نصیب وی شد. در سال ۱۹۷۸ جایزه معتبر فرانسوی گنکور را برای رمان خیابان بوتیک‌های تاریک دریافت کرد. در سال‌های اخیر رمان‌های «میدان اتوال»، «در کافه جوانی گمشده» و «افق» از این نویسنده منتشر شده است.

پاتریک مودیانو در ایران نیز کمابیش شناخته شده است و چندین عنوان از آثار او به فارسی ترجمه شده است. در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه دل دوکای انستیتوی فرانسه را برای یک عمر تلاش حرفه‌ای خود شد. همچنین مودیانو در سال ۲۰۱۲ نیز موفق به کسب جایزه دولتی اتریش برای ادبیات اروپا شد. مودیانو در روز پنج شنبه ۹ اکتبر ۲۰۱۴ راس ساعت ۱۳ به وقت محلی از سوی آکادمی نوبل به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات اعلام شد.

شخصیتی که برای یافتن گمگشته‌اش، شهر را زیر پا می‌گذارد! گمگشته او در ظاهر یک فرد است، اما در اصل او به دنبال گذشته فراموش شده و هویتش می‌گردد . . .

تصادف شبانه رمان بسیار کوتاهی به قلم پاتریک مودیانو برنده جایزه نوبل می‌باشد. این داستان که به سبک رئالیسم و با قلم بسیار جزئی‌ گرایانه‌ نوشته شده است روایت پسر جوان تنهایی است که به دنبال یک تصادف شبانه در پی گذشته‌ ای فراموش شده‌اش باز می گردد البته در اینجا باید بگویم نگارش و داستان این کتاب بسیار خاص و متفاوت و غیر جذاب و شاید کمی حرفه ای باشد .

پسر جوان که نامی  در تمام طی داستان هرگز از او برده نمی‌شود به طور مداوم در خیابانهای شهر پرسه می‌زند و مکان‌ها و معابر برای او خاطراتی را زنده می‌کند که گویی قسمتی از آنها را برای همیشه از یاد برده است.

 پسر همیشه تصور می‌کند ژاکلین بوسرژان؛ زنی که با او تصادف کرده را قبلاً نیز دیده است ولی تصویر روشن و واضحی اصلا  از او به خاطر نمی‌آورد. او پیوسته در جستجوی آن زن شهر را زیر پا می‌گذارد تا شاید با این دیدار گذشته‌ی از دست‌رفته اش و  مخصوصا هویت خویش را بازیابد. در طول این خیابان‌گردی‌ها راوی داستان به شرح برخی خاطرات در مورد پدری که ترکش کرده است و از او خبری ندارد و همچنین آدمهایی که در کافه‌های مختلف با آنها روبرو شده است می‌پردازد.

پس از یافتن ژاکلین گویی تب کشف گذشته در قهرمان داستان می‌خوابد و در عوض او را به آینده‌ای دور از تنهایی امیدوار می‌کند.  تنهایی و شهر ریشه پرقدرتی در ادبیات مدرن دارند. اصلا تنهایی شاید اصلی‌ترین و مهم‌ترین مضمون در ادبیات و مشخصا رمان حال و عصر حاضر باشد کهنویسنده به شدت به آن می پردازد و شاید باید کلمه همه جانبه را بکار ببرم

از داستایوفسکی، چخوف، کافکا و پروست گرفته تا نویسندگان جدیدتری (برای ما) چون موراکامی، آستر و یون فوسه چه می‌ماند اگر تنهایی را کم کنیم؟

آنچه سبب پدید آمدن چنین آثاری شدند، درک وجه تراژیک زندگی انسان مدرن و حلول آن در تنهایی است، اما آن بستری که این تنهایی را معنایی مدرن و ویژه می‌بخشد، شهر است. شخصیت‌های داستایوفسکی و آستر یکی در دورانی که شهر در حال بالغ شدن است و دیگری در دوران شهر پست مدرن و اوج مراودات شهری همه پرسه زنانی هستند که تنهایی در زندگی شهری آنها را دچار بحرانی وجودی کرده است.

بعنوان یک مدرس رفتارهای غیرکلامی به سیاسامداران مدیران و …. همیشه توصیه من خواندن کتاب و مخصوصا کتابهایی از این دست است این کتاب می تواند قدرت شما و تخیل شما و مخصوصا نگاه شما را از دریچه دیگری باز نموده و افقهای جدید را پیش روی شما بگستراند.

با درک و دریافت چنین مضمونی و تحویل پیچیدگی‌های خاص آثار همه این نویسندگان به چنین الگوی عمده‌ای می‌توان به مفهوم پرسه زن (فلانور) در ادبیات رجوع کرد؛ این مفهوم را شارل بودلر شاعر و منتقد، به‌طور مبسوط به آن اشاره کرده است در واضح‌ترین و مختصرترین تعریف می‌توان در مقدمه کتاب کیت تستر با عنوان فلانور(۱۹۹۴) پیدا کرد: فلانور، مردی است که در فلانری flanerie؛ (قدم زدن) افراط می‌کند و فلانری همان فعالیت فلانور است. فلانو کسی است که در شهر ظهور می‌کند و آن را رصد می‌کند. از خیلی جهات فعالیت او شبیه به فعالیت کارآگاه خصوصی است اما کسب اطلاعات او وجهی درونی دارد.

در واقع کارآگاه به واسطه سوالی عینی و مساله‌ای بیرونی شهر را می‌چرخد و به مفهوم آن دست می‌یابد، اما پرسش فلانور پرسشی شخصی و وجودی است و گاه تنها یک مواجهه است، مواجهه‌ای از سر استیصال و پوچی. این مضمون و شخصیت در سینمای معاصر کشورهای توسعه یافته هم بسیار استفاده شده، تعقیب‌کننده (که هنوز هم به جرأت می‌توان آن را بهترین فیلم کریستوفر نولان دانست)، کافه لومیر اثر هوشیائو شین، یا اکثر آثار ویم وندرس دارای چنین شخصیت‌هایی هستند.

رمان تصادف شبانه اثر پاتریک مودیانو با ترجمه حسین سلیمانی‌نژاد که نشر چشمه آن را به چاپ رسانده نیز دارای چنین شخصیتی است.
شخصیتی که برای یافتن گمگشته‌اش، شهر را زیر پا می‌گذارد! گمگشته او در ظاهر یک فرد است، اما در اصل او به دنبال گذشته فراموش شده و هویتش می‌گردد. ما در این رمان به مانند کارآگاه‌های خصوصی به دنبال یک فرد مشخص (ژاکلین بوسرژان) شهر را زیر پا می‌گذارد.

به همین سبب است که مرد در یکی از صفحات انتهایی رمان می‌گوید: احساس می‌کردم آدم بدون چشم انداز، آدم محرومی است. یک جور آدم علیل. اما حالا او با کشف سیر زندگی‌اش و کشف آن دیگری که در جستجوی‌اش شهر را زیر پا گذاشته و شناخته، چشم‌انداز را می‌یابد هر چند در تخیل، هر چند در ذهنی که پرسه زن شهر در آن خانه دارد.

تصادف شبانه یک نمونه دیگر از نسبت پیچیده نویسندگان جدی مدرن با شهر است، این نسبت ترکیبی جذاب و روایتمند است از ناگزیری و گریز زدن، عشق و هراسیدن، خانه و کلافگی از آن، نویسنده مدرن عاشق شهر است، عاشق معماری آن و ظرافت هایش، اما در عین حال با تلخی به نظام آن می‌نگرد و بی‌افقی جاری‌اش را بازسازی می‌کند. او به شهر تعلق دارد؛ اما در عین حال گاهی در روایتش احساس عدم تعلق به روشنی فهم می‌شود.

مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

نمونه سوالات طرح تکریم ارباب رجوع

نمونه سوالات طرح تکریم ارباب رجوع

مازیارمیرمشاوروتحلیلگر

مجله مذاکره و زبان بدن

نمونه سوالات طرح تکریم ارباب رجوعنمونه سوالات طرح تکریم ارباب رجوع

نمونه سوالات طرح تکریم ارباب رجوع ، روش ها ، باید و نبایدهای تکریم ارباب رجوع در وزارت صنعت معدن و تحارت

۱) بهترین سلوک برای تکریم چیست و راس مناسبات اجتماعی و رفتارهای سازمانی و تعاملات اداری چیست؟

سلوک اسلامی و تکریم ارباب رجوع

۲)      بر اساس آموزه های دینی مهم ترین اباب قرب به خدا چیست و از چه فرصت ارتباطاتی باید بهره جست؟

خدمت بخلق خدا  و گره گشایی از کار مردم – ارتباطات کلامی و غیر کلامی که دومی ارجح بر اولی است

۳)      منظور امام جعفر صادق  در این حدیث چیست؟

الخلق کلهم عیالی و احب الخلق الی انفعهم  لعیالی

منظور : خدا همه انسانها را اهل و عیال خود می داند  بنابراین کسی محبوب خداست که نسبت به عیال او مهربان باشد.

۴)      روشهای تکریم ارباب رجوع :

جلب رضایت هدف واقعی است. –  دومین آن راهنمایی و اطلاع رسانی مناسب – فراهم کردن امکانات رفاهی مثل صندلی و …..

او را مثل توپ به این طرف و آن طرف پاس ندهیم.- خود را ذی حق و طلب کار ندانیم و منت نگذاریم –

باهمه مراجعه کنندگان  با قومیت و فرهنگ های مختلف رفتار محترمانه داشته باشیم و به فرهنگ احترام بگذاریم.

۵)      در مراودات  و تناسبات  خانوادگی  و اجتماعی  چه چیزی  توصیه شده و یعنی چه؟

رفق و مدارا          رفق در لغت یعنی نرمی، ملاطفت و مهربانی           مدارا : علاوه بر معانی رفق تحمل و بردباری است.

۶)      معنی رفیق چیست؟ دوستی و یا صمیمیت و چرا؟

کسی که با متانت ، نرمی و ملایمت صحبت کند. و در رفتار با دیگران نیز متین باشد. دوستی چونکه صمیمیت افت دوستی و انجام کار و آورنده گناه تعارف و رودرباسی و یا گناه هم می شود.

۷)      رفاقت یعنی چه ؟

انتخاب آسان ترین و بهترین روش در برخورد های اجتماعی

۸)      معنی دیگری از مدارا:

انسان با نرمی و ملایمت کار مردم را تدبیر  و مدیریت کند  و ناملایماتی آنان را نیز برتابد.

۹)      در مدارا چه فضائل اخلاقی  دیگری است؟

فروتنی – بردباری – پرهیز از کینه توزی – ترک ستیزه جویی – آسان گیریب – پاسخ بدی با خوبی و ……..

۱۰)   سفارش خدا به موسی (ع) در نحوه صحبت کردن با فرعون ؟

با نرمی و آرامش سخن بگوید.

۱۱)   به نظر حضرت علی (ع) سنت خدا و رسول چیست؟

کتمان اسرار ( کتمان اسرار بندگان)

۱۲)   اثرات رفق و مدارا چیست؟

درون و برون فردی است – عزت خود – برکت زندگی – سلامت روابط اجتماعی – دوستی و محبت و مهرورزی –

ارتباط راحت با مردم – ثمرات اخروی  و رضایت خدا

۱۳)   چگونه خود را به رفق و مدارا آراسته کنیم؟

آثار و نتایج رفق و مدارا را مطالعه کنیم تا در ما ایجاد انگیزه کند.

پیامدهای تندخویی را بشناسیم و تامل کنیم.

از خشم فاصله بگیریم .    – معاشرت بات افراد خوش اخلاق  –  تمرین رفاقت و مدارا

۱۴)   شفقت یعنی چه ؟

بکار گیری تمام همت خود برای رفع مشکلات مردم و نگران مشکلات مردم بودن.

۱۵)   دو حدیث امام علی (ع) در مورد شفقت؟

فمن اعانک الی اصلاح دینک فهو رفیق شفیق  –  اَشعِر قلبکَ  لجمیع الناس

۱۶)   آثار شفقت و مهربانی ؟

غم و اندوه را از بین می برد و شادی را جایگزین آن می کند.-

انسان مشمول دعای خیر دیگران میشود.

خدا غم های شما را هم می زداید.

رضایت و نشاط درونی – قرب  و کسب رضایت خدا

۱۷)   شاخص های مثبت ( بایدها ) یم کارمند نمونه ؟

احترام به شخصیت ارباب رجوع – خوش رویی و خوش برخوردی –

دیگران را بالاتر از خود ندانیم.-  توجه به خشنودی خدا – رعایت عدالت  و انصاف در ارتباطات با ارباب رجوع

وجدان کاری – سعی در انجام به هنگام امور مردم – پیگیری  مسولانه و جدی مشکلات و شکایات

سعه صدر ( مثل حضرت موسی و حضرت محمد (ع) – گوش دادن اثر بخش

۱۸)   یکی از اساسی ترین آفات به خاطر ضعف وجدان کاری در کارمندان ؟

داشتن سفره های مفصل صبحانه و ناهار و گاهی عصرانه در ساعات کار اداری

۱۹)   ساعت مجاز برای صبحانه و صرف ناهار؟

در ۸ ساعت کار افراد مجازند حدود یک ساعت صرف  اقامه نماز  ظهر و صرف ناهار کنند نه دو وعده  غذا

۲۰)   شاخص های منفی ( نبایدها) یک کارمند نمونه و صالح ؟

تبعیض و تفاوت قائل شدن – تجسس در امور شخصی افراد –

فساد رشوه گیری  و دادن رشوه به هر عنوان- (گناه کبیره هستند.)

سفارش گیری و توصیه پذیری  – منت نهادن بر مردم   – کبر و غرور

کاغذ بازی و امروز و فردا کردن   – سهل انگاری در انجام وظیفه

مشاور و تحلیل گر دکتر سید مازیار میر

توصیه میشود مطالب زیر را مطالعه نمایید:

تکریم ارباب رجوع یا رضایتمندی مشتری قسمت اول

نمونه فرم نظر سنجی از ارباب رجوع ( موضوع ماده ۸ طرح تکریم مردم )

دوره آموزشی تکریم ارباب رجوع

مدیریت ارتباطات و تکریم ارباب رجوع

مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

کتاب Presence: Bringing Your Boldest Self to Your Biggest Challenges

 

 

کتاب Presence: Bringing Your Boldest Self to Your Biggest Challenges

معرفی کتاب جدید امی کادی

معرفی کتاب جدید امی کادی

 Bringing Your Boldest Self to Your Biggest Challenges

 

 

امی کادی یک مدرس دانشگاه و یک روانشناس اجتماعی در مدرسه بازرگانی هاروارد است. او در حال تحقیق و  مطالعه روی چگونگی

کارکردهایزبان رفتاری و ارتباطات غیرکلامی است .

او به طور خاص روی موقعیت های خاص بر عملکرد و مخصوصا در مصاحبه شغلی و سخنرانی های عمومی فعالیت مینماید برای مثال می توان از

تحقیقات او پیرامون تغییر اندیشه، احساسات، رفتار و فیزیولوژی نام برد.

امی کادیسخنرانی مشهوری در تد انجام داد که برای اولیین بار توسط یک زن و با این شیوه و متد اجرایی گردید که در نوع خود بی سابقه و کم

سابقه است.

او همچنین در یکی از مجله های برتر جهان با عنوان TIME 2012 Changers بود او همچنین یکی از  ۵۰ زن جهان لقب یافته است که  کسب و کار

را در سال ۲۰۱۳ تغییر می دهد هرچند شاید مثل همیشه این القاب و عناوین بزرگ نمایی غربی باشد چراکه امی کادی در تد هم نشان داد

سرشار از استرس و اضطراب البته کنترل شده است و لرزشها و عدم کنترلهای زیادی هم در طی فرایند سخنرانی او شکل گرفت و از او سر زد.

 

امی کادی در سال ۲۰۱۴ به عنوان یکی از رهبران جهانی جوان توسط مجمع اقتصادی جهانی نامگذاری و انتخاب شد. امی کادی این کتاب فوق

را در پاییز ۲۰۱۵ منتشر کرد .

در این کتاب موضوعات جالب توجهی مد نظر قرار گرفته است مثلا آیا تا کنون یک چالش عصبی را پشت سر گذاشته اید و بلافاصله برای به

سرانجام رسیدن آرزوهایتان تلاش کنید؟

در این کتاب شما را با ابعاد یک مصاحبه شغلی، عملکردی و حتی یک مکالمه دشوار و مخصوصا از دریچه زبان بدن اشنا می کنند؟

امی کادی شما را در این کتاب با حقیقت های تلخ و شیرین فراوانی اشنا می کند و پرده از چرایی ها و علل احساس گناه و حتی حس ناتوانی

ما بر می دارد.

شما در این کتاب با ابعاد مختلف موانع بزرگ زندگی فردی و سازمانی اشنا می شوید انهم از دریچه های دیگر و با رویکرد زبان بدن.

مخصوصا رفتارهایی که با اضطراب اجرا نموده و با پشیمانی آنها را ترک می کنیم.

با دسترسی به قدرت شخصی و واقعی مان در سایه زبان بدن ما می توانیم به «حضور در حال» دست پیدا کنیم .

یکی دیگر از نگرانی های ما که در این کتاب به دقت و به سهولت به ان پرداخته شده است تفکر دیگران در مورد ما است و اینکه این حقیقت

چگونه متبلور شده و اساسا درست یا غلط است. کتاب انقلابی پروفسور آمی کاددی، استاد هاروارد نشان می دهد، ما نیازی به راه اندازی یک

تلاش معنوی بزرگ و یا تحول درونی نداریم تا قدرت حضور یا زندگی در حال را مهار کنیم.

در این کتاب کادی شما را به اصلاح تفکرات غلط و زبان بدن اشتباه هدایت و رهبری مینماید. در این کتاب می اندیشیم که چگونه در لحظه با لحن

تندرستی و زبان بدن، رفتار و ذهن خود را در زندگی روزمره به سوی درستی و راستی جلب کنیم.

امی کایب شما می آموزد که چگونه از تکنیک های ساده برای آزاد کردن خود از ترس در لحظات فشار بالا، انجام بهترین رفتارها در بهترین حالت و

زمان ممکن سوق می دهد.

کادی داستانهای موفقیت افرادی عادی و معمولی را برایمان بصورتی کاملا آموزنده بیان می کند که اولا بسیار تاثیر گذار و دوم عملیاتی و اجرایی

باشد…..

© ۲۰۱۵ Amy Cuddy (P) 2015 Hachette Audio

مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

احسان علیخانی۱۳۹۶

احسان علیخانی۱۳۹۶

تحلیل ماه عسل۱۳۹۶

مازیارمیرمشاوروتحلیلگر

لخخل

زبان بدن احسان علیخانی

تحلیل زبان بدن احسان علیخانی ۱۳۹۶

 

احسان علیخانی یکی از معدود مجریان خوب کشورمان است که به شدت او را دوست دارم اما امروز بعنوان یک رفتار شناس حرفه ای می خواهم او را تحلیل کنم تا روزی بتواند لری کینگ ایران شود و در این میان افرادی که قصد دارند در این راه قدم برداشته یا در این عرصه حضور مستمری دارند حرفه ای تر قدم بردارند.

بعنوان یک محقق و مدرس رفتار شناس که دو دهه فعالیت حرفه ای در خصوص تحلیل عملکردهای بازیگران سینما و تلویزیون و مجریان کشور داشته ام به اقای  احسان علیخانی و برنامه ماه عسل اول خدا قوت و دوم تبریک فراوان عرض می کنم چون سبک جدیدی را در رسانه ملی ایجاد نمودند و نه مثل دیگر مجریان و برنامه سازان که در برنامه های خود شکست خورده و یا با اقبال چندانی روبرو نشدند احسان جوان و کم تجربه کار  جدید و جذاب و نوی ارائه نموده که در نوع خود در ایران بیسابقه است و این یکی از نقاط قوت برنامه ماه عسل است

 

احسان علیخوانی

احسان علیخوانی

 

احسان علیخانی یکی از مجریان خوب کشورمان است که امروز به چهره ای دوست داشتنی و معروف تبدیل شده و نویسنده هم از علاقمندان به کارهای اواست. امروز بعنوان یک رفتار شناس حرفه ای می خواهم  عملکرد زبان بدن این مجری توانمد کشورمان را تحلیل نمایم اروز ما این است که روزی او را لری کینگ ایران لقب دهند که این مهم دور از دسترس نیست.

به احسان علیخانی و تیم خوب ماه عسل تبریک عرض می کنم چون سبک جدیدی را در رسانه ملی ایجاد نمودند و دوم مانند برنامه های از این دست که در طول مدت زمان شکست خورده و یا با اقبال چندانی روبرو نشدند احسان جوان و کم تجربه کار  جدید و جذاب و نویی را ارائه نموده که در نوع خود در ایران بی سابقه است و این یکی از نقاط قوت برنامه ماه عسل است.

علیخانی مجری توانمند تلویزیونی و متولد ۱۳۶۱ و همچنین کارشناس مدیریت بازرگانی است . علیخانی  تهیه‌کننده ، مجری تلویزیونی و دستیارکارگردانی و کارگردانی را از سال ۱۳۸۳شروع نموده است او در حال حاضر مجری تلویزیونی است و معروفیت او در مجری گری و انتخاب شخصیتهای ساده دم دستی و بی شیله و پیله است  هنر دیگر علیخانی کشف و نشان دادن دو گمشده با رویکردی غم انگیز و رگه هایی از عبرت که شاید این روزها عبرت جای چندانی ندارد در این میان سر تکان دادن های فاتحانه و به عقب صندلی فرو رفتن غرور زایدالوصف او را نشان می دهد هرچند او این مسئله را مردود می داند اما بازخورد زبان بدن او ندانسته این احساس ناخوشایند را در مخاطب ایجادمی نماید.

علیخانی با بیان داستانهای مهیج ودرعین حال بسیار ساده تا بسیار بسیار پیچیده برای خود در کشور معروفیتی کسب کرده است.شخصیتهای مورد استفاده احسان علیخانی خوب و بد و یا زشت و…. هستند.

شاید برای تحلیل زبان بدن علیخانی بهتر است کمی به عقب هم باز گردیم او در دوران مدرسه درسخوان اما بسیار شیطان بوده است  که هنوز هم رگه هایی از  این بچگی و شیطنت بچه گانه در کارهایش به چشم می خورد  انقدر که  برای مهار شیطنتش مدیر مدرسه او را مبصر کلاس کرد و در دوران دبیرستان یک سال در تیم نوجوان پرسپولیس و ۱سال سایپا بازی کرد و بعلت ۳بار شکستگی پا دیگر قادربه بازی در چمن نبود و سراغ فوتسال و تنیس رفت علیخانی کارهای متعددی در کارنامه خود دارد اما بنظر من برنامه ماه عسل از جاذبه خاص و منحصر به فردی برخوردار است البته حرف و حدیث هم بابت ریخت و پاشهای ایشان در سطح جامعه بسیار بسیار زیاد است که او معمولا آنرا مردود می داند و انرا به شدت انکار می کند

اما امسال ۱۳۹۶ باز احسان علیخانی با ماه عسل مهمان خانه های مردم بود هر چند میزان اخرین نظر سنجی حاکی از این مسئله است که مردم علاقه سالهای قبل را به احسان علیخانی ندارند شاید قسمتی از این مهم باز می گردد به  وضعیت زبان بدن  و برخی ژستها و حالتهایی که از محبوبیت او کاسته است و واقعا جا دارد این چهره مردمی و محبوب روز به روز به میزان اطلاعات خود در خصوص زبان بدن حرفه ای و تاثیر گذار خود بپردازد .

اما بدترین قسمت برنامه ماه عسل تبدیل شدن این برنامه به یک برنامه غمگین و برنامه ای که دل هر بیننده ای را به درد می اورد و اشک ها را جاری می سازد که به همین دلیل بسیاری از مخاطبین خود را این تم و ریتم در دراز مدت از دست خواهد داد . احسان علیخانیی این بار با پیراهن یقه دیپلمات باز که این برای یک مجری واقعا مناسب نیست در مقابل دوربین ظاهر می شود که باید بدانیم برای پیراهن های با این مدل باز بودن یقه حس خوبی به مخاطب القا نمی کند واساسا نمی تواند برای یک مجری حرفه ای مناسب باشد.

علیخانی در سیر چند برنامه امسال معمولا دستهایشان بیشتر مواقع عصبی وار بهم قفل شده بود و یا با شصت دستهایش بازی می کرد که این رفتار و این تکنیک اصلا درست نیست و اوج استرس ترس و یا هیجان را در رفتار می توان در دستها ملاحظه نمود البته برج ساختن علیخانی و مخصوصا استفاده از یک دست و یا دو دست و حتی نشان دادن کف دست و سایر حرکات و ژستها که علیخانی توانسته از این رفتارها با زیبایی و با قدرت هرچه تمامتر سود ببرد.

احسان علیخانی معروفیت زیادی بخاطر کت و شلوارهای مختلف و رنگارنگ خود کسب کرده اما ایا هر کت و شلواری بدرد این برنامه و مجری گری می خورد متاسفانه در برنامه شبهای قبل ما یک کت شلوار سورمه ای با مربع های بزرگ و بسیار تنگ را از علیخانی دیدیم که بیشترعلیخانی با مدل زاویه دوربین به او بیشتر او را با یک سر بزرگ و بدنی کوچکتر نشان می داد که این عدم وجود هارمونی و توازن در کت و شلوار و ارایش سرو صورت کاملا مشهود بود.

اراستگی موها و در مقابل کت و شلوار بسیار تنگ و کوچک که او را بصورت بسیار بد جلوه گر نموده بود و انگار که  این کت و شلورا آماده خریداری شده در حالیکه باید آستینهای آن مورد باز بینی کامل قرار می گرفت زیبایی کت در تن قسمت عمده ان به استینها و سرآستین و شانه ها باز می گردد و شلوار که در موقع نشستن اندازه ۲۰ تا ۱۵ سانت بالا رفته بود هم باید حتما در برنامه های آتی کاملا اصلاح گردد.

مهمترین ویژگی برنامه های ماه عسل انتخاب دکور های انقلابی است و هرگز نباید از دکور استثنایی این برنامه غافل شد که در نوع خود فوق العاده و استثنایی بود و شاید با تم ماه عسل و داستانهای مهیج و اموززنده ان هم هم خوانی داشت و در عین حال یک سنت شکنی است.

تکیه و نشستن و مدل نشستنهای علیخانی معمولا خوب است اما بازی کردن با صندلی و یا چرخشهای ناهمگون و عصبی و شتابزده او از نکته ضعف های بارز این مجری توانمند است که حواس بینندگان را پرت نموده و حس خوبی را هم القاء نمی کند چیزی که در مذاکره و یا سخنرانی ها هم معمولا تاکید می کنیم نقطه ضعف یک حرفه ای است

شاید بد نباشد بدانیم فاتحانه تکیه به عقب صندلی دادن و هم زمان بازی با دستها بازی کردن بیشتر این مدل و ژست ندانسته آدمی را یاد ناصرالدین شاه می اندازد و برای یک مجری آنهم در یک برنامه بسیار محبوب و زنده  تلویزیونی از این دست این ژست اصلا پسندیده نیست اما باید در کنار آن از فضا سازی و فضای خوبی که احسان اشغال می کند و این فضای اشغال شده قدرت و کسوت اورا بعنوان یک مجری به شدت افزایش می دهد که از نکات فوق العاده مثبت او است.

نکته دیگر زوایای سر و صورت و گردن است که انهم بجز مواقعی که علیخانی خود بشدت هیجانی میشد یا حداقل سعی می کرد خود را هیجانی نشان دهد و کمی متمایل به جلو بود بیشتر اوقات زاویه های خوبی را ترسیم نمی کند یادمان باشد تمایل به جلو و کمی باز نشستن علاقمندی به موضوع و راستی و درستی را هم نشان می دهد و برای اعتماد سازی هرچه بیشتر کاربرد فراوان دارد

علیخانی روی صندلی خود برخی مواقع ولو می شود و این هم حس بدی به بیننده می دهد دستهایی که اویزان است و یا بازی دستهایی که هیچ منطقی پشت ان وجود ندارد. متاسفانه بیشتر دوستان هنرمند این مهم را نمی دانند که صرفا تکان دادن دستها و یا ایجاد زوایای مختلف در دستها  و یا بازی کردن زیاد با دستها ومدلها و ژستهای مختلف هرکدام تفسیر کاملا جداگانه ای دارد و هر کدام تفاسیر مخصوص بخود را دارد

شلوار تنگ و بسیار بالا رفته که شاید پانزده تا بیست سانتی متر از قوزک پا بالا رفته است هم از نکات بد دیگر ی است که باید به آن اشاره نمود کفشهای مجرب کاملا عالی و مناسب این مجلس است اما ریتم بازی پاهای او و همچنین پلک زدن های تند تند و متوالی می تواند یکی دیگر از نقطه ضعفهای شدید او باشد که باید انشاالله رفع شود.

در قسمت دوم خواهران منصوری بالا آمدن کت دیگر مشاهده نمی شود اما در قسمت اول پشت کت علیخانی بالا آمده بود که مشخصا تکنیک نشستن و مرتب نمودن لباسها درست اجرا نشده یا به آن اصلا توجهی نشده.

یکی از بهترین کارهایی که احسان انجام می دهد در طی برنامه خود همدلی و همدردی با مهمانان است هرچند شاید احساس مهمانان را خوب حس نکرده باشد اما به خوبی آنرا درک نموده و سعی در همراهی با این احساس می نماید هر چند برخی مواقع انگار که حوصله اش سر رفته باشد ناگهان ریتم خوب خود را قطع نموده و یک دفعه به عقب تکیه می دهد و ریتم سنتی برنامه را کاملا بهم می ریزد یکی از برنامه های سالها پیش دراین گیرودار اشاره ایی هم داشت به فرزند طلاق بودن خود و در این رویه کاملا همدلی و همدردی با مهمانان برنامه اش را به نمایش گذاشت

نکته فوق العاده حرفه ای دیگر برنامه ماه عسل برند سازی و بازاریابی ماه عسل احسان علیخانی است این روزها هر چند بسیاری از مخاطبان با این تم حس خوبی ندارند و شاید کانال خود را عوض کنند اما در نهایت در ایران ماه رمضان ها یک برنامه پر مخاطب وجود دارد همین برنامه ماه عسل است که بسیار نرم ظریف تبلیغ پاکسان را مینماید.

داستانهای ماه عسل واقعی و معمولا بسیار هم جذاب هستند هرچند ماه عسل طعم تلخ و گسی  در لایه پنهان دارد اما به هر حال برنامه ماه عسل احسان اوازه اش در سرتاسر کشور پیچیده و مخاطب خاص خود را نیز جذب نموده و طول مدت زمان را نیز همراه خود داشته است و طی این سالها پخته تر و حرفه ای تر اجرا می شود که هیچکدام از سایر مجریان کشور هرگز نتوانسته اند در این حد و اندازه با همه کم و کاستیها ظاهر شده و بدرخشند که از این لحاظ جای تقدیر و تشکر فراوانی دارد.

جذب حرفه ای اسپانسر توسط احسان علیخانی هم با برند سازی خوب و تبلیغات لایه پنهان و گسترده در شبکه های مجازی به شدت توانسته مردم را بیشتر و بهتر جذب کند و در این رهگذر مشتری و اسپانسر خاص را هم تحریک نموده و در آخر جذب نماید موجی از عکسهای خواهران منصوری و عکسهای سلفی این سه خواهر و یا بصورت انفرادی با علیخانی و موج انتشار انها در شبکه های مجازی مخالف برنامه های از این ردیف که به زور هشتگ و اصرار بر عضویت در کانال برنامه و…. همه همه از نکات فوق العاده برنامه ماه عسل است که خود جوش و بسیار بجا و بایسته است.

سه خواهری که تا امروز من حتی اسمشان را نشنیده بودم و مخصوصا از امروز در تمام ایران همه آنها را می شناسند قدرت فوق العاده و انکار ناپذیر برنامه ماه عسل و نشان دهنده ضریب نفوذ آن است و این برترین قدرت یک رسانه است  که با تمام کم وکاستیها توانسته مخاطب خود را جذب و ضریب نفوذ را لحظه به لحظه افزایش دهد و این معنی واقعی برند و برند سازی واقعی است .

از دیگر نقاط مثبت زبان بدن علیخانی این است که میمیک صورت مثبت و استثنایی در جذب و اقناع مخاطب دارد کلام نافض و مخصوصا صمیمی او و تاثیر خوبی که روی مهمانان دارد هرچند همیشه اول اشکها را جاری مینماید اما کنترل احساسات و در نهایت لبخند و گشاده رویی از تکنیکهای خوب علیخانی است که جادارد بهبود و توسعه پیدا نماید چون در این رابطه هرچقدر ژستها و تکنیکهای بیشتر و بهتری را بداند و درک کند و بموقع اجرا کند قدرت بیشتری در اداره برنامه و جذب مردم می تواند داشته باشد . برای این بازیگر خوب کشورمان آرزوی موفقیت مینمایم

دکترمازیارمیر

WWW.MAZYARMIR.COM

مازیارمیرمشاوروتحلیلگر

 

 

مطالعات بیشتر:

زبان بدن ترزا می

مشاورانتخاباتی

رازهای جذب و اقناع

چکیده کتاب الفبای زبان بدن حرفه ای

چکیده کتاب فن دفاع حرفه ای برای وکلا

مقدمه کتاب زبان بدن زبان به زبانی

خلاصه کتاب اصول سرپرستی

 

زبان بدن با رویکرد بازاریابی و فروش حرفه‌ای

زبان بدن با رویکرد بازاریابی و فروش حرفه‌ای

 

کارگاه “زبان بدن در بازاریابی و فروش حرفه‌ای”، ۲۸ و ۲۹ اردیبهشت ماه در مرکز آموزش گلدیران (میدان آرژانتین، خیابان ۱۶ بخارست، پلاک ۱۴) برگزار می‌شود. برای ثبت نام در این کارگاه دو روزه می‌توانید با شماره ۰۲۱۸۹۵۲۵ تماس حاصل نمایید.

 

زبان بدن، زبان فکری هر انسان است. زبان بدن به قدری تاثیرگذار است که می‌تواند کلیات یک کسب و کار را متحول کند و باعث امتیاز برند در برابر برندهای هم شکل، هم عرض و هم طول شود.

افرادی که قدرت زبان بدن را نادیده می‌گیرند، محکوم- اگر نه به شکست- به دوم بودن هستند.

 

در کارگاه “زبان بدن در بازاریابی و فروش حرفه‌ای” می آموزیم چگونه زبان بدن خود را مدیریت کرده و از آن به گونه‌ای بهره ببریم که به عنوان فصل مشترک بالا بردن توانایی و قدرت جذب مشتری شود و فروشنده را از هر فعل یا رفتاری باز دارد که می‌تواند مشتری را از دایره خرید خارج کند.

 

کارگاه “زبان بدن در بازاریابی و فروش حرفه‌ای”، ۲۸ و ۲۹ اردیبهشت ماه در مرکز آموزش گلدیران (میدان آرژانتین، خیابان ۱۶ بخارست، پلاک ۱۴) برگزار می‌شود.

برخی از سرفصل‌های کارگاه عبارت‌اند از:

تعاریف زبان بدن

اشارات زبان بدن 

آمیزه‌های جدید بازاریابی احساسی

تکنیک‌های استراتژیک تشخیص دروغ و اقناع مخاطب

رفتار شناسی تخصصی

تشخیص دروغ

راه رفتن نشستن و استقرار

انواع نگاه کردن دست دادن و ژستهای حرفه ای

برای اولین بار در ایران مدیریت کوکائینی در فروش و تبلیغات

برای اولین بار در ایران گیمیفیکیشن در بازاریابی نوین

برای اولین بار  تفکر سیستمی در زبان بدن

 

مدرس فرهیخته این کارگاه، جناب دکتر مازیار میر رابعنوان پدر زبان بدن ایرانی می‌دانند. ایشان استاد دانشگاه، عضو مدیران برتر اتحادیه اروپا، عضو انجمن بازاریابی برند و تبلیغات اتحادیه اروپا و مشاور عالی حزب اعتدال و توسعه و همچنین مدرس مرکز آموزش بازرگانی و تاثیر گذارترین مدرس مذاکره و زبان بدن ایران مینامد و چهره‌ای شناخته شده در عرصه صنعت و تجارت کشور است.

مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

کارگاه زبان بدن عشق از واقعیت تا دروغ

زبان بدن عشق

زبان بدن عشق از واقعیت تا دروغ

مجله مذاکره و زبان بدن

 

زبان بدن,زبان بدن عشاق

زبان بدن عشق از واقعیت تا دروغ

چراباید زنان و دختران ما زبان بدن را فرا بگیرند:

چند روز پیش در مترو اقایی جای خود را به خانم جوان و زیبایی داد که کودکش را در بغل داشت بلافاصله هم سر صحبت را در مترو با خانم باز کرد و هر از چند گاهی به بازی با طفل آن زن جوان پرداخت اتفاقا من هم در همان ایستگاهی پیاده شدم که زن جوان و طفلش پیاده شدند و آن اقا هم که مثل کنه به زن جوان چسبیده بود با آنها پیاده شد ….

ایستگاه ولیعصر خیلی شلوغ بود اما چون من نزدیک به زن جوان بودم صدای بلند او را میشنیدم که فریاد میزد و می گفت اقای محترم لطفا مزاحم نشوید لطفا مزاحم نشوید …..

هرچند در نگاه اول حس خوبی به مرد نداشتم و لی به راحتی از مدل نگاههای  و ژستها و حالتهایش میتوانستم به عاقبت محبت بی حد و حصر او را در کنار زدن مردم از زن جوان به جهت محبت بی حد و اندازه اش در مترو حدس بزنم  که چطور آدمی است. وچرا؟….

اما چرا آن زن جوان و خیلی از دختران و زنان ما نمی توانند این قدرت تمیز را در مورد آقایان داشته باشند و به راحتی با یک ابراز محبت ساده یا در پی یک قول ازدواج و یا خواستگاری فریب می خورند و یا چهارچوب ها و حدو حصر ها را به درستی نمی شناسند و فریب محبت بی دلیل و فواره ایی را می خورند و….

انواع نگاه ها و حالتهای چهره و لبخند و  چهره ها و دست و پا و اندام های مختلف چه می گویند و یا در چه زاویه و با چه فاصله ای باید قرار بگیریم چه ژستها و حالتها و حرکاتی می تواند نشانه بارز دروغ و ریا و فریبکاری باشد و مکنونات قلبی با تظاهرات ظاهری را تشخیص دهیم و از چه مردانی باید اجتناب کرد چه ویژگیهایی خطرناک است و اما و اگرهای بسیار …..

دردوره زبان بدن ویژه خانمها به اما و اگرهای این موارد به دقت و بصورت موشکافانه ایی خواهیم پرداخت ….

زبان بدن ویژه خانمها  ورود آقایان اکیدا مممنوع به تعاریف و کاربردهای گسترده زبان بدن در خانواده و در محیط های کاری می پردازد.

با انواع متد عملی تشخیص دروغ شمارا آشنا نموده به روایتهایی اسلامی پیرامون زبان بدن به روایت احادیث اسلامی نگاهی داشته و شمارا با رمز و رازهای یک دل نه صد دل عاشقی اشنا می کند و…..ف در این زمینه قرار داده است مدرس دوره دکتر مازیار میر  مدرس و مشاور اسبق شرکت کارکنان معاونت راهبردی ریاست جمهوری است او که بیست سال است که فقط در زمینه ارتباط موثر و زبان بدن به تحقیق و مطالعه پرداخته و بیش از چهل هزار نفر را تحت آموزش دوره های مختلف خود قرار داده است او که سالها بعنوان مدرس و مشاور برند ها و  شرکتهای خصوصی و وزارتخانه ها ی دولتی و و کارشناس رادیو و صداوسیما فعالیت گسترده در کل کشور داشته است او بیست سال است که ازدواج نموده و دارای دو فرزند است .

در این کارگاه دو روزه شما به ژرفای نقاب آقایان رهنمون خواهید شد بایدها و نبایدها را خواهید شناخت و توانایی های خود را ارزیابی نموده و تکنیکها و ترفندهای ساده و پیچیده ای را فرا خواهید گرفت که توانایهای شما را بسیار افزون خواهد نمود.

هیچ چیز هیچکس هیچ رفتار و گفتار و کرداری آنگونه که به نظر می رسد نیست .برگرفته از کتاب زبان بدن ایرانی

تاریخ برگزاری این کارگاه ۲۳, ۲۴ در دفتر مرکزی تهران مجتمع فنی علوی  اجراء شد . باتشکر

توصیه میشود مطالب زیر را مطالعه نمایید:

۷ تکنیک طلایی مردان عاشق

نکات پیشرفته زبان بدن عشق 

پیشرفته ترین نکات زبان بدن عشق

جدیدترین زبان بدن عشق

زبان بدن یک عاشق چه می گوید | Body Language in love with what it says – See more at

رمزگشائی زبان بدن مردان عاشق

زبان بدن وانگشتر

زبان بدن فیلم فروشنده

زبان بدن – سیاستمداران قسمت اول

تحلیل تخصصی زبان بدن هیلاری کلینتون و دونالدترامپ

رمزگشائی زبان بدن مردان عاشق

جدیدترین زبان بدن عشق

زبان بدن آرایش قسمت اول

زبان بدن هیلاری کلینتون قسمت دوم

زبان بدن خفاش شب قسمت اول

کارگاه یک روزه ارتباط موثر و زبان بدن ویژه خانمها

زبان بدن لوندقسمت اول

جدیدترین زبان بدن عشق

زبان بدن دکتر ظریف

تحلیل زبان بدن هیلاری کلینتون

زبان بدن مسعودفراستی

 

 مازیار میر مشاور و تحلیلگر

Mazyar Mir professional consultant and analystd

 

 

زبان بدن ویژه خانمها  ورود آقایان اکیدا مممنوع به تعاریف و کاربردهای گسترده زبان بدن در خانواده و در محیط های کاری می پردازد.

با انواع متد عملی تشخیص دروغ شمارا آشنا نموده به روایتهایی اسلامی پیرامون زبان بدن به روایت احادیث اسلامی نگاهی داشته و شمارا با رمز و رازهای یک دل نه صد دل عاشقی اشنا می کند و…..ف در این زمینه قرار داده است مدرس دوره دکتر مازیار میر  مدرس و مشاور اسبق شرکت کارکنان معاونت راهبردی ریاست جمهوری است او که بیست سال است که فقط در زمینه ارتباط موثر و زبان بدن به تحقیق و مطالعه پرداخته و بیش از چهل هزار نفر را تحت آموزش دوره های مختلف خود قرار داده است او که سالها بعنوان مدرس و مشاور برند ها و  شرکتهای خصوصی و وزارتخانه ها ی دولتی و و کارشناس رادیو و صداوسیما فعالیت گسترده در کل کشور داشته است او بیست سال است که ازدواج نموده و دارای دو فرزند است .

در این کارگاه دو روزه شما به ژرفای نقاب آقایان رهنمون خواهید شد بایدها و نبایدها را خواهید شناخت و توانایی های خود را ارزیابی نموده و تکنیکها و ترفندهای ساده و پیچیده ای را فرا خواهید گرفت که توانایهای شما را بسیار افزون خواهد نمود.

هیچ چیز هیچکس هیچ رفتار و گفتار و کرداری آنگونه که به نظر می رسد نیست .برگرفته از کتاب زبان بدن ایرانی

تاریخ برگزاری این کارگاه ۲۳, ۲۴ در دفتر مرکزی تهران مجتمع فنی علوی  اجراء شد . باتشکر

 مازیار میر مشاور و تحلیلگر

Mazyar Mir professional consultant and analystd

مازیار میر آبان ۲۵, ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

خلاصه کتاب سینوهه قسمت دوم

    • سینوهه

       

       

      خلاصه کتاب سینوهه قسمت دوم

       

      درر آن موقع تحصیلات عالیه در طبس در دست کاهنین (آمون) بود و دارالحیات مدرسه و بیمارستانی بشماره میآمد که در معبد انجام وظیفه میکرد. تمام مدارس عالیه طبس بوسیله کاهنین اداره میشد و آنها نسبت به انتخاب کسانی که باید در این مدارس درس بخوانند بسیار دقت می‌کردند تا کسانی را که مخالف آنان می‌باشند از مدارس عالیه دور نگاه دارند. از مدرسه طب گذشته، مدرسه حقوق و مدرسه بازرگانی و مدرسه هندسه و ریاضیات و مدرسه ستاره‌شناسی در معبد (آمون) بود. کاهنین از این جهت در انتخاب محصلین دقت می‌کردند که نصف خاک مصر به روحانیون تعلق داشت یعنی بظاهر متعلق به خدای (آمون) بود و آنها نمی‌گذاشتند غیر از کسانی که طرفدار آنها هستند طبیب و حقوق‌دان و بازرگان و مهندس و ستاره‌شناس شوند و جون افسران ارتش قبل از این که وارد قشون شوند میباید یک دوره مدرسه حقوق را طی نمایند، کاهنین معبد (آمون) بتمام دستگاه اداری و نظامی مصر حکومت می‌کردند. در بین این مدارس، دو مدرسه بیش از دیگران اهمیت داشت یکی مدرسه طب و دیگری مدرسه حقوق. دوره مقدماتی هر یک از این دو مدرسه سه سال بود و شاگرد باید سه سال در دوره مقدماتی بماند تا بعد از امتحان در صورتی که خدای (آمون) بر او ظاهر میشد، اجازه بدهند که وارد مدرسه طب یا حقوق شود. من در فصول آینده خواهم گفت چگونه خدای آمون به محصل ظاهر می‌شد و اکنون میگویم که منظور کهنه مصر از این که شاگرد را مدت سه سال در دوره مقدماتی نگاه می‌داشتند این بود که هر نوع فکر و نظریه مستقل را که با منافع کهنه مصری جور در نمی‌آمد در وجود شاگرد از بین ببرند. در این سه سال شاگردان در دوره مقدماتی هیچ کار نداشتند غیر از این که در معبد عبادت کنند و روایات مذهبی را بیاموزند. روحانیون خوب میدانستند شاگردی که وارد دروه مقدماتی می‌شود طفلی است که تازه قدم بمرحله جوانی میگذارد. تا آن موقع بازی میکرده و هیچ نوع فکر و عقیده مستقل نداشته و دوره ورود او بمدرسه مقدماتی معبد (آمون) دوره‌ای است که میرود دارای نظریه و رای شود. پس باید در همین دوره، حریت فکر او را از بین برد و او را مبدل بیک موجود کرد که بدون چون و چرا هر چه را که میشنود و میخواند بپذیرد. و وقتی از این مرحله سه سال گذشت و وارد مدرسه حقوق یا طب شد و دوره دروس هر یک از دو مدرسه را طی کرد، مبدل بیک جوان کامل میشود ولی جوانی که غیر از تعلیمات کاهنان مصر چیزی نشنیده و نخوانده و فکر او طوری در چهار دیوار تعلیمات کاهنان محبوس شده که بعد از خاتمه تحصیلات عالی، نمیتواند طور دیگر فکر نماید. ما یک عده بیست و پنج نفری بودیم که در دوره مقدماتی مدرسه طب شروع به تحصیل کردیم و من هر بامداد بمدرسه میرفتم و غذای روز را با خود می‌بردم و قبل از غروب آفتاب بمنزل مراجعت می‌نمودم. بعد از اینکه من وارد مدرسه مقدماتی معبد (آمون) شدم بزودی حس کردم که سر شکاف سلطنتی حق داشت که می‌گفت تو باید سر افتاده و مطیع باشی و هرگز ایراد نگیری و عقیده باطنی خود را اظهار نکنی. زیرا متوجه شدم که کاهنین در بین محصلین جاسوس دارند و به محض اینکه یک محصل، راجع به موضوعی شک میکند و می‌گوید که این طور نیست و کاهنین دروغ می‌گویند، آن محصل را از مدرسه بیرون می‌نمایند و دیگر محال است که محصل مزبور بتواند وارد یکی از مدارس عالیه طبس شود و برای بیرون کردن محصل هم عذری موثر دارند و اظهار میدارند که (آمون) می‌گوید که این محصل استعداد ندارد. روزی که من وارد مدرسه مقدماتی شدم سیزده سال از عمرم می‌گذشت و با اینکه یکی از شاگردان خردسال مدرسه بودم بیش از دیگران که اکثر فرزندان نجباء و کاهنین بزرگ بودند استعداد داشتم و من می‌توانم بگویم که اگر در آنموقع مرا وارد مدرسه طب می‌کردند، من می‌توانستم تحصیل کنم و همه چیز را بفهمم برای اینکه علاوه بر سواد خواندن و نوشتن، معلومات علمی داشتم. چون بطوری که گفتم پدرم طبیب بود و من زیردست او اسامی بسیاری از داروها را فرا گرفته بودم و میدانستم چگونه یکزخم را که جراحت ندارد با روغن معالجه می‌نمایند و بچه ترتیب یکزخم را که دارای جراحت است بعد از خارج کردن جراحت، بوسیله آتش می‌سوزانند که دیگر جراحت نکند. من دیده بودم که پدرم بچه ترتیب گاهی به کمک یک قابله می‌رود و بوسیله یک ابزار مخصوص از چوب محکم سدر، بچه را در شکم مادر قطعه قطعه می‌کند و قطعات آن را بیرون می‌آورد تا اینکه مادر را از مرگ نجات بدهد. ولی با اینکه من بیش از اکثر شاگردان برای ورود به دارالحیات استعداد داشتم مدت سه سال مرا در مدرسه مقدماتی معطل کردند. ولی شاگردانی که پدرشان جزو کهنه بزرگ یا نجباء بودند پس از چند هفته به دارالحیات منتقل می‌شدند و کاهنین می‌گفتند که (آمون) امر کرده که آنها را به دارالحیات منتقل نمائیم. گرچه اوقات ما صرف عبادت و فراگرفتن روایات مذهبی می‌شد ولی باز مقداری وقت باقی می‌ماند و روحانیون بما دستور می‌دادند که کتاب اموات را بنویسیم و بعد آن کتابها را در صحن معبد بفروش میر‌ساندند. بعد از سه سال که من جز اتلاف عمر کاری موثر نکردم، به آن عده از شاگردان، از جمله من، که جزو اشراف نبودیم اطلاع دادند که باید خود را برای رفتن به دارالحیات آماده کنیم. قبل از رفتن به دارالحیات ما میباید مدت یکهفته روزه بگیریم و تمام مدت را در خود معبد بگذارنیم و از آنجا خارج نشویم. در شب آخر، میباید که خدای (آمون) خود را بر ما آشکار کند و با ما صحبت نماید و اگر آشکار می‌نمود و صحبت میکرد در آنصورت معلوم میشد که ما لایق ورود به دارالحیات هستیم. ولی بطوری که خواهم گفت تقریباً محال بود که بعد از اینکه مدت سه سال مغز شاگردان را با افکاری که مربوط به (آمون) بود پر کرده‌اند، در آنشب (آمون) با آنها صحبت ننماید. فقط من بین شاگردان مستثنی بودم برای اینکه باتفاق پدرم بر بالین بیماران حاضر میشدم و مرگ آنها را به چشم خود می‌دیدم. من از کودکی تا سن شانزده سالگی بیش از پنجاه بیمار را دیده بودم که مقابل چشم من مردند. من در همان موقع با وجود خردسالی، متوجه می‌شدم که هیچ چیز مثل مرگ، انسان را متوجه پوچ بودن بعضی از مطالب کاهنان نمی‌کند زیرا انسان با دیدگان خود می‌بیند که بین مرگ یک انسان و یک جانور فرق وجود ندارد و می‌فهمد که اگر کاهنین همانطوریکه می‌گویند وکیل و نماینده مختار (آمون) در روی زمین هستند جلوی مرگ را می‌گرفتند و لااقل خودشان نمی‌مردند. انسان وقتی مرگ را می‌بیند و می‌فهمد که همه مطالب و معتقدات پوچ است، همه چیز را پوچ می‌بیند. شاگردان دیگر مثل من بدفعات مرگ را ندیده بودند و لذا نمی‌توانستند مثل من راجع به روایات کاهنان فکر کنند. باری بعد از اینکه یکهفته در معبد بسر بردیم و روزه گرفتیم در روز هفتم موهای سر ما را ستردند و ما را در استخر بزرگ معبد شستند، بعد یک لباس خشن که لباس رسمی دارالحیات بود بر ما پوشانیدند. هنگام غروب وقتی (آمون) در قفای تپه‌های غربی ناپدید شد (در اینجا مقصود از آمون خورشید است که در عین حال خدای بزرگ مصر هم بود – مترجم) نگاهبانان در بوق‌ها دمیدند و درهای معبد بسته شد و آنوقت یکی از کاهنین که آنقدر نوشیده بود که نمی‌توانست بطور عادی راه برود بما گفت بیائید. ما براهنمائی کاهن مزبور، از یک دالان طولانی عبور کردیم و او دری را گشود و ما را وارد اطاقی وسیع که یک فرش داشت کرد و من دیدم که اطاق مزبور تاریک است ولی در صدر اطاق پرده‌ای آویخته‌اند که قدری نور از پشت پرده باین طرف می‌تابد. تا آن موقع من وارد اطاق مزبور نشده بودم ولی می‌فهمیدم که آنجا اطاق آمون می‌باشد. کاهن پرده مزبور را عقب زد و آنوقت برای اولین مرتبه چشم من به خدای (آمون) که شبیه به انسان بود افتاد و چون جوان بودم و اعتقاد به خدای (آمون) داشتم بدنم لرزید. من دیدم که (آمون) لباس در بر دارد و چراغهائی که اطراف او نهاده‌اند، زر و سنگ‌های گران بهای سر و گردن او را می‌درخشاند. کاهن گفت شما باید امشب در اینجا تا صبح بیدار باشید و عبادت کنید که شاید خدای آمون با شما صحبت نماید و اگر صحبت کرد دلیل بر این است که شما را برای ورود به دارالحیات لایق می‌داند و هرگاه لایق ورود به دارالحیات شدید، فردا صبح باتفاق من (آمون) را شست و شو خواهید کرد و لباس او را عوض خواهید نمود و آنگاه به دارالحیات میروید. بعد از این سخنان کاهن مزبور پرده را مقابل آمون کشید و بدون اینکه دست‌ها را روی زانو بگذارد و سر فرود بیاورد از اطاق خارج شد و در را بست. بمحض اینکه کاهن از اطاق خارج شد شاگردهائی که از نظر سن بزرگتر از من بودند شروع بصحبت و خنده کردند و از جیب خود گوشت و نان بیرون آوردند و به خوردن مشغول شدند. یکی از آنها هم بیرون رفت و بعد شاگردان گفتند که او باطاق کاهن می‌رود که در آنجا غذا بخورد و شب را نیز آنجا خواهد خوابید زیرا نمی‌تواند این جا روی سنگ بخوابد. ولی من روزه داشتم و حاضر نشدم که از غذای دیگران بخورم و خوردن غذا را در حالی که (آمون) در پس پرده است کفر می‌دانستم. جوانان دیگر بعد از غذا خوردن به بازی با استخوان (مقصود قاپ‌بازی است – مترجم) مشغول شدند و آنگاه هر یک از آنها روی سنگهای مسطح و صیقلی کف اطاق دراز کشیدند و بخواب رفتند. ولی من نمیتوانستم بخوابم و دائم در فکر (آمون) بودم و اوراد مذهبی خودمان را می‌خواندم و گوش فرا می‌دادم چه موقع صدای (آمون) را خواهم شنید. تا این که سپیده صبح دمید ولی من صدای آمون را نشنیدم و نزدیک طلوع فجر بطرزی مبهم حس کردم که پرده‌ای که مقابل آمون بود قدری تکان خورد. در بامداد نگاهبانان معبد بوق زدند و درها باز شد و مردم وارد معبد گردیدند و من صدای آنها را مثل همهمه امواج دریا که از دور بگوش برسد می‌شنیدم. وقتی آفتاب طلوع کرد کاهن باتفاق همان جوان که شب رفته بود در بستری راحت بخوابد وارد اطاق گردید و من از قیافه هر دوی آنها فهمیدم که شراب نوشیده‌اند. کاهن خطاب بما گفت ای کسانی که آرزو دارید وارد دارالحیات شوید آیا دیشب بیدار بودید و عبادت کردید؟ ما به یک صدا گفتیم بلی. کاهن گفت آیا (آمون) با شما صحبت کرد و صدای او را شنیدید؟
      قدری سکوت برقرار گردید و بعد یکی از شاگردان بنام موسی گفت بلی او با ما صحبت نمود. سایر شاگردان هم این حرف را تکرار نمودند ولی من چیزی نگفتم برای اینکه (آمون) با من صحبت نکرده بود و حیرت می‌نمودم چگونه دیگران جرئت می‌کنند دروغ بگویند. جوانی که شب باطاق کاهن رفته، آنجا خوابیده بود، با وقاحتی حیرت‌آور گفت (آمون) بر من هم آشکار شد و اسراری را بمن گفت ولی تاکید کرد که به هیچکس بروز ندهم و من از شنیدن صدای آرام و با محبت او لذت میبردم. موسی گفت وقتی من (آمون) را دیدم او دست روی سرم گذاشت و گفت ای موسی، من بتو و خانواده‌ات برکت میدهم و تو روزی یکی از اطبای معروف مصر خواهی شد. بعد از موسی یکایک شاگردان، داستانی راجع به این که (آمون) را دیدند و وی با آنها صحبت کرد جعل نمودند تا این که نوبت به من رسید و کاهن گفت (سینوهه) آیا تو (آمون) را دیدی و او با تو صحبت کرد؟ گفتم نه… من نه او را دیدم و نه صدایش را شنیدم و فقط نزدیک صبح حس کردم که قدری پرده تکان می‌خورد. کاهن نگاهی تند به من انداخت و سکوت برقرار شد. یکی از جوان‌ها که از بدو ورود به مدرسه با من دوست شده بود دست کاهن را گرفت و او را کناری برد و بعد آهسته با وی صحبت کرد و وقتی آن سه نفر مراجعت کردند کاهن با لحن خشم‌آلود گفت (سینوهه)،‌ چون در عقیده صمیمی و پاک تو هیچ تردید وجود ندارد ممکن است (آمون) با تو صحبت کند. و آنگاه به اشاره وی همان جوان پرده را عقب زد و مرا مقابل مجسمه (آمون) برد و وادارم کرد که طبق معمول سر بر زمین بگذارم و بهمان حال گذاشت. یک مرتبه، صدائی در اطاق پیچید و خطاب به من گفت سینوهه … سینوهه… من دیشب میخواستم با تو صحبت کنم ولی تو که تنبل هستی خوابیده بودی. من سر را بلند کردم و متوجه شدم که صدا از دهان (آمون) خارج میشود و بعد همان صدا گفت (سینوهه) من (آمون) هستم و بجرم غفلتی که دیشب کردی می‌باید تو را در کام خدای بلع‌کننده بیندازم ولی چون میدانم که بمن اعتقاد داری این مرتبه تو را می‌بخشم و…. من دیگر متوجه نشدم که آن صدا چه گفت زیرا فهمیدم صدای مزبور که من تصور میکردم صدای (آمون) می‌باشد غیر از صدای همان کاهن نیست و از استنباط این موضوع یک حال نفرت و خشم و عبرت شدید بمن دست داد. تا این که کاهن آمد و مرا از زمین بلند کرد و گفت بیا و در شست و شو و تجدید لباس (آمون) شرکت کن. من درست نمیدانم چگونه برای شستن و خشک کردن و تجدید لباس مجسمه (آمون) با دیگران کمک کردم زیرا حواسم پریشان شده بود و حس مینمودم که یک ضربت بزرگ و غیر قابل جبران به اعتقاد من وارد آمده است. آن روز روغن مقدس بر سر من و دیگران مالیدند و یک پاپی‌روس (کاغذ مصری – مترجم) بمن دادند که حکم ورود من به دارالحیات بود و وقتی تشریفات ورود من به دارالحیات در آن روز خاتمه یافت و من از معبد خارج گردیدم که بخانه بروم از فرط نفرت و تاثر دچار تهوع شدم.
       

    •  

      استادان مدرسه طبی دارالحیات، پزشکان سلطنتی بودند و کمتر در دارالحیات حضور بهم می‌رسانیدند. برای اینکه بیماران توانگر به آنها مراجعه میکردند و اوقات آنها طوری صرف مداوای بیماران می‌گردید که فرصتی برای حضور در دارالحیات باقی نمی‌ماند. ولی گاهی از اوقات که اطبای عادی از عهده مداوای بیماران بر نمی‌آمدند از اطبای مزبور درخواست می‌کردند که بدارالحیات بیایند و بیماران را مداوا کنند و بدین ترتیب در شهر طبس بی‌بضاعت‌ترین بیماران، در صورتی که اطبای دیگر نمی‌توانستند آنها را معالجه کنند از علم و تجربه یک پزشک سلطنتی استفاده می‌کردند. با اینکه در طبس فقیرترین اشخاص می‌توانستند وارد دارالحیات شوند و در آنجا مورد مداوا قرار بگیرند من آرزو نمی‌کردم که بجای آنها باشم و از درمان مجانی استفاده کنم. برای اینکه اطبای جوان و محصلین دارالحیات انواع داروهای جدید را در مورد این بیماران فقیر بکار می‌بردند که بدانند اثر دارو چیست؟ همچنین وقتی میخواستند که یک مجروح را مورد عمل جراحی قرار بدهند یا جمجمه یک نفر را بشکافند یا شکم بیمار دیگر را باز کنند بدون توسل به داروهائی که درد را از بین میبرد، مبادرت به این عملیات می‌نمودند. آن داروها گران تمام می‌شد و فقراء قوه خریداری دارو را نداشتند و دارالحیات هم داروهای مزبور را در دسترس بیماران نمی‌گذاشت و گاهی که انسان وارد دارالحیات می‌شد فریادهای جگرخراش مجروحین را که تحت عمل جراحی بودند می‌شنید. دوره تحصیلات مدرسه دارالحیات طولانی بود زیرا محصل علاوه بر فرا گرفتن علم طب و فنون شکافتن سر و شکم و معالجه ریه و کبد و کلیه و مثانه و امراض زن‌ها و امراض مربوط به زایمان، می‌باید اثر تمام داروها را بداند و اطلاع داشته باشد چگونه داروهای مزبور را از گیاه‌ها بدست می‌آورند و چه موقع باید گیاه را چید و چگونه آن را خشک کرد. محصل مدرسه دارالحیات باید بداند که هر گیاه طبی در کجاست و چه فصل چیده می‌شود و در نظر اول باید خود گیاه را و خشک شده آن را بشناسد. مثلاً سی نوع ریشه گیاه طبی را مخلوط می‌کردند و مقابل محصل می‌گذاشتند و می‌گفتند این ریشه‌ها را از هم جدا کنید و من بشما اطمینان می‌دهم که گاهی اطبای سلطنتی هم راجع به ریشه گیاه‌ها اشتباه می‌کردند زیرا ریشه بعضی از گیاه‌ها طوری بهم شبیه است که نمی‌توان آنها را تمیز داد.
      در این گونه مواقع وسیله شناسائی ریشه‌های گیاه‌های طبی، این است که طبیب ریشه گیاه را در دهان قرار بدهد و بجود و از روی طعم آن بفهمد که از چه گیاه است. بعضی از اطبای سلطنتی بر اثر سالخوردگی، دندان نداشتند و مجبور بودند که ریشه گیاه را بکوبند و وقتی خوب نرم شد آنرا بدهان ببرند و از روی طعم ریشه، بگویند که از کدام گیاه است. در دارالحیات مشگلترین موضوع‌های تحصیلی عبارت از این بود که ما بتوانیم بوسیله انگشتان و چشم‌های خود، رد بیماری را احساس کنیم و بدانیم کجای بیمار درد میکند و درد مزبور ناشی از کدام بیماری می‌باشد. چشم‌ها و صورت او پی بمرض ببرد و هنگامی که انگشت‌ها را روی بدن بیمار می‌کشد درد او را احساس نماید وبهمین جهت در بین محصلینی که وارد دارالحیات می‌شدند جز چند نفر از آنها بقیه طبیب واقعی نبودند بلکه پزشک ظاهری بشمار می‌آمدند. حتی اگر طبیب سلطنتی هم می‌شدند، باز فاقد شم شناسائی امراض بودند. در دارالحیات دو نوع امراض مورد مطالعه قرار میگرفت یکی بیماریهایی که ناشی از جسم است و این بیماریها بر اثر غذای پخته و پیری تولید می‌شود. و دوم بیماریهای ناشی از روح زیرا روح مولد بیماری میشود و برای اینکه تولید بیماری کند، این وظیفه را بارواح کوچک می‌سپارد و ارواح مزبور آنقدر کوچک هستند که صدها هزار از آنها را می‌توان روی وسعتی بقدر ناخن جا داد ولی هر یک از آنها به تنهائی می‌توانند، مسبب یک بیماری شوند. ما در دارالحیات می‌باید بدانیم چگونه دردها را بوسیله دواهای مسکن تسکین میدهند و چه باید کرد که وقتی سر یا شکم یک نفر را می‌شکافند او احساس درد نکند. ما میباید بدانیم چگونه باید بعضی از دردها را افزایش داد زیرا بعضی از امراض را نمی‌توان معالجه کرد مگر بوسیله افزایش درد. یکی از رشته‌های تحصیلی این است که چگونه ما یک مرض را بوسیله ایجاد یک مرض دیگر معالجه نمائیم. بدین طریق که یک مرض خطرناک را بوسیله ایجاد یک بیماری بی‌خطر درمان می‌کردیم و بعد مرض بدون خطر را با سهولت معالجه می‌نمودیم. ما باید بفهمیم که کدام قسمت از اظهارات بیمار حقیقی و کدام قسمت غیر واقعی یعنی ناشی از تصور و تخیل اوست. زیرا بیمار مثل موجودی که گرفتار ارواح موذی شده دچار خیالات و تصورات وحشت آور میشود و دردهای واهی در کالبدش بوجود می‌آید و دردهای مزبور را با دردهای واقعی اشتباه مینماید، آنوقت اظهارات او طبیب را دچار اشتباه می‌نماید و از روی سهو مبادرت بمعالجه می‌کند و مریض را می‌میراند. وقتی من در دارالحیات بودم، باین حقیقت پی بردم که مسئله استعداد در تربیت پزشک بسیار اهمیت دارد. من متوجه شدم آنقدر که استعداد در تربیت پزشک اهمیت دارد، تحصیلات دارای اهمیت نیست. زیرا اگر محصل دارای استعداد نباشد، دارالحیات که بزرگترین مدرسه طبی جهان است، نمی‌تواند او را یک طبیب واقعی کند. کسی که وارد دارالحیات می‌شود باید عاشق طب و حاضر شود که در راه این علم، همه چیز خود را فدا کند و در درجه اول، باید استراحت خویش را فدا نماید. من در دارالحیات فهمیدم که موظع اعتماد بیمار نسبت به طبیب، از لحاظ معالجه بسیار مهم است و بیمار باید ایمان داشته باشد که طبیب معالج او حاذق و بصیر و مصون از اشتباه است. بهمین جهت پزشک نباید اشتباه کند چون اگر اشتباه کند اعتماد بیماران از او سلب می‌شود و هر دوائی که این طبیب برای ناخوش‌ها تجویز نماید بدون اثر است. من هنگام تحصیل در دارالحیات فهمیدم که معنای این جمله که (اطباء دسته جمعی بیماران خود را دفن می‌کنند) چیست؟ زیرا در خانه‌های اغنیاء که چند طبیب برای معالجه بیمار احضار می‌شوند، وقتی طبیب دوم و سوم می‌آیند و مشاهده می‌کنند که طبیب اول اشتباه کرده اشتباه او را بروز نمی‌دهند تا اینکه اعتماد مردم نسبت به اطباء متزلزل نشود. اطبائی که به منزل اغنیاء می‌روند طبیب سلطنتی هستند و وقتی که مردم بفهمند یک طبیب سلطنتی اشتباه کرده اعتماد آنها نسبت به تمام اطباء متزلزل می‌شود. عمده این است که مردم هرگز پی به اشتباه یک طبیب نبرند چون، اگر بدانند که یک طبیب اشتباه کرده فکر می‌کنند که هر طبیب ممکن است اشتباه نماید. این است که هر طبیب دقت دارد که اشتباه طبیب دیگر را مسکوت بگذارد تا اینکه مردم نسبت بخود او بی‌ایمان نشوند و لذا می‌گویند که اطباء دسته جمعی بیماران را دفن می‌کنند. در دارالحیات گرچه مستخدم هست ولی مستخدمین مزبور کار نمی‌کنند زیرا در آنجا تمام کارها بر عهده محصلین تازه وارد است. جوانی که برای تحصیل وارد دارالحیات می‌شود از پست‌ترین مستخدمین جزء، پست‌تر می‌باشد و بدترین و کثیف‌ترین کارها را باو رجوع می‌نمایند. فقط فرزندان اشراف و کاهنین بزرگ به مناسبت این که ثروت دارند، مستثنی می‌باشند ولی آنها هم کارهای خود را محول به محصلین کم بضاعت می‌نمایند. در نتیجه یک محصل کم بضاعت، هم خدمتگذار دارالحیات می‌شود و هم خدمتگذار توانگر. قبل از اینکه تحقیقات طبی در دارالحیات شروع شود، باید شاگرد از فن نظافت مستحضر گردد و این حقیقت در مغز او فرو برود که هرگز، در هیچ مورد، نباید یک کاردسنگی یا فلزی را بکار برد مگر این که قبلا در آتش نهاده باشند. و هرگز نباید پارچه‌ای مورد استفاده قرار بگیرد مگر این که بدواً آنرا در آبی که در آن شوره ریخته‌اند بجوشاند. تمام ابزارهای چوبی که نمی‌توان آنها را در آتش قرار داد، برای هردفعه که مورد استعمال قرار می‌گیرد باید جوشانیده شود. موضوع نهادن کاردهای سنگی و فلزی در آتش، و جوشانیدن پارچه‌ها در آب مخلوط با شوره، طوری حواس مرا پریشان کرده بود که نیمه‌شب ، از وحشت از خواب می‌جستم و تصور می‌کردم که کاردی را بدون قراردادن در آتش مورد استفاده قرار داده‌ام. من در خصوص این مسائل که در تمام کتابهای طبی نوشته شده، زیاد صحبت نمی‌کنم برای اینکه هر کس یک کتاب طبی بخواند می‌تواند باین نکات پی ببرد. بلکه راجع به چیزهائی صحبت خواهم کرد که هنوز در هیچ کتاب طبی نوشته نشده و ممکن است که در آینده هم نوشته نشود. دارالحیات دارای لباس مخصوص بود که ما وقتی وارد آن شدیم لباس مزبور را پوشیدیم این لباس هم مثل تمام چیزهائی که در دارالحیات بکار میرفت در آب مخلوط با شوه جوشانیده می‌شد. تمام محصلین در آنجا، یک شکل لباس می‌پوشیدند ولی گردن‌بند آنها فرق داشت، و هر قدر محصل در تحصیلات خود جلو می‌رفت گردن‌بندی دیگر از گردن می‌آویخت. من بجائی رسیده بودم که می‌توانستم دندانهای مردان نیرومند را بیرون بیاورم و دمل‌ها را بشکافم و جراحات آنرا خارج کنم. و استخوانهای اعضای شکسته را طوری کنار هم قرار بدهم که جوش بخورد و فرقی با استخوان سالم نداشته باشد. بطریق اولی می‌توانستم اجساد را مومیائی کنم زیرا مومیائی کردن اجساد، نزد ما یک عمل طبی نیست بلکه افراد عادی هم که سواد ندارند، می‌توانند بدستور یک پزشک جسدی را مومیائی کنند. من از هیچ زحمت سخت رو گردان نبودم برای این که طب را دوست می‌داشتم و لذا داوطلبانه هنگام اعمال جراحی، در مورد بیماران غیر قابل علاج، کثیف‌ترین کارها را تقبل می‌نمودم تا ببینم که پزشکان سلطنتی چگونه بیماران غیر قابل علاج را که از هر ده نفر آنها، ۹ نفر می‌مردند، مورد معالجه قرار میدهند. پزشکان سلطنتی برای درمان بیماران غیرقابل علاج طوری معالجه می‌کردند که تمساح را هم نمی‌توان، آنطور بدون ملاحظه مورد مداوا قرار داد و من خوب می‌فهمیدم که مردم بی‌جهت از مرگ می‌ترسند، زیرا خود مرگ ترس ندارد بلکه برای بسیاری از اشخاص موهبتی بزرگ شبیه به موهبت دیدار خدای (آمون) است. این بیماران غیر قابل علاج، تا روزی که زنده بودند دائم از درد بر خود می‌پیچیدند ولی وقتی که می‌مردند در قیافه آنها حال آرامش و آسایش پدیدار میشد بطوری که هر کس آنها را می‌دید می‌فهمید که آسوده شده اند. در حالی که من جهت فرا گرفتن فنون طب، زیر دست اطبای سلطنتی، بیماران غیرقابل علاج را معالجه می‌کردم ناگهان اعجازی شبیه به آن اعجاز که در مدرسه ظهور کرده بود بر من ظاهر شد، و در روح من، این فکر بوجود آمد: (برای چه؟) من تا آن موقع بفکر (برای چه) نیفتاده بودم و در آن وقت متوجه گردیدم که (برای چه) کلید حقیقی تمام اسرار است و اگر کسی بتواند بخود بگوید (برای چه) و جواب این سئوال را از روی صمیمیت پیدا کند می تواند به تمام اسرار پی ببرد علت اینکه من توانستم متوجه شوم که (برای چه) وجود دارد از این قرار است:
      یک روز زنی چهل ساله که تا آن موقع فرزند نزائیده بود به دارالحیات آمد و وحشت‌زده گفت که نظم ماهیانه او قطع شده و چون بچهل سالگی رسیده دیگر بچه نخواهد زائید و سئوال کرد که آیا قطع قاعده زنانگی او ناشی از سالخوردگی می‌باشد یا اینکه یک روح موذی در بدنش جا گرفته است. من بزن گفتم که طبق کتاب عمل خواهم کرد تا بدانم قطع قاعده زنانگی تو ناشی از آبستن شدن هست یا نه؟ ولی تو بعد از این باید هر روز باینجا بیائی و هر دفعه هنگامی وارد دارالحیات شوی که بتوانی ادرار خود را بما بدهی. زن پرسید شما ادرار مرا چه خواهید کرد؟ من گفتم با ادرار تو، گندم خواهیم رویانید. بعد همانطور که در کتاب نوشته‌اند، من دو پیمانه کوچک گندم را مقابل آفتاب در زمین کاشتم و روی یکی از آنها آب معمولی ریختم و روی زمین دیگر ادرار آن زن را پاشیدم و نشانی‌های دقیق گذاشتم که دو مزرعه را با هم اشتباه نکنم. از آن پس هر روز، آن دو مزرعه کوچک را یکی با آب معمولی و دیگری با ادرار آن زن آبیاری می‌کردم. پس از چند روز مزرعه‌ای که با ادرار آن زن آبیاری می‌شد، قوت گرفت و ساقه‌های گندم قوی گردید، در صورتی که گندم‌های مزرعه دیگر ضعیف بود و من بزن گفتم خوشوقت باش زیرا قطع قاعده زنانه تو ناشی از سالخوردگی نیست بلکه (آمون) نسبت بتو بذل توجه کرده و تو را باردار نموده است. زن از این بشارت بگریه در آمد و یک حلقه نقره بوزن دو دنیه بمن داد. (دنیه – یا – دین – قدری کمتر از یک گرم یعنی نهصد میلی‌گرم است و گویا همین کلمه می‌باشد که در اعصار بعد دینار گردید – مترجم) زیرا زن بدبخت امیدوار شدن فرزند را از دست داده بود و فکر می‌نمود که هرگز باردار نخواهد گردید. بعد از من سئوال کرد که آیا فرزند من پسر خواهد بود یا دختر؟
      من چون میدانستم که مادران بیشتر آرزو دارند که دارای پسر شوند گفتم فرزند تو پسر خواهد گردید. ولی این قسمت را از روی خیال گفتم زیرا در کتاب راجع باین موضوع چیزی نوشته نشده بود ولی فکر می‌کردم که وقتی زنی باردار است شانس این که نوزاد او پسر یا دختر باشد متساوی است. بعد از این که زن مزبور با شادمانی از دارالحیات بیرون رفت، من به خود گفتم برای چه، یکدانه گندم از چیزی اطلاع دارد که یک طبیب نمی تواند بدان پی ببرد. زیرا هیچ طبیب نمی‌تواند در ماه اول و دوم بارداری قبل از اینکه شکم زائو بالا بیاید بگوید که زنی باردار هست یا نه؟ فقط خود زن بمناسبت قطع نظم زنانگی می‌تواند بدین موضوع پی ببرد ولی بعضی زنها، مثل آن زن قادر نیستند که اینموضوع را دریابند. در آنروز برای اولین مرتبه مفهوم (برای چه؟) بذهن من رسید و نزد یکی از استادان رفتم و باو گفتم برای چه دانه‌گندم می‌تواند بفهمد که زنی باردار هست یا نه، ولی ما نمی‌توانیم بفهمیم. استاد نظری از روی حیرت بمن انداخت و گفت برای اینکه این موضوع در کتاب نوشته شده است. ولی این جواب مرا قانع نکردو نزد استاد دیگر که وی فرزندان سلطنتی را میزایانید رفتم و از او پرسیدم برای چه یک مشت گندم که در زمین کاشته شده بما می‌فهماند که زنی باردار هست یا نه؟ زاینده فرزندان سلطنتی گفت برای اینکه (آمون) که خدای تمام خدایان است اینطور مقرر کرده که وقتی گندم را بوسیله ادرار زن باردار آب می‌دهند بهتر رشد می‌کند. وقتی این جواب را بمن می‌داد، من متوجه شدم که مرا بنظر یک روستائی بی‌سواد مینگرد و من با این سئوال نزد او خیلی کوچک شده‌ام. ولی جواب او مرا قانع نکرد و فهمیدم که او و سایر اطبای سلطنتی، فقط متن کتاب‌ها را می دانند و از علت بکار بردن‌ دواها بدون اطلاع هستند و هیچ یک در صدد برنیامده‌اند که از خود بپرسند برای چه باید هر کارد سنگی و فلزی را قبل از بکار بردن در آتش قرار داد. یکروز از یکی از اطبای سلطنتی پرسیدم برای چه وقتی تار عنکبوت و کفک را روی زخم می‌گذاریم معالجه می‌شود و در جواب من گفت برای اینکه در کتاب چنین نوشته‌اند و رسم اینطور بوده است. در کتاب اجازه داده شده بود شخصی که کارد سنگی یا فلزی را بکار میبرد در بدن انسان مبادرت بیکصد و هشتاد و دو عمل جراحی نماید. طرز هر یک از ۱۸۲ عمل در کتاب ذکر شده بود و وقتی من پرسیدم که برای چه نمی‌توان ۱۸۳ عمل کرد بمن جواب می‌دادند که کتاب اینطور نوشته و رسم چنین است و باید از رسوم و آنچه در کتاب نوشته شده پیروی کرد. اشخاصی بودند که لاغر می‌شدند و صورتشان سفید می‌گردید ولی اطباء نمی‌توانستند که مرض آنها را کشف نمایند. ولی در کتاب نوشته شده بود که این گونه اشخاص که بدون هیچ بیماری، لاغر می‌شوند و رنگشان سفید می‌شود باید کبد جانوران را بدون اینکه طبخ نمایند بخورند. وقتی از اطبای سلطنتی سئوال میکردم که برای چه این‌ها که کبد خام جانوران را میخورند فربه می‌شوند و سفیدی صورت آنها از بین می‌رود می‌گفت برای اینکه در کتاب چنین نوشته شده یا اینکه رسم همیشگی اینطور بوده است. من متوجه شدم که سئوالات من سبب گردیده که شاگردها و استادان طوری دیگر بمن نظر می‌اندازند و مثل اینکه در صحت عقل من تردید دارند یا اینکه فکر می کنند که من احمق هستم و راجع بمسائل بدیهی توضیح می‌خواهم. ما هرگز از دارالحیات بیرون نمی‌رفتم زیرا بقدری کار داشتیم که نمی‌توانستیم بیرون برویم و بعلاوه، در سال اول و دوم، خروج از دارالحیات ممنوع بود و نگهبانان بهیچ محصل اجازه بیرون رفتن نمیدادند. ولی از سال سوم محصلین اجازه داشتند که از دارالحیات خارج شوند مشروط بر اینکه لطمه‌ای به تحصیل آنها نزند. سال اول و دوم بر من گذشت سال سوم فرا رسید و در همین سال بود که آن زن یک حلقه نقره بمن داد و برای اولین مرتبه فکر (برای چه) در خاطرم پدیدار گردید. در سال سوم بین تمام محصلین دارالحیات من از حیث بضاعت از همه پست‌تر بودم و بهمین جهت حمل اجساد بمن واگذار شد. وقتی سری را می‌شکافتند و شکمی را می‌دریدند و آن شخص میمرد من باید لاشه او را از دارالحیات خارج کنم. ولی هیچکس غیر از آنهائی که خود کارکنان دارالحیات بودند نمی‌فهمیدند که من لاشه‌ای را خارج می کنم. زیرا لاشه‌ها را از درب عقب دارالحیات خارج می‌کردم و بعد از خروج هر لاشه، من در حوض خارجی دارالحیات که پیوسته آب نیل از روی آن می‌گذشت خود را می‌شستم. یکروز بعد از خارج کردن یک لاشه و شست و شو در حوض لباس خود را پوشیدم و خواستم برگردم که یک مرتبه صدای زنی گفت ای پسر جوان و زیبا اسم تو چیست؟ من دیدم زنی که اسم مرا می‌پرسید جامه کتان در بر دارد و جامه او بقدری ظریف است که سینه او دیده می‌شود. معلوم بود که زن مزبور ثروتمند است زیرا بیش از ده حلقه طلا و نقره در دست او دیده می‌شد و لب‌های سرخ و چشم‌های سیاه داشت و از موهای سرش که روغن بآن زده بود بوئی خوش بمشام من میرسید و نمی‌دانم چرا من، که در دارالحیات زنهای زیاد را دیده بودم که همه بیمار بودند وقتی آن زن را دیدم خجالت کشیدم در صورتیکه زنهای دیگر، که من کارد سنگی خود را روی بدن آنها بحرکت در می‌آوردم، سبب خجالت من نمی‌شدند. زن بمن تبسم کرد و گفت چرا جواب نمی‌دهی؟ و پرسید اسم تو چیست؟ جواب دادم اسمم (سینوهه) است. زن گفت چه نام قشنگ داری، و تو که با سر تراشیده این قدر زیبا هستی اگر موی سر داشته باشی چقدر زیبا خواهی شد. من خیال میکنم بعد از شنیدن این حرف سرخ شدم زیرا اولین مرتبه بود که زنی آن طور با من حرف میزد و برای اینکه خجالت خود را پنهان کنم و حرفی بزنم گفتم آیا تو بیمار هستی و آمده‌ای خود را معالجه کنی؟ زن خنده‌کنان گفت بلی من بیمار هستم ولی نه بیمار معمولی و چون کسی را ندارم که با او تفریح کنم امروز اینجا آمدم که ببینم کدام یک از جوانان این جا مورد پسند من قرار می‌گیرد. وقتی آن زن این حرف را زد من طوری شرمنده شدم که ترسیدم و خواستم بروم و او پرسید (سینوهه) کجا می‌روی؟ گفتم کار دارم و باید برگردم. زن پرسید (سینوهه) تو اهل کجا هستی؟ گفتم من اهل همین جا هستم زن گفت دروغ می‌گوئی زیرا رنگ بدن و صورت تو سفید است و گوش‌ها و بینی و دست‌های کوچک و قشنگ داری و وقتی من از دور تو را دیدم تصور کردم که دختری لباس محصلین دارالحیات را پوشیده است. وقتی این حرف‌ها را شنیدم نمی‌دانم چرا قلبم بطپش در آمد و یک حال غیر عادی و حیرت‌آور در خود احساس کردم و زن گفت (سینوهه) آیا تو هرگز لب‌های خود را روی لبهای یک زن جوان نهاده‌ای و میدانی چقدر لذت دارد. گفتم نه… من هرگز لبهای خود را روی لب یکزن جوان نگذاشته‌ام. …. زن گفت اسم من (نفر) است و چون همه می‌گویند که من زیبا هستم مرا باسم (نفر نفر نفر) می‌خوانند ( کلمه نفر در زبان مصری قدیم یعنی زیبا و نفر نفر نفر که تکرار سه کلمه زیبا می‌باشد مبالغه صفت زیبائی بود و این نوع مبالغه در زبان محاوره فارسی نیز هست مثل این که میگویند (خیلی خیلی باهوش) اما در نوشتن این نوع مبالغه دور از فصاحت است – مترجم) و من بعد از ورود باینجا، زیبائی تو را پسندیدم و از تو دعوت میکنم که بخانه من بیائی تا باتفاق بنوشیم و من بتو یاد بدهم که چگونه باید با یک زن جوان بازی کرد. یادم آمد که پدرم گفته بود اگر زنی بتو گفت که تو زیبا هستی باید از او بپرهیزی زیرا در سینه این نوع زن‌ها آتشی شعله‌ور است که تو را می‌سوزاند و گفتم: نفر نفر نفر (و از تکرار این اسم لذت میبردم) در سینه تو آتشی وجود دارد که مرا می‌سوزاند. زن خندید و گفت که بتو گفت که در سینه من آتشی وجود دارد که تو را می‌سوزاند؟ جواب دادم که پدرم این حرف را زد. دست مرا گرفت و روی سینه خود یعنی روی پیراهن نهاد و گفت آیا تو در این جا احساس وجود آتش می‌کنی و دست تو میسوزد؟ گفتم نه…. زن پیراهن کتان خود را عقب زد و دستم را روی سینه خود نهاد و گفت شاید پیراهن من جلوی شعله‌های آتش را می‌گیرد…. و دست خود را این جا بگذار و ببین که آیا آتش در سینه من وجود دارد یا نه؟ من نه فقط احساس آتش نکردم بلکه حس نمودم که وقتی دست من روی سینه او قرار گرفت یک لذت بدون سابقه بمن دست داد و زن که متوجه شد مقاومت من را در هم شکسته گفت (سینوهه) بیا برویم تا بنوشیم و من مثل کنیزی که خود را در دسترس صاحب خود قرار می‌دهد خویش را در دسترس تو قرار بدهم. من که از پیشنهاد زن جوان ترسیده بودم گفتم: (نفر نفر نفر)، از من صرفنظر کن زیرا من می‌ترسم. زن گفت از چه می‌ترسی؟ گفتم از تو می‌ترسم و بیم دارم که بخانه تو بیایم. زن خنده‌کنان گفت پسر فرعون آرزوی مرا دارد و جوانان ثروتمند به من حلقه طلا میدهند که روزی یا شبی را با من بگذرانند و من درخواست آنها را نمی‌پذیرم و از این جهت خواهان تو شدم که تو زیباترین جوان مصری هستی، و من هرگز مردی را به زیبائی تو ندیده‌ام. گفتم (نفر نفر نفر) بمن رحم کن و راضی مشو که من مثل مردهای دیگر بشوم و طهارت خود را از دست بدهم زیرا مردی که با زنی که خدای (آمون) برای او در نظر نگرفته بخوابد، طهارت خود را از دست میدهد زن خنده‌کنان گفت (سینوهه) تو بسیار ساده هستی و من حیرت می‌کنم که زن‌های طبس چگونه تا امروز تو را بحال خود گذاشته‌اند زیرا محال است یک پسر زیبا مثل تو، در کوچه‌های این شهر حرکت کند و چند دختر او را تعقیب ننمایند مگر این که پیوسته با پدر و مادر خود باشند. آنگاه گفت (سینوهه) اکنون که نمی‌خواهی بخانه من بیائی و بگذاری که من با تو تفریح کنم یک هدیه بمن بده. می‌خواستم حلقه نقره را که زن باردار بمن داده بود بآن زن بدهم و او گفت این حلقه شایستگی مرا ندارد و تو باید هدیه‌ای بمن بدهی که شایسته من باشد. گفتم من یک جوان فقیر هستم و پدر و مادرم نیز فقیر می‌باشند و نمی‌توانم بتو یک هدیه گران‌بها بدهم. زن گفت در اینصورت هدیه‌ای از من بپذیر. و یک انگشتر از انگشت خود بیرون آورد و من دیدم که روی انگشتر یک نگین سبز رنگ وجود دارد و آنرا بمن تقدیم کرد. من خواستم از پذیرفتن انگشتر او خودداری کنم ولی گفت من یک زن ثروتمند هستم و دادن این انگشتر بتو برای من تاثیری ندارد، ولی سبب خواهد شد که تو مرا فراموش نکنی و شاید روزی بیاید که تو این خجلت را کنار بگذاری و نزد من بیائی و در آن روز خواهی توانست در ازای این انگشتر هدایائی گران‌بها بمن بدهی. انگشتر را از او پذیرفتم و زن جوان با تبسم مرا ترک کرد و من حس می‌نمودم که بعد از خروج از معبد سوار تخت روان خواهد شد و بخانه خود خواهد رفت.

       
       

  • (پاتور) طبیب سلطنتی که عنوان رسمی او سرشکاف بود روزی که بخانه ما آمد وغذا خورد در حضور پدرم بمن گفته بود که در دارالحیات باید مطیع و منقاد باشم و هرگز ایراد نگیرم و هر چه میگویند بیذیرم ولی من که نمی‌توانستم حس حقیقت‌جوئی خود را تسکین بدهم می‌گفتم (برای چه). اطبای سلطنتی که معلمین دارالحیات بودند و شاگردان آنجا از این کنجکاوی بشدت متنفر شدند و من در سال سوم تحصیل خود در دارالحیات فهمیدم که (پاتور) برای چه گفته بود که نباید ایراد بگیرم و هر چه بمن میگویند بی‌چون و چرا بپذیرم. ولی گفتم که دانائی مثل تیزاب است و قلب انسان را می‌خورد و مرد دانا نمی‌تواند مثل دیگران، نادان شود و خود را به حماقت بزند. کسی که بذاقه احمق است از نادانی خود رنج نمی‌برد ولی آنکس که حقیقتی را دریافته نمی‌تواند خود را همرنگ احمق‌ها نماید. وقتی من می‌دیدم اطبائی که شهرت آنها در جهان پیچیده و بیماران آنها از بابل و نینوا برای معالجه نزد آنها می‌آیند، آنقدر شعور ندارند که بفهمند برای چه یک دوا را تجویز می‌کنند و فقط می‌گویند در کتاب چنین نوشته نمی‌توانستم خودداری و سکوت کنم. نتیجه کنجکاوی و ایرادگیری من این شد که در دارالحیات مانع از ترقی من گردیدند و نگذاشتند که من وارد مراحل بعدی تحصیلات خود بشوم. محصلینی که با من همشاگرد بودند از من جلو افتادند و جند مرحله پیش رفتند ولی من در سال سوم دارالحیات بجا ماندم در صورتیکه می توانم بگویم که در بین محصلین مزبور که با من درس می‌خواندند هیچ‌کدام استعداد مرا برای تحصیل نداشتند و هیچ‌یک مانند من عاشق طبابت نبودند. خوشبختانه در تمام مدتی که من بحکم اطبای سلطنتی عقب افتاده بودم اسمی از (آمون) نبردم و فقط از سایرین می‌پرسیدم برای چه؟ چون اگر نامی از (آمون) می‌بردم و میگفتم که (آمون) نفهمیده و چون خود بی‌اطلاع بوده، دیگران را دچار اشتباه کرده مرا از دارالحیات بیرون می‌نمودند و من که دیگر نمی‌توانستم در طبس تحصیل کنم، مجبور بودم که بسوریه یا بابل بروم و زیر دست یکی از اطباء بکار مشغول شوم تا بمیرم.
    لیکن اطبای سلطنتی برای اخراج من از مدرسه طب دستاویز نداشتند و بهمین اکتفاء می‌کردند که مانع از ترقی من در مراحل تحصیل شوند. بعد از اینکه سالها از سکونت من در دارالحیات گذشت، روزی لباس مدرسه را از تن بیرون آوردم و خود را تطهیر نمودم و با لباس عادی از مدرسه خارج شدم تا اینکه نزد پدر و مادر بروم. هنگامی که از خیابانهای طبس عبور می‌کردم دیدم که وضع شهر عوض شده و عده‌ای زیاد از سکنه سوریه و سیاه‌پوستان با لباس‌های فاخر در شهر حرکت می‌کنند در صورتیکه در گذشته شماره این اشخاص زیاد نبود. دیگر این که از هر طرف صدای موسیقی سریانی (موسیقی کشور سوریه – مترجم) بگوش می‌رسید و این صدا از خانه‌های مخصوص عیاشی بیرون می‌آمد. با این که در شهر علائم ثروت و عشرت زیاد شده بود مردم را نگران می دیدم و مثل این بود که همه، جون انتظار یک بدبختی را می‌کشند، نمی‌توانند که از زمان حال استفاده نمایند و خوش باشند. من هم مثل مردم نگران و اندوهگین بودم زیرا می‌فهمیدم که عمر من در دارالحیات تلف می‌شود و نمی‌گذارند که من ترقی کنم. وقتی به منزل رسیدم از مشاهده پدر و مادرم بسیار متاسف شدم که هر دو پیر شده‌اند. پدرم طوری کهن‌سال شده بود که برای دیدن خطوط می‌باید کاغذ را طوری بصورت نزدیک کند که به بینی او بچسبد و مادرم فقط راجع به مردن خود صحبت می‌کرد و دانستم که او و پدر من، موفق شده‌اند که با صرف تمام صرفه‌جوئی خویش، قبری را در طرف مغرب رود نیل، کنار قبرستانی که کاهنین، اراضی آنرا ببهای گزاف میفروختند خریداری نمایند و پدر و مادرم مرا با خود بردند تا اینکه قبر مادرم را که پدرم نیز باید در آن مدفون شود بمن نشان بدهند و میدیدم که قبر مزبور با آجر ساخته شده و یک عمارت کوچک است که دیوارهای آن دارای اشکال و کلمات معمولی می‌باشد. پدر و مادرم از آغاز زندگی زناشوئی آرزو داشتند که مقبره‌ای از سنگ داشته باشند تا اینکه در آینده، باران و آفتاب و طغیان‌های غیر عادی رود نیل قبر آنها را ویران نکند. ولی به آرزوی خود نرسیدند و مجبور شدند که یک مقبره آجری بسازند. در آنجا که قبر والدین مرا ساخته بودند قبر فراعنه مصر، بشکل هرم از دور دیده می‌شد و هر دفعه که والدین من اهرام را میدیدند آه می‌کشیدند زیرا می‌دانستند که اهرام هرگز ویران نمی‌شود، و باران و آفتاب و طغیان‌های غیر عادی رود نیل، خللی در ارکان آنها بوجود نمی‌آورد. من برای والدین خود یک کتاب اموات بدون غلط نوشته بودم تا بعد از اینکه مردند، کتاب مزبور را در قبر آنها بگذارند، و والدین من در دنیای دیگر بر اثر غلط بودن کتاب اموات، گم نشوند. بعد از اینکه از تماشای قبر فارغ شدیم بخانه مراجعت کردیم و مادرم بمن غذا داد و پدرم از تحصیلات من پرسید و گفت فرزند، برای مرگ خود چه فکر کرده‌ای. (خوانندگان باید متوجه باشند هر نکته‌ای که در این کتاب می‌خوانند یک حقیقت تاریخی است و ارزش این کتاب در دنیا و اینکه تاکنون بتمام زبانها ترجمه شده بمناسبت همین نکات تاریخی می‌باشد و مثلاً در اینجا یک پدر پیر که در شرف مرگ است از پسر جوان خود سئوال می‌کند: (برای مرگ خود چه فکر کرده‌ای) چون در مصر باستانی، از آنموقع که یکنفر بسن بلوغ میرسید تا آخرین روز زندگی در فکر تهیه وساثل زندگی بعد از مرگ بود و اهرامی که در مصر ساخته شده نیز برای همین منظور بوده است – مترجم). گفتم پدر، من هنوز درآمدی ندارم که بتوانم در فکر مرگ باشم و بمحض اینکه دارای درآمد شدم فکر زندگی دنیای دیگر را خواهم کرد.
    در غروب خورشید از پدر و مادرم جدا گردیدم و به آنها گفتم که بدارالحیات میروم ولی بعد از خروج از منزل راه مدرسه هنرهای زیبا را که در یک معبد بود پیش گرفتم زیرا میدانستم که یکی از دوستان قدیم من در آنجاست. این شخص جوانی بود موسوم به (توتمس) که استعدادی زیاد برای هنرهای زیبا داشت و مدتی بود که یکدیگر را ندیده بودیم. وقتی وارد مدرسه هنرهای زیبا شدم دیدم شاگردان براهنمائی معلم خود مشغول کار هستند و تا اسم (توتمس) را شنیدند از نفرت آب دهان بر زمین انداختند و یکی گفت او را از این مدرسه بیرون کرده‌اند. دیگری گفت اگر میخواهی او را پیدا کنی بجائی برو که در آنجا بخدایان ناسزا می‌گویند زیرا (توتمس) بخدایان ناسزا می‌گوید سومی گفت هرجا که نزاغ میکنند (توتمس) در آنجا است و بعد از هر منازعه مجروح می‌شود. ولی بعد از اینکه معلم بیرون رفت و شاگردها دانستند که وی حضور ندارد بمن گفتند که تو او را در دکه موسوم به (سبوی سوریه) خواهی یافت و این دکه در انتهای محله فقراء و ابتدای محله اغنیاء قرار گرفته و هنرمندان بی‌بضاعت و کسانی که از مدرسه هنرهای زیبا رانده شده‌اند شب‌ها در آن دکه جمع می‌شوند و پاطوقشان آنجا است. من بدون زحمت دکه مزبور را پیدا کردم و دیدم که (توتمس) با لباسی کهنه، در گوشه آن نشسته و مثل این که بتازگی نزاع نموده زیرا یک ورم روی پیشانی او دیده می‌شد.
    (توتمس) همینکه مرا دید دست را بلند کرد و گفت (سینوهه) تو کجا و اینجا کجا، چطور شد که باینجا آمدی؟ من فکر می‌کردم که تو یک پزشک بزرگ شده‌ای. گفتم قلب من پر از اندوه است و احتیاج بدوستی داشتم که بتوانم با او چیزی بنوشم زیرا پدرم گفته قدری نوشیدن برای رفع غم و شادمان کردن خوب است و از این جهت اندوهگین هستم که کسی نمی‌تواند جواب (برای چه) را بدهد ولی کسانی که از عهده این جواب بر نمی‌آیند مرا بچشم دیوانه می‌نگرند. (توتمس) دستهای خود را بمن نشان داد که بفهماند برای خریداری آشامیدنی فلز ندارد. ولی من دو حلقه نقره را که در دست داشتم باو نشان دادم و یکی از آنها همان حلقه بود که زن آبستن بمن داد و دکه‌دار را طلبیدم و او نزدیک آمد و دو دستش را روی زانو قرار داد و خم شد و من از او پرسیدم چه نوع آشامیدنی دارید؟ وی گفت در اینجا هر نوع آشامیدنی که بخواهید یافت می‌شود و من آشامیدنی خود را در ساغرهای رنگارنگ بشما خواهم نوشانید تا اینکه از مشاهده ساغر قلب شما زودتر شادمان شود. (توتمس) دستور داد برای ما آشامیدنی مخلوط به عطر نرگس بیاورند و یک غلام آمد و روی دست ما آب ریخت و بعد یک ظرف تخمه برشته هندوانه روی میز نهاد و سپس آشامیدنی آورد و من دیدم پیمانه‌هائی که آشامیدنی در آن ریخته می‌شود، شفاف و رنگین است. (توتمس) آشامیدنی را بیاد اینکه مدرسه هنرهای زیبا و معلمین آن گرفتار خدای بلعنده شوند نوشید و من هم بیاد اینکه تمام کاهنین (آمون) گرفتار همان خدا شوند نوشیدم ولی آهسته صحبت کردم و (توتمس) گفت نترس، تمام مشتری‌های این دکه، مثل ما دارای فکر آزاد هستند. بعد از دو پیمانه، نور آشامیدنی، قلب ما را روشن کرد و من گفتم در دارالحیات من از غلامان سیاه‌پوست پست‌تر هستم و با من طوری رفتار می‌کنند که گوئی تبهکار میباشم. (توتمس) پرسید چرا با تو اینطور رفتار می‌کنند؟ گفتم برای اینکه من میگویم (برای چه). (توتمس) گفت تو مستوجب بزرگترین مجازات‌ها هستی زیرا وقتی می‌گوئی (برای چه) به آئین و معتقدات و ثروت واقتدار کسانی که در مصر حکومت می‌نمایند حمله‌ور میشوی… و آنها که می‌دانند سئوال تو پایه قدرت و ثروت و سعادت آنانرا متزلزل می‌نماید مجبورند که تو را از در برانند و من حیرت می‌نمایم چگونه تو را هنوز از دارالحیات نرانده و به سرنوشت من که از مدرسه هنرهای زیبا رانده شده‌ام مبتلا نکرده‌اند. اینها که تو میبینی گرچه از حیث شکل و قامت و رنگ پوست بدن و حتی معتقدات مذهبی با هم فرق دارند ولی از یک حیث با هم متفق‌العقیده می‌باشند و آن اینکه این موهومات و عقاید سخیف و این تشکیلات را نگاه ‌دارند زیرا این تشکیلات بنفع آنها و فرزندان آنان ادامه دارد و آنها از قبل این سازمانها حکومت می‌کنند و قدرت دارند و ثروتشان از حساب افزون است. ولی تو میگوئی (برای چه) می‌خواهی اساس این تشکیلات را ویران کنی و نادانی آنها را بثبوت برسانی و لاجرم آنها اگر هم اختلافی با هم داشته باشند، باری علیه تو با یکدیگر متحد می شوند که تو را از بین بردارند زیرا خطر تو، برای آنها، خیلی بیش از اختلافاتی است که با خود دارند و تا مصر هست و اهرام در این کشور وجود دارد آنها، ولو صدها هزار نفر مثل تو را فدا کنند، این تشکیلات را چون ضامن قدرت و ثروت آنهاست با تمام عقاید سخیف آن حفظ خواهند کرد و هر کس مخالفت کند او را بنام (آمون) یا بنام فرعون، نابود خواهند نمود. بعد (توتمس) گفت وقتی که من وارد مدرسه هنرهای زیبا شدم طوری مسرور بودم که گوئی بعد از مرگ مرا در اهرام دفن خواهند کرد. من شروع بکار کردم و با قلم روی لوح تصاویری نقش نمودم و آنگاه خاک رست را برای ساختن مجسمه بکار بردم، و اول قالب هر مجسمه را با موم ریختم که سپس از روی آن مجسمه سنگی را بسازم مثل تشنه‌ای بودم که بآب رسیده باشد و هر کار را با شوق فراوان بانجام میرسانیدم تا این که روزی در صدد بر آمدم که طبق ذوق و تمایل خود مجسمه بسازم و شکل تصویر کنم.
    ولی در آنروز یکمرتبه آموزگاران مدرسه هنرهای زیبا زبان باعتراض گشودند و گفتند این مجسمه که تو میخواهی بسازی مطابق با قانون نیست زیرا همانطور که هر یک از حروف خط، دارای شکل مخصوص است و غیر از آن نمیتوان نوشت هر یک از اشکال و مجسمه‌ها در هنرهای زیبا نیز دارای شکلی مخصوص میباشد و نمیتوان از آن منحرف شد و شکلی دیگر ساخت و رنگی جدید بکار برد. در آغاز بوجود آمدن هنرهای زیبا، طرز نشستن مردی که روی زمین جلوس کرده یا ایستاده معلوم شده و ما هم باید همانطور که پدران ما کشیده‌اند آنرا بکشیم و از آغاز خلقت، هنرمندان، طرز بلند کردن دست و پای الاغ را هنگامی که راه میرود در اشکال نقاشی معلوم کرده‌اند و اگر ما برخلاف آن بکشیم مرتکب کفر شده‌ایم، و نمیتوان ما را یک هنرمند داشت و هر کس طبق قانون و رسوم، نقاشی کند و مجسمه بسازد ما او را در مدرسه می‌پذیریم و برای کار، بوی (پاپی‌روس) و خاک رست و سنگ و رنگ و قلم و وسائل حجاری میدهیم و هر کس نخواهد که طبق قوانین قدماء رفتار کند او را از مدرسه هنرهای زیبا بیرون می‌کنیم. ای (سینوهه) منهم مثل تو هستم و در مدرسه، به آموزگاران خود گفتم برای چه باید اینطور باشد و برای چه آنطور نباشد؟ برای چه سینه یک مجسمه همه وقت با رنگ آبی ملون میشود و چرا چشمهای او را قرمز می‌کنند؟ آیا بهتر این نیست که ما چشمهای یک مجسمه را سیاه کنیم و لباس او را برنگ پارچه‌هائی که در بردارد در بیاوریم؟ ولی کاهنین که در همه جا آموزگار و استاد هستند مرا از مدرسه بیرون کردند و بهمین جهت تو اکنون مرا در این دکه با این ورم بزرگ، روی پیشانی مشاهده می‌کنی؟ ولی ای سینوهه، با این که کاهنین در معبد و مدارسی که در این معابد بوجود آورده‌اند دو دستی برسوم و آداب و شرایع و شعائر خود چسبیده‌اند و می‌کوشند که هر فکری جدید را در مشیمه خفه کنند و نگذارند که هیچکس قدمی برای تحول و تغییر بردارد من خوب حس می‌کنم که دنیا طوری عوض شده که حیرت‌آور است. این مردم که امروز در خیابانهای طبس حرکت می‌کنند گرچه هنوز به (آمون) و سایر خدایان مصر عقیده دارند ولی از آنها نمی‌ترسند و در لباس پوشیدن بسیار لاابالی شده‌اند، و این لاابالی‌گری بدرجه بیشرمی رسیده زیرا مردم با وقاحت هر چه تمامتر سینه و شکم خود را زیر پارچه‌های رنگارنگ میپوشانند در صورتیکه خدایان انسان را عریان آفریده‌اند تا اینکه پیوسته عریان باشد و هرگز بدن خود را نپوشاند حتی زنها هم مانند مردها وقیح شده، لباسهائی در بر مینمایند که سینه و شکم آنها را پنهان می‌کند. (خواننده باید توجه کند که آنچه در این کتاب نوشته شده واقعیت‌های تاریخی است و در مصر قدیم لباس مردم طوری بود که سینه و شکم را نمی‌پوشانید – مترجم). من هر وقت راجع باین اوضاع فکر می‌کنم حدس میزنم که ما در دوره آخرالزمان زندگی می‌کنیم و عنقریب دنیا بنهایت خواهد رسید. اگر پنجاه سال قبل از این یکزن، یا یک مرد لباسی در بر میکرد که سینه او را می‌پوشانید، بجرم اهانت بخدایان او را سنگسار می‌نمودند و اینک همین زنها و مردها آزاد در خیابان‌های طبس حرکت می‌کنند. اوه! که دنیا چقدر کهنه شده است و خوشا بحال کسانی که دوهزار سال قبل از این هرم بزرگ، و هزار سال پیش اهرام کوچک را ساختند و رفتند و زنده نماندند که این اوضاع را ببینند. پیمانه‌های آشامیدنی علاوه بر این که قلب ما را شادمان کرده بود، روح ما را طوری سبک نمود که گوئی ما چلچله‌هائی هستیم که فصل پائیز به پرواز در آمده‌ایم. ( در مصر چون شط نیل در فصل پائیز طغیان میکرد چلچله‌ها در پائیز نمایان می‌شدند. – مترجم). (توتمس) گفت خوب است که برخیزیم و به یک منزل عیش برویم و رقص را تماشا کنیم تا این که امشب در خصوص (برای چه) فکر ننمائیم. من دکه‌دار را صدا زدم و او نزدیک آمد و دو دست را روی زانوها گذاشت و خم شد و من یکی از دو حلقه نقره را بوی دادم که بهای آشامیدنی و تخمه بو داده را بردارد و دکه‌دار بعد از کسر کردن بهای آشامیدنی و تخمه، چند حلقه مس بما داد، و من یکی از حلقه‌های مس را به غلامی که برای ما شراب می‌آورد و روی دست ما آب میریخت بخشیدم. وقتی میخواستیم از دکه خارج شویم میفروش بمن نزدیک شد و کمرخم کرد و گفت اگر شما میل داشته باشید با دخترهای سریانی تفریح کنید من عده‌ای از آنها را می‌شناسم و حاضرم که شما را راهنمائی کنم و خانه‌های این دختران را بشما نشان بدهم و شرط ورود بخانه‌های آنها این است که شما یک کوزه آشامیدنی از من خریداری کنید و بمنازل آنها بروید و آنها همین که آشامیدنی را دیدند شما را راه خواهند داد. (توتمس) گفت من از دختران سریانی که اکثر آنها مانند مادر من سالخورده هستند نفرت دارم و فکر می‌کنم آنها کسانی میباشند که وقتی پدرم جوان بود، با آنها عیش می‌کرد. دکه‌دار گفت من بشما خانه دخترانی را نشان میدهم که وقتی چشم شما برخسار آنها افتاد قلبتان آکنده از شادی شود و آنها با شعف حاضر هستند که خواهر شما بشوند. ولی (توتمس) نپذیرفت و مرا از دکه خارج کرد و ما در خیابانهای شهر بحرکت در آمدیم. شهر طبس، روز و شب ندارد و شب هم مثل روز در خیابانها و کوچه‌های شهر مردم مشغول رفت و آمد هستند. ثروتمندان عیاش سوار بر تخت‌روان، از خیابانها میگذاشتند و مقابل منازل عیاشی و در سر چهارراه‌ها مشعل می‌سوخت. از بعضی از خانه‌های آن محله صدای موسیقی سریانی (موسیقی سوریه) بگوش میرسید و از بعضی از خانه‌ها صدای طبل سیاه‌پوستان مسموع می‌شد و ما می‌فهمیدیم که زن‌های در آن خانه‌ها سیاه‌پوست هستند و (توتمس) عقیده داشت که بعضی از زن‌های سیاه‌پوست زیبا می‌باشند و اگر انسان آنها را به عنوان خواهر خود انتخاب بکند خوشبخت خواهد شد. ( در چهار هزار سال قبل از این در کشور مصر، ازدواج برادر و خواهر مجاز بود و بهمین جهت، مردها زوجه خود را به عنوان خواهر هم میخواندند – ذبیح الله منصوری).
    من بدفعات، هنگام شب، باتفاق پدرم، برای رفتن بخانه بیماران از خیابانهای طبس گذشته بودم. ولی تا آنشب نمیدانستم وضع داخلی خانه‌های عیاشی چگونه است. (توتمس) مرا وارد خانه‌ای کوچک کرد که بنام خانه (گربه انگور) خوانده می‌شد و در آنجا فرش‌های نرم بر زمین گسترده و روی چراغها مردنگی‌های زرد نهاده بودند. ( مردنگی بر وزن همشهری همان بود که امروز آباژور میخوانند – مترجم). زن‌های جوان آن خانه، در پرتو زرد چراغها زیباتر بنظر میرسیدند و من دیدم که بعضی از آنها مشغول نواختن نی و بعضی سرگرم زدن بربط هستند. یکی از دخترها بعد از اینکه مرا دید نی را بر زمین نهاد و برخاست و نزد من آمد و دستش را روی دست من گذاشت و دختری دیگر به (توتمس) نزدیک شد و دست خود را روی دست او نهاد.
    دختری که دستش را روی دست من گذاشته بود، دست مرا بلند کرد و نگریست و بعد سر تراشیده‌ام را از نظر گذرانید و پرسید آیا تو در مدرسه طب تحصیل می‌کنی یا در مدرسه حقوق یا در مدارس بازرگانی و ستاره شناسی. و چون دست (توتمس) خشن‌تر از دست من بود همان دختر به وی گفت او محصل مدرسه هنرهای زیبا می‌باشد زیرا دست حجاران و مجسمه‌سازان خشن‌تر از دست اطباء و محصلین دیگر است. بعد بر اثر افراط در نوشیدن درست بخاطر ندارم چه شد و بطور مبهم حس میکنم که در آن خانه بین من و یک سیاه‌پوست نزاع در گرفت و یک وقت بخود آمدم و خویش را در خارج خانه، درون جوی آب یافتم و مشاهده کردم که حلقه نقره و حلقه‌های مس من از بین رفته وگفته‌ پدرم را بیاد آوردم که می‌گفت وقتی انسان زیاد بنوشد نتیجه‌اش این است که وقتی چشم می‌گشاید خود را در جوی آب میبیند و (توتمس) مرا به کنار نیل برد و در آنجا دست و سر و صورت گل‌آلود خود را بشویم. وقتی به دارالحیات مراجعت کردم صبح دمیده بود و من با اینکه بر اثر افراط در نوشیدن، حالی خوب نداشتم خود را به قسمت امراض گوش رسانیدم زیرا در آن روز میباید در آن قسمت انجام وظیفه کنیم.
    در راهرو، معلم من که طبیب سلطنتی و متخصص امراض گوش بود مرا دید و نظری به لباس پاره و برآمدگی سرم انداخت و گفت (سینوهه) آیا تو دیشب در خانه‌های عیاشی بودی؟ من سرم را پائین انداختم معلم گفت چشم‌های تو را ببینم من چشم‌های خود را باو نشان دادم و بعد او زبانم را دید و نبضم را گرفت و گفت تو دیشب زیاد نوشیده‌ای و برای یک محصل دارالحیات افراط در نوشیدن بسیار بد است زیرا وی را از کار باز میدارد. و تو اگر خود را معالجه کنی تا فردا صبح کسل خواهی بود و نخواهی توانست از روی دل کار کنی و بیا تا من بتو مسهل بدهم تا این اندرون تو را تمیز کند و آثار آشامیدنی را از بین ببرد ولی مشروط بر اینکه دیگر نگوئی (برای چه) زیرا در دارالحیات رفتن به منازل عیاشی و نوشیدن عیب نیست ولی سئوال (برای چه) عیبی بزرگ می‌باشد.
    من تا‌ آن شب معاشرت با یک زن را حس نکرده بودم و تصور نمی‌نمودم که وجود زن، برای مرد، آن اندازه مایه رضایت است. بعد از آن از هر فرصت استفاده میکردم و در صورت دارا بودن نقره و مس به منازل عیاشی میرفتم و چون بعضی از بیماران در دارالحیات بما مس و بطور استثناء نقره میدادند. بدست آوردن فلز برای ما اشکال نداشت. از آن ببعد من متوجه شدم که معلمین مدرسه که در گذشته نسبت بمن بدبین بودند با این که میدانستند من به منازل عیاشی میروم، نیک‌بین گردیدند چون دریافتند که من طوری مایل به خوشگذرانی شده‌ام که دیگر بفکر ایراد گرفتن نمی‌افتم. در خلال این احوال فرعون بنام (آمن‌هوتپ) سخت بیمار بود و اطبای سلطنتی از عهده درمان او بر نمی‌آمدند و با این که در معبد (آمون) روزی یکمرتبه برای خدای معبد از طرف فرعون قربانی میکردند اثر بهبود در مزاج او پدیدار نمی‌گردید. گفته می‌شد که سلطان با این که پسر خدا می‌باشد نسبت به خدای (آمون) که او را معالجه نمی‌نماید بسیار خشمگین شده و هیاتی را به نینوا واقع در بین‌النهرین فرستاده تا این که از خدای نینوا باسم (ایشتار) برای معالجه خود کمک بگیرد و آنقدر این موضوع از لحاظ ملی ننگ‌آور بود که کسی جرئت نمی‌کرد بصدای بلند بگوید که فرعون برای معالجه خود از خدای نینوا کمک گرفته و پیوسته، آهسته، این موضوع را بر زبان می‌آوردند. یک روز مجسمه خدای نینوا وارد طبس شد و من دیدم یک عده روحانی که ریش‌های بلند و مجعد دارند مجسمه مذکور را احاطه کرده‌اند. با این که من تصور می‌کردم که یک محصل منورالفکر هستم از این که خدای بیگانه آمده تا فرعون ما را معالجه کند، رنج میبردم و متوجه بودم که تمام محصلین و معلمین دارالحیات ناراحت هستند. خدای بیگانه تا یک هفته قبل از طغیان نیل در طبس بود ولی نتوانست کاری مفید انجام بدهد و فرعون را معالجه کند و ما همه از عدم موفقیت خدای بیگانه خوشوقت شدیم. (پاتور) سر شکاف سلطنتی مانند سایر اطبای سلطنتی به دارالحیات می‌آمد ولی او هم مثل دیگران تا مدتی نسبت بمن توجه نمی‌کرد.
    وقتی دانست که من دیگر چون و چرا نمیکنم و نمیگویم (برای چه)، نسبت به من بر سر لطف آمد و یک روز بمن گفت (سینوهه) پدر تو مردی بزرگ و شریف ولی مانند تمام بزرگان حقیقی فقیر است و من بپاس دوستی با پدر تو و احترامی که برای شرافت و برزگی او قائل هستم می‌خواهم نسبت به تو مساعدتی بکنم.
    من نمیدانستم که (پاتور) چه مساعدت با من خواهد کرد تا این که یک روز خبر دادند که (پاتور) برای شکافتن سر فرعون بکاخ سلطنتی میرود.